| کد مطلب: ۶۰۳۵۲

بی‌ثبات و پرریسک/ چشم‌انداز اندیشکده خاورمیانه از شمایل منطقه در سال ۲۰۲۶

خاورمیانه در حالی وارد سال ۲۰۲۶ می‌شود که منتظر دو بازنگری استراتژیک است که هیچ‌کدام ممکن است اتفاق نیفتد. در اسرائیل، کابینه نتانیاهو موفقیت‌هایی به‌دست آورده است، اما استراتژی‌ای برای تغییر جهت از درگیری مسلحانه بی‌پایان به ترتیبات سیاسی پایدار که دستاوردهای میدانی آن را تثبیت کند، تدوین نکرده است.

بی‌ثبات و پرریسک/ چشم‌انداز اندیشکده خاورمیانه از شمایل منطقه در سال 2026

آنچه در این مطلب می‌خوانید، دیدگاه‌های رسانه‌‌های خارجی است که صرفا جهت اطلاع‌رسانی منتشر می‌شود و این دیدگاه‌ها موضع روزنامه «هم‌میهن» نیست.

خاورمیانه در حالی وارد سال ۲۰۲۶ می‌شود که منتظر دو بازنگری استراتژیک است که هیچ‌کدام ممکن است اتفاق نیفتد. در اسرائیل، کابینه نتانیاهو موفقیت‌هایی به‌دست آورده است، اما استراتژی‌ای برای تغییر جهت از درگیری مسلحانه بی‌پایان به ترتیبات سیاسی پایدار که دستاوردهای میدانی آن را تثبیت کند، تدوین نکرده است.

در داخل، اسرائیل حماس و نوار غزه را نابود کرده است، اما یک استراتژی پایدار - چه در چارچوب یک کشور و چه در چارچوب دو کشور - که آینده‌ای امن را برای هفت میلیون یهودی اسرائیل که در کنار هفت میلیون عرب زندگی می‌کنند، تضمین کند، ارائه نکرده است. اقدامات نظامی بی‌قید و شرط اسرائیل در لبنان و سوریه و عدم هماهنگی، این کشورها را تضعیف می‌کند.

در جهان عرب، عربستان سعودی آماده یک توافق تاریخی عادی‌سازی و ادغام با اسرائیل است، البته اگر اسرائیل بتواند آینده‌ای مناسب برای فلسطینی‌ها ارائه دهد. در اینجا نیز، اسرائیل هیچ استراتژی‌ای برای بهره‌برداری از این فرصت تدوین نکرده است.

 

بلندپروازی‌های ترامپ در خاورمیانه و دیوار سخت واقعیت

Brian Katulis

برایان کاتولیس

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در اولین سال دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، بیشتر وقت و توجه شخصی خود را به خاورمیانه اختصاص داد تا هر رئیس‌جمهور دیگری در آمریکا. ترامپ دو بار به منطقه سفر کرد؛ یک بار در ماه مه، در سفری که تحت تأثیر دیپلماسی اقتصادی، معاملات تجاری و دیدار تاریخی با رهبر جدید سوریه بود، و بار دیگر در ماه اکتبر، برای اعلام آتش‌بس در جنگ اسرائیل و حماس در غزه. او همچنین زمان قابل توجهی را به جلسات و گفت‌وگو با همتایان منطقه‌ای خود که از واشنگتن دی‌سی بازدید می‌کردند، با هدف پیشبرد صلح و استفاده از فرصت‌های اقتصادی اختصاص داد. از بزرگترین اقدامات استراتژیک دولت دوم ترامپ در طول سال اول، چهار مورد که پتانسیل تأثیرگذاری پایدارتری دارند، به ترتیب اهمیت عبارتند از:

۱. تأکید مضاعف بر تعمیق و گسترش روابط با قدرت‌های اقتصادی منطقه‌ای مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و اسرائیل.

۲. ادامه تعامل عملگرایانه با رهبری جدید سوریه

۳. دستیابی به آتش‌بس بین اسرائیل و حماس که زمینه‌های احتمالی برای صلح پایدارتر را ایجاد کرده است.

۴. در عملیات نظامی محدود علیه برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان بخشی از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران مشارکت داشته است.

در این اقدامات و مشارکت کلی ترامپ در دور دوم، ایالات متحده تأثیر بیشتری بر داینامیک‌های خاورمیانه نسبت به هر منطقه دیگری از جهان داشته است، به جز نیمکره غربی؛ جایی که سیاست‌های تهاجمی مهاجرتی ترامپ همراه با حملات نظامی و تهدیدها علیه ونزوئلا و کلمبیا اوضاع را متزلزل کرد. رویکرد ترامپ با روسیه در جنگ اوکراین به اهداف اعلام‌شده خود نرسیده است و سیاست او در قبال چین همچنان از نظر استراتژیک مبهم و بی‌نتیجه است. زمان مشخص خواهد کرد که آیا اولویت‌بندی ترامپ در خاورمیانه نتایج پایدارتری به همراه خواهد داشت یا خیر؛ کارهای زیادی ناتمام مانده است و مسیرهای پیش رو نامشخص است. از برخی جهات، تلاش‌های ترامپ برای دستیابی به نتایج تاریخی در منطقه در طول سال اول ممکن است نتیجه عکس داشته باشد چراکه اعتماد به نفس بیش از حد و جاه‌طلبی‌های زیاد ممکن است روند را معکوس کند.

تمایل ترامپ برای رسیدن به روندهای جدید در خاورمیانه بدون انجام کار سخت و روزمره دیپلماسی در پرونده‌های کلیدی، داینامیکی است که باید در سیاست ایالات متحده در سال آینده رصد شود. تقریباً تمام نکات طرح 20 ماده‌ای دولت او در مورد غزه، دو ماه پس از جشن آتش‌بس، هنوز محقق نشده و فاقد وضوح است. ایران اگرچه تضعیف شده، اما همچنان وجود دارد و سوالات بی‌پاسخ بسیاری را در مورد آنچه در آینده اتفاق می‌افتد، باقی می‌گذارد. گذار سوریه همچنان به پیش می‌رود، اما بسیاری از چالش‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی می‌توانند پیشرفت مداوم را به خطر بیاندازند. موارد مشابهی را می‌توان در مورد لبنان، همسایه اسرائیل، گفت.

