نقطه آغاز شکست اصلاحات/بازخوانی انتخابات شورای شهر دوم و ماجرایی که منجر به اولین شکست اصلاحات شد
سنگهایی پیش پای آقای خاتمی و دولتش انداخته میشد که همین مسائل، یک فضای عمومی ناامیدی را در بین نیروهای طرفدار اصلاحات و جامعه مدنی به وجود آورده بود

22 سال پیش، در چنین روزی برای دومین بار در تاریخ ایران، انتخابات شوراهای شهر و روستا برگزار شد؛ انتخاباتی که هرچند شاید در نگاه اول انتخاباتی عادی و درونشهری برای مدیریت یک شهر محسوب شود، اما این انتخابات در همه شئونات سیاسی قدرت در پس آن اثرگذار بود.
این انتخابات بهویژه از آن جهت مهم و حائز اهمیت است که از دل همین انتخابات، شورای شهری روی کار آمد که به مرور زمینه تسلط کامل اصولگرایان بر عرصههای قدرت در ایران را فراهم کرد و اصلاحطلبان که بال دیگر سیاست داخلی کشور شده بودند را به حاشیه راند.
فضای پیش از انتخابات دومین دوره شورای شهر تهران، از دو جهت فضای خاصی بود. از یک سمت با توجه به اینکه تایید صلاحیت نامزدهای حضور در شوراها، بر عهده مجلس بود و چتر نظارت استصوابی شورای نگهبان در عرصه شورای شهر گسترده نشده بود، این فضا فراهم شد که تعداد زیادی از چهرهها با تفکرات سیاسی متنوع با تایید صلاحیت توسط مجلس ششم، در انتخابات حضور پیدا کنند؛ بهگونهای که پس از اعلام اسامی نامزدهای تاییدصلاحیت شده، میتوان گفت یکی از آزادترین انتخاباتهای تاریخ جمهوری اسلامی ایران رقم زده شد و شهرها و روستاها شاهد رقابت بین تفکرات مختلف شدند.
اما علاوه بر فضای آزادی انتخاباتی که توسط دولت سیدمحمد خاتمی و مجلس ششم ایجاد شده بود، فضای داخلی در بین اصلاحطلبان در سمتوسویی دیگر قرار داشت. از یکسو، بهدنبال چالشها و درگیریهایی که بین نمایندههای شورای شهر اول در تهران ایجاد شد، روند در اولین دوره شوراها در پایتخت بهگونهای پیش رفت که این اختلافات در نهایت منجر به انحلال شورا شد و با اقداماتی که برخی نمایندههای آن دوره انجام دادند، اولین تجربه پارلمان شهری در تهران با شکست روبهرو شد و تجربهای تلخ در حافظه سیاسی به ثبت رسید.
از سوی دیگر، درحالیکه فضای باز سیاسی در دستور کار دولت سیدمحمد خاتمی قرار گرفته بود و فضا برای برگزاری انتخاباتی واقعی و بدون نظارت استصوابی فراهم بود، اصلاحطلبان نتوانستند روی ارائه لیستی واحد به توافق برسند و لیستهای متعددی از سوی آنها ارائه شد. در این بین هم مردم احتمالاً با تصور اینکه دیگر این فضای آزاد تثبیت شده و در آینده فرصتها بسیار است؛ از حضور گسترده در چنین انتخابات آزادی اجتناب کردند.
این در حالی بود که در سمت مقابل، جناح راست که از سال 76 به بعد، طی 5 سال تجربه 4 شکست متوالی و قاطع در انتخاباتهای ریاستجمهوری دوره هفتم، شورای شهر اول، مجلس ششم و ریاستجمهوری هشتم را پشت سر گذاشته بود، با لیستی که بیشتر چهرههای آن ناشناس بودند، وارد عرصه شدند.
در چنین شرایطی، انتخابات در روز نهم اسفند در کشور آغاز میشود. با شروع روند انتخابات، مشاهدات در حوزهها نشان میداد که استقبالی که از این دوره از انتخابات شده، هیچ شباهتی با انتخاباتهای 5 سال گذشته نداشت؛ روندی که تا ساعت پایانی رایگیری ادامه داشت و اگر دو انتخابات خبرگان دوم و سوم را فاکتور بگیریم، این دوره کمترین میزان مشارکت در انتخاباتهای جمهوری اسلامی را تا آن زمان با کمتر از 50 درصد رقم زد.
