| کد مطلب: ۶۰۳۴۹

آرامش در غربت/پیکر بهرام بیضایی نیز همچون بسیاری دیگر از بزرگان فرهنگ ایران در خارج از ایران به خاک سپرده می‌شود

پیکر بهرام بیضایی، کلمات و اندیشه‌ی اوست. فیلم‌ها و آثارِ نوشتاریِ اوست. او دو فیلم توقیف‌شده و یک فیلم کمتر دیده‌شده دارد و هم‌اکنون جلوی انتشار دست‌کم چهار کتابش را گرفته‌اند.

آرامش در غربت/پیکر  بهرام بیضایی نیز همچون بسیاری دیگر از بزرگان فرهنگ ایران در خارج از ایران به خاک سپرده می‌شود

«پیکر بهرام بیضایی، کلمات و اندیشه‌ی اوست. فیلم‌ها و آثارِ نوشتاریِ اوست. او دو فیلم توقیف‌شده و یک فیلم کمتر دیده‌شده دارد و هم‌اکنون جلوی انتشار دست‌کم چهار کتابش را گرفته‌اند. مطالبه‌ ملی، باید انتشار کتاب‌های «جاناوبلادور»، «گزارش اردویراف»، «طرب‌نامه» و «داش‌آکل به گفته‌ی مرجان» باشد. مطالبه‌ ملی به‌نمایش‌درآمدن عمومی «غریبه و مه»، «چریکه‌ی تارا» و «مرگ یزدگرد» است.

ایمان دارم بهترین هدیه‌ی تولدِ همه‌ زندگی‌اش خواهد بود. اگر بیضایی را دوست دارید، درخت همیشه‌سبزی به‌نامِ او بکارید تا سمبل ایستادگی و سرسبزی‌اش باشد؛ درختی در آرامگاهِ فردوسی، درختی در حافظیه، درختی در آرانِ کاشان یا جای‌جای ایران که همیشه قلب‌اش به عشق آن می‌تپید و لحظه‌ای از آنجا دور نشد. پیکرِ بی‌صدای بیضایی فقط مطلوبِ کسانی‌ است که مسبّبِ خروج او از ایران بوده‌اند.

بهرام بیضایی هرکجا باشد، آنجا ایران است!» این تمام کلام مژده شمسایی؛ بازیگر و همسر بهرام بیضایی پس از پرسش‌هایی بود که درباره محل تدفین این کارگردان و نمایش‌نامه‌نویس شهیر شکل گرفته بود. او که این پیام را «برای آنها که با حسن‌نیّت خواستار بازگشت بیضایی به ایران هستند» نوشته بود، با این پاسخ بسیارانی را برای وداع واپسین نومید کرد؛ دوستداران بی‌شمار بیضایی که امیدوار بودند با فراهم‌شدن شرایط به دست نهادهای دولتی و با موافقت خانواده بیضایی، او را در وطن به خاک بسپارند.

حتی کارزاری نیز در فضای مجازی ثبت شد برای «انتقال مزار بهرام بیضایی به طوس در جوار آرامگاه حکیم فردوسی و استاد شجریان». پاسخ مسئولان ارشاد البته همانی بود که انتظار می‌رفت: «تصمیم‌گیری دراین‌باره با خانواده‌ استاد است» و خانواده بیضایی و مژده شمسایی نیز در پیامی که ذکر شد و با بیانیه‌ای که بعدتر صادر شد، خبر از این دادند که آیین بدرقه پیکر بیضایی صبح شنبه ۱۳ دی‌ماه مصادف با سوم ژانویه ،۲۰۲۶ ساعت ۱۰:۳۰ صبح در آرامستان یادبود اسکای لان، واقع در ایالات‌متحده آمریکا برگزار می‌شود.