در نهایت، عملیات نظامی بهار گذشته ایالات متحده علیه حوثی‌ها در یمن نتایج پایداری به همراه نداشت یا تهدیداتی را که امنیت را در مکان‌هایی مانند دریای سرخ تضعیف می‌کرد، از بین نبرد. دولت دوم ترامپ، خاورمیانه را در کانون توجه قرار داد و تأثیر قابل توجهی بر مسائل کلیدی داشت  اما واقعیت‌های پیچیده موجود در هر یک از پرونده‌های اصلی، برای ایجاد پیشرفت مداوم، نیاز به توجه و اقدامات بعدی در سال دوم دارد.

 

بی‌ثباتی باقی خواهد ماند

جیسون کمپبل

Jason H. Campbell

از دیدگاه دفاعی و امنیت ملی ایالات متحده، سال ۲۰۲۵ سال پیشرفت‌های به ظاهر مهم اما همراه با رویدادهای مخرب بود. تیترهایی که توافق‌های دفاعی جدید با شرکای کلیدی (عربستان سعودی، امارات متحده عربی و تا حدودی قطر)، وخامت توانایی‌ها و نفوذ ایران و یک طرح صلح که خونین‌ترین درگیری منطقه (جنگ اسرائیل و حماس در غزه) را متوقف می‌کند، تصویری از پیشرفت را ترسیم می‌کنند. با این حال، همانطور که اغلب در خاورمیانه اتفاق می‌افتد، اوضاع همچنان پیچیده است. اگر راه‌حل‌های دقیقی برای مسائل دشوار پیدا نشود، هرگونه حرکت مثبتی می‌تواند به سرعت محو شود.

علاوه بر این، پیامدهای جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران و حمله اسرائیل به رهبری حماس در دوحه هنوز احساس می‌شود و همچنان تأثیر غیرقابل پیش‌بینی بر ثبات منطقه‌ای خواهد داشت. با گذشت زمان، تعدادی از مسائل مهم یا «متوقف» مانده‌اند یا «به‌طور ناپایداری در حال ظهور» هستند. در لبنان، شتاب تلاش برای خلع سلاح حزب‌الله کاهش یافته و ناامیدی‌ها به‌طور فزاینده‌ای ابراز می‌شوند. در غزه، سرخوشی اولیه پیرامون آتش‌بس و بازگشت گروگان‌ها جای خود را به عدم قطعیت و حتی تردید داده است، زیرا اجرای آن به دلیل عدم اجماع در مورد جزئیات کلیدی و خشونت مداوم، توسط هر دو طرف، با مانع مواجه شده است.

بدتر اینکه، احساسات در منطقه نشان می‌دهد که از سرگیری خصومت‌ها در حداقل یکی از دو صحنه فعال در طول سال 2025، و شاید یکی که از اواخر سال 2024 عمدتاً غیرفعال بوده است، ممکن است در ماه‌های آینده محتمل باشد. درحالی‌که جنگ 12 روزه به توانایی‌های ایران آسیب زیادی وارد کرد، اما اسرائیل همچنان نگران است که تهران ذخایر موشک‌های بالستیک خود را دوباره پر کند، به تعامل با متحدان منطقه‌ای خود ادامه دهد و در نهایت حتی برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد. علاوه بر این، اگر اجرای طرح صلح غزه متوقف شود، احتمال اینکه اسرائیل عملیات خود را در مناطق تحت کنترل حماس دوباره تشدید کند، به‌طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت.

در نهایت، مقامات اسرائیلی اعلام کرده‌اند که آماده‌اند سیاست‌های متمایزی را در قبال دولت لبنان و حزب‌الله اتخاذ کنند و در عین حال روابط اقتصادی و مذاکرات سیاسی با دولت لبنان را دنبال کنند و در عین حال، با حزب‌الله به جنگ ادامه دهند. با توجه به همه این موارد، سال ۲۰۲۶ باید سال پیگیری سیاست امنیتی خاورمیانه‌ای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا باشد. با این حال، بر اساس شواهد اخیر، دلیلی برای زیر سوال بردن تعهد دولت وجود دارد.

استراتژی امنیت ملی که اوایل این ماه منتشر شد، هم منافع استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه را دست کم می‌گیرد و هم میزان حل چالش‌های کلیدی را بیش از حد بیان می‌کند. حتی با وجود تحولات مثبت، جزئیات مربوط به توافق دفاعی اصلاح‌شده با قطر هنوز باید نهایی شود و سوالات مربوط به هرگونه فروش نهایی جنگنده‌های اف-۳۵ به عربستان سعودی باید حل شود. کاهش رهبری ایالات متحده در لبنان می‌تواند بهترین فرصت دهه‌ها برای تضعیف حزب‌الله را از بین ببرد. عدم پیشرفت در طرح صلح غزه، خطر از سرگیری خصومت‌ها در آنجا را به همراه دارد و اگر اسرائیل دوباره به ایران حمله کند، منافع ایالات متحده در سراسر منطقه در معرض خطر بزرگی قرار خواهد گرفت. با توجه به همه این موارد، دولت ترامپ حداقل باید به اجرای طرح‌های جاری خود در خاورمیانه در سال جدید متعهد بماند.

 

آیا طرح صلح غزه پیشرفت خواهد کرد؟

لوسی کورتزر النبوگن

Lucy Kurtzer-Ellenbogen

میراث دیپلماتیک رئیس‌جمهور دونالد ترامپ در عرصه اسرائیل و فلسطین برای سال ۲۰۲۵، طرح ۲۰ ماده‌ای او است که توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد تصویب شده است. کارنامه او در سال ۲۰۲۶ با توانایی‌اش در پیشبرد این طرح فراتر از مرحله آتش‌بس مشخص خواهد شد. او از طریق قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت، موافقت متحدان منطقه‌ای و بین‌المللی را که مشتاق توقف این جنگ وحشیانه دوساله بودند و تمایلی به مخالفت با رئیس‌جمهور نداشتند، جلب کرد: اسلحه‌ها را ساکت کنید، گروگان‌ها را آزاد کنید، بگذارید کمک‌ها سرازیر شوند.

