| کد مطلب: ۶۰۰۸۱

علیه روایت خطی غربی/استاساویج در کتاب «فرود و فراز دموکراسی» معتقد است که دموکراسی یک گرایش انسانی است نه یک اختراع تمدنی

در نگاه غالب علوم سیاسی با محوریت ایده دموکراسی، هم مبدأ دموکراسی را غرب «آتن» می‌دانند و هم سرنوشت محتوم تاریخ را به سمت دموکراسی رفتند.

علیه روایت خطی غربی/استاساویج در کتاب «فرود و فراز دموکراسی» معتقد است که دموکراسی یک گرایش انسانی است نه یک اختراع تمدنی

در نگاه غالب علوم سیاسی با محوریت ایده دموکراسی، هم مبدأ دموکراسی را غرب «آتن» می‌دانند و هم سرنوشت محتوم تاریخ را به سمت دموکراسی رفتند. مهم‌ترین فیگور در نظریه پایان تاریخ فوکویاماست که هر نظمی خارج از دموکراسی لیبرال را محکوم به نابودی می‌داند. فوکویاما تاریخ سیاست را اساساً غایتمند می‌بیند. در پایان تاریخ و حتی در آثار متأخرترش، دموکراسی لیبرال نقطه‌ای است که نیروهای عقلانی، اقتصادی و فرهنگی دیر یا زود به آن همگرا می‌شوند.

اگرچه فوکویاما بعدها نسبت به شکنندگی دموکراسی محتاط‌تر شد، اما هسته ایده‌اش همچنان باقی است؛ مدرنیزاسیون، دولت عقلانی و طبقه متوسط درنهایت به دموکراسی می‌انجامند. دیوید استاساویج در کتاب «فرود و فراز دموکراسی» دقیقاً همین پیش‌فرض را وارونه می‌کند. از نگاه او، قدرت‌یافتن دولت و پیشرفت ظرفیت‌های بوروکراتیک نه‌تنها الزاماً دموکراسی‌زا نیست، بلکه در بیشتر تاریخ، زمینه‌ساز خودکامگی بوده است.

Untitled-1

دموکراسی در روایت استاساویج، نه مقصد تاریخ، بلکه وضعیتی ناپایدار و مشروط است که اغلب پیش از دولت‌های نیرومند شکوفا شده، نه پس از آن‌ها. خلاف نظر فوکویاما در نگاه استاساویج، تاریخ نه مسیر پیشرفت، بلکه میدان نوسان است؛ دموکراسی می‌آید و می‌رود، بدون تضمین، بدون مقصد نهایی. درواقع او معتقد است که دموکراسی، نه دستاوردی تثبیت‌شده، بلکه تعادلی شکننده در برابر تمرکز قدرت است که باید دائماً بازساخته شود.

David_Stasavage_photo_vertical copy

دیوید استاساویج (David Stasavage) دانشمند علوم سیاسی و استاد دانشگاه نیویورک (NYU) است که تخصص اصلی‌اش در اقتصاد سیاسی، تاریخ تطبیقی دولت‌ها و نهادهای سیاسی است. او از چهره‌های برجسته‌ای است که روش‌های کمی علوم سیاسی را با تاریخ بلندمدت و شواهد آرشیوی پیوند می‌زند و به‌جای تمرکز صرف بر دموکراسی‌های مدرن غربی، به ریشه‌های نهادی قدرت و مشارکت سیاسی در جوامع پیشامدرن و غیرغربی می‌پردازد.

استاساویج پیش‌ازاین کتاب، با آثاری درباره مالیات، نمایندگی سیاسی و دولت‌های اولیه شناخته شده بود و همین پیشینه باعث‌شده نگاهش به دموکراسی نه هنجاری و آرمان‌گرایانه، بلکه تحلیلی، نهادی و گاه بدبینانه باشد؛ نگاهی که دموکراسی را نه نتیجه پیشرفت اخلاقی، بلکه محصول توازن شکننده قدرت، اطلاعات و اجبار در تاریخ سیاسی انسان می‌فهمد. 

 دموکراسی؛ ضعف قدرت یا فضیلت اخلاقی؟

ایده اصلی کتاب «فرود و فراز دموکراسی» این است که دموکراسی، نه محصول خاص تمدن غرب است، نه نقطه اوج و نهایی تکامل سیاسی بشر، بلکه شکلی از سازمان‌دهی قدرت است که بارها و بارها، در جوامع مختلف و مستقل از یکدیگر، پدید آمده و ازمیان‌رفته است. دموکراسی در این نگاه، نه یک «اختراع تاریخی»، بلکه پاسخی تکرارشونده به مسئله قدرت، اطلاعات و اعتماد در جوامع انسانی است.

