تئوریسین پس از جنگ/بررسی زندگی و سیر فعالیتهای سیاسی محمدتقی مصباحیزدی و تاثیر او بر تحولات سه دهه اخیر
در ارتباط با زندگی محمدتقی مصباحیزدی، در کنار اقداماتی که صورت گرفته، مستندی از سوی محسن صالحیخواه با نام «تئوریسین» ساخته شده که نگاهی به سالهای فعالیت او از زمان حوزه تا دوره محمود احمدینژاد را دارد
پنج سال از روزی که خبر درگذشت محمدتقی مصباحیزدی اعلام شد، گذشته است؛ شخصیتی که فارغ از درست یا اشتباه بودن نظریههای سیاسیاش، نمیتوان کتمان کرد که طی تقریباً 30 سال گذشته یکی از تاثیرگذارترین چهرههای سیاسی ایران به شمار میرود؛ چهرهای که هرچند دیگر حضور ندارد اما تاثیر اندیشههایش را میتوان همچنان در جریانهایی مانند جبهه پایداری و شریان احساس کرد.
در ارتباط با زندگی محمدتقی مصباحیزدی، در کنار اقداماتی که صورت گرفته، مستندی از سوی محسن صالحیخواه با نام «تئوریسین» ساخته شده که نگاهی به سالهای فعالیت او از زمان حوزه تا دوره محمود احمدینژاد را دارد؛ مستندی که شخصیتهایی چون محسن کدیور، عمادالدین باقی، علی یونسی، سعید شریعتی، محمدجواد روح، محمد مهاجری و محمدعلی ابطحی در آن حضور دارند و در آن از تصاویری آرشیوی از اظهارات برخی شاگردان مصباحیزدی مانند مرتضی آقاتهرانی و قاسم روانبخش هم استفاده شده است.

البته کارگردان مستند، در همان ثانیههای ابتدایی تاکید میکند که هیچکدام از شاگردان مصباحیزدی حاضر نشدند مقابل دوربین مستند قرار بگیرند و از استاد خود بگویند، به همین علت است که سراغ تصاویر آرشیوی از آنها رفتهاند. آنچه در زیر میخوانید، نگاهی به زندگی محمدتقی مصباحیزدی با استفاده از مستند تئوریسین است.
مبارز بود؟
وقتی که قرار است درباره محمدتقی مصباحیزدی صحبت شود، یکی از مهمترین موضوعاتی که پیش میآید، این است که گفته میشود او پیش از انقلاب و در جریان مبارزات حضور نداشته است. چنانچه قاسم روانبخش میگوید: «حضرت استاد را متهم میکردند به اینکه ایشان در مبارزات قبل از انقلاب نقشی نداشته، یاد این جریان میافتادم که به امیرالمومنین میگفتند نماز نمیخواند.»
موضوع مبارز نبودن مصباحیزدی را نمیتوان تایید کرد. او مبارز بود اما سالهای مبارزهاش بسیار دورتر از سالهای منجر به انقلاب بوده است. محسن کدیور میگوید: «مطابق شواهد موجود، محمدتقی مصباحیزدی از سال 1341 تا بهار 1345، مثل بقیه فضلای انقلابی حوزه انقلابی قم، در دفاع از آرمانهای سیاسی – دینی آقای (امام) خمینی مبارزه کرده است.»
در توضیح اینکه او چگونه مبارزه میکرده باید سراغ یک حلقه یازدهنفره رفت. این حلقه دو نشریه را منتشر میکنند که فعالیت مصباحیزدی مربوط به آن نشریههاست. محسن کدیور درباره این نشریهها میگوید: «همکاری وی با نشریه مخفی بعثت، از 29 آبان 1343 تا اواسط آبان 1344 و انتشار نشریه مخفی انتقام از آذر 1343 تا مهر 1344 که مجموعاً 8 شماره بوده است.»