با تکمیل اسمی مرحله اول آتش‌بس، در انتظار بازگرداندن بقایای آخرین گروگان اسرائیلی، روز «فردا» برای غزه از راه رسیده است. اما جریان ناکافی کمک‌ها و تلفات قابل توجه غزه، به جای آتش‌بس مستحکم، بر وضعیت نگران‌کننده تأکید دارد. این شکنندگی، چالش‌های ذاتیِ حرکت به مرحله دوم را نشان می‌دهد: حکومت انتقالی و سازوکارهای امنیتی تحت نظارت یک هیئت بین‌المللی صلح، یک کمیته تکنوکرات حاکم بر فلسطین و یک نیروی تثبیت‌کننده بین‌المللی (ISF). با توجه به اینکه حماس هنوز در موقعیتی است که می‌تواند بر سر شرایط خلع سلاح چانه‌زنی کند، اسرائیل حاضر نیست تا زمان خلع سلاح از بیش از نیمی از غزه عقب‌نشینی کند و مشارکت‌کنندگان بالقوه ISF در خصوص ورود به غزه بدون دستور مشخص، محتاط هستند، به نظر می‌رسد که مرحله دوم به آرامی در حال پیشرفت است.

می‌توانیم انتظار داشته باشیم که انتظارات کاهش یابد و چارچوب انعطاف‌پذیری از دستاوردهای حتی کوچک نیز ارائه شود. تعهد رئیس‌جمهور ایالات متحده به این طرح، کلید حفظ شتاب و جلوگیری از بازگشت کامل اوضاع خواهد بود. در مورد دوم، ممکن است از سوی عوامل طرفین به او کمک شود. بازگشت به یک وضعیت جنگی تمام‌عیار نمی‌تواند برای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در حالی که وارد سال انتخابات می‌شود، جذاب باشد و حماسِ تضعیف‌شده اما همچنان پابرجا، با کنار کشیدن نظامی و کاهش تنش با اسرائیل، حتی درحالی‌که به دنبال تجدید قوا و بازسازی است، دستاوردهای بیشتری خواهد داشت.

رضایت آمریکا از این وضع موجود، مسیری با کمترین مقاومت ایجاد خواهد کرد، اما می‌تواند ظهور مجدد [جنگ] را اجتناب‌ناپذیر کند. در چارچوب داینامیک اسرائیل و فلسطین، پارامترهای موقت اغلب دائمی می‌شوند و به دستورالعملی برای درگیری بی‌پایان تبدیل می‌شوند. رئیس ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل از «خط زرد» که در حال حاضر غزه را از شمال به جنوب تقسیم می‌کند، به عنوان «خط مرزی جدید» یاد کرده است.

منابع حماس گفته‌اند که آنها وارد مذاکره خواهند شد اما مجبور به خلع سلاح نخواهند شد. هیچ توضیح آسانی برای عملیاتی کردن مرحله دوم وجود ندارد. اگر دولت ترامپ می‌خواهد این طرح پیش برود، باید دیپلماسی مصمم و هماهنگ با متحدان را که در وهله اول منجر به آتش‌بس شد، حفظ کند، در عین حال فشار بر طرف‌های سرسختی را که امیدوارند رئیس‌جمهور تمرکز خود را از دست بدهد، اعلام پیروزی کند و کنار بکشد، حفظ کند.

 

اختلافات میان آمریکا و اسرائیل

ناتان ساکس

Natan Sachs

سال 2025 تمام شد و ایالات متحده همچنان در چندین پرونده سیاسی مربوط به اسرائیل فعال است. در مرکز این پرونده‌ها، وظیفه عظیم ثبات و بازسازی در غزه و همچنین، بر روی کاغذ، از رده خارج کردن سلاح‌های حماس قرار دارد. این امر با عزم ایالات متحده برای ارتقای وضعیت سوریه و تثبیت دولت این کشور؛ با تلاش‌های آمریکا برای تشویق دولت لبنان به پیروی از تعهد و وظیفه حاکمیتی خود برای خلع سلاح حزب‌الله؛ و با تمایل واشنگتن برای «نابود شدن» برنامه هسته‌ای ایران همراه است.

همکاری اسرائیل در مورد این مسائل برای هر یک از اهداف دونالد ترامپ مهم است و خود اسرائیل نیز منافع استراتژیکی در پیشرفت همه این جبهه‌ها دارد. به‌ویژه در غزه، پیشبرد جدی بازسازی، هم یک ضرورت اخلاقی و هم یک ضرورت استراتژیک است. با این حال، اسرائیل که در مقایسه با آمریکا هزاران مایل به این عرصه‌ها نزدیک‌تر است، ریسک و مزایای ثبات را متفاوت از ایالات متحده ارزیابی می‌کند.

دولت ترامپ امیدوار است با وجود موانع متعدد در این مسیر، به جلو حرکت کند: حماس از تحویل سلاح‌هایی که به آن اجازه می‌دهد بر جمعیت غزه کنترل داشته باشد، امتناع می‌کند؛ حزب‌الله از تسلیم سلاح‌های خود در اکثر خاک لبنان امتناع می‌کند؛ و ایران برنامه گسترده موشک‌های بالستیک خود را بازسازی می‌کند. از سوی دیگر، اسرائیل این موارد را نه به عنوان جزئیات، بلکه به عنوان تهدیدات استراتژیک اصلی می‌بیند. تمایل اسرائیل برای ایجاد ثبات منوط به این است که پوششی برای بازسازی «حلقه آتش» که اسرائیل را احاطه کرده بود اما در جنگ طولانی 2025-2023 به شدت تضعیف شد، فراهم نکند. اسرائیل اکنون در حال خروج از آسیب ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است.

خودکاوی پیرامون شکست تاریخی آن روز، تا حدودی به این باور منجر شده است که اسرائیل هرگز نباید اجازه دهد تهدیدها دوباره در مرزهایش ریشه بدوانند. تمایل اسرائیل به اینکه حماس را قبل از ۷ اکتبر به عنوان یک گروه مهارشده و متمرکز بر توسعه نوار غزه ببیند، منجر به سوءتعبیر فاجعه‌بار از اطلاعات وارده شد. این شکست، به نوبه خود، این اعتقاد را در اسرائیل القا کرده است که صرفاً مهار تهدیدها در هر جبهه‌ای کافی نیست. درس آموخته‌شده بدون فایده نبود، اگرچه درسی است که خطر یادگیری بیش از حد را به همراه دارد.

