| کد مطلب: ۵۶۳۲۶

عدالت، مدارا و روزگار ما/گفتاری از عبدالکریم سروش درباره سیاست و اخلاق جهانی و «مدارا با دشمنان»

سفر مهرماه مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری به نیویورک در ابعاد مختلف مورد توجه رسانه‌‎ها قرار گرفت و تصور می‎‌شد دیگر ضرورتی به بازگشت به خاطرات آن سفر نباشد تا اینکه «آگاهی‌نو» خبر از آن داد که پزشکیان، با سه چهره ایرانی خارج از کشور دیدار و گفت‌وگو کرد.

عدالت، مدارا و روزگار ما/گفتاری از عبدالکریم سروش درباره سیاست و اخلاق جهانی و «مدارا با دشمنان»

سفر مهرماه مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری به نیویورک در ابعاد مختلف مورد توجه رسانه‌‎ها قرار گرفت و تصور می‎‌شد دیگر ضرورتی به بازگشت به خاطرات آن سفر نباشد تا اینکه «آگاهی‌نو» خبر از آن داد که پزشکیان، با سه چهره ایرانی خارج از کشور دیدار و گفت‌وگو کرد.

پزشکیان با عبدالکریم سروش، فیلسوف و اندیشمند دینی، محسن کدیور، اندیشمند دینی، دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت اوبر گفت‌وگو داشت. در این بین سروش به عنوان شناخته‌شده‌ترین چهره‎ این دیدار برای مردم داخل کشور به‌ویژه تا متولدین دهه شصت است و نگاهی گذرا به نظرات او در همین ماه‎های اخیر خارج از لطف نیست. 

سروش و مواضع اخیر او 

سروش چهره‎ای است که در دهه‎های اخیر در حوزه فلسفه دین به دلیل نظرات دگراندیشانه‎اش مورد توجه و نقد بسیار قرار گرفت و البته از این بستر در فضای علمی و مذهبی به شهرت رسید. در همه این سال‎ها‎ در حوزه سیاسی نیز از جمله چهره شاخص و منتقدان حاکمیت شناخته شد.

او در همه روزهای پس از 7 اکتبر و فاجعه‎ای که در غزه رقم خورد در حمایت از فلسطین بسیار بسیار به ایراد سخن و نوشتن مطلب پرداخت. مثلاً در آذرماه 1403 یادداشتش با عنوان «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‎بارد» اینگونه شروع می‌کند و درد مردم غزه را به تصویر می‎کشد:«از زخم‎های فلسطین خون می‎چکد....از یک سو حریف کنعانی جنایتکار را می‎بینم که پای شادی بر زمین می‎کوبد و رقص ظفر می‌کند و دندان درندگی نشان می‎دهد و عربده قدرت می‌کشد و نیشخند تمسخر می‌زند و نان و آب را از قحطی‌زدگان فلسطین دریغ می‎دارد و بر مجاهدان بمب می‎بارد...»

سروش همچنین معمولاً در مواضع اخیرش به‌ویژه درباره سیاست خارجی ایران به عنوان چهره‎ای نگران ایران و مردم ایران شناخته می‎شود.در ماه‎های اخیر و آن زمان که موضوع حمله به ایران مطرح شد (پیش از وقوع حمله اسرائیل به ایران) او از جمله چهره‎های شناخته‌شده بود که در برابر سخنان سلطنت‌طلبان، تجزیه‌طلبان و حامیان جنگ واکنش نشان داد و در کنار بسیاری دیگر از ایرانیان وطن‌دوست خارج از ایران به انتقاد و اعتراض به این نظرات لب به سخن گشود.

اردیبهشت‌ماه امسال بود که او در سخنانی با نام «عتابی با ایران‌فروشان» گفت: «برخی حتی در مقام استدلال برآمدند که تکیه بر بیگانه و دعوت او به خانه برای ویران کردن آشیانه کار نیکو و خردمندانه‌ای است و همین نشان می‌دهد پستی و پلشتی آنها را. آن‌ها نمی‎اندیشند که اگر نزاعی دارند دشمن را دعوت نمی‌کنند که خانه را بر سر پدر و مادر و خواهر و برادر من ویران کند.

