| کد مطلب: ۴۷۸۱۰

خاورمیانه جدید، قدیمی خواهد بود/همه چیز در خاورمیانه تغییر کرده اما هیچ چیزی عوض نشده است

با توجه به وقایع پرآشوب چند سال گذشته، وسوسه‌انگیز است که ظهور یک «خاورمیانه جدید» را اعلام کنیم. اما چند بار این مفهوم را شنیده‌ایم؟ جنگ شش روزه توسط برخی به عنوان یک نقطه عطف حیاتی تصور می‌شد و برخی این ایده را مطرح می‌کردند که مطمئناً مخالفان عرب اسرائیل اکنون صلح خواهند کرد. اما این اتفاق نیفتاد.

خاورمیانه جدید، قدیمی خواهد بود/همه چیز در خاورمیانه تغییر کرده اما هیچ چیزی عوض نشده است

استفان والت استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد

با توجه به وقایع پرآشوب چند سال گذشته، وسوسه‌انگیز است که ظهور یک «خاورمیانه جدید» را اعلام کنیم. اما چند بار این مفهوم را شنیده‌ایم؟ جنگ شش روزه توسط برخی به عنوان یک نقطه عطف حیاتی تصور می‌شد و برخی این ایده را مطرح می‌کردند که مطمئناً مخالفان عرب اسرائیل اکنون صلح خواهند کرد.

اما این اتفاق نیفتاد. پیمان صلح مصر و اسرائیل، جنگ اول خلیج فارس، توافق اسلو، حمله ایالات متحده به عراق و بهار عربی نیز همینطور بودند. با این حال رویدادهایی مانند حملات 11 سپتامبر، جنگ داخلی سوریه، حمله حماس در 7 اکتبر 2023، نسل‌کشی مداوم در غزه، تخریب مکرر لبنان توسط اسرائیل، حملات حوثی‌ها به کشتیرانی دریای سرخ و حملات هوایی اخیر به ایران همچنان اتفاق می‌افتد.

ما در طول یک دهه گذشته - و به‌ویژه از 7 اکتبر 2023 - شاهد تحولات خارق‌العاده‌ای بوده‌ایم، اما شرایط اساسی که منطقه را برای مدت طولانی درگیر جنگ کرده، بدون تغییر باقی مانده است. برخی از بازیگران رفته‌اند، برخی دیگر قدرت را به دست آورده یا از دست داده‌اند، و چندین بازیگر دیگر سیاست‌های متفاوتی را پذیرفته‌اند، اما منابع اساسی‌تر بی‌ثباتی هنوز دست نخورده باقی مانده‌اند.

بنابراین، وقتی صحبت از خاورمیانه جدید می‌شود، بیشتر تمایل دارم درباره وقوع‌اش شک کنم. برای فهمیدن دلیل آن، ابتدا آنچه جدید است را در نظر بگیرید و سپس به آنچه بدون تغییر باقی مانده توجه کنید.

مشهودترین و مهمترین تحول چند سال گذشته، تضعیف چشمگیر «محور مقاومت» (ایران، حماس، حزب‌الله، شبه‌نظامیان عراقی، حکومت اسد در سوریه و حوثی‌ها در یمن) است. پس از حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023، اسرائیل کمپین گسترده‌ای را علیه هر بخشی از این ائتلاف آغاز کرد و تأثیرات آشکاری به جای گذاشت. حماس به شدت تضعیف شده است، هرچند هنوز از بین نرفته است و هنوز در برابر اقدامات نسل‌کشی اسرائیل مقاومت می‌کند. بسیاری از رهبران ارشد حزب‌الله ترور شده‌اند و بازوی نظامی آن بسیار ضعیف‌تر از دو سال پیش است.

حکومت اسد که از حمایت محروم شده، از صحنه کنار زده شده و اسرائیل از این فرصت برای بمباران انبارهای اسلحه در سوریه و اشغال سرزمین‌های بیشتر در این کشور استفاده کرده است. اسرائیل با حوثی‌ها در یمن تبادل حملات هوایی داشته است. در نهایت، اسرائیل در ماه ژوئن یک کمپین هوایی بلندپروازانه علیه ایران (که متعاقباً توسط ایالات متحده تقویت شد) را در تلاش برای نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای ایران و احتمالاً با هدف سرنگونی حکومت آغاز کرد. به غیر از اسد، هیچ‌یک از بخش‌های دیگر این محور حذف نشده‌اند و همگی سرسختانه برجای خود باقی مانده‌اند. اما هر یک از آنها اکنون به‌طور قابل توجهی ضعیف‌تر از چند سال پیش هستند.