اما ماجرا درباره پس از سال 1345 متفاوت میشود و دیگر خبری از همان فعالیت محدود هم نیست. مرتضی آقاتهرانی، توضیح میدهد: «از اول، وقتی ما به قم آمدیم، بچهها خیلی زود علمای انقلابی را به هم معرفی میکردند. معمولاً هم دنبال اینها بودند، اینها یا فراری بودند، یا زندانی و یا شکنجه. ایشان جزء فراریها بودند.»
طی این مدت، به دو موضوع مهم پیرامون مصباحیزدی میتوان اشاره کرد. اول اینکه میتوان گفت او فعالیت سیاسی را تقریباً به صورت کامل در سالهای 1345 تا 1357 کنار میگذارد و سراغ کار فرهنگی میرود. چنانچه محسن کدیور میگوید: «یقیناً در این مقطع فعالیت سیاسی را تقریباً کنار گذاشته بود و مبارزه با مسیحیت، مارکسیسم و نواندیشی برایش اولویت داشت.» سعید شریعتی هم میگوید: «اعضایی از همان حلقه یازدهنفره، مکرر به ایشان مراجعه و دعوت میکنند که دوباره فعالیت را از سر بگیرد و ایشان بنابرنقلهایی که هست، میگوید مبارزه فایده ندارد و درست نیست و نباید ما مسیر را ادامه دهیم و به همان کار درس و بحث بپردازیم.»
محمد مهاجری هم میگوید: «آقای مصباح قبل از انقلاب هم یک چهره روحانی شاید بتوان گفت جنجالی بود. معروفترین چیزی که از ایشان مشهور است، آن بحث و چالشی است که بین ایشان و مرحوم شهید بهشتی در مدرسه حقانی اتفاق میافتد که عمده بحث هم بر سر مرحوم دکتر شریعتی است.» همین موضوعات است که منجر به این میشود او با انتقاداتی مواجه شود. موضوعی که توسط محسن کدیور هم مورد اشاره قرار گرفته است: «کنارهگیری مصباحیزدی از مبارزه سیاسی در این مقطع، در همان زمان مورد انتقاد همفکران و همراهان سابق وی، یعنی هاشمیرفسنجانی و خامنهای قرار گرفته بود.»
یکی دیگر از نکتههای قابل اشاره درباره این مقطع، به ماجرای تحریم جشن در نیمه شعبان 1357 به خواسته آیتالله [امام] خمینی است که مصباحیزدی در این ماجرا آنها را همراهی نمیکند. سعید شریعتی گفته است: «امام و نیروهای حامی امام، چراغانیهای نیمهشعبان را تحریم میکنند و آقای مصباح با این حرکت همراهی نمیکند... این یکی از جاهایی است که انقلابیون مسلمان نسبت به آقای مصباح دل چرکین میشوند و امام هم ظاهراً ابراز نارضایتی و ناخرسندی کرده بود.»
مصباح و روشنفکری دینی
محور دیگری که درباره مصباحیزدی میتوان مورد بررسی قرار داد؛ دیدگاه او درباره روشنفکری دینی و شخصیتهای شاخص آن است. محمد مهاجری در این ارتباط گفته است: «آقای مصباح یک نگاه کاملاً بدبینانه به روشنفکری دینی داشت. به نظرم اصلاً قبول نداشت که جریان روشنفکری دینی میتواند متدین، مسلمان و حامل دین باشد.» علی یونسی هم اینگونه اظهارنظر کرده است: «شدیداً مخالف شخصیتهایی مثل مرحوم شریعتی، طالقانی و کلاً روشنفکران انقلابی آن روز بود.»
در ارتباط با جبههگیری مصباحیزدی در برابر روشنفکران دینی، میتوان بهصورت ویژه مورد علی شریعتی را اشاره کرد؛ ماجرایی که منجر به خروج مصباح از مدرسه حقانی هم میشود. محسن کدیور میگوید: «برای مصباحیزدی مبارزه و طرد افکار انحرافی شریعتی به مراتب مهمتر از مبارزه با رژیم شاهنشاهی بود... واضح است که تکلیف شرعی مبارزه بیامان با چنین خطری و بیاثر کردن آن است. از چه طریق؟ از طریق حذف یا تخریب بنیان آن.»