دریغی همیشگی

بدین‌ترتیب دیگر تردیدی نمانده است که یکی دیگر از مشاهیر فرهنگ و هنر ایران باید در تربتی غیر از خاک میهن آرام بگیرد؛ دردی پنهان‌ناشدنی از عاقبت عمری تلاش برای اعتلای فرهنگ ایران و آخرالامر در گوشه‌ای از جهان سکنی‌گزیدن که تو پیش‌ازآنکه ناچار به مهاجرتی تبعیدگونه بدانجا شوی، نسبتی با آن نداشته‌ای. نام بیضایی نیز بدین‌قرار می‌رود در کنار دیگر بزرگان هنر ایران و آنچه می‌ماند برای ما، دریغی است همیشگی از ناتوانی‌مان در بزرگداشت بزرگان‌مان؛ چه آن‌زمان که در این دنیای فانی نفس می‌کشیدند، حتی چه‌وقتی که بار سفر بر بسته‌اند.

در کنار این گلایه‌ها، برخی نیز نگرانی‌های دیگری را بازتاب می‌دهند. برای نمونه امیر فرض‌اللهی که می‌نویسد: «ما می‌رویم و او می‌ماند و خاک‌شدن بیضایی در ایران، خاری است بر چشم همه دشمنان ایران، تاریخ، فرهنگ و زبان پارسی.» او در متن‌اش خطاب به مژده شمسایی می‌نگارد: «به شرایط حال و امروز ایران ننگریم؛ خاک‌شدن پیکر عالیجناب بیضایی در ایران، می‌تواند یک نماد بزرگ فرهنگی شود.»

او در همین متن از این سخن به‌میان‌می‌آورد که اگر صادق هدایت و غلامحسین ساعدی در خاک ایران آرام می‌گرفتند، چقدر مزار آنها محل مراجعه و توجه بسیار بیشتر بدان‌ها می‌شد و پاتوق فرهنگی بسیار بزرگ برای مردم و دوستداران فرهنگ و هنر قرار می‌گرفت. همچنین او دلنگران سوءاستفاده‌ای است که مدعیان از شخصیت‌های فرهنگی ایران می‌کنند: «اکنون که پیکر مولانا، نظامی، ابوریحان بیرونی و چندنفر از بزرگان تاریخ فرهنگی ایران در جغرافیای فعلی ایران حضور ندارد، چه مدعیان بسیاری برای افکار اشعار و آثار ایشان پیدا شده و چه افسوس‌ها که نمی‌خوریم برای عدم‌حضور آرامگاه ایشان در ایران.»

 با فروغ و شاملو چه کردیم؟

بااین‌همه خواندن چنین متنی این پرسش را نیز پیش می‌کشد که چرا ایران، خانه امن و امان بسیاری از هنرمندان و فرهنگیانش نیست؟ فراموش نکنیم که در سال‌های اخیر، بسیاری از اصحاب فضل و فرهنگ ایران در غربت جان سپردند؛ از رضا براهنی تا عباس معروفی، از هوشنگ ابتهاج تا فخری خوروش، از سیدجواد طباطبایی تا احمد مهدوی‌دامغانی، از هوشمند عقیلی تا محمدعلی اسلامی‌ندوشن. با آنها چه کرده بودیم؟ برخی از آنها نام‌شان و جان‌شان با ایران گره خورده بود و تا دم‌آخر نیز فکر ایران رهایشان نکرد. چگونه وطن‌دوستانی چون ایشان را قدر ننهادیم و پذیرفتیم، رنج دوری از میهن را به جان بخرند؟

همین چندروز پیش شهرام ناظری از این سخن گفت که اگر مقبره مولانا در ایران بود، وضع این شاعر به رونق امروزین که در ترکیه دفن شده است، نبود. بسیاری به‌درستی از این سخن او رنجیدند و گفتند و نوشتند که مگر ایرانیان کم سپاسگزاری کرده‌اند از هنر مولانا و اندک بوده است مگر بزرگداشت و ترویج اندیشه این شاعر بزرگ؟