در نهایت، مجموعه این عوامل دست به دست هم دادند که در کلانشهر تهران، لیست اصولگرایان که با نام «آبادگران» منتشر شده بود، بتواند از 15 کرسی شورای شهر، 14 کرسی را بهدست آورده و درحالیکه دولت سیدمحمد خاتمی در وضعیت خوبی قرار داشت، با مجموعه اشتباهاتی که انجام شد، فرش قرمز برای جناح راست پهن شد تا بتوانند ابتدا شورای شهر را بهدست آورده و محمود احمدینژاد را شهردار تهران کنند و یکسال پس از آن با کمک نظارت استصوابی، مجلس هفتم را از آن خود کنند و در نهایت در سال 84، از پازل اشتباهات اصلاحطلبان نهایت استفاده را برده و احمدینژاد را راهی پاستور کنند.
در این ارتباط، با سه نفر از افرادی که در دل ماجرای انتخابات شورای شهر دوم بودند، گفتوگو کردهایم. سعید شریعتی (عضو وقت شورای مرکزی جبهه مشارکت و عضو فعلی شورای مرکزی حزب اتحاد ملت)، یدالله طاهرنژاد (عضو وقت و فعلی شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی) و امیررضا واعظآشتیانی (عضو وقت لیست آبادگران و عضو فعلی شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی)، سه فعال سیاسی هستند که به سوالات مطرحشده هممیهن پاسخ دادهاند.
فضای آن انتخابات با توجه به حاشیههایی که در اواخر دوره اول شورای شهر به وجود آمد، چگونه بود؟ آن حواشی چه تاثیری روی انتخابات داشت؟
سعید شریعتی: طبعاً اختلافاتی که برخی از اعضای شورای شهر اول تهران که تماماً هم از نیروهای اصلاحطلب بودند و تحت تاثیر فضای بعد از دوم خرداد، در سال 77 انتخاب شده بودند، تاثیر داشت. البته شورای شهر اول، پیش از این اختلافات، دچار مشکلاتی از جنسهای دیگری شده بود. رئیس شورای شهر تهران که آقای عبدالله نوری بود، برای انتخابات مجلس ششم از ادامه حضور در شورای شهر استعفا داد ولی تا سرحد استعفای ایشان تا انتخابات، دچار پروندهسازی برای روزنامه خرداد شد و در مسیر دادگاه افتاد و بالاخره آقای نوری را به زندان بردند و همین خروج آقای نوری از شورای شهر اول، خودش یک آسیب بود.
بعد از آن هم که در اسفند 78 ترور آقای سعید حجاریان اتفاق افتاد و بدین ترتیب رئیس و نایبرئیس شورای شهر تهران که نقش محوری در داخل شورا با اعضا و در خارج از شورای شهر با نیروهای سیاسی داشتند، با خروجشان عملاً شورای شهر اول در تهران دچار مشکل شد و بعد هم مسائل عجیب و غریبی بین برخی از اعضای شورای شهر اتفاق افتاد که اینها اختلافات سیاسی نبود؛ یعنی به فضای سیاسی بین نیروها و سازمانهای سیاسی که از این افراد حمایت کرده بودند، ربطی نداشت و بیشتر اختلافات شخصی و فردی بود که به علت اینکه عضو شورای شهر بودند و آن موقع هم فضای رسانهها خیلی گرم بود، این اختلافات تبدیل به دعواهای رسانهای و اختلافات جدی میشد که افکار عمومی را متاثر میکرد و حاشیههایی برای شورای شهر تهران ساخت که در نهایت هم وزارت کشور دولت آقای خاتمی، شورای شهر اول تهران را در اواخر دوره منحل کرد و این ضربه سنگینی به حیثیت کار شوراها و اصلاحطلبان در فضای کاری بود.
