تحویل ایران نوین/آیا گردهمایی ایرانیان در تخت جمشید و حافظیه نشانی از شکلگیری گفتمانی جدید است؟
در نخستین روزهای بهار امسال، خبر استقبال قابل توجه مسافران نوروزی از اماکن فرهنگی و تاریخی کشور در صدر اخبار بسیاری از خبرگزاریها قرار گرفت. در این میان گزارشهایی از حضور بیش از ۴۸ هزار نفر مهمان نوروزی در آیین آغاز سال ۱۴۰۴ در مجموعه جهانی تخت جمشید و پاسارگاد بسیاری را حیرتزده کرد.

در نخستین روزهای بهار امسال، خبر استقبال قابل توجه مسافران نوروزی از اماکن فرهنگی و تاریخی کشور در صدر اخبار بسیاری از خبرگزاریها قرار گرفت. در این میان گزارشهایی از حضور بیش از 48 هزار نفر مهمان نوروزی در آیین آغاز سال 1404 در مجموعه جهانی تخت جمشید و پاسارگاد بسیاری را حیرتزده کرد.
آمارهای اعلامشده نشان میدهد از 29 اسفندماه 1403 تا چهارم فروردینماه 1404 و درحالیکه در دوم فروردینماه بهدلیل تقارن این روز با سالروز شهادت حضرت علی (ع)، تمام اماکن فرهنگی و تاریخی تحت نظارت وزارت میراث فرهنگی تعطیل بود، تختجمشید بیش از ۱۷۵ هزار نفر بازدیدکننده داشته است، بنابراین میتوان آن را پربازدیدترین جاذبه فرهنگی کشور در روزهای نوروز شمرد.
سایر اماکنی نیز که در این بازه زمانی مسافران نوروزی را به خود جلب کرده است، عبارت بودند از آرامگاه حافظ (۱۶۶ هزار بازدید)، آرامگاه سعدی (۱۰۲ هزار بازدید)، مجموعه جهانی پاسارگاد (۷۵ هزار بازدید) و ارگ کریمخان (۶۰ هزار بازدید). بعد از این جاذبههای فرهنگی در استان فارس و شهر شعر و بهار نارنج شیراز، باغموزه چهلستون اصفهان، باغ فین کاشان، سازههای آبی شوشتر، قلعه فلکالافلاک خرمآباد و مجموعه فرهنگی سعدآباد نیز از دیگر اماکنی بودهاند که گردشگران آنها را برای تماشا برگزیدهاند.
دو روز پیش نیز اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان کرمانشاه از بازدید ۲۳۳ هزار گردشگر نوروزی از پنج محوطه تاریخی شاخص این استان شامل محوطه تاریخی تاق بستان، محوطه جهانی بیستون، محوطه معبد آناهیتا، تکیه معاونالملک و تکیه بیگلربیگی خبر داد و معاون این ادارهکل اظهار داشت، چنین ارقامی رشدی 48 درصدی را نسبت به سال گذشته نشان میدهد.
تاجیکستان یا ترکیه؟
در کنار این اخبار از سفرهای نوروزی داخلی، برخی از گزارشها نیز از افزایش معنادار تعداد سفرهای خارجی ایرانیان به کشور همسایه و همزبان، تاجیکستان حکایت میکند؛ امری که گاه در تقابل با کاهش تعداد گردشگران ایرانی در ترکیه در رسانهها بازنمایی میشود و ناظران را به تحلیلهایی فرهنگی از پدیدارشدن خودآگاهی ملی در میان ایرانیان سوق میدهد و این نکته را پررنگ میکند که در سالهای اخیر گسترش التفات به آیینهای ملی و باستانی به تحولاتی جدی حتی در زیست روزمره مردم منجر شده است.
چندی پیش سخنان رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، درباره نوروز و پیشنهاد او برای نامیدن ۲۱ مارس بهعنوان «روز بزرگداشت و جشن مشترک جهان تُرک»، واکنشهایی را در محافل فرهنگی و بینالمللی برانگیخت. مجلس ملی کبیر ترکیه (TBMM) نیز با تصویب قانونی، روز ۲۱ مارس را بهعنوان «عید نوروز» بهصورت رسمی به تقویم تعطیلات این کشور اضافه کرد؛ امری که البته در کنار برخی واکنشهای مثبت به فراگیرترشدن هرچه بیشتر جشن باستانی نوروز و پذیرش تنوع فرهنگی در جامعه ترکیه، این نگرانی را نیز برانگیخت که ترکیه قصد دارد محوریت ایران را در این زمینه نادیده بگیرد؛ زیرا علاوه بر سوابق تاریخی غیرقابل انکار، این ایران بود که در سال 1388 پیشنهاد داد نوروز بهعنوان میراث فرهنگی ناملموس بشری در یونسکو ثبت شود.
این پیشنهاد ایران با مشارکت هفت کشور دیگر همراه شد و بعدتر بهتدریج کشورهای دیگر نیز به آن پیوستند. آخرین آنها مغولستان بود که در سال 1403 خواستار الحاق به پرونده نوروز شد و این امر با راهبری و هماهنگی ایران به انجام رسید.
دولت تاجیکستان نیز به برگزاری شکوهمندانه جشن نوروز اهتمام گستردهای دارد و مردم این کشور 10میلیون نفری بهعنوان یکی از سه کشور فارسیزبان جهان، اشتراکات فرهنگی فراوانی با ایرانیان دارند. در سالهای اخیر با سفر رؤسای جمهور ایران به این کشور، زمینههای لغو روادید برای مسافرت شهروندان ایرانی و تاجیک به دو کشور فراهم شده است.
طبق تفاهمنامه میان دو دولت، شهروندان ایرانی و تاجیکی دارای پاسپورت عادی میتوانستند از تاریخ ۲۰ مردادماه ۱۴۰۳، بدون نیاز به ویزا به کشورهای یکدیگر سفر کنند و همین امر در کنار ناآرامیهای ترکیه و تبلیغات گستردهای که برای تورهای نوروزی به تاجیکستان صورت گرفت و حتی به دعوت امامعلی رحمانف، رئیسجمهور این کشور از مردم ایران برای جشن گرفتن نوروز در تاجیکستان انجامید، باعث شد شاهد حضور بیشتر ایرانیان در این کشور باشیم.
البته همچنان سفر به تاجیکستان گرانتر از سفر به ترکیه است و شاید اگر زیرساختهای توسعه مسافرت به این کشور توسعه بیشتری پیدا کند، در سالهای آتی و با فرض بهبود وضعیت اقتصادی ایران، شاهد تبدیل شدن تاجیکستان به یکی از مقاصد جدید مسافران نوروزی ایرانی در کنار گزینههای قدیمیتر چون ترکیه، امارات، ارمنستان و گرجستان باشیم. این یکی از مسائلی است که در دیدار اخیر پزشکیان و رحمانف نیز مورد تاکید قرار گرفت و بر این امر انگشت تاکید نهاده شد که ظرف یکسال تعداد گردشگران به 100 هزار نفر برسد؛ عددی که در سال 2024 به 16 هزار نفر رسیده بود.
گسترش گفتمان ملیگرایی در ایران
فارغ از این بحثهای آماری، یکی از روندهای مشهود در جامعه ایرانی در دو دهه گذشته را میتوان گسترش گفتمانهای ملیگرایانه دانست؛ امری که خود را در امروز در انتخابهای گردشگری، تعیین نام فرزندان و بسیاری از محتواهای تولیدشده در فضای مجازی نیز نشان میدهد. در این میان البته توجه به نکاتی لازم است. نخست اینکه عطف اعتنا به هویت ایرانی را نباید با مفاهیمی چون ناسیونالیسم توضیح داد. ناسیونالیسم پدیدهای است که در سه قرن اخیر در جهان به مرزبندیهای جغرافیایی، قومی و زبانی منجر شده است.
گاه نیز این روند دولت-ملتسازی به نحوی ناقص پیش رفته و خود مسبب شعله کشیدن زبانه نزاعهای قومی شده است. نمونهای از این دولت-ملتسازیهای ناقص را میتوان در برخی کشورهای نوظهور پس از جنگهای جهانی در خاورمیانه و منطقه بالکان مشاهده کرد.
ایران اما بهعنوان یک تمدن کهن، از این ویژگی خاص برخوردار است که هویت ایرانی در آن از اعصار باستان شکل گرفته باشد و آنگونه که پژوهشهای کسانی چون گراردو نیولی و شاپور شهبازی نشان میدهد، از زمان هخامنشیان و ساسانیان مردمان ساکن در این فلات، فهمی از ایرانی بودن پیدا کردهاند که خود توضیحدهنده نحوه تداوم این کشور در طول تاریخی دراز و در میانه هجومهایی صاعقهوار از جانب مهاجمان مختلف بوده است. در این الگوی مبتنی بر «وحدت در کثرت» جماعتهای مختلف ساکن در اقصی نقاط امپراتوری باستانی ایران، میتوانستند در سایه حکومتی مبتنی بر خرد، داد و مدارا، آمیزشی طبیعی و مسالمتآمیز را تجربه کنند.