سال آینده، سال تصمیم‌گیری برای اسرائیل، چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی، خواهد بود. خوش‌بینی اولیه در مورد تغییر در لبنان و تا حدودی سوریه، رو به وخامت گذاشته است. نیاز به یک دیدگاه استراتژیک، محتاطانه و هوشیارانه اما با آغوش باز برای فرصت‌های تاکتیکی و استراتژیک در صورت بروز، همچنان مهم است. بنابراین، دولت ایالات متحده در تعامل با اسرائیل، در ایجاد تعادل بین تأکید بر اهداف استراتژیک و توجه به ارزیابی‌های معتبر تهدید، عملکرد خوبی خواهد داشت.

درگیری‌های داخلی، مسائل را پیچیده‌تر خواهد کرد؛ سال 2026 سال انتخابات در اسرائیل خواهد بود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، به طور مداوم در نظرسنجی‌های ملی ضعیف بوده است، اما اپوزیسیون همچنان از اکثریت مطمئن برای یک ائتلاف جایگزین برخوردار نیست. تا زمان فرا رسیدن سال 2027، هر یک از این سه گزینه ممکن است رخ دهد: یک دولت و نخست‌وزیر جدید در اسرائیل، بازگشت نتانیاهوی پیروز، یا بازگشت به پارلمانی به بن‌بست رسیده و یک بحران سیاسی طولانی‌مدت. همین حالا هم تلاش‌های ائتلاف نتانیاهو برای از بین بردن استقلال قضایی با تمام قوا در حال انجام است و این نشان‌دهنده بازگشت به آشوب داخلی پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است. این آشفتگی سیاسی تنها سیاست‌گذاری صحیح را در سال آینده دشوارتر خواهد کرد. 

 

احتمال موفقیت مصر در حل بحران‌ها

مریت مبروک

Mirette F. Mabrouk

مصر که مدت‌هاست با بحران‌های پی‌درپی ناشی از ترکیبی از موقعیت جغرافیایی و سیاست‌های داخلی خود مواجه است، به کشوری تبدیل شده است که به بحران‌های متنوع عادت کرده است. با این حال، امسال، آشفتگی‌ها در جبهه‌های خارجی، داخلی و اقتصادی، حتی برای کشوری که دائماً به حل یک مسئله فوری پس از دیگری عادت دارد، اوضاع را بدتر کرده است. مسائل سیاست خارجی پیچیده‌ترین مسائل بوده‌اند، عمدتاً به دلیل ماهیت تهدیدات سیاست خارجی؛ که همیشه تقصیر خود سیستم نیست، بلکه در نهایت مشکل خود سیستم است.

مصر در سه مرز خود، غزه، سودان و لیبی، درگیر درگیری‌هایی است و تنش‌های شدیدی در آن وجود دارد و درگیری‌های بالقوه‌ای نیز در فاصله دورتری در دریای سرخ و شاخ آفریقا در جریان است. درگیری مداوم در غزه، علت دائمی و فزاینده تنش‌های بین‌المللی و داخلی بوده است و بیش از دو ماه از آتش‌بس ظاهری در غزه، نه به کشتار پایان داده و نه مسیری را به جلو روشن کرده است.

ظاهراً از ۹ دسامبر، یک ژنرال آمریکایی برای فرماندهی نیروی جدید تثبیت بین‌المللی در غزه، از اوایل ژانویه ۲۰۲۶، منصوب شده است. این موضوع احتمالاً با این واقعیت که اسرائیل از هیچ‌یک از کشورهایی که ظاهراً در این نیرو شرکت دارند، از جمله مصر، تأییدیه‌ای دریافت نکرده، پیچیده‌تر خواهد شد. مقام مصری که به‌طور ناشناس با نویسنده صحبت کرد، خاطرنشان کرد که هیچ دستوری وجود ندارد؛ او گفت: «هیچ‌کس نمی‌داند قرار است چه کاری انجام دهد و هیچ شرایطی وجود ندارد که مصر وارد درگیری مسلحانه با فلسطینی‌ها شود.»

اعلامیه اخیر اسرائیل مبنی بر اینکه گذرگاه مرزی رفح از طرف اسرائیل، فقط در یک جهت، برای خروج فلسطینی‌ها، بدون حق بازگشت، باز خواهد شد، توسط مصر به شدت رد شده است. مقام مذکور گفت: «یک معاهده وجود دارد. حرکت در هر دو جهت، با خروج فلسطینی‌ها از غزه برای مراقبت‌های پزشکی و بازگشت و ورود کمک‌ها از مصر به غزه. تردد یک طرفه، جابه‌جایی قومی اجباری است و این خط قرمز برای مصر است.»

این خط قرمز توسط چیزی بیش از سیاست صرف دولتی اعمال می‌شود. افکار عمومی در مصر به شدت با وضعیت اسفناک فلسطینیان همدردی می‌کند و دولت مصر به خوبی از خطرات سرکوب مداوم احساساتی که سنجش دقیق آنها دشوار و کنترل آنها حتی دشوارتر است، آگاه است. این کشور در حال حاضر با نارضایتی عمومی ناشی از تخلفات ادعایی در انتخابات پارلمانی اخیر دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ که باعث شد رئیس‌جمهور عبدالفتاح السیسی بیانیه عمومی بی‌سابقه‌ای در مورد تخلفات صادر کند. درگیری در مرز با سودان یکی دیگر از نقاط بالقوه درگیری است.

از زمان آغاز بدترین خشونت‌ها در آوریل 2023، طبق گزارش کمیسیون اروپا، تقریباً 1/5 میلیون پناهنده سودانی تا نوامبر 2025 به مصر گریخته‌اند و این کشور را به بزرگترین کشور میزبان سودانی‌هایی که از درگیری فرار می‌کنند، تبدیل کرده است. دولت مصر تخمین می‌زند که، این کشور میزبان 8 تا 9 میلیون پناهنده بوده است که 60 درصد آنها به مدت یک دهه در این کشور بوده‌اند. کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد (UNHCR) در حال کاهش بودجه خود برای پناهندگان در این کشور است که اوضاع را برای اقتصاد مصر پیچیده‌تر می‌کند.

