| کد مطلب: ۶۰۳۲۱

امنیت پس از سردار/بازخوانی تحولات امنیتی ایران پس از ترور قاسم سلیمانی و رخدادهای پس از آن

قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسدارن بود. او این سمت را در سال ۱۳۷۹ از رهبری دریافت کرده بود و از سال ۲۰۱۱ و در جریان آغاز نخستین اعتراضات در سوریه به این کشور رفت.

امنیت پس از سردار/بازخوانی تحولات امنیتی ایران پس از ترور قاسم سلیمانی و رخدادهای پس از آن

قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسدارن بود. او این سمت را در سال 1379 از رهبری دریافت کرده بود و از سال 2011 و در جریان آغاز نخستین اعتراضات در سوریه به این کشور رفت. سلیمانی را فردی مؤثر در جنگ با داعش می‌دانند که بزرگترین حمله نظامی به داعش در عراق را در سال 2015 فرماندهی کرده است.

او در سال 1335 در کرمان به دنیا آمد و پس از انقلاب به سپاه پیوست. او در جنگ ایران و عراق از فرماندهان عملیات‌های والفجر ۸، کربلای ۴ و کربلای ۵ بود. پس از جنگ ایران و عراق به کرمان بازگشت و فعالیت نظامی خود را در آنجا و در مبارزه با اشرار شرق ایران ادامه داد. وی در سال 1389 به درجه سرلشکری رسید. او در 13 دی‌ماه سال 98 در حالی که برای ماموریتی به کشور عراق رفته بود توسط آمریکا ترور شد. ترور وی مواجهه امنیتی با ایران را از قاعده معمول خارج کرد.

تصویر سلیمانی از انقلاب، سپاه و نظم سیاسی

او درباره انقلاب ایران معتقد بود که هیچ شباهتی با دیگر انقلاب‌های دنیا ندارد: «انقلاب اسلامی ایران ‌تفاوت بسیاری با سایر انقلاب‌ها در دنیا ‌دارد؛ بعضی از انقلاب‌ها قشری و کارگری بودند، بعضی‌ انقلاب‌ها عنصری بودند مثل انقلاب سیاه‌ها بر سفیدها، بعضی انقلاب‌ها نظامی بودند مثل انواع کودتاهای نظامی در دنیا، بعضی انقلاب‌ها با مداخله خارجی‌ها در یک کشور باعث یک دگرگونی و سقوط یک حاکمیت شد.

انقلاب اسلامی ایران ‌با هیچ یک از این عناصر شباهت ندارد و انقلابی بود که فقیر و غنی، شهری و روستایی، باسواد و بی‌سواد در صحنه حاضر شدند و همه اقشار را در درون خود به رهبری امام جا داد. انقلاب ما در زمانی به وقوع پیوست که آمریکا حاکم مطلق جهان بود و سخنان امام خمینی که نه شرقی و نه غربی همه را حیرت‌زده کرد.»

سلیمانی سپاه را قله نور می‌دانست و در سخنرانی‌ای که در جمع فرماندهان سپاهی داشت سپاه را اینگونه توصیف کرده بود: «بحث من درباره سپاه، در مورد اینکه چه باید باشد و الان چیست و چگونه است، نیست. بحث من درباره این است که سپاه چه بود؟ و ما باید خودمان را به آنچه بود، تطبیق بدهیم. نگوییم ما باید تقدّم داشته باشیم بر آنچه بود. نه، آنچه بود، قلّه بود؛ قله‌ای از نور که تماماً نور بود و نور علی نور بود. آنچه از سپاه دیروز، از آن قله مشاهده کردیم، سپاه نور بود، آنچه از سپاه نباید جدا شود، گذشته سپاه است که آن را به عزّت و قله رفیع و خورشید عالم‌ناب رساند.»