در شورای شهر اول، سه نفر از جبهه مشارکت حضور داشتند. آقای سعید حجاریان، آقای داوود سلیمانی و آقای محمدحسین حقیقی از جبهه مشارکت در ترکیب شورای شهر اول حاضر بودند که آقای دکتر سلیمانی که قبل از اختلافات استعفا داده بود، نماینده تهران در مجلس ششم شد. آقای حجاریان هم که اواخر سال 78 ترور شده بود و از شورای شهر بیرون آمد. آقای حقیقی هم که تا آخر در شورا بودند، به آن معنا عنصر سیاسی محسوب نمیشدند، بلکه یک هنرمند سینماگری بودند که ارتباطاتی هم داشتند و کار تخصصی خودشان را در فضای فرهنگی شهرداری و شوراها دنبال میکردند.
آنچه که بروز و ظهور بیرونی پیدا کرد، این بود که در اختلافات داخل شورای شهر اول، دعواهایی بود که یک طرف آن، آقای عطریانفر قرار داشت که از اعضای شاخص و برجسته حزب کارگزاران بود و طرف دیگر هم آقای اصغرزاده بود که اتفاقاً ایشان هم در آن مقطع از منتقدین جدی جبهه مشارکت بود. در آن دعواهای شورای شهر، آقای نوری که زندان بود، آقای حجاریان با آن حالتی که بعد از ترور داشت و در حال درمان بود، تمام تلاشاش را کرد که اختلافات این دو جریان را خارج از شورای شهر مدیریت و کنترل کند و اختلافات به سمت حل شدن برود اما نمیتوانست، بیشتر از آن توان نداشت و نتوانست موثر باشد؛ یعنی نیروهای جبهه مشارکت در شورای شهر، اتفاقاً اینگونه نبود که به اختلافات دامن بزنند، اصلاً نقشی در شورای شهر نداشتند.
ما در جبهه مشارکت، همراه با وزارت کشور بهدنبال این بودیم که این آبروریزی را جمع کنیم، منتهی برخی بیانصافی میکنند. اگر جزئیات را بدهیم، مشخص میشود که جبهه مشارکت از این ماجرا، مبری است. به علاوه، کلاً فضای سالهای 80 و 81 بعد از آغاز دور دوم آقای خاتمی، بهگونهای بود که فشارهای سنگینی از جانب جناحهای رقیب دولت به دولت وارد میشد و سنگهایی پیش پای آقای خاتمی و دولتش انداخته میشد که همین مسائل، یک فضای عمومی ناامیدی را در بین نیروهای طرفدار اصلاحات و جامعه مدنی به وجود آورده بود که با این دو موضوع، وقتی در آستانه انتخابات دومین دوره شوراها در سال 81 قرار گرفتیم، عملاً منجر به رویگردانی جدی در جامعه شد.
البته در عین حال، در همان انتخابات هم اصلاحطلبان برآورد درستی از فضای جامعه نداشتند و حتی در ادامه آن فضای اختلافی که در شورای شهر اول بهوجود آمده بود، هنگام ارائه فهرست انتخاباتی برای شورای شهر دوم هم، این اختلافات اینقدر بالا گرفت که منجر به این شد که لیستهای متعددی از سمت اصلاحطلبان ارائه شود و در غیاب رایدهندگان، عملاً همه لیستهای اصلاحطلبان شکست خورد.
البته انتخابات از جهت برگزاری، انتخابات آزادی بود؛ شاید آزادترین انتخابات دوران جمهوری اسلامی، انتخابات شورای شهر دوم بود؛ از این جهت که گرایشهای مختلف از نهضت آزادی تا آبادگران در آن، فهرستهای اختصاصی داشتند ولی خُب، مردم از انتخابات رویگردان شدند؛ به گونهای که در کلانشهر تهران، تنها یازده درصد مردم در انتخابات نهم اسفند شرکت کردند و این باعث شد که در غیاب پایگاه رای اصلاحطلبان، فهرست آبادگران پیروز انتخابات شده و بعداً هم آن شورای شهر، آقای احمدینژاد را بهعنوان شهردار معرفی کند.