این نزاع‎های داخلی نباید به ایران‌ستیزی و ایران‌فروشی منتهی شود. البته پاره‌ای از آنها آنقدر متوهم هستند و آنقدر دور از واقعیت زندگی می‎کنند که گمان برده‌اند... پس از آزادی وطن مردم مشتاقانه و مختارانه زمام امور را به دست این بیگانه‌پرستان و اسلام‌ستیزان و ایران‌فروشان خواهند داد و بیایند و به خیال خودشان یک نظم سکولار را برقرار کنند. زهی خیال باطل.» 

بعد از شروع جنگ و حمله اسرائیل به ایران هم واکنش او در کنار چهره‎هایی مانند پرستو فروهر، علیرضا رجایی، محسن کدیور و... فضای قریب به یک‌دستی اپوزیسیون خارج‌نشین را که با سردمداری رضا پهلوی با قدرت به دنبال همراهی با اسرائیل بودند؛ شکست و او فردای شروع جنگ در واکنش به حمله رژیم صهیونیستی به ایران اسلامی و اقدام جنایتکارانه این رژیم در تجاوز به تمامیت ارضی کشور در صفحه شخصی خود نوشت: «شرم بر کسانی باد که این روزها به عنوان ایرانی از تجاوز و تهاجم به وطن ابراز خوشحالی و شادمانی می‌کنند.

اشرار جنایتکار امروز کمر به حذف ایران بسته‌اند اما می‌بینیم گروهی مزدورصفت که به ظاهر ایرانی‌اند اما در باطن اسرائیلی‌اند و بیگانه‌پرست شده‌اند! دشمن بزرگ مردم ایران را تشویق می‌کنند. تجاوز، جنایت و نسل‌کشی اسرائیل در ایران را محکوم می‌کنیم. رئیس‌جمهور آمریکا ریاکارانه تزویر می‌کند و از قصابان غزه حمایت می‌کند.» 

همچنین او اگرچه به دلیل نگاه معترضانه و منتقدانه به حکومت مدت‎هاست امکان بازگشت به ایران را نداشت اما در جایگاه یک ایرانی وطن‌دوست در 31 خردادماه در نامه‎ای خطاب به رضا پهلوی او را «پیر کودک بی‌فرهنگ» خواند و قدرت‌طلبی او را به قیمت بمباران ایران توسط اسرائیل مورد نکوهش قرار داد و نوشت:«فرومایه‌تر از این شخصیّت نالایق و نادان و این مجسّمه خیانت به وطن در عمرم ندیده‌ام. اگر کسی را بتوان «جاهل مرکّب» خواند هم اوست که نمی‌فهمد و نمی‌فهمد که نمی‌فهمد.

غرق منجلاب است و می‌پندارد گلاب است. مالیخولیای قدرت او را چنان مست کرده که از تهی‌مغزی و یاوه‌گویی خود خبر ندارد و همین که مشتی مشتریان مخبط برایش کف می‌زنند و دف می‌زنند، از فرط شوق گریبان چاک می‌کند و از خاک بر افلاک می‌پرد. پدربزرگش را استعمارگران آوردند و بردند. پدرش هم که خادم همان مخدومان بود به خلق جفا کرد و از خلق قفا خورد و در غربت با خفت مُرد و این یکی فقط خورده و خوابیده ولی هنوز نمُرده! و اکنون زهی سفاهت و بلاهت که این پیرکودک بی‌فرهنگ می‌خواهد در رکاب سرجوخه‌های اسرائیلی آفاق را درنوردد و پا بر خاک ایران نهد و طاوس علّیین و سلطان مشرق‌زمین شود.

والله چنین اوهامی در خواب مستان خراب هم نمی‌گنجد و نمی‌دانم با کدام افسون و افیون وی را چنین مست و مجنون کرده‌اند که تب کرده و کف بر لب آورده و خواب پنبه دانه می‌بیند. مرا با وی سخنی نیست که سخن گفتن با ابلهان، عین ابلهی است. به فریفتگان و خریداران او می‌گویم که: لااقل رهبری را برگزینید که اهل کام و ناز نباشد و جوانی را در عشرت و بطالت سپری نکرده باشد و طوق بردگی بر گردن و جامه ذلّت بر تن نداشته باشد و شرم و شرافتی و عقل و شجاعتی در او دیده شود.» 