یکی از محکم‌ترین ستون‌های اقتصاد مصر از قبل تحت فشار قرار گرفته بود - بانک مرکزی مصر (CBE) در گزارش تراز پرداخت‌های خود اعلام کرد که از ماه اکتبر، حملات حوثی‌های یمن به ترافیک دریایی در دریای سرخ، ظاهراً علیه اسرائیل در حمایت از فلسطینی‌ها، درآمد کانال سوئز را در سال مالی 2024/2025 با 45/5درصد کاهش به 3/6 میلیارد دلار رسانده است، در حالی که این رقم در سال قبل 6/6 میلیارد دلار بود.

با این حال، اخبار خوبی در جبهه اقتصادی مصر وجود داشته است. آخرین بررسی صندوق بین‌المللی پول، ضمن ابراز نگرانی از سرعت کُند خصوصی‌سازی، تحسین قابل توجهی را ارائه داد. دولت ثبات اقتصاد کلان را بهبود بخشیده، هزینه‌ها کاهش یافته و تورم از بالاترین سطح 38 درصد در سپتامبر 2023 به پایین‌ترین سطح 12/1 درصد در ماه اکتبر رسیده است. ثبات مصر برای ثبات کل منطقه ضروری است. در حالی که بهبود قابل توجه اقتصاد برای هماهنگی داخلی حیاتی است، فشارهای خارجی اغلب خارج از کنترل دولت هستند.

مصر در آینده‌ای قابل پیش‌بینی باید به مهار آتش در جبهه‌های مختلف ادامه دهد. از منظر اقتصاد کلان، سال جدید آزمونی خواهد بود که نشان خواهد داد چگونه مدیریت اقتصادی دولت از گزینه‌های مدیریت تورم و نرخ بهره به سمت یکی از این گزینه‌ها حرکت می‌کند: چگونه دولت‌ها سرمایه‌گذاری داخلی و سیاست‌های حمایتی را برای پرورش بخش‌های کلیدی جدید، برآورده کردن نیازهای امنیت انرژی و گسترش دسترسی و تسلط بر فناوری تحریک می‌کنند. از جمله در خاورمیانه، سیاست اقتصادی دولت به سمت سرمایه‌گذاری در بخش‌های نوپا حرکت خواهد کرد و سعی خواهد کرد در برابر بادهای مخالف جهانی سیاست‌های صنعتی ملی‌گرایانه، تکنو-ناسیونالیسم و ​​​​مناقشات منطقه‌ای در حال جوش و خروش، عایق‌بندی شود.

 

تلاش روسیه برای ماندن در خاورمیانه

ایلیا سابینا جوجا

Iulia-Sabina Joja

نفوذ روسیه در خاورمیانه محدود شده است، اما مسکو این عقب‌نشینی‌ها را موقتی می‌داند. در حالی که اقدامات ایالات متحده، روسیه را در سراسر منطقه به حاشیه رانده است، کرملین در حال انجام یک بازی طولانی است. یک توافق صلح در اوکراین که توسط واشنگتن تسهیل می‌شود، می‌تواند اشتها و جاه‌طلبی‌های مسکو را احیا کند. در همین حال، روسیه در حال انجام قمارهای کوچک‌تر و هدفمندتر در سراسر خاورمیانه و آفریقا است. روند شکست روسیه با فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه در اواخر سال 2024 آغاز شد.

سوریه یک کشور کلیدی برای مسکو و نزدیکترین شریک خاورمیانه‌ای‌اش، تهران بود. با وجود این ضربه استراتژیک، مسکو دارایی‌های کلیدی خود را نجات داد: اسد تحت حمایت روسیه قرار دارد و تا اواخر سال 2025 روسیه عملیات خود را در پایگاه‌های طرطوس و حمیمیم از سر گرفت. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در ماه اکتبر از احمد الشرع، رئیس‌جمهور جدید سوریه، در مسکو استقبال کرد و الشرع علاقه خود را به همکاری مجدد با روسیه ابراز کرده است. در سال 2026، روسیه احتمالاً پروژه‌های اقتصادی، انرژی و بازسازی را برای تثبیت مجدد خود در سوریه دنبال خواهد کرد.

شکست بزرگ‌تر منطقه‌ای مسکو از طریق آسیب‌های ایران در برابر اسرائیل و ایالات متحده در طول جنگ ۱۲ روزه ژوئن حاصل شد. انهدام ظاهراً بی‌دردسر سامانه‌های پدافند هوایی S-300 ایران که از روسیه خریداری شده بود، تقریباً به طور قطع به فروش تسلیحات روسیه در سال ۲۰۲۶ ضربه خواهد زد. با این حال، انتقاد از اینکه مسکو در طول این درگیری از نظر نظامی به تهران کمک نکرده است، درک نادرستی از رابطه دو طرف به دست می‌دهد: این دو قدرت اتحادی با بند دفاعی مشترک ندارند، بلکه یک مشارکت استراتژیک رو به گسترش دارند که در سال ۲۰۲۵ رسمیت یافت و شامل دفاع، انرژی، امور مالی و فرار از تحریم‌ها می‌شود.

به طور کلی، روسیه - به همراه چین - پوشش سیاسی به ایران ارائه می‌دهد و به این کشور اجازه می‌دهد تا در مواجهه با فشار غرب، سرسختی نشان دهد و از انزوای بین‌المللی بگریزد. با این حال، با گذشت زمان، این رابطه همچنین مسکو را به پهپادها و موشک‌های ایرانی برای استفاده در جنگ اوکراین وابسته‌تر کرده است. بنابراین، روسیه، با توجه به نیازهای خود در زمان جنگ، احتمالاً در سال ۲۰۲۶ همکاری خود را با ایران و نیروهای مسلح متحدش در منطقه - «محور مقاومت» - تعمیق خواهد بخشید.

طبق گزارش‌ها، روسیه در سال‌های اخیر به حماس در غزه و حزب‌الله در لبنان سلاح رسانده و همچنین با حوثی‌ها در یمن که خسارات قابل توجهی به منافع دریایی ایالات متحده و متحدانش وارد کرده‌اند، اطلاعات به اشتراک گذاشته است. مسکو در مواجهه با واکنش منفی ایالات متحده، رویکرد منطقه‌ای خود را متنوع کرده است. در سال ۲۰۲۵، روسیه روابط خود را با کشورهای خلیج فارس تقویت کرد؛ روندی که قرار است ادامه یابد. سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک پلاس) به روسیه دسترسی به بازار، اهرم سیاسی و راهی برای کاهش تحریم‌های غرب ارائه می‌دهد.