تحول دوم، تغییر تدریجی قدرت و نفوذ در جهان عرب، دور شدن از مصر و عراق و حرکت به سمت عربستان سعودی و کشورهای نفتی ثروتمند خلیج فارس است. مصر همچنان درگیر مشکلات اقتصادی است. درحالی‌که عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال رقابت برای نوسازی و تنوع بخشیدن به اقتصاد خود و ایفای نقش‌های دیپلماتیک فعال‌تری هستند.

جای تعجب نیست که برخی از کارشناسان اکنون معتقدند که این کشورها می‌توانند نقش میانجیگرانه در منطقه ایفا کنند، حتی اگر ایفای این نقش فقط از روی ضرورت باشد. سوم، نفوذ روسیه در منطقه به دلیل سقوط بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه و بار سنگین جنگ طولانی و پرهزینه اوکراین به شدت کاهش یافته است. مسکو نتوانست از سقوط اسد جلوگیری کند و با وجود انواع کمک‌هایی که تهران از زمان شروع جنگ اوکراین به روسیه ارائه داده، کمک چندانی به ایران هم نکرده است. روسیه تحت ریاست‌جمهوری ولادیمیر پوتین دیگر قادر به ایفای نقش مخربی که در دهه‌های اخیر ایفا می‌کرد، نیست و این تحول، تغییر قابل توجه دیگری را نشان می‌دهد.

در نهایت، نقش سایر قدرت‌های خارجی - از جمله ایالات متحده - اکنون ممکن است به طور قابل توجهی در حال تغییر باشد. اگرچه ایالات متحده دهه‌هاست که با ایران خصومت داشته است اما تصمیم دولت ترامپ برای مشارکت فعال در کارزار بمباران اسرائیل، گامی مهم بود که واشنگتن برداشت؛ به‌ویژه با توجه به تهدید رئیس‌جمهور دونالد ترامپ مبنی بر از سرگیری حملات در صورت تلاش ایران برای دستیابی به بمب هسته‌ای. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل و برخی از بخش‌های لابی اسرائیل در ایالات متحده، مدت‌ها بود که برای این اقدام تلاش می‌کردند و سرانجام به آرزوی خود رسیدند. اما در عین حال، وحشیگری حمله اسرائیل به غزه، حمایت سیاسی از اسرائیل را در هر دو حزب سیاسی ایالات متحده و در سراسر جهان تضعیف کرده است.

همانطور که آلون پینکاس، دیپلمات سابق اسرائیلی، اخیراً در نشریه «نیو ریپابلیک» اظهار داشت، اکنون ۶۰ درصد از آمریکایی‌ها از عملیات اسرائیل در غزه ناراضی هستند و نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد که اکثریت (۵۳ درصد) تصویر نامطلوبی از اسرائیل در ذهن دارند. روزنامه‌های وابسته به دموکرات‌های ترقی‌خواه با شدت بیشتری اقدامات اسرائیل را محکوم می‌کنند و کارشناسان برجسته نسل‌کشی - از جمله در خود اسرائیل – به‌طور فزاینده‌ای اسرائیل را به ارتکاب این جنایت فجیع متهم می‌کنند.

حتی اگر کسی اتهام نسل‌کشی را رد کند، شکی نیست که اسرائیل در مقیاس وسیعی مرتکب جنایات جنگی شده است. این مسئله که حماس در 7 اکتبر مرتکب جنایاتی شده است، توجیهی برای ادامه بمباران و گرسنگی دادن به یک جمعیت درمانده نیست. حزب دموکرات اکنون در این مورد عمیقاً دچار اختلاف‌نظر است و بنای مستحکم سابق حزب جمهوری‌خواه در مورد احساسات طرفدارانه از اسرائیل در حال ترک خوردن است.

وقتی امثال تاکر کارلسون، استیو بنن و مارجوری تیلور گرین، نماینده‌ای که حامی سرسخت ترامپ است، ساز مخالف با اسرائیل می‌زنند، باید دریافت که اوضاع در حال تغییر است. روندهای مشابهی در سراسر جهان در حال وقوع است: یک نظرسنجی اخیر از 24 کشور نشان داد که اکثریت پاسخ‌دهندگان در 20 کشور از 24 کشور، دیدگاه نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند و دولت‌های فرانسه، بریتانیای کبیر، کانادا و احتمالاً استرالیا متعهد شده‌اند که کشور فلسطین را به رسمیت بشناسند.

