اصلاح قیمت آری؛ تبعیض نه
تصمیم اخیر دولت درباره اصلاح قیمت بنزین، برخلاف بسیاری از پیشبینیها، هیچ موج اجتماعی خاصی ایجاد نکرد.
تصمیم اخیر دولت درباره اصلاح قیمت بنزین، برخلاف بسیاری از پیشبینیها، هیچ موج اجتماعی خاصی ایجاد نکرد. نه هیاهویی شکل گرفت و نه اعتراضی جدی. بیشتر مردم واکنشی محتاط، اما منطقی نشان دادند؛ انگار جامعه داشت پیامی روشن میداد: «اگر تصمیمات و بازیها منصفانه باشد، ما هم همراهیم.»
همین رفتار یک نشانه مهم است؛ نشانه اینکه جامعه ایران با اصل اصلاح قیمت مشکلی ندارد، مشکل مردم با تبعیض و امتیاز پنهان است. مردم سالها تجربه کردهاند که اعداد و قیمتها اصلاح میشود، اما همیشه یک مسیر فرعی برای عدهای خاص باز میماند و همین احساس نابرابری است که هر اصلاحی را از درون پوک میکند. در ماجرای بنزین، خطر اصلی خودِ قیمت نیست؛ خطر واقعی جایی است که ممکن است کارتهای سوختی شکل بگیرد که سهمیه اضافه یا دسترسی ویژه به بنزین ارزان داشته باشند؛ همان چیزی که در حوزه اینترنت با عنوان «سیمکارت سفید» رخ داد.
کافی است مردم حس کنند گروهی میتوانند از مسیر دیگری عبور کنند و بار مالی را به بقیه منتقل کنند. جامعه افزایش قیمت را هضم میکند، اما تحمل تبعیض را هرگز. کارت سوخت سفید، حتی اگر تعدادش کم باشد، اعتماد مردم را بهطور کامل از بین میبرد و تجربه نشان داده که این اعتماد وقتی فرو ریخت، بازسازیاش تقریباً ناممکن است.
دولت اگر واقعاً میخواهد مسیر اصلاح قیمت انرژی را ادامه دهد—در بنزین، گازوئیل، برق و حتی نان—اول باید این تهدید را جدی بگیرد. جامعه ممکن است با افزایش تدریجی قیمت کنار بیاید، اما با کوچکترین نشانهای از امتیاز پنهان، کل پروژه از هم میپاشد. اعتماد مردم امروز مثل یک خط باریک است؛ قدم در مسیر درست برداشته شده، اما هر لغزش کوچکی میتواند آن را قطع کند.
در چنین شرایطی، مهمترین کار دولت این است که از همین حالا جلوی هرگونه شکلگیری «مسیر ویژه» را ببندد. این یعنی قبل از هر اعلامیه، قبل از هر مرحله بعدی، یک اصل ساده را بهصورت عمومی و شفاف اعلام کند: هیچ کارت اضافهای صادر نمیشود، هیچ سهمیه ویژهای وجود ندارد، و هر تغییری فقط از طریق مصوبه رسمی و قابل رؤیت عمومی انجام خواهد شد. در کنار این اصل، سیستم فنی هم باید کاملاً قفل باشد؛ یعنی حتی با دستور شفاهی یا نامه داخلی هم امکان شارژ مازاد کارتها وجود نداشته باشد. فناوری باید جلوی دستکاری را بگیرد، نه فقط مقررات.
از طرف دیگر، دادههای کلی مثل تعداد کارتها، مقدار سهمیه توزیعشده و روند مصرف باید ماهانه منتشر شود. جامعه لازم نیست بداند چه کسی چقدر میگیرد، اما باید بتواند تصویر کلی را ببیند تا شایعات نتواند افکار عمومی را تحریک کند. انتشار این دادهها سادهترین، کمهزینهترین و مؤثرترین سپر در برابر بدبینی و بیاعتمادی است.
حسابرسی مستقل هم یک ضرورت است. نظارت بر صدور کارت سوخت نباید در داخل دستگاهی باشد که خودش ذینفع است. گزارشهای فصلی یک نهاد مستقل میتواند خیال جامعه را راحتتر کند. فراموش نکنیم که سکوت در برابر ابهام، بدترین انتخاب است. ابهامی که توضیح داده نشود، خودش را تبدیل میکند به رانت فرضی، و رانت فرضی به سرعت تبدیل میشود به بحران واقعی.
بخش دیگر ماجرا برخورد با متخلفان است. اگر کسی کارت سفید صادر کند یا سهمیه غیرقانونی بدهد، باید نتیجه برخورد با او علنی شود. فساد وقتی هزینه نداشته باشد، تکثیر میشود. مردم باید ببینند که هیچکس—حتی «نزدیکان قدرت»—حق ندارند از سهمیه ارزان، خارج از قاعده استفاده کنند.
شفافیت این برخوردها اعتماد را بازسازی نمیکند، اما حداقل جلوی سقوط بیشتر آن را میگیرد. همچنین، دولت باید مسیر گزارش مردمی را هم فعال کند. خیلی از فسادها را کارکنان داخل سیستم میبینند، نه نهادهای رسمی. یک خط امن و بیهویت برای گزارش تخلفات میتواند جلوی بسیاری از مشکلات را قبل از تبدیل شدن به بحران بگیرد.
در نهایت، به نظر میرسد که جامعه در این مرحله به دولت فرصت داده است؛ فرصتی که هر روز به دست نمیآید. اما این فرصت فقط یک شرط دارد: هیچ مسیر پنهانی، هیچ کارت سفید، هیچ سهمیه اضافه. مردم بار افزایش قیمت را تحمل میکنند، اما تحمل امتیاز پنهان را نه. اگر این یک اصل رعایت شود، دولت میتواند با آرامش اصلاحات مرحلهای را ادامه دهد. اما اگر فقط یک نشانه کوچک از تبعیض دیده شود، دیگر عدد قیمت مهم نیست؛ اعتماد مردم میشکند و این شکستن برگشتپذیر نیست.