بنابراین، در سال گذشته، روابط عربستان و روسیه در حوزه‌های انرژی، آزادسازی ویزا و تعامل دیپلماتیک سطح بالا و همچنین افزایش و تنوع تجارت (با تمرکز بر فناوری و معدن) گسترش یافت. امارات متحده عربی نیز به طور مشابه همکاری اقتصادی و فنی با کرملین را گسترش داد و نشان داد که دسترسی روسیه به خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ بدون وقفه ادامه خواهد یافت.

روسیه همچنین به شرق لیبی روی آورد و حضور نظامی خود را با خلیفه حفتر، فرمانده ارتش ملی لیبی، تقویت کرد. این امر یک دستاورد استراتژیک بزرگ را به همراه داشت: نفوذ بر کریدورهای تجاری مدیترانه و اعمال نفوذ بر اروپا و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از طریق فشار بالقوه بر جریان‌های انرژی و مسیرهای مهاجرت - ابزارهایی که مسکو از نظر تاریخی به عنوان سلاح از آنها استفاده کرده است. این پایگاه‌ها، برنامه‌ریزی غرب را در سال 2026 پیچیده خواهد کرد.

در نهایت، لیبی به سکوی پرتابی برای اعمال قدرت روسیه در آفریقا تبدیل شده است. در دسامبر 2025، طبق گزارش‌ها، دولت نظامی سودان اولین پایگاه دریایی خود در دریای سرخ را در ازای دریافت سلاح و پوشش دیپلماتیک به روسیه پیشنهاد داد. در سال 2026، این امر می‌تواند هزینه‌های قابل توجهی را بر ایالات متحده تحمیل کند، که به دنبال جلوگیری از کنترل روسیه و چین بر بنادر آفریقایی است که می‌توانند از تجدید تسلیحات پشتیبانی کرده و خطوط دریایی حیاتی را تهدید کنند.

 

آینده نامعلوم سوریه

چارلز لیستر

Charles Lister

با ورود دولت ترامپ به سال ۲۰۲۶، به نظر می‌رسد حمایتش از گذار شکننده سوریه ادامه خواهد یافت. از زمان دیدار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با احمد الشرع، رئیس جمهور موقت سوریه، در عربستان سعودی در ماه مه، ایالات متحده تحریم‌ها را با سرعت بی‌سابقه‌ای لغو کرده است؛ غول‌های انرژی مانند شورون، کونوکوفیلیپس و هانیول آماده سرمایه‌گذاری‌های کلان در سوریه هستند.

الشرع در ماه سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد و در ماه نوامبر از کاخ سفید بازدید کرد. در پایان سال، قانون سزار - که در ابتدا در سال ۲۰۱۹ برای مجازات حکومت بشار اسد به دلیل نقض حقوق بشر تصویب شد - پس از مداخله شخصی رئیس‌جمهور برای جلب حمایت برایان مست، رئیس کمیته امور خارجی مجلس، توسط کنگره لغو شد. در همین حال، روابط نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده با دولت جدید سوریه به سرعت در حال رشد است و از بهار تاکنون بیش از دوازده عملیات مشترک علیه داعش و بقایای زیرساخت‌های گروه‌های نزدیک به ایران در سوریه انجام شده است. در حالی که انتظار می‌رود حمایت ایالات متحده از سوریه در سال آینده ادامه یابد، فوریت مجدد برای دستیابی به پیشرفت در مهم‌ترین چالش‌های ژئوپلیتیکی سوریه ضروری خواهد بود:

موضع خصمانه اسرائیل در قبال گذار سوریه باعث شده است که تل‌آویو بیش از ۳۵۰ کیلومترمربع از خاک سوریه را به زور اشغال کند، بیش از ۱۰۰۰ حمله هوایی و توپخانه‌ای انجام دهد و نزدیک به ۷۰۰ حمله زمینی به سوریه در طول سال گذشته انجام دهد. اگرچه دمشق هرگز واکنش نظامی نشان نداده و در مذاکرات مستقیم با میانجیگری ایالات متحده با اسرائیل شرکت کرده است، اما اقدامات نظامی اسرائیل تا نوامبر و دسامبر ۲۰۲۵ به شدت افزایش یافته است. وضعیت موجود ناپایدار است و اگر حل نشود، درگیری جدی تقریباً اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد؛ چشم‌اندازی که می‌تواند گذار سوریه را به طور کلی تهدید کند.

اگر سوریه می‌خواهد از یک درگیری داخلی بزرگ جلوگیری کند، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) باید به عنوان یک امر فوری منحل و در دولت سوریه ادغام شوند. با وجود امضای یک توافقنامه چارچوب با میانجیگری ایالات متحده در ۱۰ مارس، هیچ گام اساسی برای شروع ادغام SDF برداشته نشده است. در حالی که ارتش و دولت ایالات متحده بارها اعلام کرده‌اند که اولویت آنها اکنون دمشق است و دولت سوریه اکنون به ائتلاف جهانی برای شکست داعش پیوسته است، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) هیچ اقدامی نکرده‌اند. صدها مرد عرب به دلیل اعلام حمایت خود از دمشق توسط نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) بازداشت شده‌اند. نیروهای دموکراتیک سوریه هرگونه جشن روز آزادی را به مناسبت سقوط رژیم اسد در 8 دسامبر ممنوع کردند و ساخت تونل‌های نظامی گسترده در سراسر مناطق شهری نیروهای دموکراتیک سوریه ادامه دارد. صبر در دمشق و در ترکیه همسایه، رو به پایان است.

استان سویدا با اکثریت دروزی باید کانال‌های گفت‌وگو با دمشق را باز کند تا فضایی برای نقشه راه میانجیگری‌شده توسط ایالات متحده و اردن برای کاهش تنش‌ها و ادغام مجدد منطقه در بقیه سوریه فراهم شود. از آنجایی که خشونت دروزی‌های بادیه‌نشین باعث مداخله دولت، مداخله متقابل اسرائیل و موجی از جنایات در ماه ژوئیه شد، مقامات در سویدا قدرت خود را تثبیت کرده‌اند؛ از هرگونه تماس با دولت سوریه امتناع می‌کنند، از خروج ساکنان جلوگیری می‌کنند و علناً خواستار جدایی هستند.