استاساویج می‌کوشد روایت خطی و اروپامحور تاریخ دموکراسی را کنار بزند؛ روایتی که دموکراسی را از آتن آغاز می‌کند، آن را برای قرن‌ها گم‌شده می‌داند، سپس در اروپا دوباره زاده‌شده معرفی می‌کند. درواقع کتاب می‌خواهد بگوید این روایت که دموکراسی از آتن زاده شده، نه‌تنها ناقص، بلکه گمراه‌کننده است، چراکه دموکراسی‌های غیرغربی، غیرمدرن و حتی بدون دولت متمرکز را نادیده می‌گیرد.

ازاین‌منظر دموکراسی پیشامدرن درواقع محصول ضعف قدرت است، نه فضیلت اخلاقی و دموکراسی اغلب، نه از آرمان‌گرایی، بلکه از ناتوانی حاکمان زاده می‌شود. استاساویج نشان می‌دهد که در بسیاری از جوامع تاریخی، مشارکت سیاسی زمانی شکل گرفته که حاکمان اطلاعات کافی درباره جامعه نداشتند، ابزار بوروکراتیک برای کنترل نداشتند، و برای تصمیم‌گیری ناچار به مشورت با گروه‌های مختلف بودند.

در این چارچوب، دموکراسی، نه انتخابی اخلاقی، بلکه راه‌حلی عملی برای حکومت‌کردن در شرایط کمبود اطلاعات و قدرت اجرایی است. هرجا دولت ضعیف بوده، توزیع قدرت افزایش یافته؛ و هرجا دولت توانمند، متمرکز و مطلع شده، خودکامگی رشد کرده است. نویسنده معتقد است که سقوط دموکراسی، نتیجه پیشرفت بوده است و نه عقب‌ماندگی. یکی از ایده‌های بحث‌برانگیز کتاب این است که پیشرفت دولت‌ها، دشمن دموکراسی‌های اولیه بوده است.

با افزایش توان دولت‌ها درجمع‌آوری مالیات، ثبت داده‌ها، شناخت اقتصاد، و اعمال خشونت سازمان‌یافته، نیاز به مشارکت و رضایت عمومی کاهش یافته و حکومت‌های متمرکز و اقتدارگرا جایگزین اشکال مشارکتی شده‌اند. بنابراین «افول دموکراسی» در تاریخ، اغلب نشانه عقب‌گرد نبوده، بلکه پیامد افزایش ظرفیت دولت‌ها بوده است.

دموکراسی مدرن؛ جهشی نهادی

ازسوی‌دیگر، کتاب تأکید می‌کند که دموکراسی مدرن (با انتخابات، تفکیک قوا، قانون اساسی و حقوق برابر) ادامه طبیعی دموکراسی‌های باستانی نیست، بلکه پاسخی تازه به مسئله‌ای تازه است. مسئله اصلی امروز دموکراسی این است که چگونه می‌توان در دولت‌های بزرگ، پیچیده و متمرکز، مشارکت سیاسی را حفظ کرد؟ نظام‌های «مهار و موازنه»، نمایندگی غیرمستقیم و حقوق شهروندی، نه تقلید از آتن، بلکه ابزارهایی برای مهار قدرت دولتیِ بیش‌ازحد قوی بوده‌اند. همچنین استاساویج معتقد است که دموکراسی مسیر خطی ندارد، تضمین‌شده نیست و پایان تاریخ نیست.

اما درعین‌حال، آن‌قدر در تاریخ بشر تکرار شده که می‌توان گفت گرایشی طبیعی به محدودکردن قدرت مطلق در انسان‌ها وجود دارد. دموکراسی ممکن است فروبپاشد، اما ایده مشارکت سیاسی، دوباره و دوباره، در اشکال تازه بازمی‌گردد. دموکراسی، نه دستاورد خاص غرب است، نه اوج نهایی سیاست؛ بلکه پاسخی انسانی، تکرارشونده و شکننده به مسئله قدرت، اطلاعات و اعتماد در جوامع است؛ پاسخی که هرجا قدرت بیش‌ازحد متمرکز شود، به خطر می‌افتد و هرجا مهار شود، دوباره زاده می‌شود.

نقدها و نظرها درباره کتاب

باتوجه به ایده بدیع استاساویج و نقد گفتمان غالب درباره دموکراسی، طبیعی است که کتاب مورد توجه قرار بگیرد و نقدهای بسیاری بر آن نوشته شود. در ادامه به چند نقد اساسی که به این کتاب وارد شده است نگاهی می‌کنیم. نخستین و بنیادی‌ترین انتقاد به کتاب، تعریف بیش از حد گسترده و کشسان از دموکراسی است.

