| کد مطلب: ۶۰۳۲۸

دانشگاه زنده است؟بررسی عملکرد جنبش دانشجویی در اعتراضات اخیر و انتقاد بعضی گروه‌ها به نوع فعالیت دانشجویان معترض

«دانشگاه بیدار»؛ از اوایل دهه ۸۰، دانشجویان دانشگاه‌های مختلف، در اعتراضات و تجمع هایی که برگزار می‌کردند بر یک شعار تاکید داشتند؛ «دانشگاه بیدار است.»

دانشگاه زنده است؟بررسی عملکرد جنبش دانشجویی در اعتراضات اخیر و انتقاد بعضی گروه‌ها به نوع فعالیت دانشجویان معترض

الناز محمدی، سارا سبزی گروه جامعه

«دانشگاه بیدار»؛ از اوایل دهه 80، دانشجویان دانشگاه‌های مختلف، در اعتراضات و تجمع هایی که برگزار می‌کردند بر یک شعار تاکید داشتند؛ «دانشگاه بیدار است.» در روزهای اوج جنبش دانشجویی، گروه‌های مختلف با عقاید سیاسی مختلف، در لحظه‌های تاریخی ایران حضور داشته و صدایش را بلند کرده است؛ آنچه فعالان این جنبش آن را «اصالت» در دانشگاه می‌دانند اما حالا در لحظه‌ای دیگر، در اعتراضاتی با ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی که از یک‌هفته پیش شروع شده و درحالی‌که دانشجویان، بار دیگر همراهی‌شان را با مردم معترض نشان داده‌اند، جریان‌هایی با مخالف‌خوانی، سعی در به‌حاشیه‌راندن شعارهای مترقی در دانشگاه کردند و به دیگران توصیه می‌کنند این‌بار به فعالان دانشجویی اعتماد نکنند. 

در روزهای گذشته اما همچنان تعدادی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران و دیگر شهرها و البته قبل از آنکه دانشگاه‌ها تعطیل یا امتحانات‌شان مجازی شود، با وجود تضعیف نهادها و شوراهای صنفی و دانشجویی در سه‌سال اخیر، دانشجویان با حضور در فضای باز دانشگاه‌ها و خوابگاه‌هایشان، شعارهای اعتراضی سر دادند و غیر از مواردی، همچنان از دادن شعارهای واپس‌گرایانه خودداری کردند؛ این اعتراضات در پی مطالبات دانشجویی دیگری آمد که در ماه‌های گذشته در بعضی دانشگاه‌های ایران در جریان بوده است، ازجمله پولی‌سازی دانشگاه‌ها، افزایش هزینه‌های تحصیل، خوابگاه، غذا، حمل‌ونقل، ندادن خوابگاه به دانشجویان سنواتی و... این اعتراضات را تعدادی از مسئولان هم به‌رسمیت شناخته‌اند و حتی خبرگزاری‌هایی مثل «تسنیم»، اخبارش را منتشر کرده‌اند. 

اما حرف دانشجویان چیست و اعتراض‌شان را چطور می توان در وضعیت حاضر صورت‌بندی کرد؟ این را باید از خود آنها پرسید. «اسامه»،‌ یکی از دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان، پاسخ روشنی به این سوال دارد. او در گفت‌وگو با «هم‌میهن» می‌گوید که دانشگاه اگر الان بخواهد درست عمل کند، تنها نباید به اعتراض اکتفا کند، بلکه باید یک گام از ‌آن فاصله بگیرد و شرایط را بررسی کند: «نگاه مترقی دانشگاه باید با فاصله به اعتراضات نگاه کند و در سخت‌ترین شرایط، نگاه عقلانی را حفظ کند.

در سه‌سال گذشته این فاصله وجود داشت و اشخاصی که می‌توان نگاه آنها را مترقی دانست، نگاهی مطالعه‌گونه داشتند اما درحال‌حاضر فاصله‌ای وجود ندارد. مشکل نبود شجاعت، اعتراض و درد نیست، بلکه آنچه به آن نیاز داریم، نگاهی از بیرون نسبت به این اعتراضات است. در چنین شرایطی برای دانشگاه به‌عنوان یک نهاد مترقی، ایستادن کنار و رصدکردن، اقدامی عقلانی‌تر است تا موضع‌گیری درست روشن شود.

اگر دانشگاه هم در این زمین بازی کند، جهت را چه کسی تعیین کند؟ فاصله‌ای باید بین معترض و نظاره‌گر ‌آن وجود داشته باشد.» او ادامه می‌دهد: «در اعتراضات سال 1401 این فاصله وجود داشت، با وجود اینکه اتهام واکنش‌ هیجانی به دانشگاه‌ها نسبت داده می‌شد، اما ما موارد درخشانی از حضور دانشگاه در این جریان داشتیم. درواقع در سال‌های اخیر، فقط اعتراضات 1401 بود که بوی جامعه دموکراتیک را می‌داد، اما الان آنچه می‌بینیم، تعدادی اجتماع است و از جنس سال 1401 نیست.