اما ماجرا اینجاست که بنابرآنچه که گفته شده، همین جبههگیری شدید در برابر علی شریعتی در نهایت منجر به این میشود که مصباحیزدی از مدرسه حقانی خارج شود. محسن کدیور درباره فضای مدرسه حقانی میگوید: «صفبندی موافقین و مخالفین شریعتی در مدرسه حقانی شدیدتر از دیگر مدارس و مراکز قم بود. یکی از علل آن حضور جدی مصباحیزدی به عنوان منتقد اصلی شریعتی در این صفبندی بود... مصباحیزدی از سال ۱۳۵۳ شمشیر را از رو بسته بود؛ او مخالف مطلق افکار شریعتی بود... سیدمحمد بهشتی که در میان یاران آقای [امام] خمینی در زمره دنیادیدهترین و تشکیلاتیترین آنها بود، به دلیل مواضع مصباحیزدی با وی قطع رابطه کرد.»
او در ادامه توضیح میدهد: «قدوسی به طرفین مهلت داد تا تکلیف خود را روشن کنند و از نزاع در کلاسهای درس و فضای مدرسه پرهیز کنند... مصباحیزدی آخرین جلسه درس نهایتالحکمه را به نقد شریعتی اختصاص داد. دیگر امکان تدریس در مدرسه حقانی برایش فراهم نبود، به معنای مؤدبانه اگر نگوییم اخراج شد، مجبور به کنارهگیری مطلق از مدرسه حقانی شد.»
علی یونسی هم که خودش در مدرسه حقانی بوده، درباره آن فضا توضیح داده است: «شهید بهشتی از ما پرسیدند چرا مخالفید، ما عرض کردیم ما مخالف نیستیم. فقط ایشان تدریس کنند، درس دهند، نظرشان را دهند ولی نسبت به مخالفین خودشان تحمل داشته باشند... قضاوت و داوری شهید بهشتی به نفع طلبهها بود. فرمودند که طلبههای ما مخالف آقای مصباح نیستند، مخالف درسش نیستند، مخالف موضعگیری ایشان هستند. مخالف طرز برخورد ایشان هستند.
گفته بود که یا من یا طلبهها در مدرسه باشند. شهید بهشتی گفتند که ما ترجیح میدهیم که طلبهها باشند و از آن موقع آیتالله مصباحیزدی از مدرسه حقانی بیرون آمدند و دعوا هم حل شد.» اما به غیر از علی شریعتی، مصباحیزدی در برابر عبدالکریم سروش هم نوعی گارد داشته است. محمد مهاجری در این ارتباط خاطرهای تعریف کرده است: «سال ۱۳۷۲ جملهای را در یک جلسه خصوصی از ایشان شنیدم. میگفت که آقای سروش از همان سال ۱۳۵۸ که به قم میآمد و دیدگاهش را برای ما مطرح میکرد، من در همان جلسات به دوستان گفتم که ایشان دیدگاههایش دیدگاههای شرکآمیز است.»
سالهای غیبت

پس از انقلاب، همان روندی که در سالهای 1345 تا 1357 وجود داشت، ادامه پیدا میکند. البته با این تفاوت که دیگر خبر از مبارزه سیاسی نیست؛ پهلوی رفته و جمهوری اسلامی مستقر شده است اما همچنان مصباحیزدی در دوره سکوت سیاسی حضور دارد. عمادالدین باقی درباره سالهای دهه 60 میگوید: «آقای مصباح دهه ۶۰ به دو دلیل حضور سیاسی نداشت: یک دلیلش این بود که خودش میدانست که فضا ندارد و در واقع جریان حاکم خیلی آقای مصباح را به بازی نمیگرفت. یک جهت این بود که آقای [امام] خمینی خیلی حساسیت داشت.» محسن کدیور هم میگوید: «در دوران زمامداری آقای [امام] خمینی مصباحیزدی جلوهای ندارد. در صحیفه امام تنها یک بار اسم او به چشم میخورد.»