یدالله طاهرنژاد: با توجه به اینکه انتخابات شوراها، با ابتکار آقای خاتمی و اصرار و پیگیری ایشان انجام شد، طبیعتاً، افکار عمومی، انتظارش این بود که خروجی این شوراها، خروجی مطلوبی باشد و به اصلاح نظام حکمرانی کشور بیانجامد. در دور اول شوراها، اصلاحطلبان با توجه به فضای سیاسیای که در کشور وجود داشت، تقریباً به صورت قاطع همه جا در انتخابات پیروز شدند و در تهران هم یکدست شورا در اختیار اصلاحطلبان قرار گرفت اما متاسفانه امتحان خوبی پس ندادند و در بهرهبرداری از فضای استثنایی که در کشور ایجاد شده بود و میتوانست به توسعه و اعتلای فضای سیاسی و اجتماعی کشور بیانجامد و افکار عمومی را با جبهه اصلاحات همراهتر کند، متاسفانه بهدلیل عملکرد ناموفق و عدم تعامل سازنده اعضای شورا با هم و نزاع و درگیری آنها که نهایتاً تا انحلال شورا هم پیش رفت، تاثیر بسیار منفی بر افکار عمومی گذاشت و متاسفانه حاصلی که به بار آورد، حاصل تلخی بود که سالها کشور از ثمره تلخ آن اختلاف رنج برده و میبرد و این نتیجه عدم تعامل و همکاری یک جناح بود که در تهران به صورت کامل شورا را در اختیار داشت. در تهران که تابلوی کشور است، متاسفانه بهرهبرداری خوبی از این پدیده مبارک نشد و آن نتیجه تلخ به بار آمد.
امیررضا واعظآشتیانی: هم عملکرد دولت وقت و هم عملکرد شورای شهر اول و آن درگیریها و کشاندن مسائل سیاسی به موضوعات شهری و اجتماعی در فضای این انتخابات تاثیر گذاشته بود. با این کشمکشها و دعواهای سیاسی که انجام میگرفت، همه اینها دست به دست هم داد و فضا را برای طیف اصلاحطلب به گونهای غبارآلود کرده بود. حتی یادم هست، سرتاسر شهر تهران، تبلیغات گسترده اصلاحطلبان بود و نکته مهمتر؛ یک طیفی از اصلاحطلبان، شهردارشان را هم معرفی کردند و در بیلبوردهای انتخاباتیشان آقای صفاییفراهانی را بهعنوان شهردار خود معرفی میکردند.
اینگونه بود که با تمام قوا، اصلاحطلبان در انتخابات شرکت کرده بودند و خودشان را پیروز این رقابت میدانستند. در آن سمت، در آبادگران تنها چهرههای شاخص مرحوم دکتر شیبانی و آقای چمران بودند. سایر کاندیداها، افرادی بودند که در سازمانها و ادارات مختلف مسئولیتهایی داشتند و برخی هم مانند بنده، صنعتی بودند. لذا آن فضا و شرایط، منجر به این شد که اقبال به این سمت بیاید. مردم هم وقتی نگاه کردند و دیدند که شورای شهر تبدیل به یک کارگزار و رقابت سیاسی شده است، به نوعی واکنش نشان دادند. در کنار آنها، عملکرد مجلس ششم هم در این ماجرا تاثیر داشت.
در ماجرای بستن لیستها، ما با عدم ارائه لیست واحد از سوی اصلاحطلبان مواجه بودیم. ماجرای بستن لیستها چگونه بود؟
سعید شریعتی: آن موقع جبهه مشارکت و حزب کارگزاران مهمترین احزاب برای ارائه فهرستها بودند. خیلی تلاش شد، همفکریها و جلسات متعددی برگزار شد که به یک لیست واحدی برسند، چون اگر جبهه مشارکت و حزب کارگزاران لیست واحدی ارائه میکردند، توانایی این را داشتند که سایر گروهها را هم با خودشان همراه کنند، هر کدام از اینها، یک تعداد گروه داشتند که با آنها همراه بودند. اما در هماهنگ کردن آن لیست، این دو گروه موفق نشدند با هم به توافق برسند. تعدادی از افراد را جبهه مشارکت پیشنهاد داده بود و کارگزاران نمیپذیرفت، متقابلش هم یکی دو نفر هم بودند که کارگزاران انتظار داشت در لیستها باشند و جبهه مشارکت نتوانست بپذیرد که آنها در لیستها باشند. همین باعث شد که کلاً این اختلافات را کنار بگذارند و لیستهای مجزا بدهند.