فکر می‌کنم درحال‌حاضر باتوجه به اینکه شرایط نامعلوم است، دقیق نگاه‌کردن، تنها کاری است که از دست دانشگاه برمی‌آید. بعد از اعتراضات سال 1401 که تشکل‌های دانشجویی با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو شدند، من معتقدم که نهاد دانشگاه باید جهت‌گیری‌های عمیق‌تری داشته باشد اما در جریان این اعتراضات، دانشگاه با یک جرقه‌ کور شد. در این تاریکی تنها کاری که از دانشگاه برمی‌آید، با فاصله ایستادن و دیدن است.» 

«ب»، یکی از فعالان دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی هم در توصیف آنچه در هفته گذشته در دانشگاه‌ها رخ داد، می‌گوید: «دانشگاه تا الان چند رویکرد را در برابر اعتراضات دانشجویان دنبال می‌کرد؛ در برخی مواقع برای کاهش تنش و گاهی برای افزایش آن تلاش می‌کرد. نمونه آن هم اتفاقی بود که شب چهارشنبه و یک‌روز بعد از اعتراض گسترده روز سه‌شنبه در دانشگاه شهید بهشتی رخ داد.

روز سه‌شنبه بیشتر شاهد واکنش‌های بسیج دانشگاه بودیم و از سمت نیروهای حراستی هم تلاش‌هایی برای کاهش تنش انجام می‌شد، هرچند درعمل این اتفاق نمی‌افتاد و دانشجویان بسیجی به خودشان اجازه طرح شعارهایی علیه دانشجویان معترض را می‌دادند، اما اتفاق و تنشی رخ نداد و تقریباً پیام دانشجویان معترض تا حدودی منتقل شد اما شب بعد از آن ماجرای دستگیری یکی از دانشجویان پسر، جرقه‌ای برای آغاز اعتراضات در خوابگاه پسرانه و دخترانه بود. شب چهارشنبه، حراست مانع از دخالت فعالان دانشجویی برای ممانعت از دستگیری یکی از دانشجویان شدند و تنش بالا بود.

نیروهای حراست هم مانع تنش نشدند و با رویکرد اشتباه و تهدیدات آنها شرایط تشدید شد، اما باتوجه به آزادی دانشجوی دستگیرشده، اعتراضات شب چهارشنبه نیز به پایان رسید. شب پنج‌شنبه هم در خوابگاه پسران دانشگاه شهید بهشتی، اعتراضی مسالمت‌امیز اتفاق افتاد اما به‌محض شروع، نیروهای حراست دانشجویان را پراکنده کردند و به‌نظر می‌رسید تعداد نیروهای حراست و بسیجی در خوابگاه پسرانه، بیشتر از همیشه بود. در خوابگاه دخترانه نیز اعتراضات و شعارهایی مطرح شد و بعد، دانشجویان پراکنده شدند.»

به گفته او درمجموع در دوروز گذشته، حدود 13 تا 14 نفر از دانشجویان دانشگاه احضار شده‌اند، اما خود دانشگاه در چندروز گذشته تلاش‌هایی برای افزایش تنش به‌صورت مستقیم نداشته است: «شبی که اعتراضات در دانشگاه شهید بهشتی آغاز شد، از حدود پنج عصر به‌بعد برای ورود و خروج به دانشجویان به خوابگاه دختران، کوی دختران و خوابگاه‌های پسرانه در داخل شهر، محدودیت‌هایی برای دانشجویان اعمال می‌شد که غیرعادی بود و در مواردی، به دانشجویان گفته شده بود که باید بلیت شهرستان داشته باشند یا خانواده به‌دنبال دانشجو بیاید.»

به گفته او، خواسته دانشجویان برحق است و تنش در دانشگاه تا الان کنترل‌شده بود، ولی به‌نظر می‌رسد دانشگاه هم نسبت به سال 1401 موضع مترقی‌تری گرفت و میزان درگیری‌ها به‌اندازه سه‌سال پیش نبود: «به‌نظرم این روند هم تاثیر نقش فعالان و دانشجویان بود که تلاش کردند سطح تنش افزایش پیدا نکند.

برخلاف بعضی دانشگاه‌ها که در جریان اعتراضات اخیر با یکی از این مواضع همراهی بیشتری داشتند، دانشگاه شهید بهشتی در این دوقطبی نیفتاد و همراهی خود با وضعیت جامعه را با موضعی در پیش گرفت که هر دوطرف را نفی می‌کرد. این موضوع را هم می‌توان در جنس شعارها و صحبت‌های ما با دانشجویان دید.