طبق این تفسیر، حلقه وصل این جماعات، در وهله نخست نه تبارهای قومی یکسان که قوانین منصفانه بوده است، بنابراین اگر حتی بخواهیم به زبان امروزیان سخن بگوییم، باید گفت در ایران باستان نه ناسیونالیسم فرهنگی که ناسیونالیسم مدنی وجه غالب را داشته است. برخی روایتهای معاصر از ناسیونالیسم، البته اصل را بر قرابتهای فرهنگی و تبارشناسانه قومی نهادهاند اما تجربه نشان میدهد آن روایتی از هویت ملی نزد ایرانیان که میتواند نسبتی با دستاوردهای دموکراتیک و حقوقبشری جهان مدرن داشته باشد، باید براساس همان اصل همزیستی صلحآمیز، مداراگرانه و مدنی شهروندان ایرانی باشد.
در این میان زبان فارسی بهعنوان زبانی واسط میتواند در ایران امروز همان نقش متحدکنندهای را ایفا کند که بهخصوص پس از حمله اعراب توانست به انجام برساند و هویت ایرانی را در جهان اسلام متمایز سازد و ایران را به تعبیر سیدجواد طباطبایی به پدیدهای «بیرونِ درون جهان اسلام» بدل کند. همین وجه اشتراک زبانی در کنار آیینی ماندگار چون نوروز است که ما را در نقشه «ایران بزرگ فرهنگی» محوریت و تشخص میبخشد و به ایران در ائتلافهای ژئوپلیتیک، ژئوکالچر و ژئواکونومیک یاری میرساند.
نوروز و فارسی
زبان فارسی و نوروز دو پدیده منحصربهفرد فرهنگ ایرانی هستند که امروز تقارن آنها را میتوان در استقبال مردم از آرامگاه فردوسی و حافظ، سعدی و خیام به نظاره نشست. میدانیم که از جایی بهبعد بهخصوص پس از هجوم فراگیری که به خرد فلسفی و خسروانی ایرانی صورت گرفت، ادب ایرانی خود را در ادبیات فارسی بروز داد و بزرگانی چون فردوسی، خیام، حافظ، سعدی، مولانا و نظامی هر یک بهمثابه متفکران قوم به بیانی متمایز اما پیوسته در پی احیای ابعاد متنوع روح ایرانی برآمدند و آگاهی همگانی از ایران را بسطی پایا بخشیدند.
تداوم این آگاهی تا روزگاران ما، البته مایه اعجاب بسیاری از فرهیختگان جهان شده است. داریوش شایگان در مقدمه کتاب «پنج اقلیم حضور» که توصیفی از پنج شاعر بزرگ ایرانی است، خاطرهای نقل میکند از تعجب همسر نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده شهیر یونانی از حضور پرشور مردم بر سر مزار شاعران فارسیگو. آنگونه که شایگان نقل میکند، خانم کازانتزاکیس گفته بود: «من در هیچ کجای دنیا ندیدهام که مزار و مقبره یک شاعر بزرگ، زیارتگاه مردم باشد! شاید شما تنها ملتی باشید که با شاعرانتان چنین ارتباط معنوی عمیقی دارید و چنان ارجی برایشان قائلید که حضوری مدام در زندگی شما دارند.»
شایگان خود نیز این «خصلت شاعرانگی ایرانی و همدمی سحرانگیز او با شاعران بلندمرتبهاش» را «پدیدهای کاملاً استثنایی و یگانه» میداند و مینویسد: «طی زندگی در کشورهای دیگر به این نکته پی بردم که بهندرت میتوان فردی فرانسوی یا انگلیسی را یافت که اشعار راسین و ویکتور هوگو و بودلر یا شکسپیر و میلتون و بایرون را از بر بخواند.» این نکته را بگذارید در کنار سخنانی که مدتیست از دوستدار خستگیناپذیر ایران، علی دهباشی در شبکههای اجتماعی فراگیر شده است و نقل خاطره سفر او به بخاراست؛ از خواستش برای گمشدن در بخارا برای پیداکردن تاریخ از یاد رفته و گریستن به پهنای صورت تا گپ و گفت با زنانی مهماننواز و خردسالانی شاهنامهخوان.
اینها همگی لااقل نشانگانی هستند از بازآرایی مجدد منظومههای معرفت ایرانی در جهانی جدید و رو به تحول. در این تدوین دوباره سویههای سهگانه هویتی ایرانیان اعم از وجوه ملی، اسلامی و غربی به نحوی بازتفسیر خواهند شد که اسلامیت یا مدرنیت تباینی و تضادی با ایرانیت نداشته باشند. از این لحاظ شاید سنتزی در راه باشد که با آن بتوان به ایرانی نوین اندیشید که در آن هیچ هویتی جای هویت دیگر را تنگ نمیکند.