یدالله طاهرنژاد: حزب کارگزاران، در کل همیشه دارای مشی تعاملی و همکاری برای اداره بهینه کشور بود و هیچوقت دچار افراط و تفریط نشد. در آن برهه هم تلاشاش این بود که همگرایی صورت بگیرد و از خسارت بیشتری که به واسطه عملکرد این دوستان، نصیب کشور شده بود، جلوگیری کند اما به اندازهای اختلافات بالا گرفت و شکاف بین دو طیف در شورا زیاد شد و گوششنوائی هم نبود که کارگزاران هم نتوانست این شکاف را ترمیم کند و انسجام ایجاد کنند.
بخشی از دلایل لیستهای متعدد که از سوی اصلاحطلبان منتشر شد، غرور زیادی بود که در جبهه اصلاحات، براثر پیروزی آقای خاتمی حاصل شده بود و متاسفانه یک بخشی از جناح چپ، با افراطکاری و ندانمکاری، باعث شدند که در بخش وسیعی از بدنه اصلاحات رنجش ایجاد شود و افکار عمومی از این ناحیه متاثر شوند و این غرور تا به اینجا کشیده شد که هر جناحی در داخل جبهه اصلاحات تصور داشت که به تنهایی پیروز میدان است و نتیجه این نوع نگاه، باعث شد که شکستهای پیاپی نصیب جبهه اصلاحات شود و هنوز هم بعد از سالیان سال که از آن ماجرا میگذرد، آثار سوء آن، عدم انسجام از یک طرف و غرور کاذبی که در تعدادی عناصر تعیینکننده جبهه اصلاحات وجود داشت، در جامعه خودش را نشان میدهد و اتفاق و انسجام کامل، بعد از چندین انتخابات که ما پشت سر گذاشتیم، هنوز بهدست نیامده است.
نمونه رفتارهایی که انجام شد و مجموعه اصلاحات از آن ضربه خورد، رفتارهایی بود که بعد از دوم خرداد و در جریان انتخابات مجلس ششم، با مرحوم هاشمیرفسنجانی صورت گرفت. بزرگترین اشتباه رادیکالهای جناح چپ، جفایی بود که به آقای هاشمی کردند. آقای هاشمی که در جریان پیروزی جناح چپ نقش اساسی ایفا کرد و نگذاشت که سلامت انتخابات خدشهدار شود، به جای قدرشناسی، شروع به ناسپاسی، تهاجم و توهین کردند و دل آقای هاشمی را شکستند و یک پشتیبان بزرگ را از جبهه خودشان دور کردند و همین موضوع اتفاقاً تبدیل به پایه انحراف از اصولی شد که براساس آن اصول جناح چپ به پیروزی رسیده بود و باعث رنجش در جبهه اصلاحات شد. این مسئله خسارت سنگینی بود و خیلی آقای هاشمی رنجیده شد؛ هرچند بعداً تلاش داشتند که دلجویی و ترمیم کنند اما به هر حال آن ضربه و خسارت وارد شده بود.
امیررضا واعظآشتیانی: از گروه اصولگراها، فقط آبادگران حضور داشت ولی در سمت مقابل اصلاحطلبان متنوع آمده بودند. برخی از گروههایشان هم مسلح به تبلیغات گسترده بودند. شاید این موضوع هم خودش تاثیرگذار بود. در حقیقت میتوانیم بگوییم، چون متنوع وارد انتخابات شدند، رایهای آنها پخش شد و از این طرف، آبادگران از یک سال قبل سازماندهی کرده بود. یک برنامهریزی منطقی انجام شده بود. من یادم هست که نزدیک به 130 نفر دعوت شده بودند که نهایتاً به 15 نفر رسیدند و این 15 نفر، چکیده آن 130 نفر بود که منجر به این شد که 9 اسفند 81 آن انتخابات و آن شرایط منجر به موفقیت آبادگران شود.
ارزیابی شما از علت پیروزی قاطع آبادگران در شهر تهران چیست؟
سعید شریعتی: احزاب اصلاحطلب که با هم اختلاف داشتند، همچنین فضای ناامیدی هم در جامعه حاکم بود. اینقدر فشارها روی دولت آقای خاتمی و مجلس ششم زیاد بود که اینها را عملاً از کارآمدی انداخته بودند و باعث شده بود که مردم از صحنه سیاسی رویگردان شوند. ولی با این اوصاف، این ماجرا برای جریانهای حاکم هم خیلی مشهود و آشکار نبود و تنها انتخاباتی بود که حتی رهبری هم در آن شرکت نکرد و انگار ایشان هم به یک نوعی به کلیت انتخابات شوراها، روی خوش نداشتند. ما آن موقع کف کار و در ستادهای انتخاباتی بودیم.
