احساس دوگانه/ به بهانه بازداشت مادورو به دست آمریکاییها
اگر مادورو چیزی بود شبیه آلنده، یعنی از دل یک انتخابات سالم و پایگاهی حقیقتاً مردمی بیرون میآمد، آیا بازهم ما در مقابل ربودن او اینقدر خاموش میماندیم؟
اگر مادورو چیزی بود شبیه آلنده، یعنی از دل یک انتخابات سالم و پایگاهی حقیقتاً مردمی بیرون میآمد، آیا بازهم ما در مقابل ربودن او اینقدر خاموش میماندیم؟ در پلشتی و نکبت دونالد ترامپ و دولت فاشیستیاش، جای تردیدی نیست اما گاهی آدمیزاد بهحکم دفع افسد به فاسد یا فاسد به افسد یا اصلاً به حکم سزای مغز کافر پتک ملحد؛ همچین بدش نمیآید که ناکسی بزند دخل یکی دیگر را بیاورد.
این اتفاق دستکم برای ما ایرانیها بارها و بارها تکرار شده. چقدر دلمان میخواست انتقام دیپلماتهای ایرانی را از طالبان بگیریم؟ وقتی بوش زد پدر طالبان را در افغانستان درآورد، چقدر ذوق کردیم؟
وقتی آمریکاییها در سوریه و عراق هم وحوش داعش را لت و پار میکردند، چنین حالی داشتیم. اگرچه خیلیهایمان معتقد بوده و هستیم که نطفه داعش بهدست آمریکاییها و اسرائیلیها بسته شده اما وقتی داعش داشت در نزدیکیهای مرز ایران جولان میداد، دیگر مهم نبود ساخته و پرداخته چه کسانی است.
آمریکا داشت کسانی را از بین میبرد که ماهم با آنها در جنگ بودیم و قصد نابودیشان را داشتیم. البته مادورو بهظاهر دوست و رفیق استراتژیک ما بود. چنانکه کره شمالی نیز گاهی به حمایت از ما کارهایی میکند که مجبوریم خوشمان بیاید، اما ته دلمان راضی نیستیم. اینکه سیاست ساحت دوستداشتن و رضایت قلبی نیست را خوب میفهمیم، اما با خودمان میگوییم ایکاش کشوری مدافع ما و سیاستهای ما بود که در آن دموکراسی وجود داشت. کشوری که رأی مردماش را بهرسمیت میشناخت و برای آنان رفاه، امنیت و آزادی حداقلی به ارمغان میآورد.
کره شمالی هرچقدر هم که در مقابل سیاستهای امپریالیستی دولت آمریکا سینه سپر کند، از آنجایی که خودش ناقض حقوق اولیه مردم کره شمالی است، شعارها و عملکرد سیاسیاش مفت نمیارزد. دروغ چرا، من با همه نفرتی که از دولت فاشیستی و نژادپرست ترامپ دارم اگر همین امشب بشنوم که کماندوهای آمریکایی حاکم متوهم کره شمالی را از توی رختخواب بلند کردهاند و بردهاند به گوانتانامو از ته دل خوشحال میشوم.
البته که میدانم آمریکاییها نه با دیکتاتوری مشکل دارند، نه با توحش طالبان و داعش و هرجا که پا گذاشتهاند، جز جنگ و سیاهی و نکبت چیزی به ارمغان نیاوردند اما بالاخره نمیتوانم احساساتم را پنهان کنم. البته ازآنطرف هم بدم نمیآید که حاکم کره شمالی به وسوسه چینیها و روسها بزند به سیم آخر و بلایی به سر ترامپ و دولت آمریکا بیاورد تا مرغان هوا به حالشان زار بزنند.
اما فراموش نکنیم که ترامپ و امثال او با همه پلشتیشان دستکم برای مردم خودشان اهمیت قائلند. علت نفرت گسترده مردم از دیکتاتورهای جهان سومی این است که آنها بیشترین ستم را در حق مردم خویش روا میدارند. شعارهای ضدظلم سر میدهند اما خودشان ظالمترینند و تازه شانس آوردیم که قدرتی در حد و اندازههای ایالاتمتحده ندارند.
یک لحظه فکر کنید صدام، بشار اسد، طالبان و بقیه از قدرتی در حد آمریکای امروز برخوردار بودند. آیا جنبندهای را در روی زمین بهجز دار و دسته خودشان باقی میگذاشتند؟ خیلی بد است. اینکه کثیری از مردم که خواهان عدالتند از توفیق دولتی سرتاپا فاسد و عدالتستیز خوشحال شوند، اما مقصر اصلی چنین وضعیتی حاکمانی هستند که خودشان اولین نقضکنندگان عدالتند.
نمیدانم یادتان هست یا نه؟ چندسال پیش درست در وقتی که ونزوئلا در حال سپریکردن یکی از بدترین بحرانهای اقتصادیاش بود و اکثر مردم برای تهیه مایحتاج روزانهشان مشکل داشتند همین آقای مادورو و همسرش در یکی از رستورانهای گرانقیمت استانبول مشغول خوردن غذایی لاکچری بودند. از شانس بد آقای مادوروی آمریکاستیز، عدالتطلب و چپنما فیلم آن شکمچرانی منتشر شد و غوغایی در ونزوئلا برپا شد.
شک ندارم همه آنهایی که این یکی، دو شبه در کاراکاس و دیگر شهرهای ونزوئلا بیرون آمدند و دستگیری رئیسجمهورشان را بهدست یانکیها جشن گرفتند، همانهایی بودند که در آن روز از دست ریاکاری و تناقضهای آقای مادورو بهخشم آمده بودند. نمیتوان مردم را به زهد و پارسایی دعوت کرد، اما برای خود و اطرافیان چاپلوس استثنا قائل شد.
داستان مادورو و آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد، برای همه جهانیان بهویژه برای دوستان عدالتطلب و آزادیخواه عبرتهای بسیار دارد.