با توجه به اینکه ترامپ هیچ وابستگی احساسی به اسرائیل (یا هر کشور دیگری) ندارد و بیشتر به دنبال جلب رضایت بزرگان ثروتمند نفتی در جهان عرب است، حداقل این احتمال وجود دارد که ایالات متحده سرانجام از اهرم قابل توجه خود برای فشار آوردن به اسرائیل جهت توقف این جنگ بیهوده و پایان دادن به تلاش‌هایش برای ایجاد «اسرائیل بزرگ‌تر» با احتساب کرانه باختری استفاده کند.

همه اینها را کنار هم بگذارید، می‌توان فهمید که چرا برخی معتقدند که ما شاهد یک تغییر اساسی بالقوه در منطقه هستیم. من شک ندارم که برخی عناصر مهم تغییر کرده‌اند، اما ایجاد یک «خاورمیانه جدید» به این سرعت ممکن نخواهد بود. 

اول از همه، خاورمیانه همچنان یک محیط آنارشیک و چندقطبی است و هیچ قدرت مسلط یا هژمونیکی وجود ندارد که بتواند نظم را بر این منطقه تحمیل کند. دولت بوش سعی کرد منطقه را در طول «دوران کوتاه تک‌قطبی» آمریکا تغییر دهد و به طرز فجیعی شکست خورد. نتانیاهو و دیگر تندروهای اسرائیلی ممکن است امیدوار باشند که پیروزی‌های اخیرشان جایگاه آنها را به عنوان قدرت هژمونیک منطقه تثبیت کند، اما اسرائیلی که تقریباً 7/5 میلیون یهودی (به همراه حدود ۲ میلیون عرب اسرائیلی) بر آن حکومت می‌کنند و همچنان به شدت به حمایت سخاوتمندانه آمریکا وابسته است، نمی‌تواند سلطه پایدار بر صدها میلیون مسلمان عرب و ایرانی برقرار کند.

تکرار می‌کنم: نه حماس، نه حزب‌الله، نه حوثی‌ها و نه ایران ناپدید نشده‌اند و همگی همچنان سرسخت باقی مانده‌اند. آن کشورهای با نفوذ فزاینده در خلیج‌فارس یا شبه‌جزیره عربستان نیز از آنچه اسرائیل اخیراً انجام داده راضی نیستند، زیرا آنها بیش از هر چیز به دنبال ثبات هستند و این قطعاً چیزی نیست که اسرائیل ارائه داده است.

این بدان معناست که خاورمیانه منطقه‌ای باقی خواهد ماند که در آن کشورهای مختلف برای کسب قدرت، امنیت و نفوذ بیشتر با هم رقابت می‌کنند. ایران هنوز هم خواهان رسیدن به توانایی برخورداری از سلاح‌های هسته‌ای برای ایجاد تعادل در برابر اسرائیل است و بدون شک پس از بمباران اسرائیل/آمریکا، تمایل ایران برای داشتن یک عامل بازدارنده خود افزایش یافته است.

عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و مصر به رقابت برای کسب جایگاه بهتر و نفوذ بیشتر در جهان عرب ادامه خواهند داد. ترکیه گاهی اوقات برای محافظت از منافع خود مداخله خواهد کرد؛ و همه این کشورها در تلاش برای تقویت مواضع خود، قدرت‌های خارجی را به خدمت خواهند گرفت. به نظر نمی‌رسد هیچ‌یک از رویدادهای چند سال گذشته این ویژگی تکرارشونده سیاست منطقه‌ای را تغییر دهد و نهادهایی مانند اتحادیه عرب یا شورای همکاری خلیج‌فارس که عمدتاً رو به زوال هستند، بسیار ضعیف‌تر از آن هستند که تغییر چندانی ایجاد کنند.

علاوه بر این، ایالات متحده هنوز در خاورمیانه حضور دارد. اگرچه رهبران ایالات متحده بارها سعی کرده‌اند از منطقه خارج شوند - تا حدی به این دلیل که واشنگتن بتواند توجه خود را بر آسیا متمرکز کند - اما هیچ‌یک از آنها در این مسیر موفق نشده‌اند. ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود سعی کرد نیروهای آمریکایی را از سوریه خارج کند و شکست خورد، و ردپای نظامی ایالات متحده در خاورمیانه تقریباً به همان میزان است  که در زمان آغاز ریاست‌جمهوری او در سال ۲۰۱۷ بود. همانطور که در بالا ذکر شد، تصمیم ترامپ برای حمله مستقیم به ایران نشان داد که آمریکا نمی‌تواند به راحتی از منطقه جدا شود و نیروهای ویژه ایالات متحده اخیراً به تعقیب رهبران برخی از جناح‌های باقیمانده داعش در سوریه پس از اسد رفته‌اند.