در توضیح آنچه که باقی درباره حساسیت امام خمینی گفته، میتوان به برخی نقل قولها اشاره کرد. البته پیش از آن باید گفت که حساسیت امام روی مصباحیزدی توسط یکی از حامیان او رد شده است. امیرحسین ثابتی میگوید: «میگویند که ایشان اصلاً با امام سر و سری نداشت، اصلاً امام با ایشان کاری نداشت. اگر کسی انصاف داشته باشد، میدانند که تنها مؤسسهای که در دهه ۶۰ حضرت امام آنقدر اعتقاد و اعتماد داشت که گفت من پول مؤسسه شما را شخصاً میدهم که شما در حوزه مباحث فکری و نظری کار کنید مؤسسهای بود که آقای مصباح مسئولش بود.»
به هر صورت، درباره سالهای غیبت او در دهه 60 میتوان به برخی اظهارنظرها اشاره کرد. محسن کدیور گفته است: «مصباحیزدی برخلاف دیگر فضلای مروج آقای [امام] خمینی از ایشان حتی اجازه اخذ وجوهات شرعی هم نداشته است. در چندین بار انتصاب اعضای ستاد انقلاب فرهنگی، مصباحی یزدی هرگز از سوی آقای [امام] خمینی به عنوان عضو این ستاد منصوب نشد.
در ارسال نامه به گورباچف؛ با توجه به سوابق فرهنگی مصباحیزدی و اطلاعات وی از مارکسیسم، که در میان حوزویون کمسابقه بود انتظار میرفت که او پیک فرهنگی رهبر جمهوری اسلامی باشد اما آقای [امام] خمینی، عبدالله جوادیآملی را به مسکو فرستاد... کافی است منزلت افرادی از قبیل مرتضی مطهری، سیدمحمد بهشتی و حتی محمدجواد باهنر از نظر آقای [امام] خمینی را در نظر بگیرید.»
عمادالدین باقی هم نقل قولی از فردی دیگر را میآورد و میگوید: «آقای عبدالله نوری تعریف کردند که یک بار امام من را خواستند و دیدم خیلی عصبانی هستند. آقای نوری میگفت من اطلاع نداشتم که آقای مصباح در یکی از پایگاههای سپاه سخنرانی داشت. ولی خبرش به ایشان رسیده بود و گفته بود که اگر یک بار دیگر بشنوم ایشان پایش را در سپاه گذاشته... با شما هم برخورد میکنم.»
اما در این سالها، اینطور که گفته میشود او مشغول فعالیتهایی در حوزه اندیشه بود. در این ارتباط، مرتضی آقاتهرانی میگوید: «اول انقلاب هم که کمونیستها مطرح شدند و اینها میخواستند، ورود کنند؛ ایشان در برابر اینها ایستاد.» محمد مهاجری هم توضیح میدهد: «خاطرم هست آن موقع با سران فکری مارکسیستها وقتی حرف میزد، احساس میکردم آقای مصباح تسلطش بر مبانی مارکسیسم از تسلط خود آنها واقعاً بیشتر است.»
دوم خرداد و جامعه مدنی
با رسیدن سیدمحمد خاتمی به ریاستجمهوری، شرایط به گونهای پیش میرود که مصباحیزدی به صورت جدی وارد فضا و فعالیت سیاسی میشود. فضای باز سیاسی، مطرح شدن بحث جامعه مدنی و فعالیت گسترده مطبوعات، کار را به جایی میکشاند که به قول سیدمحمد صحفی: «یک آژیر خطر بسیار بسیار جدی را برای داخل خودشان به صدا درآوردند که چه شد ما همه نقشههایی که کشیدیم تهاش اینطور شد... از آن موقع بود که طراحان پشت صحنه و تئوریسینهایی به کمک حاکمیت شتافتند.
یکی از افرادی که به کمک شتافت آیتالله مصباح بود.» محمد مهاجری هم میگوید: «آقای مصباح آن موقع احساس خطر کرد که این کاری که الان دارد انجام میشود؛ یک نوعی فروغلتیدن به دام غرب است. شاید از همان موقع احساس تکلیف شروع شد و ایشان آمد و قرائت متفاوت و مخالفی با قرائت تیم آقای خاتمی درست کرد و به یک شکلی به مقابله برخاست.»
