روایت مرثیه نیست
کماکان از هویت روزنامهنگاری مستقل داخل کشور دفاع کرد و در آستانه روز خبرنگار قدردان تکتک کسانی بود که با همه هزینهها، قلم روایتگری مبتنی بر حقیقت را در ایران بر زمین نگذاشتند.
کماکان از هویت روزنامهنگاری مستقل داخل کشور دفاع کرد و در آستانه روز خبرنگار قدردان تکتک کسانی بود که با همه هزینهها، قلم روایتگری مبتنی بر حقیقت را در ایران بر زمین نگذاشتند.
متأسفانه جهان چنان طراحی شده که حتی سلبریتی بودن هم سختیهایی داشته باشد و شوربختانه آنچه برای اینان سخت و زحمت است، آرزو و عافیت بسیاری از مردمان است.
همه اهالی رسانه میدانند که اگر در این شرایط کسی از روزنامهنگاران مستقل کوچکترین صحبتی کند که باعث شعلهورتر شدن بحران شود، حسابش با کرامالکاتبین است. هیچ عقل سلیمی هم نمیپذیرد که فحاشی به معترضان، جز جریتر کردن آنان، هیچ حاصلی ندارد. درحالیکه همه مقامات کشور اعتراض مردم را پذیرفتهاند و سعی میکنند بحران گستردهتر نشود، مجری سیمای مثلاً ملی چرا باید به آتش این بحران بدمد؟
در نگاه غالب علوم سیاسی با محوریت ایده دموکراسی، هم مبدأ دموکراسی را غرب «آتن» میدانند و هم سرنوشت محتوم تاریخ را به سمت دموکراسی رفتند.
بیضایی رفت و روسیاهیاش ماند برای هرکسی که میتوانست کاری برای غریبنشدن تن بیضایی در غربت کند و نکرد. بیضایی ایران بود؛ خود ایران. بیآنکه قیل و داد ایران کند، عصاره تاریخ فرهنگی ایران بود.
مدتی است که هر روز تعدادی یادداشت به دستمان میرسد که همه یک فریاد مشترک دارند؛ به تنگ آمدن از وضعیت اقتصادی و ترس از اینکه هر روز در حال فقیرتر شدناند. بسیاری از آنان نویسنده هم نیستند؛ یعنی از اهالی روزنامهنگاری، فرهنگی یا بهقول معروف، اهل قلم نیستند. مردم عادیاند که از سر ناچاری به نوشتن پناه بردهاند.
فیلم اخیر یوآخیم تریر، «ارزش عاطفی» (Sentimental Value)، کارگردانی که در دانمارک به دنیا آمده و در نروژ بزرگ شده، فرزند خلف سینمای اسکاندیناوی است.
در همان همایشی که ذکرش رفت، آنچه میان داستان صبح و روایت عصر جایش خالی مینمود، حقیقت بود. نه راویان صبح دغدغه حقیقت داشتند، نه معلمان عصر. آنها همه دنبال ذائقه مخاطب بودند.
دیشب اختتامیه جشنواره جهانی فجر بود و احتمالاً ختمی باشد بر گفتار و رفتارهایی که مصداق داستان «دیگ و سر سگ» بودند و با شمایل روشنفکری از یمین و یسار پدیدار میشدند.
سختترین قسمت گفتوگو کردن با کیهان کلهر، یافتن وقتی برای گفتوگوست؛ بهخصوص وقتی در تور کنسرت باشد (که بیشتر اوقات هم چنین است) دیگر هماهنگکردن با او تقریباً غیرممکن میشود.