در این اعتراضات موضع دانشگاه شهید بهشتی، حمایت از شعارهای سال 1401 هم بود و به‌طورکلی تلاش شد حتی موضع‌گیری‌هایی به‌صورت نفی افراطی دوطرف هم صورت نگیرد. برداشت من این بود که تلاش‌ها برای حمایت از یکی از جناح‌ها هم به‌سرعت با واکنش‌ دانشجویان روبه‌رو می‌شد. حتی خلاف سال 1401 که در مواردی شعارهای توهین‌آمیز مطرح می‌شد، دانشجویان با ملاحظه‌ بیشتری رفتار می‌کردند که از این‌نظر، برای من امیدوارکننده بود.»

به اعتقاد او، بیشترین جریانی که تا الان نسبت به اعتراضات دانشجویان شهید بهشتی واکنش نشان دادند، بسیج دانشجویی است که دانشجویان را به شیوه‌های مختلفی تهدید کردند. ازسوی‌دیگر، سلطنت‌طلبان هم به‌اندازه کافی حمله کردند، اما اعتراضات دانشگاه به‌خوبی دیده شده بود: «آنها هم نسبت به اعتراضات دانشجویان شهید بهشتی، موضع تهاجمی داشتند و می‌گفتند، باید از شعارهای قدیمی گذر کنید، حتی شعارهای معیشتی را هم نفی می‌کردند و می‌گفتند سلبی است و اگر غیر از خواسته آنها شعارهایی مطرح شود، انگار فرزند واقعی ایران نیستیم. بااین‌حال، هم روز سه‌شنبه، هم شب چهارشنبه و پنج‌شنبه، دیده نشد دانشگاه شهید بهشتی از آن روند کلی غیردوقطبی جدا شود. با وجود واکنش‌های منفی، واکنش‌های مثبتی در داخل و خارج از کشور داشتیم.

درحال‌حاضر کلاس‌های دانشگاه شهید بهشتی تا دوهفته، مجازی است و تا همین الان هنوز خوابگاه‌ها تعطیل نشده‌ است. صحبت‌هایی مبنی بر تعطیلی خوابگاه ما مثل دانشگاه شریف مطرح شده اما، هم خود دانشگاه چندان مایل نبوده، هم شورای صنفی پیگیری‌هایی برای تعطیل‌نشدن آن انجام داده و تا الان هم هنوز این تصمیم گرفته نشده است.»

«ف»، یکی از فعالان دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی هم به «هم‌میهن» می‌گوید دانشگاه همیشه نشان‌داده که این دوقطبی‌ها را کنار می‌گذارد: «ممکن است مردم در جامعه سمت‌وسوی خاصی داشته باشند، اما دانشگاه به‌دنبال دموکراسی بوده و هیچ‌وقت نخواسته پشتیبان فرد خاصی باشد. اگر صدایی در دانشگاه مبنی بر پشتیبانی از یک فرد خاص شنیده شده، آن صدای دانشجو نیست.

دانشجو، خواهان آزادی است و فکر می‌کنم در اعتراضات اخیر هم نشان دادند که سمت درستی ایستاده‌اند و همچنان حاضر نیستند پشتیبان یک فرد باشند. آنها می‌خواهند احزاب گوناگون بیایند و دموکراسی از این راه ایجاد شود. جنبش دانشجویی در سال‌های اخیر افت پیدا کرده و دانشجویان آنطور که باید ـ به‌خصوص در رویدادهای اخیر ـ جلو نیامده‌اند؛ چون دانشگاه را واقعاً تضعیف کردند اما ما تمام سعی خودمان را می‌کنیم و هنوز گروه‌هایی هستند که فعالیت می‌کنند تا بتوانند جامعه را به‌سمت درستی ببرند.»

او هم معتقد است که برخی گروه‌ها به‌ویژه سلطنت‌طلبان نمی‌خواهند دانشگاه، محلی برای بروز تفکراتی علیه ظلم باشد: «تلاش ما این است که چنین صداهایی را بازتاب دهیم، اما آنها نمی‌خواهند چنین صداهایی شنیده شود و آن را سرکوب و تخریب می‌کنند. یکی از واکنش‌هایی که در این چندروز به اعتراضات دانشجویان در دانشگاه‌ها دیده شد، این بود که نباید اعتراضی از سوی آنها صورت گیرد تا تمرکز به‌سمت آنها جلب نشود، اما اگر تحولی از دانشگاه شروع نشود، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد؛ چون این دانشگاه است که باید مرکز این تحولات باشد. اما گروه‌های سلطنت‌طلب می‌خواهند تمرکز را از روی دانشگاه بردارند، مشروعیت دانشگاه را بگیرند و به خیابان ببرند و بگویند که همه مردم به‌دنبال خواسته آنها هستند.»