سخن حقی نیز بود، اما فراموش نکنیم در کلام ناظری بزرگ نیز تلنگری کلان نهفته است به همه کسانی که دست‌شان می‌رسد اما کوتاهی می‌کنند در احترام به مواریث فرهنگی ایران. از گذشتگان بگذریم و به‌یاد آوریم با فروغ فرخزاد، احمد شاملو و مهدی اخوان‌ثالث چه کرده‌ایم. جز این است که دهه‌ها بازدید از گورستان ظهیرالدوله را نیز با انواع ممنوعیت‌ها همراه ساختیم؟ واقعیت نداشت این اخبار تلخ که سنگ قبر شاملو در امامزاده طاهر کرج را بارها شکستند؟

مطالبه‌ای ملی اما بر زمین مانده

متن کوتاه مژده شمسایی دو نکته مهم دیگر نیز در خود دارد. یکی اینکه، مطالبه‌ای ملی باید شکل بگیرد برای انتشار و اکران آثار توقیفی و مهجورمانده بیضایی و دیگری اینکه، «بهرام بیضایی هرکجا باشد، آنجا ایران است!» درباره مطالبه اول، هیئت‌رئیسه خانه سینما ضمن استقبال از این خواست، در بیانیه‌ای نوشت: «برای پیگیری مطالبات مطرح‌شده از سمت مژده شمسایی، در مورد انتشار کتاب‌های منتشرنشده و نمایش فیلم‌های به‌نمایش در نیامده‌ استاد، که قطعاً خواست جمعی همه اهالی فرهنگ و هنر این سرزمین نیز هست، آماده هرگونه همراهی و اقدامی است.

چراکه باور داریم پژواک صدا و سخن هنرمند تداوم حیات اوست، آن هم هنرمندی که حیات‌اش صرف تلاش برای تعریف و بازتعریف فرهنگ ایران شد.» بااین‌همه ادامه این بیانیه، مأیوس‌کننده است زیرا می‌خوانیم: «تماشای جمعی آثار سینمایی و خواندن آثار مکتوب استاد بهرام بیضایی را به انتظار خواهیم نشست.» 

واقعیت امر آن است که اگر کسی قرار باشد به انتظار بنشیند لااقل این هیئت‌رئیسه خانه سینما نباید باشد که علی‌القاعده باید آن را جلودار مطالبه ملی انتشار آثار توقیفی بیضایی بدانیم. چنین متنی اما نشان می‌دهد، این همراهی ظاهری نیز چیزی خواهد بود شبیه همه قول‌های بی‌پایه‌ای که بارها داده شده و به جایی نرسیده است.

اینها همه در حالی است که اگر هنر بیضایی برای همه آن مقاماتی که برای او پیام تسلیت صادر کردند، اهمیتی داشت، دعوت عمومی از مردم برای تماشای فیلم‌های او در سالن‌های بلامصرف دولتی یا دستور صدور مجوز نشر آثار توقیفی‌اش، ساده‌ترین کار بود. این ساده‌ترین کار، اما در ایران ما به دشوارترین‌ها بدل می‌شود؛ زیرا نه عزم و اراده‌ای وجود دارد، نه نیت صادقانه‌ای. با این تفاسیر ما می‌مانیم و همین وضعیت ناخوش کنونی؛ نشان بدان نشان که بهترین آثار سینمایی ایران و بیضایی را نیز، نه نهادهای داخلی، که بنیاد اسکورسیزی در سال‌های اخیر ترمیم کرد.

با این تفاسیر شاید حق با بیضایی بود که وقتی راه‌ها بر او بسته شد، بار سفر بست و رفت تا هنرش را که در اعلاترین شکل‌اش بازآفرینی انتقادی ایران‌زمین بود، تداوم بخشد و باز شاید حق با شمسایی باشد که نوشت: بیضایی هر کجا باشد، آنجا ایران است. زیرا درست‌تر آن است که نوشته شود؛ هم بسیاری از ما با آن ایران مانا که بیضایی آن را به‌نیکی می‌شناخت، غریبه‌ایم و هم بیضایی در ایران کم احساس غربت نکرد.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
آخرین اخبار