قاچاق مواد مخدر به اردن بیش از ۴۰۰ درصد افزایش یافته و تنش‌های درونی دروزی‌ها، دستگیری‌های خودسرانه و مرگ بر اثر شکنجه آغاز شده است. حاکمان جدید سویدا آشکارا خود را با اسرائیل مرتبط می‌دانند و رژه‌های هفتگی را در کنار بنرهایی با پرچم اسرائیل و چهره نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو برگزار می‌کنند. پرونده سویدا تا زمانی که خصومت اسرائیل با دمشق حل و فصل نشود، حل نخواهد شد.

 

سال سخت ایران

الکس وطنخواه، کارشناس خاورمیانه

Alex Vatanka

ایران در حالی وارد سال ۲۰۲۶ می‌شود که با پیچیده‌ترین همگرایی فشارهای خارجی و داخلی از زمان پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۸ روبه‌رو است. از نظر خارجی، جمهوری اسلامی تقریباً از هر طرف تحت فشار است: ایالات متحده رژیم تحریم‌های سخت‌تر و هماهنگ‌تری را دنبال می‌کند و دور جدیدی از درگیری با ایالات متحده و اسرائیل محتمل است؛ اروپا از میانجیگری به همسویی با واشنگتن در مورد ایران تغییر موضع داده است؛ کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال آزمایش خطوط قرمز ایران تحت پوشش تضمین‌های امنیتی جدید ایالات متحده هستند؛ اسرائیل همچنان به تخریب زیرساخت‌های منطقه‌ای ایران ادامه می‌دهد؛ و حتی روسیه و چین - که قرار است شریان‌های حیاتی استراتژیک تهران باشند - فقط حمایت مشروط ارائه می‌دهند.

نتیجه، یک سیاست خارجی بیش از حد گسترده است که دیگر عمق استراتژیک ایجاد نمی‌کند، بلکه در عوض آسیب‌پذیری‌ها را انباشته می‌کند. این امر سال ۲۰۲۶ را به سالی خطرناک برای ایران تبدیل می‌کند. این موضوع در هیچ کجا به اندازه رویارویی جدید بر سر سه جزیره مورد مناقشه در خلیج فارس و میدان گازی آرش/دوره، آشکار نیست. این دو موضوع جداگانه، یکی اختلاف بر سر قلمرو بین ایران و امارات متحده عربی و دیگری اختلاف بر سر ادعاهای دریایی رقابتی و حق توسعه منابع انرژی بین ایران، کویت و عربستان سعودی، با حرکت کشورهای خلیج فارس از لفاظی‌های معمول به یک کمپین هماهنگ که ایران را ناقض هنجارهای دریایی نشان می‌دهد، در هم آمیخته شده‌اند.

تهران این مسئله را یک چالش مستقیم برای حاکمیت و حقوق انرژی خود می‌داند که منجر به واکنشی غیرمعمول و تند شده و خطر رویارویی عمیق‌تر و چند جبهه‌ای را افزایش می‌دهد. این تشدید تنش در زمانی رخ می‌دهد که ایران آسیب‌پذیر شده است. پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، اکوسیستم بازدارندگی تهران - از لبنان تا یمن - ضربه بی‌سابقه‌ای خورده است. پایتخت‌های خلیج فارس احساس می‌کنند فرصتی به آنها رو کرده که سال‌هاست از آن بی‌بهره بوده‌اند و ایران همچنان با قدرت به آنها پاسخ می‌دهد تا آنها را مجبور به تفکر مجدد کند.

خطر، جنگ قریب‌الوقوع نیست، بلکه درگیری خزنده در جبهه‌های سرزمینی، حقوقی و انرژی است که به راحتی می‌تواند منجر به اشتباه محاسباتی شود. در عین حال، چشم‌انداز دیپلماتیک ایران محدود شده است. تهران، واشنگتن را بی‌علاقه به مذاکره واقعی، اروپا را از نظر سیاسی فرسوده، چین را عمل‌گرا و غیرمتعهد و روسیه را فرصت‌طلب - حامی اما بی‌میل به به‌خطر انداختن منافع خود برای ایران - می‌بیند. رویارویی دوباره با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) و «برزخ بازگشت تحریم‌ها»ی عجیب در سازمان ملل، راهکار بقای تهران را آشکار می‌کند: تحمل ابهام، خرید زمان به نفع خود، بهره‌برداری از شکاف بین قدرت‌های بزرگ و امید به ناموزون شدن فشار غرب. اما بقا یک استراتژی نیست.

ایران به نقطه‌ای نزدیک می‌شود که باید تصمیم بگیرد که آیا سیاست خارجی ابزاری برای استقامت ایدئولوژیک باقی می‌ماند یا به وسیله‌ای برای بهبود اقتصادی تبدیل می‌شود، معضلی حل‌نشده که سال ۲۰۲۶ را تعریف خواهد کرد. در داخل، سیستم در حال فرسایش است. دولت مسعود پزشکیان بین انتظاراتی که نمی‌تواند برآورده کند و دولتی که نمی‌تواند کنترلش کند، گیر افتاده است. استعفای وزرا، اختلافات داخلی در کابینه و ترجیح وفاداری شخصی بر شایستگی، ظرفیت حکومتداری را از بین برده است.

مجلس، به رهبری محمدباقر قالیباف، خود را به عنوان یک مرکز جایگزین اقتدار معرفی می‌کند، درحالی که تندروهای اطراف «دولت سایه» سعید جلیلی، فضای ایدئولوژیک را زیر نظر دارند و هرگونه فضای انعطاف‌پذیری دیپلماتیک را محدود می‌کنند. این رقابت‌های داخلی صرفاً درگیری‌های جناحی نیستند؛ بلکه آماده‌سازی برای نظم دوران گذار هستند. هر اردوگاه در حال تقویت کردن وجهه خود است و در عین حال می‌آزماید که تا چه حد می‌تواند بدون ایجاد فشار از بالا پیش برود.