«ف» معتقد است که از گروه‌های داخل ایران نسبت به موضع‌گیری دانشگاه بازخوردهای مثبتی دیده شده است، بااین‌حال شعارهای رادیکالی هم دراین‌میان شنیده شد که تاکید داشتند، تمرکز اعتراضات باید به‌سمت دانشگاه باشد. ازطرف‌دیگر هم برخی گروه‌ها می‌خواهند این تمرکز از روی دانشگاه برداشته شود: «در چندروز اخیر جنبش‌های دانشجویی از اعتراضات دانشگاه حمایت کردند اما در سطح دانشگاه، نسبت به سال 1401 در بدنه اساتید حتی بی‌تفاوتی می‌بینیم.

ما خیلی نتوانستیم در فضای دانشگاه فعالیت کنیم اما در همین‌مدت هم از سوی اساتید، بی‌تفاوتی دیدیم. جنبش‌های معیشتی و اقتصادی چندان از طرف اساتید دانشگاه موردتوجه قرار نمی‌گیرد؛ چون منطق خیابان در آن جریان دارد. علاوه بر این بعد از سال 1401 به‌خصوص در دانشگاه علامه هیچ تشکلی نداریم و آنقدر تضعیف‌شده که افراد صرفاً فعالیت می‌کنند و دانشگاه تک‌صدا شده است.» 

مقاومتی در تاریکی

فرشته طوسی copy

فرشته طوسی دانشجوی دکترای اندیشه سیاسی علامه طباطبایی

اگر بگویند که ایده‌ شما برای تحقق زندگی برای همگان چگونه محقق می‌شود، ممکن است پاسخ دهیم با تلاش برای امکان هرچه بیشتر شکلی از سیاست رهایی‌بخش. این نوع سیاست بیش از هرچیز با «زندگی» پیوند خورده است. در این روزها و از دل اعتراضات اما می‌توان نوعی از امر سیاسی را مشاهده کرد که حیاتی سیاسی را برای همگان ممکن و زندگی آزاد و برابرتری را ممکن کند؟ پاسخ به این سؤال، هم مثبت است، هم منفی.

اعتراض امری عمومی و بدیهی است که در هر جامعه‌ای رخ می‌دهد. مسئله زمانی مبدل به یک مسئله‌ حل‌نشدنی می‌شود که ما در چرخه‌ تکرارپذیری از اعتراضات در این دو دهه‌ اخیر قرار بگیریم که به‌هیچ‌کدام از آن‌ها پاسخ روشنی داده نمی‌شود. این رخدادها در محتوا و فرم‌های مختلفی پدید می‌آیند (شکل جنبشی، شورشی، صنفی...)، اما به هیچ مطالبه‌ای اعم از سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی پاسخی درست داده نمی‌شود. اعتراضات اخیر از بازار آغاز شد.

مواجهات تقلیل‌گرایانه دراین‌میان، قطعاً ما را از واقعیت دور می‌کند؛ دوگانه‌ دانشگاه در مقابل بازار هم از همین جمله است. نه بازار در تمامیت خودش نیروهای مرتجع دارد، نه دانشگاه تنها صدای مترقی موجود است. حمله‌ سلطنت‌طلبان و به‌نوعی مرتجعان به دانشگاه، نباید هم یک تصویر توپر و خالص از بازار برای ما بسازد، آن‌هم به‌شکلی که صداهای متنوع در درون خود دانشگاه را هم از یاد ببریم.

جنبش دانشجویی در درون خودش صورت‌ها و سویه‌های مختلفی از کنش را جای داده است. در این چندروز اخیر هم می‌توان در بازنمایی شعارها این امر را مشاهده کرد. در دانشگاه‌هایی که همچنان کنش، امری نهادمند است و دانشجویان می‌توانند به‌صورت جمعی و سازمان‌یافته، کنشگری کنند و نهادهای صنفی و سیاسی‌ای باقی مانده است، صداهایی بیشتر شنیده می‌شود که می‌تواند به‌نوعی شکلی از بدیل سیاسی مترقی‌تری را احضار کند. این بدیل‌ها گاهی در شعارها هم پدیدار می‌شود.