البته که لحن او نشان از خشم بسیار دارد و طبیعتاً برای انتقاد و اعتراض مورد پسند کمتر سیاستمدار به‌ویژه سیاستمداران اخلاق‌گرا خواهد بود اما شاید بتوان این زبان را در آن روزهای نگرانی‎ها برای آینده ایران توجیه کرد به هر حال او معتقد است: «مدارا با دشمنانِ مدارا نمی‌توان و نباید داشت». 

سروش در همه این سال‌ها اگر قرابتی با سیاسیون داخلی داشت، گاهی هم موضع و هم‌نظر با اصلاح‎طلبان  بود و اگر از مواضع او درباره موقعیت ایران در این روزهای اخیر بگذریم او اخیراً در کنار انتقادات همیشگی‌اش از روند حکمرانی در ایران مطلبی در دهمین سال حضور در زندان مصطفی تاج‎زاده (مجموع سال‌های زندان به صورت پراکنده) و در انتقاد از ادامه زندان او نوشت و پیام تسلیت او در پی درگذشت برادر تاج‎زاده و حضور او در مراسم تشییع برادرش نیز از قرابت او به این جریان سیاسی بیش از سایر جریان‎های داخل ایران خبر می‎دهد.

این اندیشمند دینی مجموعه‎ای از درس‌گفتارها و سخنرانی‎ها در حوزه اخلاق و سیاست دارد که یکی از سخنان اخیر او در دانشگاه فنی دلفت هنر درباره عدالت، رواداری و مدارا با دشمنان (با دوستان مروت و با دشمنان مدارا) است که خلاصه‎ای از آن در ادامه می‎آید.

در دوران معاصر که ما زیست می‎کنیم نه با دوستان مروت می‌کنند و نه با دشمنان مدارا می‌کنند. همچنان نیکوست که از مروت و مدارا سخن بگوییم و ذهن خود را از این دو مقوله گرانبها پر کنیم و آشنا کنیم و بتوانیم این مفاهیم را برای نسل‎های بعد بگذاریم و چنان کنیم که فرهنگ مروت و مدارا در میان ما رواج کافی پیدا کند.

شعر حافظ را همه شنیدیم که «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» من یک قید برای این می‎خواهم بیاورم که با همه کس مدارا مگر با دشمنان مدارا. ما اینجا یک تبصره داریم و اگر آن خباثتی که در ذات برخی افراد وجود دارد نبود، این قید را بر این اصل مهم عقلی و اخلاقی نمی‎افزودیم. اما دریغا کسانی در کمین نشسته‎اند و از همه چیز استفاده می‌کنند علی‌الخصوص مفاهیم اصیل اخلاقی و می‎کوشند منافع خود را مقدم بر انسانیت، اخلاق، دیانت و آزادی و هر امر شریف دیگری قرار دهند.

بر همین اساس است که قوانین تبصره پیدا می‌کنند و باید محدود و مقید به قیودی شوند وگرنه می‎توانستیم با چند اصل درجه اول کار بشریت را چه در سیاست و چه در خانواده سامان دهیم اما دریغا که آن استثناها کار را بر تعمیم‎ها می‎بندد. با همه احوال دشمنان مدارا نباید موجب شوند که ما خودمان با مدارا دشمنی کنیم و این اصل فوق‌العاده مهم را زیر پا بگذاریم و از خیر و شر آن بگذریم و لقایش را بر عطایش ببخشیم و آن را فراموش کنیم.

این اصل اصیل انسانی و اخلاقی است که مورد موافقت شارعان و صاحبان ادیان هم هست و امروز هم به آن سخت محتاجیم. مغرب‌زمینی‎ها فخر می‎فروشند و لاف می‎زنند که اهل مدارا هستند؛ من نمی‎گویم که نیستند اما متاسفانه وقتی پای قدرت به میان می‎آید همه چیز چهره‎اش عوض می‌شود. اکنون می‎بینیم مقتدران روزگار جهان‌داران و جهان‌خواران چگونه همه اصول اخلاقی را زیر پا می‎گذارند. من‌جمله این اصل شریف اخلاقی مدارا. نه‌تنها مدارا را که فوق حقوق است زیر پا می‎گذارند بلکه خود حقوق را هم نادیده می‎گیرند و می‎شکنند و خرد می‎کنند.

متاسفانه نظام سلطه در جهان ما بهترین نمادش اسرائیل است که نشان می‎دهد مقید به هیچ قیدی و متخلق به هیچ اخلاقی و پایبند به هیچ اصلی نیست؛ مدارا که در صدر اصول اخلاقی و نوعی تفضل است به جای خود، حتی خود حقوق و تکالیف ایجاب‌آور را مورد عنایت قرار نمی‎دهد بلکه به شدت آنها را مغلوب و منکوب می‎کند.

مایه تاسف است که ما در دورانی زندگی می‎کنیم که بیش از هر وقت دیگری تزویر، نفاق، دروغ و ورشکستگی اخلاقی حاکم است. حرف‌های خوب و قشنگ می‌زنند، قوانین عالی به تصویب می‎رسانند، دادگاه‎های مختلف برپا می‎کنند اما در عمل همه آنها را زیر پا می‎گذارند و بشریت حقیقتاً در دوران انحطاط اخلاقی به سر می‎برد و آن هم سببی ندارد جز اقتدار بی‌اندازه. قدرت اگر با اخلاق پیش نرود بسیار مضر می‎شود و اصلاً اخلاق مطرح شد برای مقید کردن قدرت. برای اینکه قدرت میل به گسترش دارد و حاضر است همه چیز را مغلوب کند فلذا اخلاقیات و اخلاقیون به میدان آمدند تا به قدرتمندان بگویند خویشتنداری کنند.

مولانا می‎گفت:«مر بشر را پنجه و ناخن مباد/ که نه دین اندیشد آن گه نه سداد» و «اژدها را دار در برف فراق/هین مکش او را به خورشید عراق» این  انذارها و تحذیرهایی بود که بزرگان مطرح می‎کردند اما در روزگاری هستیم که متاسفانه این امور شریف و پسندیده مورد انکار و تجاهل قرار می‎گیرد. 

مفهوم مدارا

اصطلاح‎های رواداری، مدارا و مروت در اینجا مطرح شد که ما اینجا به رواداری و مدارا می‎پردازیم. مدارا یک کلمه عربی است «مداراة» و ریشه‎اش همان درایت به معنای دانستن است و در قرآن هم «ما ادراک ما یوم‌الدین»آمده است که کمتر به ترجمه آن توجه کرده‌اند.بنابراین بهترین ترجمه مدارا رواداری و تحمل و امثال اینها نیست.

ما معمولاً مدارا را تحمل و رواداری، تسامح، تساهل، نرمی و شفقت معنا می‎کنیم البته نادرست هم نیست اما آنچنان که باید و شاید به ریشه آن توجه نشده است و به خوبی آن را نشان نمی‎دهد.ترجمه Tolerance از فرنگی به بردباری و تحمل درست است. تحمل و بردباری به معنی باری را حمل کردن و بر دوش کشیدن و شکایت نکردن است.در این جا مدارا چیزی بالاتر را دارد که از قضا بهتر است آن را بدانیم.

مدارا از ریشه درایت و دانستن می‎آید و از باب مفاعله است و این باب دوسویه است؛ یعنی دو طرف کاری را انجام می‎دهند مانند مکاتبه. رواداری و بردباری مفهوم دو طرفه ندارد اما مداراة یعنی طرفین همدیگر را بدانند و بشناسند و این کاملاً به ریشه رفتار مدارایی اشاره دارد و این چنین نیست که من شما را تحمل کنم و بار سنگینی بر دوش من باشید.

معنای مدارا این است که من پایم را در کفش شما بگذارم و شما در کفش من و من به جای شما بشینم و شما به جای من؛ به‌طوری که یکدیگر را درک کنیم. در اثر درک یکدیگر است که رفتار ما با هم عوض می‎شود یعنی من درک می‎کنم که چرا شما چنین رفتاری می‎کنید و شما هم درک می‎کنید که چرا رفتار من این است. اینجاست که تناسب و ارتباط ما به گونه‎ای می‎شود که مبتنی بر شناخت است نه مبتنی بر دندان بر جگر گذاشتن و تحمل کردن و شکایت نکردن. مفهوم رواداری در جهان جدید به همین معنا نزدیک است نه به معنای تحمل و باربردن و بردباری. 

مدارا و سیاست جهانی 

همه ما تصدیق می‎کنیم که مدارا یک رفتار انسانی است اما می‎خواهم یک معنای فلسفی هم برای آن به دست آورم. حقیقت این است که ما باید به دنبال یک اخلاق جهانی باشیم یعنی یک اخلاق فراملی، فراقومی و فرادینی. ادیان اخلاقیات خودشان را دارند؛ اقوام مختلف فرهنگ‎ها و آداب خودشان را دارند و لزوماً همه آنها بد نیستند و لزوماً همه آنها هم خوب نیستند.البته هویت‌های قومی و دینی معمولاً خط‌کشی می‎کنند و در آن شکی نیست. ما ایرانی هستیم، دیگران غیرایرانی، ما مسلمان هستیم و دیگران غیرمسلمان. این خط‌کشی‌ها وجود دارد و تفاوت‎ها هم وجود دارد.

یعنی فقط تفاوت دینی نیست و ملیت‎ها هم این تفاوت‎ها را می‎گذارند. یعنی شما در هلند بخواهید زندگی کنید برای اینکه هلندی شناخته شوید و برای اینکه پاسپورت اینجا را داشته باشید تا از حقوق و مزایای شهروند هلندی برخوردار شوید راه بلندی را باید بپیمایید در غیر این صورت با دیگران مساوی نیستید نه اینکه در انسانیت مساوی نیستید اما در حقوق مساوی نیستید. این را در گذشته هم داشتیم. امروز به نام ملیت است، به نام خاک و کشور است ولی در گذشته به نام ادیان بود با این تفاوت که در ادیان کار خیلی راحت‌تر بود.

مثلاً برای آنکه مسلمان شوید می‎گفتید:«اشهد ان‌لااله‌الاالله/ اشهدان محمداً رسول‌الله» و آن گاه از همه حقوق و مزایای مسلمانی بهره‌مند می‎شدید و حتی می‎توانستید خلیفه مسلمین شوید ولی امروز شما ۱۰ سال طول می‎کشد شهروند هلند یا آمریکا شوید بعد هم از خیلی حقوق همچنان برخوردار نیستید و چون زاده کشور دیگری هستید ممکن است هرگز امکان رسیدن به ریاست‌جمهوری این کشور را نداشته باشید.یعنی همیشه خط‌کشی‎هایی وجود داشته که موجب می‎شد افراد از مزایایی محروم شوند یا از مزایایی برخوردار شوند. اینکه کی ما یک سیاست جهانی یا اخلاق جهانی پیدا می‎کنیم؟ نمی‎دانم؛ تا امروز که پیدا نکردیم. 

انسان و پرده بی‎‌‌خبری جان رالز

John-Rawls copy

جان رالز، فیلسوف سیاسی و اخلاق معاصر آمریکایی است که حدود ۲۰ سال پیش از دنیا رفت که زنده‌کننده فلسفه سیاسی و ابتکارکننده یک تکنیک خاص برای به دست آوردن ارزش‎های ویژه سیاسی بود. از آن پس به خودی خود بدل به مکتبی شده است، مکتب آقای رالز. درباره تکنیک آقای رالز، او آمد و یک پرده‎ای را مطرح کرد و نامش را گذاشت «پرده بی‎خبری»؛ فرض کنید که آدمیان قبل از اینکه به دنیا بیایند پشت پرده‎ای قرار دارند. تصور کنید مانند ادبیات دینی ما زاده شدیم و در عالم ذر قرار داریم که همان پشت پرده بی‎خبری است.

مَلَکی پیش ما می‎آید و از ما می‎پرسد:«فردا که وارد عالم انسانی واقعی می‎شوید مایلید که چه روابط سیاسی و اقتصادی در آن جامعه برقرار باشد؟» منتها مهم این است که شما نمی‎دانید فردا در کدام موقعیت قرار خواهید گرفت. یعنی در پشت پرده بی‎خبری وقتی به جهان واقعی می‎آیید نمی‎دانید مرد هستید یا زن. برده‎اید یا آزاد. فقیر هستید یا غنی. ایرانی هستید یا غیرایرانی. مسلمانید یا غیرمسلمان. فقط می‎دانید که شما را به جهان دیگری خواهند برد.

حالا که نمی‎دانید درچه موقعیتی قرار خواهید گرفت. بگویید که می‎خواهید چه نظام سیاسی حاکم باشد؟ این تکنیکی که آقای رالز مطرح کرده بسیار عالی است به جهت اینکه تا حدود خیلی زیادی تعصبات را فرو می‎ریزد و در این جهان واقعی بالاخره یا متدینیم یا غیرمتدین یا آتئیستیم یا تئیستیم یا اروپایی یا غیراروپایی، سفید یا سیاه بالاخره یکی از اینها هستیم. فرض کنیم نمی‎دانیم کدام‌یک از آنها خواهیم بود. حالا بیاییم قوانینی بنویسیم که فردا ما با هم چگونه رفتار کنیم و چه روابطی بین ما برقرار باشد.

این قوانین باید فراتر از مرزبندی‌ها باشد تا با آن وارد این جهان و قرار گرفتن آدمیان در پس پرده بی‎خبری ‎شویم. رالز به دو اصل سیاسی رسید که در کتاب «A Theory of Justice» آن را نوشت. ده‎ها کتاب درباره او نوشته شده است و انتقادهایی هم به او مطرح شده و این اندیشه همچنان در حال پیشرفت است و البته پیامدهای نیکویی هم در پی داشته است. ایشان در این کتاب به دو اصل رسید:

اصل اول، اصل آزادی، برابری یا عدم تبعیض بود. آنها که پشت پرده بی‌خبری قرار گرفته بودند و نمی‎دانستند که فردا در کجا قرار می‎گیرند مایل بودند با هم مساوی باشند و تساوی در آزادی داشته باشند و هیچ‌کسی محدودتر در آزادی نباشد و هیچ کسی مورد تبعیض قرار نگیرد. آن عدالتی که رالز از آن سخن می‎گوید همان نبود تبعیض است.

او در کتاب دیگری با نام «Justice as Fairness» به این موضوع پرداخته است. در پشت پرده بی‌خبری هیچ‌کسی نمی‎خواست به خاطر موقعیتی که دارد مورد تبعیض قرار بگیرد. این اصل اولی بود که همه به او اذعان و اعتراف می‎کردند. من اگر فردا زن باشم، ایرانی باشم، سیاه باشم، معتقد به فلان دین باشم و... نمی‌خواهم مورد تبعیض قرار بگیرم. هیچ سببی نباید ما را مشمول تبعیض کند.

اصل دوم، ما می‎دانیم که ناچار آدمیان با هم متفاوت هستند و همه از هوش یکسان، خانواده یکسان و... بهره‌مند نیستند و می‎دانیم که فردا در شرایط متفاوت زاده می‌شویم و مایل نیسیتیم مورد تبعیض قرار بگیریم. حالا چه کار کنیم. شاید اصلاً بیماری از پا افکننده‌ای داشته باشد و نتواند کاری کند و... به مناسبت این تفاوت‎ها ما هر قانونی که می‎گذاریم و هر رفتاری که انجام می‎دهیم باید به نفع اضعف معمومین یعنی چنان باشد که آن ضعیف‌ترین بیشترین بهره را از قوانین ما ببرد. این خلاصه سخنان آقای رالز بود.

دو اصل اخلاق جهانی از نگاه یونسکو

سال‌ها پیش در سمیناری در اسپانیا که یونسکو آن را برگزار کرده بود شرکت کردم. عنوان سمینار «در جست‌وجوی یک اخلاق جهانی» بود. در آنجا یونسکو گفت که ما به صورت استقرایی و با جست‌وجو در جوامع مختلف دو اصل برای اخلاق جهانی یافتیم و آن را نوشتند و در اختیار همگان قرار دادند. یکی از دو اصل مشهور است و همگان آن را می‌دانیم و ظاهراً از قدیم تا الان مورد قبول همگان بوده اما دومی به نظر من آن چنان عمومیت ندارد.

اصل اول، آنچه برای خود نمی‎پسندی برای دیگران هم مپسند. این اصل سابقه دینی و پیشادینی دارد. در انجیل و تورات هم هست، در قرآن این اصل به این شکل نیامده اما در نهج‌البلاغه در کلامات امام علی هست.«خودت را ترازو کن بین خودت و دیگران هر چه برای خود می‎کشی برای دیگران هم بکش.» این اصل مقبول ما می‎افتد چون خودخواهی ما را هم قدری ارضا می‌کند و ما خودمان میزان و ترازو می‎شویم و گویی چیزی از بیرون به ما تحمیل نمی‎شود. 

اصل دوم، قدری کانتی است و به همین دلیل من به آن کمی شک داشتم. اصل دوم این است که آدمی وسیله نیست. آدمی غایت است و موضوعیت دارد. یعنی دین برای آدمی است. اخلاق برای آدمی است. آدمی فراتر از همه چیز است. به تعبیر دیگر همان اصل اومانیسم(Humanism) است. این در نظر کانت شرح و بسط بسیاری داشت.

تکنیک جان رالز و سیاست و اخلاق جهانی

حالا با استفاده از تکنیک جناب رالز می‎خواهیم یک اخلاق جهانی را کشف کنیم که برای همه آدمیان اخلاقی باشد و برای همه قابل قبول باشد. فرض کنیم که ما را به مجمعی آوردند و می‎گویند فردا به جهانی خواهید رفت که مجبورید با یکدیگر معامله کنید و بدانید فردا که از اینجا می‎روید انواع تفاوت‌ها بین‌تان وجود خواهد داشت. حالا فکر کنید چه اخلاقی خوب است بین همگان جاری باشد تا بتوانید یک زندگی سالم مناسب آرام‌بخشی داشته باشید؟ من سه اصل را پیدا کردم که به نظرم در پشت پرده بی‌خبری آن را برخواهیم گزید برای یک زندگی آرام انسانی و اخلاقی و شرافتمندانه در این جهان.

اصل اول، همان اصل «هر آنچه برخود نمی‎پسندی بر دیگران هم مپسند.» 

اصل دوم، اصل رواداری است. یعنی من شما را بشناسم و شما هم مرا بشناسید و هیچ‌کدام به خاطر خصوصیاتی که داریم مورد سوءرفتار قرار نگیریم، تحقیر و تخفیف نشویم و موقعیت انسانی ما محفوظ نگه داشته شود و برآن مبنا با یکدیگر رفتار کنیم که  این همان مداراة است. مبتنی بر دانستن موقعیت یکدیگر و درایت است و دانستن اینکه ما در رابطه با اینکه این‌چنین شدیم نقشی نداشتیم. چنانچه بخشی از موقعیت ما اکتسابی است.

بسیاری از آنچه که ما انجام داده‎ایم و هستیم تعین یافته است. «با من صنما چنین کلنجار مکن/ فریاد مکن فغان و جنجال مکن/ این سان که منم ببین و بپذیر مرا/ بی‎قاعده‎ام مرا بهنجار مکن» پس دلیلی ندارد ما همدیگر را به دلیل امور غیراختیاری و غیرانتخابی تکفیر و ملامت کنیم یا تحقیر کنیم. حافظ تحمل را بر اساس جبر نهاده است. او می‎گوید که:«تو پسِ پرده چه دانی که، که خوب است و که زشت.» البته داوری کردن در مسائل اختیاری شایسته است اما برای کسانی که داور باشند نه برای همه. 

اصل سوم، امری است که عمدتاً هم از سوی علمای اخلاق و هم علمای سیاست مورد غفلت قرار گرفته است و آن شرم است. ما شرم را معمولاً با خجالت کشیدن یکی می‎دانیم و آن را مذموم می‎پنداریم. آدمی با خجالت در جامعه کارش پیش نمی‌رود و باید جسارت داشته باشد. شرم این مفهوم را ندارد و معادلی در زبان‌های فرنگی هم ندارد. کلمه Shame را معادل می‎گرفتند که اشتباه است.  این کلمه منفی است اما شرم در کنار ادب قرار می‎گیرد و معنایی معادل وجدان دارد. وجدان داور درونی ماست و آدم با وجدان تقریباً معادل آدم با شرم است.

ملامهدی نراقی در جامع‌السعادات هم می‎گوید که تقوا در دین برابر است با شرم بیرون دین. این نکته نیکو است. شرم فراتر از ترس است. شرم یک مقوله فوق‌العاده شریف انسانی است. شرم یعنی انسان از انجام کاری که می‎داند بد است، حیا کند و انجامش ندهد. نه کاری را برای آنکه مورد عتاب قرار نگیرد انجام ندهد و وقتی دیگران متوجه نباشند در خلوت خود آن کار را بکند. آدم بی‌شرم آدم بی‌اخلاق است و پروا ندارد که هر کاری بکند. میان آدمیان بی‌شرم زیستن دشوارترین نوع زندگی است کسی که پروا ندارد از انجام هیچ کار خلافی. بنیانی‎ترین صفتی که انسان باید داشته باشد شرم است که روی این بقیه اخلاقیات بنا می‎شود.