نظر سلیمانی درباره سوریه نیز جالب توجه بود، در یکی از سخنرانی‌های خود سوریه و مسائل مربوط به آن را اینگونه توصیف کرد: «به طور طبیعی سوریه نیز متأثر از مسائل منطقه است و بخشی از اعتراضات مردم سوریه هم به حق و درست است. اما آن چیزی که ما مدنظر داریم و به آن توجه داریم بین اعتراضات به حق مردم، که این اعتراضات هم جنبه دینی دارد و حق است، هم جنبه اجتماعی دارد و حق است، هم جنبه سیاسی دارد و حق است، ما فرق اساسی قائل هستیم بین آن چیزی که اعتراض داخلی وجود دارد و آن چیزی که در بیرون می‌خواهد از این اعتراض داخلی بهره بگیرد...تلاش جمهوری اسلامی در سوریه مبتنی بر چند مسئله مهم است؛ یکی اصلاحات حقیقی برمبنای خواسته مردم انجام شود و درست است خواسته‌های مردم؛ هم دینی درست است، هم اجتماعی و هم سیاسی در ابعاد گوناگون. دوم جلوگیری از کشتار؛ تلاش جمهوری اسلامی برای اینکه این رویکردها غلط است و نتیجه نمی‌دهد، هیچ تلاشی به اندازه کنترل جلوگیری از خونریزی مؤثر نبوده است.»

روایت سلیمانی از اعتراضات 88 و 96

او درباره اعتراضات سال 88 و بعد از آن 96 نیز در سخنرانی‌ای که  در کرمان داشت اینگونه گفته بود: «در سال 88 و در فتنه اخیر هم که ضدانقلاب برای براندازی وارد شدند و موج سواری می‌کردند، این ملت ایران بود که وارد صحنه شد و بینی دشمن را به خاک مالید. مردم در تمامی صحنه‌ها به پشتیبانی از نظام حضور داشتند. باید کف پای این ملت را بوسید چراکه ملتی بزرگ و وفادار داریم.»

اما اهمیت سلیمانی تنها در جایگاه رسمی او به‌عنوان فرمانده نیروی قدس خلاصه نمی‌شد. او از جمله چهره‎های سپاهی بود که در خاطرات سیاستمداران کمتر به مسائل سیاست داخلی ورود می‎کرد و همین هم موجب شده بود که مورد توجه و احترام بسیاری از سیاستمداران و جریان‎های مختلف سیاسی داخل کشور قرار بگیرد.

شاید یکی از معدود مواردی که او به سیاست داخلی ورود کرد؛ در سال 1378 بود که نامش در کنار نام  23 فرمانده در نامه‌ای خطاب به سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور اصلاحات پس از اعتراضات دانشجویان و حوادث کوی دانشگاه منتشر شد؛ نامه‎ای که با این جمله پایان یافت: «کاسه‌ی صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمی‌دانیم.» و پس از آن رابطه‎اش با دولت‎ها و تشکل‎ها به گونه‎ای بود که در عمل به یکی از بازیگران اصلی طراحی راهبرد امنیت منطقه‌ای ایران تبدیل شده بود؛ چهره‌ای که میان میدان‌های نظامی، گروه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای و سطوح عالی تصمیم‌گیری در تهران پیوند برقرار می‌کرد. همین موقعیت، سلیمانی را به هدفی راهبردی برای مخالفان جموری اسلامی تبدیل کرد. 

تروری که قواعد را تغییر داد

او در 13 دی‌ماه سال 98 در حالی که برای ماموریتی به کشور عراق رفته بود توسط آمریکا ترور شد. ترور وی مواجهه امنیتی با ایران را از قاعده معمول خارج کرد. این ترور، برداشت‌ها از سطح تهدید و شیوه‌های مواجهه امنیتی در کشور را دستخوش تغییراتی کرد. در چنین فضایی، بازاندیشی در سازوکارهای حفاظت، پیشگیری و امنیت داخلی به یکی از محورهای اصلی بحث در سطوح نظامی و سیاسی بدل شد.

با گذشت شش سال از ترور سردار سلیمانی،  توجه به مسئله امنیت و مسائل امنیتی در کشور و بازخوانی سازوکارهای امنیتی در ایران همچنان محل بحث‎‌های سیاسی، نظامی و رسانه‌ای است. آن ترور نقطه عطفی در مواجه با نحوه حفاظت از فرماندهان ارشد، امنیت نظامی و امنیت داخلی بود.