اما در دانشگاه‌هایی که هرگونه کنش جمعی راستین ازبین‌رفته است و سیاست تنها به‌شکلی توده‌ای و لحظه‌ای در جریان است، همچنان اعتراضات در آن میدان هم تنها به‌شکل عصیانی در لحظه و کنشی موسومی مبدل می‌شود که امکان ایجابیتی در آن وجود ندارد. درواقع از دل سنت‌های شکل‌گرفته در دل هر دانشگاه (سنت به‌معنای رویه‌های جمعی‌ای که هر نسلی از دانشجویان فعال از خود، در درون هر دانشگاه به‌جا می‌گذارند و می‌روند)، می‌توان تحلیل کرد که درنهایت چه صداهایی در میدان‌های مختلف دانشجویی به گوش می‌رسد. این روند البته در این چندروز شکل نگرفته است و در نسبت با رخدادهای گذشته معنا‌دار می‌شود. 

در سال 1401، کنش و کنشگری در دانشگاه هم تنها یک سویه نداشت، بخشی از دانشگاه، همگام با همین شعار جلو رفت و کنشگری کرد. مسئله‌ پوشش، برهم‌زدن تفکیک جنسیتی و احیای کنشگری برای زن دانشجو، شکلی از کنشگری را پدید آورد که تا پیش‌ازآن در حاشیه بود.

جنبش دانشجویی که خود به‌مثابه جنبشی مردانه هرچه بیشتر بازنمایی می‌شد، در آن سال شکاف برداشت و دانشجویان زن توانستند در میدان دانشگاه هرچه بیشتر سوژگی خود را احیا کنند. همین امر نشان‌دهنده‌ این بود که نباید لزوماً برای امور انتزاعی تقلا کرد و مقاومت برای مطالبه‌ای انضمامی، خود می‌تواند بیش از هر زمان دیگری سیاست رهایی‌بخش را خلق کند.

یک وضعیت، وقتی «سیاسی می‌شود» که یک خواسته جزئی، کم‌کم نقش چیزی را ایفا می‌کند که مظهر امر کلی ناممکن است. این نوع سیاست، می‌تواند مبدل به شکل‌گیری تخیل جدیدی برای آینده شود. آینده‌ای که تنها می‌تواند محتوای خود را براساس اصولی مترقی، در فرم‌هایی جای دهد که امکان تغییرات عینی را به‌صورت محسوس نمایان کند. در این سویه، همان‌طور که اعتراض صورت می‌پذیرد، خود کنشگر هم می‌تواند بخشی از صحنه‌ای باشد که آن مطالبه را به تحقق درآورده است.

بخش دیگر اما متأسفانه توانست به‌خوبی این خلأ و گسست شبکه‌سازی و کنش بی‌میانجی در درون دانشگاه را نشان بدهد، اعتراضاتی‌که بدون هدف و ایده‌ای مشخص، تنها به واکنش‌هایی جمعی از سر خشم و استیصال بدل شد و همه‌چیز به آرزویی برای «پایان» تنها منتهی شد. سیاستی که ویرانی، بخشی جدایی‌ناپذیر از آن است و بیش از هرچیز در شعار «مرد، میهن، آبادی» خود را نشان می‌داد.

مسئله زمانی در لحظه‌ اکنون بیش‌از‌پیش بغرنج می‌شود که بسیاری از نهادها، انجمن‌ها و درکل هر شکلی از تشکل‌یابی در درون دانشگاه ـ چه به‌شکل رسمی، چه غیررسمی ـ در این سال‌ها کم‌رنگ شده است. پدیده کرونا و بعد هم سرکوب گسترده‌ دانشگاه بعد از سال 1401، امکان‌های تشکل‌یابی را هرچه بیشتر از دانشجویان گرفت و شکلی از سوژه‌ی سیاسی درون دانشگاه را بازتولید کرد که به‌دنبال شکلی از کنشگری جمعی سازمان‌یافته نبوده و هرچه بیشتر فردی و معطوف به حضور در شبکه‌های اجتماعی است.

کنشگری‌ای که در واکنش با وضع موجود ناگزیر پدید می‌آید؛ چراکه وضع موجود، هر گروهی را که بخواهد تخیلی دیگر را سازمان دهد و بدیلی را مترقی بسازد، تخریب می‌کند و این تعلیق دائمی، به‌ناچار تنها می‌تواند سوژه‌ای خشمگین، سرخورده و قربانی را بازتولید کند.

دانشگاه‌ها در این روزها به‌سرعت مجازی شدند. تنها گفتار موجود منتهی شده است به گفتاری که در برخی از شهرها، توسط مردمانی در مضیقه در حال شکل‌گرفتن است. مردمانی که فرصت بیان خود را هیچ‌گاه پیدا نمی‌کنند. آن بخشی از فعالان دانشجویی و جنبش دانشجویی هم که توانایی گفتاری متفاوت‌تر را داشته است، بار دیگر مانند همین مردمان (قطعاً با شدتی کمتر) در چرخه‌ طرد و سرکوب قرار گرفته ‌است.