ترامپ همچنین حوثی‌ها را بمباران کرده است (که فایده‌ای نداشته) و استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور، همچنان در تلاشی تاکنون بی‌ثمر برای پایان دادن به قتل عام در غزه به خاورمیانه پرواز می‌کند و به‌رغم نارضایتی عمومی فزاینده از اقدامات اسرائیل، دولت ایالات متحده هنوز در حال سرازیر کردن پول و سلاح به اسرائیل است.

  متأسفانه، این وضعیت، دستورالعمل کاملی برای احیای افراط‌گرایی اسلامی است و اگر شاهد ظهور امواج جدید تروریسم در واکنش به وقایع چند سال گذشته نباشیم، باید گفت که یک معجزه کوچک رخ داده است. این ترس یکی از دلایلی است که کشورهای نفتی در جهان عرب از اقدامات اسرائیل بسیار نگران هستند؛ آنها ممکن است همدردی واقعی زیادی با فلسطینی‌ها نداشته باشند، اما می‌دانند که وضعیت اسفناک فلسطینی‌ها همچنان ابزاری قوی برای جذب نیرو برای افراط‌گرایان است و شکست خود آنها در حل و فصل مشکل فلسطینی‌ها، این احتمال را بیشتر خواهد کرد. 

چیز دیگری که تغییر نکرده این است: ما به یک راه‌حل سیاسی برای مسئله فلسطین نزدیک نشده‌ایم و به احتمال زیاد از آن دورتر هم شده‌ایم. حتی با در نظر گرفتن بیش از ۶۰ هزار فلسطینی که از اکتبر ۲۰۲۳ در غزه و کرانه باختری کشته شده‌اند، هنوز هم تقریباً تعداد مشابهی از اعراب فلسطینی و یهودیان اسرائیلی در سرزمین‌هایی که اسرائیل کنترل می‌کند، زندگی می‌کنند.

اکثر این فلسطینی‌ها هیچ حقوق سیاسی، اختیار عمل و هیچ چشم‌انداز واقع‌بینانه‌ای برای داشتن یک کشور مستقل ندارند. تا زمانی که این وضعیت تغییر نکند، برخی از آنها همچنان به بهترین شکل ممکن در برابر اربابان اسرائیلی خود مقاومت خواهند کرد، همانطور که صهیونیست‌ها علیه بریتانیایی‌ها عمل کردند و همانطور که یهودیان اسرائیلی امروز در صورت معکوس شدن وضعیت، عمل خواهند کرد. اگر، براساس احتمالاتی که وجود خارجی دارند، راه‌حل دوکشوری دیگر عملی نباشد، آنگاه اسرائیلی‌ها، فلسطینی‌ها و بقیه جهان باید دیدگاه‌های دیگری را بررسی کنند. 

نکته اصلی این است که خاورمیانه همچنان منطقه‌ای با اختلافات سیاسی عمیق است؛ منطقه‌ای که قدرتمندترین بازیگران بر دیگران تسلط دارند و حقوق، عاملیت و به رسمیت شناختن آنها را انکار می‌کنند. می‌توان این را در تلاش‌های مکرر برای به حاشیه راندن ایران از طریق تحریم‌ها، عدم به رسمیت شناختن، حذف ایران از تلاش‌های دیپلماتیک منطقه‌ای و اخیراً حملات هوایی به تهران مشاهده کرد.

می‌توان این روند را در کارزار طولانی برای انکار حق فلسطینی‌ها از داشتن کشوری برای خودشان یا حتی اصرار بر اینکه «چیزی به عنوان ملت فلسطین وجود ندارد»، مشاهده کرد و می‌توان این روند را در خود جهان عرب مشاهده کرد؛ جایی که پادشاهان و دیکتاتورهای نظامی، درخواست‌ها برای آزادی بیشتر و حقوق سیاسی را سرکوب می‌کنند.

شرایطی از این دست، ناگزیر باعث ایجاد واکنش‌های منفی می‌‌شود که به نوبه خود منجر به اقدامات سرکوبگرانه فزاینده و خشن می‌‌شود و این به معنای بی‌ثباتی مداوم است. این یعنی یک چرخه تکرار مداوم. یک نظم منطقه‌ای پایدار مستلزم تعادل بیشتری بین قدرت و مشروعیت است و مشروعیت در نهایت مستلزم ارائه کردن میزانی از عدالت، انصاف و تأمین حقوق سیاسی است. تا زمانی که این ویژگی‌ها به همین شکل باقی بمانند، خاورمیانه «جدید» بسیار شبیه خاورمیانه قدیمی خواهد بود. این را کاملاً در ذهن داشته باشید و اگر اینطور شود دیگر هرگز فریب نخواهید خورد. 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار