اسماعیل کوثری فرمانده اسبق سپاه:بعد از ترور حاج قاسم، دشمن مستقیم وارد عمل شد
اسماعیل کوثری، فرمانده اسبق سپاه در گفتوگو با هممیهن با مرور تحولات امنیتی ایران پس از ترور سردار قاسم سلیمانی میگوید:«این واقعه نهتنها معادلات امنیت داخلی کشور را دچار دگرگونی بنیادین نکرد، بلکه به زعم او «دست حمایت استکبار» را بیش از گذشته برای مردم ایران رو کرد.
اسماعیل کوثری، فرمانده اسبق سپاه در گفتوگو با هممیهن با مرور تحولات امنیتی ایران پس از ترور سردار قاسم سلیمانی میگوید:«این واقعه نهتنها معادلات امنیت داخلی کشور را دچار دگرگونی بنیادین نکرد، بلکه به زعم او «دست حمایت استکبار» را بیش از گذشته برای مردم ایران رو کرد. به گونهای که دشمنان پس از ناکامی در اقدامات غیرمستقیم، به ترورهای مستقیم و هدف قرار دادن منازل فرماندهان روی آوردند.»
مهمترین تفاوت فضای امنیت داخلی ایران قبل و بعد از ترور سردار سلیمانی چیست؟
آنچنان تفاوت نکرده بلکه دست حمایت استکبار برای ملت ایران بیشتر رو شده است چراکه پیش از این اگر میخواستند توسط عواملی کارهایی در جهت تضعیف و سقوط نظام انجام دهند، بعد از حاج قاسم تقریباً دیدند که کاری نمیتوانند بکنند و بیشتر به دنبال این بودند که مستقیم وارد عمل شوند.
مثل جنگ تحمیلی که میگفتند سهروزه خرمشهر را فتح خواهند کرد و هفتروزه به تهران میرسند اما نهتنها اینگونه نشد که در جنگ تحمیلی شکست هم خوردند. در جنگ دوازدهروزه هم همینطور بود و آنها خیال میکردند میتوانند سه چهار روزه کار ایران را یکسره کنند، اما نتوانستند اهداف خود را پیش ببرند و با مقاومتی که ایران کرد، نقشههای آنها شکست خورد.
آیا بعد از ترور سردار سلیمانی، سازوکار حفاظت از فرماندهان ارشد تغییر کرد؟ با توجه به اینکه بزرگترین ضربه جنگ دوازدهروزه را ایران از ترور ساعات اولیه فرماندهان ارشدش خورد...
خیر تغییر نکرده است، چراکه فکر نمیکردند اسرائیل بخواهد اینگونه جنایت کند که خانهها را بزند، آنهم با زن و بچه. مانند اتفاقی که برای شهید بزرگوار باقری و خانواده ایشان رخ داد، و یا شهید رشید و دکتر عباسی و دیگر عزیزانی که به این شیوه به شهادت رسیدند. باید گفت برای دیگر نقاط فکر میکردند و حتی اسناد آن هم هست که برای نمونه مراکز هستهای را مورد تهاجم قرار میدهد و یا مراکز نظامی و موشکی از اهداف دشمن است. اما این تفکر وجود نداشت که بخواهند خانهها را هدف موشک قرار دهند. این تجربهای شد که به این جنایتکارها باید با یک نگاه عمیقتر و شیطانیتر نگاه کرد.
با توجه به اتفاقاتی که اسرائیل در غزه رقم زد، آیا نباید این آگاهی وجود میداشت که آنها برای هدف خود به هیچکس رحم نخواهند کرد؟ آیا این نقصان حفاظتی کشور ما نیست که با توجه به سابقهای که از اسرائیل سراغ داریم، چنین پیشبینیای نداشتیم؟
اشاره کردم، به اینها دیگر فکر نکرده بودند اما بقیه موارد را چرا. چه مسئله هستهای و چه موشکی، کارهای بسیار دقیق و عمیقی انجام شده بود و به همین دلیل آسیبهایی را رساندند اما به مراتب چندین برابر بیشتر از سلاحهای موشکی ما آسیب دیدند. این آسیبها به دلیل تدابیری بود که ایران اندیشیده بود. بله، اینکه بخواهید بگویید در تهران هنیه را زدند، در آنجا خانواده نبودند، حتی در سوریه و لبنان اهدافی را که هدف قرار دادند بدون حضور خانوادهها بود و این تجربهای بود که به دست آمد مبنی بر اینکه هر جا، حتی زمانی که خانوادهها هستند نیز حتماً فکر اساسی برای آن بکنند.