در همین حال، حال و هوای افکار عمومی شکننده است. اقتصاددانان، تکنوکرات‌ها و کارشناسان داخلی آشکارا هشدار می‌دهند که دولت بدون اصلاحات ساختاری به سمت «فروپاشی یا هرج و مرج» می‌رود. بحران بودجه، تحریم‌های خفه‌کننده و دهه‌ها فرسایش نهادی این حس را ایجاد کرده است که ایران به جای حکمرانی، بداهه‌پردازی می‌کند. با توجه به اینکه تورم شدید به خانوارها آسیب جدی وارد می‌کند احتمال اعتراضات مجدد همچنان بالاست. بنابراین، روند تعیین‌کننده برای سال ۲۰۲۶، روند همزمان فشرده‌سازی خارجی و چندپارگی داخلی است. چالش‌های سیاست خارجی ایران همزمان با از دست رفتن انسجام نظام سیاسی داخلی‌اش، تشدید می‌شوند. 

 

دستور کار شلوغ آمریکا و ترکیه

گونول تول، کارشناس خاورمیانه

Gönül Tol

در اوایل سال ۲۰۲۵، آنکارا سوریه را به عنوان امیدوارکننده‌ترین پرونده سیاست خارجی خود می‌دید. بازگشت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به کاخ سفید و سقوط بشار اسد، این امید را تقویت کرد که یک عرصه طولانی‌مدت پرآشوب سرانجام به عرصه‌ای از فرصت تبدیل شود. مقامات ترکیه انتظار خروج نیروهای آمریکایی، پایان همکاری واشنگتن با نیروهای کرد سوری مرتبط با حزب کارگران کردستان (PKK) و از سرگیری روابط ترکیه و ایالات متحده را داشتند. آنها معتقد بودند که یک دولت دوست در دمشق به عقب‌نشینی خودمختاری کردها، خلع سلاح شبه‌نظامیان و بازگشایی سوریه برای تجارت ترکیه – به‌‌ویژه بخش ساخت و ساز نزدیک به رئیس‌جمهور رجب طیب اردوغان - کمک خواهد کرد.

اما با پایان سال، هیچ یک از این انتظارات محقق نشده است و سوریه را به یکی از حادترین چالش‌های آنکارا در آستانه سال ۲۰۲۶ تبدیل شده است. خطرات صرفاً افزایش یافته است: اردوغان ابتکار جدیدی را در داخل کشور با عبدالله اوجالان، رهبر زندانی PKK، با هدف انحلال این سازمان آغاز کرده است. موفقیت این روند اکنون به شدت به آنچه در آینده در سوریه اتفاق می‌افتد، بستگی دارد.

ترکیه با دو چالش فوری در سوریه روبه‌رو است: مذاکرات متوقف شده بین دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و مذاکرات کُند بین سوریه و اسرائیل. برای پیشرفت ابتکار خلع سلاح PKK، دمشق و SDF ابتدا باید توافقی را برای ادغام نیروهای کرد در ارتش سوریه نهایی کنند.

اگرچه دو طرف در 10 مارس با حمایت آنکارا به تفاهم رسیدند، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه، اخیراً در دوحه علناً هشدار داد که SDF در حال تعلل در اجرای این توافق است و این روند را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. در واقع، این توافق - که قرار بود واحدهای نظامی SDF و نهادهای غیرنظامی را در دولت سوریه ادغام کند، کنترل بر دارایی‌های کلیدی را یکپارچه کند و حقوق سیاسی کردها را تضمین کند - پیشرفت عملی کمی داشته است.

SDF دمشق را به کُند کردن روند با مقاومت در برابر میزان خودمختاری محلی مندرج در توافق متهم می‌کند. دمشق، به نوبه خود، SDF را به نقض شرایط توافق متهم می‌کند. در عمل، تنش‌ها همچنان ادامه دارد: درگیری‌های پراکنده در مناطق تحت کنترل مشترک، بی‌اعتمادی مداوم را به جای همگرایی برجسته کرده است. دومین چالش بزرگ ترکیه، فعالیت نظامی مداوم اسرائیل در سوریه است.

فراتر از نگرانی آنکارا مبنی بر بی‌ثبات کردن این کشور توسط عملیات اسرائیل، مقامات ترکیه بیم آن دارند که تا زمانی که اسرائیل در خاک سوریه فعال باشد، کردهای سوریه فشار کمی برای رسیدن به مصالحه با دمشق احساس کنند. بنابراین، آنکارا به مذاکرات میانجیگری ایالات متحده بین اسرائیل و سوریه امید بسته است و انتظار توافقی را دارد که یا اسرائیل را به عقب‌نشینی وادار کند یا حداقل عملیات نظامی خود را در سوریه به طور قابل توجهی محدود کند. به نظر می‌رسد اسرائیل و سوریه بیش از هر زمان دیگری در سال‌ها به یک توافق محدود برای کاهش تنش نزدیک شده‌اند، اما شکاف‌های عمده‌ای همچنان وجود دارد.

مذاکرات مستقیم امنیتی بر ایجاد یک منطقه حائل غیرنظامی در جنوب سوریه متمرکز شده است، شرطی که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، می‌گوید می‌تواند یک توافق را «ممکن» کند. با این حال، دمشق هرگونه ترتیبات منطقه حائل را که حاکمیت سوریه را نقض کند، رد می‌کند و اصرار دارد که خروج کامل اسرائیل از خاک سوریه باید همراه با هر توافقی باشد.

فشار ایالات متحده طرفین را به سمت یک چارچوب سوق داده است، اما مذاکرات به احتمال زیاد به جای یک پیشرفت سیاسی، به یک تفاهم امنیتی محدود منجر خواهد شد. در صورت انعقاد، چنین پیمانی می‌تواند برخی از عملیات‌های نظامی اسرائیل در سوریه را مهار کند، اما بی‌اعتمادی عمیق، خطوط قرمز متفاوت و عزم اسرائیل برای ادامه هدف قرار دادن تهدیدهای فرضی - به ویژه بازیگران مرتبط با ایران - به این معنی است که هرگونه توافقی شکننده، تاکتیکی و به دور از یک صلح پایدار خواهد بود. آنکارا می‌خواهد سال ۲۰۲۶ هر دو توافق را محقق کند و راه را برای اهداف کوتاه‌مدت خود هموار سازد؛ با این حال، راه پیش رو هموار به نظر نمی‌رسد.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه دیپلماسی
آخرین اخبار