عخلانیّت/آیا بالاخره در ایران ما هم اخلاق و عقل بههممیرسند؟
بسیاری از پیشرفتهای اخلاقی دنیای مدرن مثل لغو بردهداری، تساهل دینی، صلح جهانی و برابری زن و مرد، نهفقط بر پایهی انگیزههای اخلاقی، بلکه بر ستونهای استدلالهای عقلانی و حسابوکتاب سودوزیان بنا شدهاند.
دکتر من داروهای تشنجم را میخورم ولی روی سرم هم زالو میاندازم، از نظر شما کار بدی که نمیکنم؟ آیا من بهعنوان یک پزشک وقتی میدانم زالودرمانی برای درمان تشنج، کاری غیرعلمی است؛ باز هم میتوانم به بیمار بگویم ضرر که ندارد زالودرمانی هم بکن، یا این کاری است غیراخلاقی؟ آیا واکسننزدن با وجود اینهمه فکت علمی علیه آن، فقط کاری شخصی و غیرعقلانی است یا با افزایش شیوع بیماری در جامعه تبدیل به کاری غیراخلاقی هم میشود؟ عقلانیت و اخلاق کجا بههممیرسند؟ استیون پینکر در کتاب «عقلانیت» میگوید، راز پیشرفت دنیای مدرن، همین رسیدن ایندو به یکدیگر است.
او معتقد است، بسیاری از پیشرفتهای اخلاقی دنیای مدرن مثل لغو بردهداری، تساهل دینی، صلح جهانی و برابری زن و مرد، نهفقط بر پایهی انگیزههای اخلاقی، بلکه بر ستونهای استدلالهای عقلانی و حسابوکتاب سودوزیان بنا شدهاند. آتشزدن مرتدان در اروپا، امروزه نهتنها غیراخلاقی، بلکه دیوانگی محض است درحالیکه تا همین چندصدسال پیش نهتنها عملی اخلاقی، بلکه عقلانی هم بود.
پینکر با بررسی شواهد تاریخی شرح میدهد، آنچیزیکه سوزاندن مرتدان را متوقف کرد، درواقع بحثهایی بود که بین خود کشیشان درباره غیرعاقلانه بودن این کار در گرفت؛ نه دلسوزی و دلرحمی آنها برای مرتدان. وقتی کالوین، کشیش متعصب و قدرتمند مسیحی، کار را به جایی رساند که اعلام کرد همه مسیحیان ـ بهجز پیروان او ـ مرتد هستند، مسیحی معتقدِ دیگری بهنام کاستلیو، با یک استدلال عقلانی و نه اخلاقی، توانست نظر بسیاری از متعصبان 500سال پیش را نسبت به آتشزدن مرتدان تغییر دهد.
او استدلال کرد که هم کالوین، هم مخالفاناش به راهشان یقین دارند و هردو به کلام خدا استناد میکنند و قاضیای هم که هر دوطرف او را قبول داشته باشند، فعلاً وجود ندارد؛ پس اگر حقیقت برای هر دوگروه اینقدر روشن است، چطور میتوان گفت کدامطرف مرتد است، پس بهتر است تا معلومشدن حقیقت، اجرای حکم ارتداد را تعلیق کنیم.
درواقع استدلال او سبب شد که کار غیراخلاقی آتشزدن مرتدان، تا زمان فهم عاقلانه ارتداد تعلیق شود.پینکر میگوید، حتی لغو بردهداری هم بیشتر حاصل بحثهای فلسفی درباره بسط قانون اساسی آمریکا درباره آزادی و برابری به همه ساکنین آمریکا ازجمله بردهها و حسابوکتاب عقلای زمیندار درباره بازدهی کمِ بردهداری در مزارع بود تا بیداری وجدان اخلاقی بردهداران! همانطورکه برابری زن و مرد هم بیشتر ناشی از حسابکردن روی نیروی کار زنها برای کارخانهها بود (جالب اینکه ریشه لاتین کلمه عقلانیتrationality از ratio یا نسبت است که مفهومی ریاضی است).
پینکر میگوید، جنگ که در قدیم نهتنها کاری غیراخلاقی بلکه کاری باشکوه و خردمندانه بود، فقط وقتی تبدیل به چیزی غیراخلاقی شد که متفکران مدرنیته، عقلانیبودن و سودآوری آن را بهصورت منطقی زیر سوال بردند و سرمایهداران متوجه شدند که در صلح، بیش از جنگ میشود ثروت جمع کرد.
درواقع اخلاقیترشدن دنیای مدرن، بیشتر حاصل عقلانیترشدن آن است تا بیداری وجدان اخلاقی مردم!پینکر میگوید، گرچه اثبات رابطه علتومعلولی بین عقلانیترشدن و اخلاقیترشدن جهان از نظر علمی ممکن نیست؛ زیرا، نه عالم آزمایشگاه است، نه آدمها موش آزمایشگاهی، ولی لااقل میتوانیم ببینیم که در این 100سال با افزایش عقلانیت در دنیا دیگر، نه کسی برده است، نه زندهزنده در آتش سوزانده میشود و نه جنگ و غارت دیگر افتخار محسوب میشود.
حالا لطفاً با این دید به دنیایی که در آن زندگی میکنیم نگاهی دیگر بیاندازید! آیا ترامپ و ممدانی که ماهها به هم فحش میدادند، بعد از تمامشدن رقابت، رفاقت میکنند؛ چون آدمهای بافرهنگ و اخلاقیای هستند یا اینکه حسابوکتاب میلیاردرهای شهر نیویورک است که آنها را مجبور به پیروی از عقلانیت میکند.
چرا با وجود همه این تناقضات عجیب در رفتار این دو نفر، هیچکدام از ایندو از طرف هواداران دوآتشه خودشان متهم به بیاخلاقی نمیشوند؟ شاید چون همانطور که پینکر میگوید، فارغ از نیات آدمها، عقلانیت نهتنها دشمن اخلاق نیست بلکه دوست آن است. دنیای مدرن جایی است که آدمهای اخلاقی بدون اینکه خجالتزده شوند، میتوانند به آدمهای ظاهراً بیاخلاق رأی دهند؛ اگر فکر کنند با این کار عاقلانهتر کشورشان اداره میشود.
پینکر میگوید، باورهای غیرعقلانی بدون توجه به اخلاقی یا غیراخلاقی ودن نیات صاحبانشان، راهی جز عقلانیشدن ندارند و اخلاقیترشدن دنیا در گرو عقلانیترشدن آن است. او باور دارد که اگر مقصد و مقصود اخلاق، کاهش رنج آدمهاست؛ وسیله آن عقلانیت است. حالا به ایران خودمان نگاه کنید! آنهاییکه هرگز فکرش را نمیکردیم، حالا اجبارکردن حجاب یا فیلترینگ را عاقلانه نمیدانند؛ بدون اینکه به بحثکردن درباره اخلاقیبودن مسئله علاقهای داشته باشند. آیا این میتواند آغاز راهی روشن باشد؟ آیا بالاخره در ایران ما هم اخلاق و عقل در تقاطع عخلانیت بههممیرسند؟آیا در این ناامیدی، امیدی هست؟