فشار حداکثری اثری نخواهد داشت
درحالیکه ایران روز یازدهم فوریه، چهلوششمین سالروز انقلاب خود را جشن گرفت، تنشهای این کشور با ایالات متحده آمریکا بار دیگر به اوج رسیده است.

درحالیکه ایران روز یازدهم فوریه، چهلوششمین سالروز انقلاب خود را جشن گرفت، تنشهای این کشور با ایالات متحده آمریکا بار دیگر به اوج رسیده است. دونالد ترامپ، بار دیگر کمپین فشار حداکثری خود را بر ایران اعمال کرد و با امضای یادداشتی تحریمها را سختتر کرده و صادرات نفت ایران را هدف گرفت. اگرچه او ادعا میکند که از امضای این یادداشت چندان خوشش نیامده و ترجیح میدهد که به توافقی با ایران برسد تا اینکه ایران را بمباران کند، اما واقعیت این است که در دولت قبلی خودش، از توافق هستهای با ایران خارج شده و همین اقدام، حالا تمایل او برای مذاکره با ایران را تحتالشعاع قرار داده است.
در عین حال رهبر عالی ایران مذاکره با آمریکا را رد کرده و این کار را عقلانی، هوشمندانه و شرافتمندانه ندانسته است. این تبادل مواضع، شکی باقی نمیگذارد جز اینکه اختلاف میان ایران و آمریکا تا مدت زمان قابل پیشبینی حل نخواهد شد. احیای دوباره فشار حداکثری با این تصور انجام شده که نقاط آسیبپذیر ایران بسیار بیشتر شده است.
سقوط حکومت بشار اسد، ترور فرماندهان ارشد حزبالله لبنان و نارضایتیهای مردمی در ایران بسیاری را متقاعد کرده که جمهوری اسلامی فقط بر روی یک پای خود ایستاده است. از نظر موافقان فشار حداکثری بر ایران، حالا وقتش رسیده تا تهدید ایران را از همه جهات، از پیش پا برداشت. اما برعکس، تصور معمول در آمریکا، فشار حداکثری، هزینههایی نیز برای آمریکا داشته است.
اعمال فشار حداکثری به جای از میان برچیدن برنامه هستهای ایران، موجب شد تا این کشور سرعت برنامه هستهای خود را بیشتر کرده و به آستانه گریز هستهای برسد. ایران ذخایر اورانیوم با غنای 60 درصد خود را نیز بسیار بیشتر کرده است. علاوه بر این، فشار آمریکا بر ایران، این کشور را به روسیه و چین نزدیکتر کرده و موجب شده که اهرم فشار آمریکا کماثرتر و اولویتهای استراتژیک آمریکا نیز پیچیدهتر شود. در این میان، حوثیهای یمن نیز که روابط نزدیکی با ایران دارند، جریان کشتیرانی در دریای سرخ را مختل کردهاند و به تجارت جهانی آسیب وارد کردهاند.
یکی دیگر از تصورات غلط این است که فشار تحریمها به ناآرامیهای اجتماعی در ایران خواهد انجامید که میتوان به سقوط نظام بیانجامد. تجربه ایران در مقاومت در برابر سه دوره تحریمهای سخت، منطق این استدلال را زیر سوال برده است. ایران از سال 1979 تا سال 2007 تحت رژیم تحریمهای اولیه آمریکا بود که آسیبی به این کشور وارد نکرد. در فاز دوم بین سالهای 2010 تا سال 2015 تقریباً 600 تحریم بر ایران اعمال شد که هزینههای اقتصادی زیادی بر ایران داشت اما فشار محدود اقتصادی موجب شد تا در نهایت ایران و آمریکا به توافق دست یابند.
بهرغم اینکه بین سالهای 2012 تا 2013 اقتصاد ایران کوچک شده، تورم به 65 درصد رسیده و فروش نفت ایران 50 درصد کاهش یافت، اما سیاستهای یارانهای ایران موجب شد فقر به شکلی گسترده شیوع نیابد. تحت توافق برجام، تعداد تحریمهای ایران از 1045 مورد در سپتامبر 2015 به 378 مورد در ماه مارس سال 2016 کاهش یافت. جالب این است که یکی از موجهای اعتراضات در ایران در سال 2017 رخ داد؛ یعنی درست زمانی که ایران با برخورداری از مزایای برجام از وضعیت رو به بهبود اقتصادی برخوردار بود. از دو اعتراض بزرگی که از سال 2018 به بعد رخ دادند، هیچکدام سویههای مرتبط با فشار تحریمها نداشتهاند.
موج سوم تحریمها همزمان با شیوع کووید 19 بر ایران اعمال شد و سختیهای زیادی به همراه آورد. دو سال نخست فشار حداکثری، اقتصاد ایران را کوچکتر کرده و تورم را تا 75 درصد رساند و فقر 8 درصد بیشتر شد. واقعیت این است که تحریمهای ایران تنها اثری که دارند این است که محافظهکاران و اصولگرایان در ایران را قدرتمندتر میکند و به تضعیف اصلاحطلبان منجر خواهد شد.
اخیراً نیز یک جریان اولترا اصولگرا در ایران سخن از بازدارندگی هستهای به میان میآورد. در چنین شرایطی کاملاً واضح است که فشار حداکثری نتیجهای به بار نخواهد آورد چراکه هیچ هدف استراتژیکی در پس این سیاست دیده نمیشود.