ناگفته پیداست که با حضور نیافتن زنان، دانشجویان و گروه‌های مختلف مردمی، چه نوعی از سیاست می‌تواند در غیاب رسانه‌های مستقل صدادار شود. سیاستی که مرگ، تحریم، جنگ و ویرانی را هرچه بیشتر هژمون می‌کند و نوعی از سیاست معطوف به زندگی را خاموش می‌کند. درواقع سیاستی را شکل می‌دهد که همچنان اقتدارگرا و پدرسالار است و نوعی از مرگ‌خواهی را طلب می‌کند. باید منتظر ماند و دید که می‌توان مقاومت و امکانی در دل تاریکی شکل داد یا دوباره در چرخه‌ای تکرارپذیر در تاریخ رها می‌شویم.

پیوندهای اجتماعی و اقتصادی دانشگاه  با اقشار دیگر

پارسا نصیری فعال دانشجویی

پیوندهای میان معضلات اجتماعی و اقتصادی دانشگاه با شرایط عمومی جامعه، به‌ویژه در بزنگاه‌های اعتراضی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می‌دهد. اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که محوریت اصلی آن مشکلات معیشتی، اقتصادی و فشارهای ساختاری بر زندگی روزمره اقشار مختلف جامعه است، نمونه‌ای روشن از این پیوندهاست. این اعتراضات صرفاً محدود به یک قشر خاص یا یک حوزه اجتماعی مشخص نیست، بلکه طیفی گسترده از گروه‌های اجتماعی را دربرگرفت.

دانشگاه نیز به‌عنوان نهادی که همواره بازتاب‌دهنده تحولات اجتماعی و اقتصادی جامعه است، نسبت به این وضعیت اعتراض کرد. دراین‌میان پرسش اساسی این است که چرا دانشگاه، به‌عنوان نهادی که در اذهان، مأموریت اصلی آن آموزش و تولید علم است، چنین واکنشی به تحولات اقتصادی و معیشتی جامعه نشان می‌دهد؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم نگاهی دقیق‌تر به جایگاه دانشگاه در ساختار اقتصادی ـ اجتماعی کشور، همچنین بررسی سیاست‌هایی است که طی دهه‌های اخیر بر آن تحمیل شده است. دانشگاه، نه یک جزیره مستقل و منزوی، بلکه بخشی از کلیت جامعه است و همان روابط قدرت، سیاست‌های اقتصادی و منطق‌های حاکم بر جامعه، در درون آن نیز بازتولید می‌شود.

در سه‌دهه اخیر، سیاست‌های دانشگاهی به‌طور فزاینده‌ای در مسیر بازتولید سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال و خصوصی‌ساز حرکت کرده‌اند. خصوصی‌سازی آموزش عالی، کاهش بودجه‌های دولتی، واگذاری خدمات رفاهی به بخش خصوصی و تأکید بر منطق بازار، دانشگاه را از یک نهاد عمومی و در دسترس، به نهادی نیمه‌خصوصی و کالایی تبدیل کرده است. امروز دانشگاه دولتی ـ که روزگاری قرار بود امکان تحرک اجتماعی برای طبقات فرودست و متوسط جامعه فراهم کند ـ به‌تدریج در حال تبدیل‌شدن به کالایی لوکس است که دسترسی به آن برای بخش بزرگی از جامعه دشوار و حتی ناممکن شده است.

پیش از آغاز اعتراضات دی‌ماه، نشانه‌های نارضایتی در دانشگاه‌ها به‌وضوح قابل مشاهده بود. چندین دانشگاه کشور با اعتراضات صنفی دانشجویان مواجه شدند؛ اعتراضاتی که حول محور مسائل به‌ظاهر «جزئی» اما درواقع حیاتی شکل گرفت. تمدیدنشدن خوابگاه برای دانشجویان سنواتی، افزایش بی‌رویه قیمت غذا در سلف‌های دانشگاه، کاهش کیفیت خدمات رفاهی و گسترش سیاست‌های پولی‌سازی آموزش، همگی بخشی از مطالبات دانشجویان بودند. این مسائل نه‌فقط مشکلاتی اداری، بلکه نشانه‌هایی از سیاست‌های ساختاری به آموزش عالی محسوب می‌شوند.

پولی‌سازی دانشگاه، یکی از مهم‌ترین عوامل طرد تدریجی دانشجویان طبقات پایین جامعه است. افزایش هزینه‌های تحصیل، خوابگاه، غذا، حمل‌ونقل و سایر نیازهای اولیه، فشار مضاعفی بر دانشجویان وارد کرده است. امروزه بخش قابل‌توجهی از دانشجویان، حتی در مقطع کارشناسی، ناگزیرند برای تأمین حداقل‌های معیشتی خود کار کنند.