بعد از ترور سردار سلیمانی، اعتراضات متفاوتی در سالهای اخیر در ایران شکل گرفته است، آیا مفهوم «تهدید داخلی» بعد از این واقعه در کشور ما بازتعریف شد؟
آنها هزینههای سنگینی میکنند تا بتوانند به اهداف کثیف خود برسند. اگر تنها آمریکا را در نظر بگیریم، هزینههایی برای دفاع، امنیت و ترورها اختصاص میدهند که 100 برابر بودجههای ما است. اما اگر بخواهیم همه این کشورهایی که با همدیگر جمع شدند؛ چه انگلستان و آلمان و اسرائیل را حساب کنیم، 200 برابر ما بودجه گذاشتند اما به لطف خدا نتوانستند به اهدافی که میخواستند برسند و شکست سنگینی به آنها تحمیل شد. ما به اندازه توان بودجهای خودمان از نظر امنیتی چندین برابر بودجه نیروهای امنیتی ما اثرگذاری کردند. این کشورها به این دلیل که هزینههای سنگین میکنند افراد را نیز میخرند و اینجاست که تجربه نشان داد باید وحدت بیشتری داشته باشیم.
حضور گسترده مردم در مراسم تشییع نشان داد که مردم نسبت به اینکه یک عامل خارجی فرمانده ارشد کشورشان را ترور کند، حساس هستند. همین رویکرد را مردم به زبانی دیگر و با خلق مفهوم انسجام ملی در جنگ دوازده روزه نیز نشان دادند. آیا نهادهای امنیتی به مقوله امنیت روانی جامعه پس از این اتفاقات توجه متفاوتی کردند؟
همیشه نهادهای امنیتی و نظامی و انتظامی در درجه اول برای مردم احترام قائل هستند. اما مواقعی است که تعداد بسیار اندکی پا را فراتر از عرف و قانون میگذارند و این دستگاههای امنیتی حتماً باید جلوی اینها را بگیرند چراکه اگر نگیرند، با هر تفکری که باشند، برای کار و زندگی مشکلآفرین است و چون جامعه نیازمند آرامش است باید برای آن حداقل را که شاید به یک درصد هم نمیرسد اقداماتی را انجام دهند. اما در مجموع همیشه احترام به آن 99 درصد و خردهای از سوی جامعه امنیتی، نظامی و انتظامی رعایت میشود. نمونه آن نیز بسیار زیاد بوده که بچههای نیروی انتظامی کتک خوردند اما دست به اسلحه نبردند. چراکه چنین اجازهای داده نمیشود. چون در بین این همه شاید یک نفر و یا چند نفر باشند اما آنها را هم قطعاْ تعقیب و دستگیر میکنند که اینگونه نشود که به مردم صدمه برسد.
مهمترین درسی که نهادهای امنیتی ایران باید از آن واقعه میگرفتند چه بود؟
این درس نیست که بخواهیم بگوییم. آنها کسی که مهمان کشور عراق بوده را ترور کردند و این یعنی جنایت. حاج قاسم رسماً از طرف دولت عراق دعوت شده بود و این یعنی جنایتی که کسانی که مدعی حقوق بشر هستند از جمله آمریکا اینچنین مرتکب شدند و در تاریکی مطلق شب یک فرمانده را ترور کردند. در صورتی که ایشان از سوریه با دعوت رسمی به عراق رفته است و کشوری که اصلا در خاک کشور میزبان هم نیست این چنین عملیاتی را ترتیب دهد و فرمانده ارشد ما را به شهادت برساند.
شما به چه نتیجهای میرسید؟ این غیر از ترور دولتی چیز دیگری است؟ به غیر از اینکه آمریکا بخواهد صرفاً خود را قدرت برتر در دنیا نشان دهد؟ پس درس دستگاههای امنیتی این است که در محدوده جغرافیایی خودمان تا جایی که ممکن است هم پیشبینی میکنند که اتفاقی رخ ندهد و هم پیشگیری میکنند که اگر اتفاقی خواست رخ دهد آن را در نطفه خفه کنند.