جامعه جهانی کنونی

جامعه جهانی فعلی را ببینید. اگر جهان‌خواران اندکی شرم داشتند حقیقتاً جهان بهتری بود. اگر آنچه بر خود نمی‎پسندند بر دیگران هم نمی‎پسندیدند، اگر اهل رواداری و مداراة بودند و همه را آنطور که هستند می‎خواستند و می‎شناختند و فروتر از خود نمی‎دانستند، یک جهان اخلاقی خوبی بود. در پرتو این اخلاق جهانی رواداری در میان اقوام و ادیان و ملیت‎ها شکل می‎گرفت و کسی شمشیر در برابر دیگری نمی‎کشید و عدالت به معنای دقیقش جاری خواهد شد. همان عدم تبعیضی که آقای جان رالز می‎خواست همان هم در پرتو اخلاقیات حاصل خواهد شد.

منتهی به شرط اینکه این اخلاقیات در عرصه سیاست به رفتارهای سیاسی ترجمه شود و قدرت را بتواند محدود کند. چون اگر ما بگوییم در پس پرده بی‎خبری مایلیم عدالت برقرار شود؛ عدالت را هر کسی یک جور ترجمه می‎کند. پس باید چیزی بسیار ملموس و محسوس بگوییم که اثرش را باید در زندگی دید.

همه حرف من این است که رواداری به معنای تحمل نیست بلکه به این معناست که دیگری به اندازه من حق دارد آن‌طور که هست و می‎اندیشد باشد نه اینکه من حق ندارم با او وارد گفت‌وگو شوم؛ می‎توانیم گفت‌وگو کنیم، طرف را اقناع کنیم و با او مخالفت کنیم اما مهم آن است که او هم به اندازه من حق دارد و آنچه بر خود نمی‎پسندیم برای دیگران هم نپسندیم.

در اینجا فرق مدارا و نفاق هم مهم است. نفاق یعنی من شما را قبول ندارم و ظاهراً با شما دوستی می‎کنم و ظاهراً به شما روی خوش نشان می‎دهم اما در دل شما را دشمن می‎دانم و فروتر از خودم می‎دانم. این دیگر مدارا نیست و همان تحمل است. من دروغ می‌گویم که کاری با شما ندارم اما در ته دلم می‎خواهم شما روی کره زمین نباشید. اینجا همان جاست که مدارا و نفاق با هم آمیخته می‌‌شود و تبدیل به فرو آمدن از ارزش‎ها و نادیده گرفتن رواداری به معنای واقعی است.

به تعبیر مولوی جوی خونی است در کنار جوی شیر روان: «چون درو گامی زنی بی‌احتیاط/شیر تو خون می‌‌شود از اختلاط». اندکی بی‎احتیاطی خون وارد شیر می‌‌شود و شیر هم نجس می‎شود. رذیلت و فضیلت فاصله اندکی دارد. علاوه بر آن قدرت فریفتن نفس است ما در فریفتن خویشتن قدرت بی‎نهایت داریم که کارهای بد را بر خودمان زیبا بنماییم. نفس اماره کارش همین است.

این رفتار گاهی در مای جمعی نیز انجام می‎گیرد ما ایرانیان یا ما مسلمانان یا ماهای دیگر گاهی انجام کاری را برای خودمان قبول داریم اما برای دیگران قبول نداریم. اینها جهان را از نورانیت انداخته است: «از خدا خواهیم توفیق ادب/ بی‎ادب محروم ماند از لطف رب»، «این همه گفتیم لیک اندر بسیچ/بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ»؛ همه اینها به ما می‎گوید اخلاقی زیستن کار آسانی نیست. همه فکر می‎کنیم اخلاق می‎دانیم اما برای اخلاقی زندگی کردن باید تلاش کنیم. راه اول هم این است که با افراد اخلاقی زندگی کنید و از معاشر ناجنس دوری کنید. دوم نشاندن یک فضیلت در جان است. اخلاق نیک همدیگر را صدا می‎کنند. بذر شر یا بذر خیر در جان شما نشست همه وجودتان را فرا می‎گیرد.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه سیاست
پربازدیدترین
آخرین اخبار