صبح امیر، شب اسیر/ مادورو و نوریه گا و ماجرای استرداد شاه
تا لحظۀ نوشتن این یادداشت درشامگاه شنبه ۱۳ دی عملیات ترامپ در کاراکاس، بیش از آن که کودتا و براندازی حکومت ونزوئلا باشد مصداق "آدم دزدی" است و هنوز رهبر مخالفان ونزوئلا به قدرت نرسیده و معاون رییس جمهور هم در سفر خارجی است اما جدای این ما را و دنیا را به یاد ماجرای نوریه گا می اندازد که به دستور بوش پدر بازداشت شد منتها وقتی دوران بوش پسر هم تمام شد به پاناما بازگردانده شد و باید دید سرنوشت او برای مادورو هم تکرار خواهد شد یا نه؟
رفتار دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا با نیکلاس مادورو رئیسجمهوری ونزوئلا و اعلام بازداشت و انتقال او و همسرش به نیویورک، از یک نظر یادآور کاری است که 36 سال پیش با نوریه گا حاکم پاناما کردند؛ با همین فهرست اتهامی درباره قاچاق مواد مخدر.
درست است که پاناما در آمریکای مرکزی واقع است و اهمیت ونزوئلا در آمریکای جنوبی را ندارد ولی در نگاه بیرونی به کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی به یک چشم نگاه میشود و به جز برزیل و آرژانتین و تا حدی مکزیک که قدرتهای مطرح منطقهای هستند دیگران کمابیش همسرشت یا همسرنوشتاند و حالا این واقعیت را در شباهت بازداشت یا ربودن مادورو با نوریهگا رهبر وقت پاناما در پایان ژانویه 1990 میتوان دید؛ هرچند که درباره دیکتاتور پاناما اتهام دخالت در هدایت باندهای قاچاق مواد مخدر از قبل وجود داشت و پذیرفتنی بود و در مورد مادورو بیشتر به بهانه دخالت میماند مگر آن که واقعاً مدارک قابل قبول ارائه دهند یا خود اعتراف کند.
ضمن این که نوریه گا چهره موجهی نبود ولی مادورو به هر حال جانشین هوگو چاوز و رئیسجمهوری قانونی ونزوئلاست (یا بود) اما به هر رو چون یک طرف داستان، آمریکاست و سوی دیگر رهبری منطقهای در آمریکای جنوبی، ناخواسته آن ماجرا در یادها تازه میشود و البته تفاوت مهم دیگر این است که درباره نوریه گا این شایعه هم جدی بود که برای سازمان اطلاعات آمریکا کار میکرده و تنبیه درونسازمانی بوده ولی چنین انگی قطعاً بر رئیسجمهوری(پیشین؟) ونزوئلا نمینشیند و مهمترین شاهد هم اینکه بعد از 11 سال او را به پاناما بازگرداندند.
تفاوت دیگر شاید در نوع عملیات باشد؛ چون اینجا دست کم فعلاً هدف، برانداختن حکومت نبوده و صاف و یک راست رفتند سراغ رئیسجمهوری و همسر او و بنا به ادعای ترامپ عملیات بیهیچ کشته به پایان رسید که طبعاً ظن خیانت سران ارتش یا گارد حفاظت را تقویت میکند اما مورد پاناما مدتی بعد از حمله، خود نوریه گا را دستگیر کردند (30 ژانویه 1990) و او را به آمریکا بردند و سالها در زندانهای ایالات متحده به سر برد که در نوع خود اقدامی بیسابقه به حساب میآمد.
جالب اینکه حتی اروپاییها هم در مجازات او مشارکت کردند و حتی مدتی هم در اروپا زندانی بود. اما چنان که اشاره شد در سال 2011 به پاناما برگردانده شد و در جنگها یا درگیریهای داخلی کشته شد نه آنکه در آمریکا اعدام شده باشد! وجه دیگر تاریخی قضیه برای ایرانیان این است که همانگونه که در داستان چاوز و ونزوئلا و مادورو روابط نزدیک با ایران بهرغم فاصله بسیار دور جغرافیایی به یاد میآید در حکایت نوریه گا و پاناما هم تلاقی با ایران دیده میشود و آن هم خواندنی و از این قرار است که 11 سال قبل از آن و پیش از آن که قدرت را به طور کامل قبضه کند معاون ژنرال عمر توریخوس دیکتاتور پاناما بود و هنگام اقامت محمدرضا پهلوی پس از خلع از سلطنت و در باهاما فرماندهی یگانهای حفاظت از شاه را بر عهده داشت. (نامهای عربی مثل همین عمر توریخوس نه به خاطر نفوذ اسلام در آن سامان که به سبب مهاجرتهای نسلهای قبلی از اعراب خاصه فلسطینیها و لبنانیها به آن منطقه است).
باری، گفته میشود در سال 1358 صادق قطبزاده وزیر خارجه (در دولت شورای انقلاب) و کاندیدای اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری با نوریه گا تماس برقرار میکند و بر سر بازداشت و انتقال شاه به ایران به توافق میرسند و به احتمال زیاد با توجه به این که ارتباط نزدیکی با سازمان جاسوسی آمریکا داشته موافقت کارتر را هم احتمالاً جلب میکند و حتی روزنامهها در ایران با تیتر درشت نوشتند: «شاه بازداشت شد» و خود شاه هم به روایت نزدیکان ساعاتی وحشتزده شده بود اما قضیه بعدتر منتفی میشود.
اردشیر زاهدی داماد شاه و وزیر خارجه او و آخرین سفیر ایران در آمریکا مینویسد: «موقعی که در پاناما بودیم موضوع دستگیری شاه و استرداد او به ایران وارد مراحل جدی و خطرناکی شد و اگر آقای راکفلر و کیسینجر به داد شاهنشاه نرسیده بودند، مانوئل نوریهگا شاه را به دستور کارتر تحویل ایران داده بود!»
جیمز بیل هم در کتاب « شیر و عقاب» این موضوع را تأیید می کند و از نقش دو رابط (کریستیان بورگه، وکیل فرانسوی و هکتور ویلالون آندوی آرژانتینی) یاد میکند.
در واقع یک معاملۀ نافرجام برای آزادی گروگان ها تا نه سیخ بسوزد نه کباب و کارتر ریاست جمهوری را در سال بعد از دست ندهد حال آن که آن گونه که گابریل گارسیا مارکز نویسندۀ برجسته کلمبیایی در «یادداشت های پنج ساله» نوشته انتقال شاه به آمریکا نقشۀ خود راکفلر و پوست خربزه او و احتمالا کسینجر زیر پای کارتر بود ( تنها رییس جمهوری که درهای کاخ سفید را به روی کسینجر بست) و چون پیدا بود با افشای این خبر چه اتفاقی در تهران رخ خواهد داد.
تا لحظۀ نوشتن این یادداشت درشامگاه شنبه 13 دی عملیات ترامپ در کاراکاس، بیش از آن که کودتا و براندازی حکومت ونزوئلا باشد مصداق "آدم دزدی" است و هنوز رهبر مخالفان ونزوئلا به قدرت نرسیده و معاون رییس جمهور هم در سفر خارجی است اما جدای این ما را و دنیا را به یاد ماجرای نوریه گا می اندازد که به دستور بوش پدر بازداشت شد منتها وقتی دوران بوش پسر هم تمام شد به پاناما بازگردانده شد و باید دید سرنوشت او برای مادورو هم تکرار خواهد شد یا نه؟
با توجه به اشارات تاریخی به ماجرای شاه و شباهت قضیه مادورو به نوریه گا و در حالی که بعید نیست هنگام مطالعۀ این یادداشت یا فردا – دوشنبه- تصویر رییس جمهوری ربوده یا برکنار یا ساقط شده را در دادگاه فدرال آمریکا ببینید و شگفت زده شویم نقل این حکایت هم خالی از لطف نیست:
عمروبن لیث در مصاف با اسماعیل سامانی شکست خورد و به فرمان حاکم پیروز او را به یوزبانان سپردند و وقتی خوراک اندک او را در همان حبس، سگی برداشت و برد، نیشخندی زد و گفت: من آن مردَم که بامدادان، مطبخ مرا هزار و چهارصد شتر می کشید و شبانگاه سگی برداشت و برد! راست است که: "اَصبحتُ امیراً و امسیتُ اسیراً". بامدادان، امیر و شامگاهان اسیر...