بسیاری از آن‌ها برای پرداخت هزینه غذا و خوابگاه یا تأمین پول رفت‌وآمد به محل کار، ساعت‌های طولانی به کارهای کم‌درآمد و فرساینده مشغول می‌شوند؛ امری که به‌طور مستقیم بر کیفیت تحصیل، سلامت روان و مشارکت اجتماعی آنان تأثیر منفی می‌گذارد. بسیاری از خانواده‌ها دیگر توان حمایت مالی از فرزندان دانشجوی خود را ندارند و همین موضوع باعث شده است که بخش‌هایی از جامعه، عملاً از دسترسی به آموزش عالی حذف شوند.

ازسوی‌دیگر، سیاست‌های محدودکننده موجود در دانشگاه، وضعیت را پیچیده‌تر کرده است. تضعیف نهادهای میانجی مانند شوراهای صنفی، انجمن‌های دانشجویی و تشکل‌های سیاسی، فضای مطالبه‌گری را به‌شدت محدود کرده است. این نهادها که می‌توانند نقش میانجی یا سازماندهی داشته باشند، یا به حاشیه رانده‌شده‌اند یا کارکرد مؤثر خود را از دست‌ داده‌اند. فضای دانشگاه که روزگاری محل گفت‌وگوی انتقادی و فعالیت جمعی بود، به‌تدریج به فضایی امنیتی و بسته تبدیل شده است. در چنین فضایی، حتی طرح مطالبات صنفی ساده نیز با موانع جدی مواجه می‌شود و همین امر، احساس بی‌قدرتی و سرخوردگی را در میان دانشجویان تشدید می‌کند.

این وضعیت باعث‌شده است که دانشجویان، بیش‌ازپیش خود را در سرنوشت مشترکی با سایر اقشار معترض جامعه ببینند. دانشجو دیگر صرفاً یک «دانش‌آموز ممتاز» یا «نخبه آینده‌ساز» نیست، بلکه به کارگری تبدیل شده است که نیروی کار فکری و جسمی خود را می‌فروشد، بدون آنکه امنیت شغلی یا آینده‌ای روشن پیش‌روی خود ببیند. همانند کارگران، معلمان و سایر گروه‌های اجتماعی، دانشجویان نیز آینده معیشتی و اجتماعی خود را در معرض نابودی می‌بینند. همبستگی میان دانشجویان و سایر اقشار معترض، از همین نقطه مشترک شکل می‌گیرد؛ تجربه مشترک ناامنی، فقر، حذف و بی‌عدالتی. دانشگاه به‌عنوان بخشی از جامعه، بازتاب‌دهنده بحران‌های ساختاری اقتصاد و سیاست است.

اعتراض دانشجویان، نه یک پدیده منفک و خودبسنده، بلکه ادامه همان اعتراضاتی است که در کارخانه‌ها، مدارس، بازارها و خیابان‌ها جریان دارد. این همبستگی، ظرفیت بالقوه‌ای برای شکل‌گیری کنش‌های جمعی گسترده‌تر و مؤثرتر فراهم می‌کند. درنهایت باید تأکید کرد که واکنش دانشگاه به اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، واکنشی صرفاً احساسی یا مقطعی نبود، بلکه نتیجه انباشت طولانی‌مدت فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر نهاد دانشگاه و اعضای آن است.

دانشگاه به‌عنوان یک آزمایشگاه اجتماعی

فاطمه مقدمیان فعال دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تهران

در پزشکی، واژه‌ای هست برای این پرسش که «مجموع علائم و شرایطی که بیمار دارد، درنهایت و براساس پیش‌بینی، به چه وضعیتی ختم خواهد شد؟» به این می‌گویند، پروگنوز یا پیش‌آگهی. معمولاً سازوکارهایی در بدن هستند که زودتر از خود علائم، خبر از اختلال می‌دهند؛ مثلاً تب. اتفاقاتی داخل بدن می افتد که شما هنوز روح‌تان هم خبر ندارد اما ناگهان دمای بدن‌تان بالا می‌رود و می‌فهمید که مشکلی در کار است. مرکز تنظیم دمای بدن، به محرک‌های بسیاری حساس است؛ حساسیتی که نه نشانه اغراق بلکه نشانه سلامت سیستم هشدار است.

صدایی در سرتاسر پردیس مرکزی دانشگاه تهران طنین انداخته: «دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن!- دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن!» دانشجو به محرک‌های بسیاری حساس است. کوچک‌ترین بی‌عدالتی و اختلال، خیلی زود تب او را بالا می‌برد. هنوز بیماری اجتماعی به زبان رسمی درنیامده، اما دانشگاه واکنش نشان می‌دهد. جامعه از خلال این تب می‌فهمد که چیزی در بدن‌اش درست کار نمی‌کند. 