محسن کدیور درباره اظهارات آن روزهای مصباحیزدی در حوزه سیاسی و دموکراسی گفته است: «او به حق مردم در تعیین سرنوشتشان باور نداشت و انتخابات جمهوریت و دموکراسی را یکسره باطل میدانست... معتقد بود نظریه سیاسی اسلام و آقای [امام] خمینی؛ حکومت اسلامی یعنی حکومت تمامعیار ولایی است نه جمهوری اسلامی.» محمدجواد روح هم اینگونه گفته است: «منطق این هست که رئیسجمهور مشروعیت و رسمیتش به تنفیذ وابسته است. اگر صد میلیون رای هم داشته باشی، مشروعیت ریاستجمهوری را نداری.» سعید شریعتی نیز گفته است: «بارها از ایشان نقل شده که اصلاً مردم چهکاره هستند که بخواهند رای دهند که رایشان محل اثر باشد. اینها کاملاً مخالفت اندیشهای آقای مصباح با رأس دوم مثلث نظریه آیتالله [امام] خمینی را نشان میدهد.»
به هر ترتیب، فضا برای ورود مصباحیزدی به عرصه سیاسی فراهم شده و او با قدرت تمام برای مقابله با اصلاحطلبان وارد میدان میشود. محسن کدیور در این ارتباط گفته است: «دو حالت در برابر هم قرار گرفت یعنی تقدیس خشونت با تقدیس مدنیت. کسانی هم که در مدار حاکمیت قدرت داشتند از اینکه قدرت از دست حاکمیت بیرون بیاید، نگران بودند و سخنرانشان هم مرحوم مصباح شد.»
قاسم روانبخش هم گفته است: «اینها میلیاردها میلیارد پول هزینه کرده بودند که مبانی فکری سکولاریستی را در کشور و منطقه نهادینه کنند.آن شخصیتی که توانست با تولید فکر، اندیشه و نوشتن کتابهای زیاد و تربیت شاگرد، دشمنان را در اهداف سکولاریستی ناکام بگذارد علامه مصباح بود.» محمدعلی ابطحی هم میگوید: «جریانی که میخواست در حوزه سیاست، دوم خرداد را بزند، یک عقبه فکری احتیاج داشت که آن عقبه فکری هم آقای مصباح شده بود.»
با ورود جدی مصباح به عرصه سیاسی و قرار گرفتن تریبون نمازجمعه در دست او، تاثیرگذاریاش روی بخشی از جامعه شروع میشود؛ به گونهای که برخی از جنایتهای مهم صورتگرفته مانند قتلهای محفلی کرمان و برخی قتلهای زنجیرهای را پیرامون تاثیرات حرفهای او دانستهاند.
محمدعلی ابطحی نیز گفته است: «خودش تصمیم میگیرد که سوابق علمی و فلسفی را مطرح نکند و به جای آن، یک تئوریسین سیاسی با محوریت خشونت شود. در جامعه بعد از دوم خرداد این تریبون هم در برابر آن تریبون قرار میگرفت و این تضاد باعث میشد که آقای مصباح هم دیگر از موضع تئوریک حرف نزند و یک چریک سیاسی خشونت شود... در ماجرای کرمان کسانی که در ماجرای کرمان بودند، گفتند ما رفتیم سخنرانی ایشان را گوش کردیم. ممکن است که آقای مصباح، اطلاعی نداشته باشند اما آن سخنرانی نتیجهاش، این بیرون میآمد.»
سعید شریعتی هم گفته است: «یکی از مروجین نظریه مشروعیت خشونت مشهور است و این را از سخنرانی و خطبههایی که پیش از خطبههای نماز جمعه تهران دارند و درسهایی از حکومت اسلامی، میتوان یافت... رسماً ترویج تروریسم میکند. علناً میگوید که ما در قرآن ارهاب داریم. در لفظ امروز عرب، ارهابی به تروریست میگویند.»
اما در حوزه حقوق بشر نیز مصباح با آنچه که در جهان مطرح بود، مشکل داشته است. عمادالدین باقی درباره این موضوع گفته است: «مهمترین ویژگیای که از آقای مصباح ما شنیدیم این هست که آقای مصباح یک مطالبی را مطرح میکند و بعد به آنها استناد میکند. مثلاً در حوزه حقوق بشر، به وفور یک مطالبی جمع میکند و نسبت میدهد به حقوق بشر و میگوید بله حقوق بشریها این را میگویند در حالی که در اسناد حقوق بشر چنین سندی وجود ندارد برای مخاطب که مثلاً عوام است این حرفها را میزند و بعد شروع میکند به نقد کردن و چیزهایی را به عنوان اسلام میگوید که خیلیهایش نظر آقای مصباح است و نظر اسلام نیست... آقای مصباح در واکنش به منشور حقوق شهروندی میگوید که «اینکه عدهای بیایند و حقوق شهروندی مطرح کرده و خواستار تساوی همگان از بهایی و یهودی و مسلمان شوند پذیرفتنی نیست.» در واقع همان حرفهایی است که در دوره مشروطه هم مطرح بود.»
سعید شریعتی نیز گفته است: «حقوق شهروندی را اینطور تبیین میکرد که حقوق شهروندی یعنی اینکه بهایی و اهل ذمه و اهل کتاب و مسلمین برابرند و در حکومت اسلامی برابر نیستند. از اهل کتاب باید برای اینکه بتوانند در کنار مسلمانان، زندگی کنند، باید جزیه گرفت. یا بهاییها که اصلاً محدورالدم هستند. کفار که اصلاً حق شهروندی ندارند. اینها را باید از همه حقوق انسانی محروم کرد... ایشان مخالف شعار ایران برای همه ایرانیان بود.»
یکی دیگر از مواردی که در این بخش میتوان مورد اشاره قرار داد، ماجرای درخواستهای مکرر محسن کدیور از مصباحیزدی برای انجام مناظره است که از سوی مصباح مورد قبول قرار نمیگیرد. کدیور گفته است: «...من با ارسال پیامی از زندان اوین برای مناظره با مصباحیزدی اعلام آمادگی کردم... واضح است که از مصباح پاسخی نیامد.» او در ادامه میگوید: «شاگردان مصباحیزدی به جای استادشان برای مناظره اعلام آمادگی کردند. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس به شاگردان مصباحیزدی پاسخ دادند که شاگردان کدیور آماده مناظره با شما هستند.»
احمدینژاد و پس از آن
در همان دورانی که سیدمحمد خاتمی رئیسجمهور است، برنامهریزیها برای گرفتن قدرت از اصلاحطلبان آغاز میشود و در این مسیر، مصباحیزدی نقش پررنگی را ایفا میکند؛ مسیری که به ساعت 84 و رسیدن محمود احمدینژاد به ریاستجمهوری منجر میشود. سعید شریعتی گفته است: «یک نظریهپرداز میخواستند که از سال 1381، در خدمت آقای مصباح بودند و در شهرهای مختلف ایشان را میبردند و میآوردند... این ماشین رنگ آماده بود، نظریهپردازش هم آماده بود، کاندیدایش باید پیدا میشد.»
با رسیدن به زمان انتخابات ریاستجمهوری، احمدینژاد مورد حمایت مصباحیزدی و حامیان واقع میشود. مرتضی آقاتهرانی گفته است: «آقای احمدینژاد که ورود کردند، شعارهایی داشتند که برمیگشت به شعارهای اول انقلاب ... وقتی این بحثها مطرح شد، در قم آقایان بزرگترهایمان دیدند که آنکه دنبالش میگردند، همین فکر است و حمایتها شروع شد.» محمد مهاجری هم توضیح داده است: «آقای مصباح، آقای احمدینژاد را مصداق همان اندیشه، ضدروشنفکری دینی میدانست... به نظرم آقای مصباح فکر میکرد که جریان آقای احمدینژاد، به بار نشستن تفکری است که سالهاست دنبال آن است.»
به هر ترتیب، با آغاز دوره محمود احمدینژاد، رابطه آنها به هم نزدیکتر هم میشود؛ به گونهای که مرتضی آقاتهرانی، به عنوان شاگرد مصباحیزدی در مقام معلم اخلاق دولت حاضر شده و جلسه اخلاق برای کابینه اول احمدینژاد برگزار میکند؛ جلساتی که مباحث مطرحشده در آن مورد تایید مصباحیزدی هم بوده و میدانسته در جلسهها چه نکتههایی از سوی آقاتهرانی عنوان میشود.
مرتضی آقاتهرانی میگوید: «بنده بحث را آماده میکردم، تایپ میکردم و بعد میدادم خدمت علامه مصباح.» البته در سمت مقابل، احمدینژاد نیز استفاده خود را از اطرافیان مصباحیزدی انجام میدهد. محمد مهاجری گفته است: «احمدینژاد از ظرفیت شاگردان آقای مصباح طوری بهرهمند شد که نیازی نداشت مخالفان خودش را خودش بزند. لشکری پیدا کرده بود که آنها به نیابت از خودش داشتند آن کار را انجام میدادند.»
اما با گذر زمان و پس از سال 1388 و ماجرای قهر و خانهنشینی چندروزه احمدینژاد، زمینهها برای فاصله گرفتن او و مصباحیزدی آغاز میشود. مرتضی آقاتهرانی گفته است: «دولت دهم بود که مشکلات پیش آمد و خیلیها عوض شدند. یعنی خیلی وزرا، وزرای قبلی و اولیه نبودند.» محمدجواد روح هم میگوید: «بعداً هم مصباحیزدی گفت که ما را سحر کرده بود و گول زده بود. من یک بار با آقای حجتیکرمانی صحبت میکردم میگفت که شما [مصباحیزدی]، عالم فقه هستید یا حتی شاید عالم فلسفه باشید ولی عالم سیاست نیستید.»
سعید شریعتی هم توضیح داده است: «از یک جایی به بعد روشن شد که آقای احمدینژاد هوا برش داشته و فکر کرده این رای که آورده رای خودش است... به این نتیجه رسید که سرمایهگذاری روی آقای احمدینژاد اشتباه بود و الفاظ بسیار تندی علیه ایشان به کار برد؛ ابراز ندامت و پشیمانی و اشتباه کردند.»
به هر ترتیب، احمدینژاد و مصباح فاصله میگیرند اما گروهی با نام «جبهه پایداری» پیرامون نظریههای مصباحیزدی فعالیت رسمی خود را در همان دوره دوم ریاستجمهوری آغاز میکند؛ گروهی که همچنان هم مشغول به کار است و یکی از ضلعهای سیاسی مطرح ایران محسوب میشود؛ گروهی که تندروی با نام آنها عجین شده است. سعید شریعتی گفته است: «دلیل نمیشود که بگویم آقای مصباح این اشتباه را پذیرفت و دیگر در سیاست ادامه نداد. یک حلقهای از نیروهای سیاسی که امروز به اسم جبهه پایداری مشهور هستند، دور و بر آقای مصباح را گرفته بودند و منهای احمدینژاد این مسیر را با ایشان ادامه دادند.»
5 سال پس از مصباح
درحالیکه پنج سال از درگذشت مصباحیزدی میگذرد، این سوال وجود دارد که آیا همچنان نظریهها و دیدگاههای او وجود دارد و اجرا میشود؟ سعید شریعتی گفته است: «قرائتی از ولایت فقیه را ایشان نظریهپردازی کرده که ملازم و توأمان با تمامیتخواهی و استبداد رای است و تا وقتی این گونه نگاه به حکمرانی جاری است و منشأ تصمیمگیریها و اعمال قدرت در کشور است، آیتالله مصباح زنده است.»
محمد مهاجری نیز اینگونه اظهارنظر کرده است: «متاسفانه جریان اصولگرای مدافع آقای مصباح هیچ وقت تلاش نکرد که دفاع علمی از او کند؛ همیشه دفاع سیاسی کرد و همیشه دفاع احساسی کرد. در واقع آقای مصباح را میشود گفت که هم مخالفیناش کاری کردند که مظلوم واقع شود و هم مدافعین.»