بسیاری از منتقدان می‌گویند استاساویج با گنجاندن شوراها، مجامع قبیله‌ای، اشکال مشورتی و نظام‌های غیرانتخابی در ذیل «دموکراسی»، مرز مفهومی این واژه را چنان شل می‌کند که تمایز آن با حکومت‌های الیگارشیک یا اقتدارهای مشارکتی از میان می‌رود. ازاین‌منظر، کتاب خطر آن را دارد که هر نوع محدودسازی قدرت حاکم یا هرگونه مشورت سیاسی را «دموکراسی» بنامد، بی‌آن‌که معیارهای حداقلی مانند برابری سیاسی پایدار، پاسخگویی نهادی یا حق مخالفت تضمین‌شده را در نظر بگیرد.

دومین نقد مهم، ساده‌سازی رابطه میان ظرفیت دولت و دموکراسی است. استاساویج استدلال می‌کند که دولت‌های قوی، متمرکز و اطلاعات‌محور معمولاً به‌سمت خودکامگی می‌روند، اما منتقدان می‌گویند این رابطه بیش از حد یک‌سویه ترسیم شده است. به باور آن‌ها، کتاب به اندازه کافی توضیح نمی‌دهد که چگونه در برخی موارد، افزایش ظرفیت دولت (مانند آموزش همگانی، ثبت حقوقی شهروندان و نظام مالیاتی شفاف) خود به تقویت دموکراسی مدرن انجامیده است. درنتیجه تحلیل کتاب گاه به‌صورت ضمنی این برداشت را القا می‌کند که «قدرت دولتی» ذاتاً ضددموکراتیک است، بی‌آنکه شرایط نهادیِ تعدیل‌کننده را به‌درستی بکاود.

سومین محور انتقادی، بی‌توجهی نسبی به تضادها و نابرابری‌های درون دموکراسی‌های تاریخی است. برخی منتقدان اشاره می‌کنند که استاساویج هنگام بررسی نمونه‌های غیرغربی یا پیشامدرن، کمتر بر این نکته مکث می‌کند که این نظام‌ها اغلب بر پایه حذف سیستماتیک گروه‌هایی مانند بردگان، مهاجران، طبقات فرودست یا حتی اکثریت جمعیت (به‌ویژه زنان) استوار بوده‌اند. از این دیدگاه، کتاب خطر «رمانتیزه‌کردن دموکراسی‌های اولیه» را دارد و فاصله میان مشارکت محدود تاریخی و دموکراسی برابر مدرن را کم‌رنگ می‌کند.

چهارمین نقد، به ضعف پیوند تحلیلی میان تاریخ بلندمدت و وضعیت معاصر دموکراسی بازمی‌گردد. اگرچه کتاب از نظر تاریخی غنی است، اما برخی منتقدان معتقدند که استاساویج پیامدهای نظری ادعای خود را برای جهان امروز به‌طور کامل بسط نمی‌دهد. به‌ویژه روشن نیست که اگر دموکراسی از «ضعف دولت» زاده می‌شود، در عصر دولت‌های داده‌محور، نظارت دیجیتال و تمرکز فناورانه قدرت، چه مسیر عملی‌ای برای حفظ یا بازآفرینی دموکراسی باقی می‌ماند.

از این نظر، کتاب بیش‌ازآن‌که راهنما باشد، هشداردهنده باقی می‌ماند. درنهایت، نقدی روش‌شناختی نیز مطرح می‌شود؛ تمایل کتاب به روایت‌های کلان تاریخی. برخی منتقدان آن را در سنت «کلان‌تاریخ» می‌دانند که با وجود جذابیت فکری، ناگزیر پیچیدگی‌های محلی، تفاوت‌های نهادی ظریف و گسست‌های تاریخی را قربانی الگوهای کلی می‌کند. این رویکرد، به باور آنان، گاه باعث می‌‌شود شواهد تاریخی بیشتر در خدمت تز مرکزی قرار گیرند تا اینکه خود به‌طور مستقل سخن بگویند.

درمجموع بسیاری اهالی علوم سیاسی و فلسفه سیاسی و جتی منتقدان، کتاب را اثری مهم، جسورانه و اندیشه‌برانگیز می‌دانند، اما معتقدند بهای این جسارت، کشش مفهومی، ساده‌سازی نهادی و ابهام هنجاری است. کتاب بیش‌ازآن‌که نظریه‌ای کامل از دموکراسی ارائه دهد، چارچوبی انتقادی برای زیر سؤال بردن روایت‌های مسلط عرضه می‌کند.

این کتاب که در ایران با ترجمه مترجم معروف علوم سیاسی لی‌لا سازگار توسط نشر نو منتشر شده است، برای هر علاقه‌مندی به مباحث تاریخی، علوم سیاسی، فلسفه سیاسی و حتی خوانندگان عمومی‌تر مناسب و حتی ضروری است. چراکه چه موافق ایده کتاب باشیم چه نه، زیر سوال‌بردن ایده خاستگاه دموکراسی، همچنین آینده دموکراسی برای تفکر به وضعیت سیاست در جهان امروز ضروری است. 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه فرهنگ
پربازدیدترین
آخرین اخبار