اما ترور سردار سلیمانی، در واقع شروعی بود بر تلاش دشمنان جمهوری اسلامی برای از میان برداشتن چهره‌های شاخص امنیتی، هسته‌ای و نظامی ایران. تقریباً یک سال پس از آن حادثه، محسن فخری‌زاده رئیس سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح که یکی از شخصیت‌های اصلی هسته‌ای ایران به حساب می‌آمد ترور شد.

سرهنگ حسن صیاد خدایی، شخصیت نظامی دیگری بود که در سال 1401 و در هنگام خروج از خانه ترور شد. پس از این دو ترور شاخص و پس از آنکه مسعود پزشکیان به جایگاه ریاست‌جمهوری رسید، اسماعیل هنیه رهبر جبهه حماس که برای شرکت در مراسم تحلیف به تهران سفر کرده بود، در محل اقامت خود ترور شد. پس از آن، تا زمان جنگ دوازده‌روزه ترور شاخصی در میان شخصیت‌های نظامی و امنیتی کشور به وقوع نپیوست.

با این حال، آنچه در نخستین ساعات جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل رخ داد، بار دیگر پرسش‌هایی جدی درباره سطح حفاظت از شخصیت‌ها و فرماندهان نظامی، دانشمندان و حتی مردم عادی ایجاد کرد؛ رخدادهایی که به کشته‌شدن تعدادی از فرماندهان ارشد و چهره‌های مرتبط با حوزه دفاعی و هسته‌ای انجامید و نگاه‌ها را متوجه خلأهای احتمالی در امنیت مطرح کرد. انتشار فیلم‌هایی که نشان می‌داد تعریف امنیت در کلام فرماندهان نظامی و واقعیت روی زمین به حدی غیرواقع‌بینانه است که ادوات نظامی و پیشرفته اسرائیل در خاک کشور جانمایی و از جنگ عامل بیگانه از خاک کشور و با هدایت نیروهایی در داخل رقم می‌خورد. 

جنگ دوازده‌روزه؛ وقتی تعریف امنیت زیر سوال رفت

تنها در ساعات نخست جنگ (23 خرداد) 6 دانشمند به شهادت رسیدند که تعداد آنها در پایان جنگ دوازده روزه به 12 نفر رسید.  علاوه بر این 38 فرمانده نظامی ایران نیز از جمله،  محمد باقری، علی شمخانی، حسین سلامی، غلامعلی رشید، امیرعلی حاجی‌زاده، عای شادمانی در جریان جنگ دوازده روزه ترور شدند.

  تدابیر حفاظتی اتخاذ شده برای فرماندهان ارشد اتخاذ شده بود، اما ترورها و رخدادهای بعدی نشان داد که این تدابیر نیازمند بازنگری است. غافلگیری درباره حفاظت فرماندهان و سازوکارهای حفاظتی در جنگ دوازده‌روزه نه‌تنها فرماندهان نظامی ایران را مورد هدف قرار داد که دانشمندان و مردم عادی نیز از آن در امان نماندند.

آنچه در سال‌های گذشته رخ داده، برای افکار عمومی بیش از هر چیز یک پرسش مشترک ساخته است: امنیت چگونه حفظ می‌شود و سهم مردم در آن چیست؟ و حالا در پس حادثه ترور قاسم سلیمانی و گذشت چند ساله از آن این سوال نیز مطرح است که چه تلاش‎هایی برای حفظ امنیت شهروندان و کشور انجام می‌گیرد. آنچه در فضای سیاسی ایران در سال‌های اخیر رخ داد تاکیدی بر این موضوع بود که امنیت چه در مرزهای خارج از کشور به بهانه حفظ امنیت در داخل کشور و چه در مرزهای داخلی کشور، باید با پذیرش واقعیت تهدیدها و گفت‌وگو با مردم شکل بگیرد.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار