نارضایتی تهیدستان و ریزش طبقه متوسط
وظیفه اخلاقی حکومت آنچنان است که رضایت مردم را در بستر حکمرانی عقلانی و اخلاقی تضمین کند. فقر اخلاق اجتماعی را کاهش میدهد و وظیفه دولت پیشبرد عدالت و اخلاق اجتماعی است نه اخلاق فردی.
مطالعات نشان میدهد که ۹۲ درصد جامعه به نوعی اظهار نارضایتی میکنند، همچنین ۲۲ نظرسنجی در کشور، اعم از پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان که در ۲۸ استان انجام پذیرفته است. مهمترین مشکلات مردم در همه سالهای بعد از جنگ تحمیلی در اکثریت قابل توجه مشکلات اقتصادی عنوان شده است و مردم از فقر و بیکاری و گرانی و نابرابری و ناعدالتی و تبعیض رنج میبرند و هیچ چشماندازی برای بهتر شدن وضعیت اقتصادی در اغلب آنها وجود نداشته است.
اینکه میگوییم مردم چه میگویند، این آینهای از خواست مردم است. مردم ایران فقیرتر شدهاند و از طبقات متوسط که خاستگاه تقاضاهای اجتماعی، سیاسی، و تولید معرفت جامعه و البته خواستن آزادی و دموکراسی است به دلایل اقتصادی و کاهش قدرت خرید به سمت گروههای فقیر ریزش نمودهاند.
رضایت مردم اساس حکومت و حاصل حکمرانی حاکمان است. در حکومت شاه در سال ۱۳۵۷ رشد اقتصادی چند سالی حدود ۱۰ درصد بود ولی ۴۰ درصد مردم زیر خط فقر بودند، استبداد شاه و نارضایتی مردم موجب انقلاب گردید.
فقر و نابرابری ذاتی جامعه نیست و محصول عملکرد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و شیوه حکمرانی در جامعه است. حکومت اگر به علتهای نارضایتی مردم توجه نکند، به مهمترین عنصر حکمرانی یعنی رضایت مردم توجه نکرده است، و در شرایط کنونی بحرانهای جامعه ایران، قادر به پاسخگویی به امواج اعتراضی ناشی از آن نخواهد بود.
آخرین محاسبات رسمی فقر توسط مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که از سال ۱۴۰۰ تا ١۴٠٣ در مدت ۳ سال درصد فقیران جامعه از ۳۰ درصد به ۳۶ درصد رسیده است و حدود 5/860 میلیون نفر به فقیران و تهیدستان جامعه اضافه شدهاند. یعنی از هر ۱۰۰ نفر ۳۶ نفر و از هر سه نفر یک نفر و از هر ۵ نفر دو نفر زیر خط فقر زندگی میکنند. این یک فاجعه اجتماعی است که گریبان ملت ایران را گرفته است. فقر موجب زمینگیر شدن مردم فقیر و بیمناکی آنان از آینده و کاهش امید در جامعه میگردد. فقر در ایران مزمن شده است و از ۱۳۹۰ تاکنون به طور متوسط ۲۴ درصد از مردم زیر خط فقر زیستهاند.
از سوی دیگر حداقل دستمزد کارگران همیشه با نرخ تورم مقایسه میگردید و از طرف کارگران تلاش میشود که نرخ افزایش حداقل دستمزد برابر تورم باشد. ولی همواره حداقل دستمزد کارگران از تورم مزمن دهساله بیش از ۳۰ درصد عقب مانده است و قدرت خرید و زندگی اقتصادی تهیدستان را ویران نموده است.
همچنین در سالهای اخیر نرخ افزایش حداقل دستمزد ۲۷ درصد و ۳۵ درصد بوده در حالی که نرخ افزایش فقر در همین سالها ۴۹ درصد افزایش یافته است؛ یعنی پدیدهای به نام «شاغلین فقیر» ظهور کرده است و شغل که همواره عاملی است که خانوار را سزاوار سطح قابل قبولی از رفاه مینماید، نقش خود را در پدیده شاغلین فقیر از دست داده است و انسانها بهرغم کار و فعالیت قادر به تامین حداقل رفاه خانواده خود نیستند و شاغلین فقیر بهرغم داشتن شغل که میتوانست آنها را به طبقه متوسط پیوند دهد به سوی جمعیت فقیران جامعه سقوط کردهاند.
شاخص فقر در میان خانوارهای مستأجر هم تغییرات قابل توجهی دارد. مستأجرانی وجود دارند که از نظر اقتصادی زیر خط فقرند و سال ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ از ۲۶ درصد به ۳۸ درصد افزایش یافتهاند. ولی خانوارهای مستأجری هستند که صرفاً به خاطر بالا بودن هزینه اجاره مسکن به زیر خط فقر سقوط کردند و سال ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ از ۱۱ درصد به ۱۵ درصد افزایش یافتهاند.
در فاصله سالهای ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰ جمعیت حاشیهنشین و ساکنان سکونتگاههای غیررسمی از ۱۰ میلیون نفر به ۱۴ میلیون نفر رسیده است یعنی طی کمتر از ۵ سال ۴ میلیون نفر به آنها اضافه شده است.علت فقر در ایران، کاهش شدید تولید ثروت و رشد بیکاری، تورم بالا و مزمن و کاهش قدرت خرید مردم و ناکارآمدی سیاستهای اجتماعی برای کاهش فقر و توانمندسازی گروههای کمدرآمد است که هر یک راهکار خود را دارد ولی مهمترین علل ساختاری در اقتصاد ایران اختلال شدید ناشی از تحریمها، ناکارآمدی سیاست خارجی و ناتوانی کشور در استفاده از ظرفیتهای اقتصاد بینالمللی و کژکارکردی حکمروایی سیاسی و حکمروایی اقتصادی و اقتصاد سیاسی کشور است.
فقر در ایران رو به افزایش است و یک عامل مهم نارضایتی مردم است که میتواند به شورش و خیزش تهیدستان و حرکت ارتش بیکاران، در شهرهای بزرگ منجر شود. فقر و نابرابری مردم موجب فریاد و خشم اجتماعی میشود. چگونه است که حاکمان جامعه ما پیام این اعداد و ارقام یعنی افزایش 5/860 میلیون نفر فقیران درکمتر از 4سال، کوچک شدن طبقه متوسط و ریزش آن به جمعیت فقیران و تولید پدیده شاغلین فقیر و افزایش ۴ میلیون نفری حاشیهنشینان در جامعه را نمیشنوند و هیچ انعکاسی از خود نشان نمیدهند و سیاستهای حکمرانی کشور اعم از سیاست خارجی، سیاستهای اقتصادی و داخلی خود را به شکلی تغییر نمیدهند تا فقر کاهش یابد و بخشی از نارضایتی مردم التیام بخشد.
سعادت مردم ایران هماکنون در گرو این تغییرات است. وظیفه اخلاقی حکومت آنچنان است که رضایت مردم را در بستر حکمرانی عقلانی و اخلاقی تضمین کند. فقر اخلاق اجتماعی را کاهش میدهد و وظیفه دولت پیشبرد عدالت و اخلاق اجتماعی است نه اخلاق فردی. به نقل از امانوئل کانت وظیفه دولت تضمین بیرونی عدالت است نه داوری نیت اخلاقی، ولی اگر اخلاق اجتماعی در اثر فقر به خطر بیفتد اخلاق فردی نیز صدمه جدی و ویرانگری میبیند.