دانشجو به‌واسطه‌ موقعیت خاص زیستی–اجتماعی خود، مستعد ایفای این نقشِ پیش‌آگهی است. نه کاملاً در ساختارهای تثبیت‌شده‌ قدرت حل شده، نه از منطق‌های معیشتی و مصلحت‌اندیشانه‌ جامعه‌ بزرگ‌تر اشباع‌شده است. همین «در میانگی»، آستانه‌ی مماشات او را پایین می‌آورد و امکان واکنش زودهنگام را فراهم می‌کند.

دانشجو در وضعیتی قرار دارد که هنوز می‌تواند اختلال را نامعمول ببیند؛ بی‌عدالتی را پیش‌از‌آن‌که عادی شود، مسئله‌مند کند و از پذیرش خاموشِ آنچه «به‌تدریج پذیرفته می‌شود»، سر باززند. از حیث شناختی نیز دانشگاه محل تمرینِ پرسشگری، شک‌کردن به بدیهیات و خواندن نشانه‌هاست؛ بنابراین حساسیت دانشجو نه‌صرفاً عاطفی، بلکه اپیستمیک است. او بیش‌از‌آنکه درمانگر باشد، آشکارساز است؛ چراکه زودتر از دیگران می‌فهمد که بدن اجتماعی وارد فاز التهاب شده.

در سال‌های قبل نیز این نقش پیش‌آگهی بارها تکرار شده است. در دهه‌ 70، دانشگاه زودتر از بسیاری از نهادهای رسمی به شکاف میان وعده‌های اصلاح و واقعیت‌های قدرت واکنش نشان داد. در سال ۱۳۸۸، پیش‌از‌آنکه بحران اعتماد به سازوکارهای رسمی به سطحی عمومی برسد، دانشگاه یکی از نخستین فضاهایی بود که این بی‌اعتمادی را فریاد زد.

در اعتراضات ۱۴۰۱، دانشگاه نه حاشیه‌ جنبش، بلکه یکی از نقاط آغازِ صورت‌بندی آن بود؛ جایی‌که مطالبات پیش‌از‌آنکه خیابانی و فراگیر شوند، زبان پیدا کردند. در همه‌ این مقاطع، کنش دانشجویی اغلب «تند»، «زودرس» یا «غیرواقع‌بینانه» نام گرفت، اما گذر زمان نشان داد آنچه در دانشگاه بروز کرده بود، نه اغراق، بلکه نشانه‌ای از التهابی عمیق‌تر در بدن اجتماعی بود. دانشگاه تب را بالا برد؛ جامعه بعدها بیماری فراگیر را احساس کرد.

دانشگاه به‌عنوان یک «آزمایشگاه اجتماعی» عمل می‌کند؛ جایی‌که کنش‌ها و واکنش‌ها با سرعت و دقت بیشتری نسبت به جامعه‌ی بزرگ‌تر رخ می‌دهد. تنوع جریانات دانشجویی نه نشانه‌ سردرگمی، بلکه نشانه‌ پویایی سیستم هشدار است؛ برخی با تریبون آزاد، برخی با زیستن در دایره حقیقت خویش و دیگری با اعتراض، اعتصاب و فریاد. این تکثر نشان می‌دهد که دانشجو می‌تواند هم‌زمان چندین مسیر را تجربه کند، ایده‌ها را بیازماید و ظرفیت‌های بدیع جامعه را پیش‌ازآنکه آشکار شوند، شناسایی کند. 

دانشجو، میوه زودرس خام نیست؛ موجودی ظریف و آسیب‌پذیر است که پیش‌ازآنکه آسیب به لایه‌های زیرین و عمیق برسد، صدای اعتراض‌اش را بلند می‌کند. دانشجو، درمانگر نیست؛ بلکه صدایی رسا و شجاع است از نیازهای سرکوب شده و فروخفته یک جامعه که ممکن است هرروز زیر روزمره‌گی و مصلحت‌اندیشی خفه شوند. وقتی صدای دانشجو شنیده نمی‌شود، جامعه ناچار است بیماری را با تمام عوارض‌اش تجربه کند.

گذارت از آستانه‌ی ناگزیر

فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات:

ـ «دریغا

ای‌کاش ای‌کاش

قضاوتی قضاوتی قضاوتی

در کار در کار در کار

می‌بود!» ـ

شاید اگرت توانِ شنفتن بود

پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشان‌های بی‌خورشید ـ

چون هُرَّستِ آوارِ دریغ

می‌شنیدی

 شاملو- در آستانه

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه جامعه
آخرین اخبار