آن سمت هم در جناح راست چون ناامید بودند، لیست واحد داده بودند. تا ظهر و بعدازظهر روز انتخابات هم جریان آبادگران در خودش نمیدید که پیروز انتخابات باشد، وقتی که مشخص شد که نیروهای مردمی طرفدار اصلاحات، نیامدند رای بدهند و میزان مشارکت پایین است؛ در بعدازظهر روز رایگیری، یک بسیج سراسری صورت گرفت. عصر آن روز، با همه امکاناتی که در اختیارشان بود، نیروهایشان آمدند و توانستند یک سبد رای را سازمان داده و پای صندوق بیاورند؛ به این ترتیب بود که آبادگران پیروز شد؛ وگرنه تا دو روز قبل از انتخابات، خودشان هم باورشان نمیشد که بتوانند برنده انتخابات شوند.
یدالله طاهرنژاد: پیروزی آبادگران و پس از آن انتخاب آقای احمدینژاد تبعاتی برای کشور داشت که همچنان ادامه دارد. پیروزی آقای احمدینژاد باعث شد که تکنوکراسی حاکم بر ساختار کشور که حدود یک قرن سابقه داشت، آسیب جدی دید و شاید سالیان سال طول کشید تا آن ضایعه ترمیم شود. تمام آن پیروزی آبادگران، نتیجه اختلافات غیرضرور، بدون مبنا و غیرموجه بود. آن ماجرا باعث شد اعتماد مردم به جبهه اصلاحات و اصلاحطلبان آسیب ببیند و هیچوقت دیگر نتوانستیم به آن نصابهایی که در انتخابات دوم خرداد سال 76 و شورای شهر دوم، بهدست آورده بودیم، برسیم.
امیررضا واعظآشتیانی: علاوه بر اینکه ما یک لیست داشتیم و اصلاحطلبان با چند لیست آمده بودند، همانطور که در بخش اول اشاره کردم، موضوعات دیگری هم دخیل بود. مردم در آن زمان از عملکرد دولت رضایت چندانی نداشتند؛ در کنار آن، موضوع عملکرد شورای شهر اول هم بسیار محسوس بود. به عبارتی موضوع عملکرد دولت و شورای شهر اول، به نوعی مکمل هم شده بودند، برای اینکه مردم حضور پیدا نکنند.
بخشی از مردم هم قانع شده بودند که نباید در این دوره از انتخابات شرکت کنند. اگر عملکرد دولت بر وفق مراد مردم بود و شورای شهر اول هم براساس خواسته مردم پیش میرفت، آن موقع انتخابات پرشور میشد. اصلاحطلبان باورشان این بود که با همه اتفاقاتی که در شورای شهر اول افتاد، مردم باز هم به آنها اقبال نشان میدهند. آنها اشتباه محاسبه کرده بودند و نمیدانستند که مردم به کسی چک سفید امضا ندادهاند.
البته اگر اصلاحطلبان لیست واحد داده بودند، میتوانستند آبادگران را مقداری با چالش مواجه کنند. یعنی از آن 15 نفر، تعدادی از اصلاحطلبان هم وارد شورا میشدند، چنانچه پس از شمارش آرا، آقای رسولخادم در لیست یکی از گروههای اصلاحطلب بود، نفر پانزدهم شد و آقای تاجزاده که در لیست مشارکت بود، اولین نفر علیالبدل شد. اگر لیست واحدی میدادند، تعداد اصلاحطلبان بیشتر میشد، چنانچه در انتخابات دور سوم شورای شهر این اتفاق افتاد. در سومین دوره، 4 نفر از اصلاحطلبان وارد شورا شدند.
در انتخابات دوره سوم شورای شهر، مشابه این اتفاق برای اصولگرایان افتاد. دو لیست رایحه خوش خدمت و جبهه پیروان خط امام و رهبری از طرف اصولگرایان منتشر شد و آن طرف اصلاحطلبان یک لیست دادند. من با اطمینان میگویم اگر در دوره سوم شوراها، اصولگرایان یک لیست داده بودند همان 4 نفر از اصلاحطلبان هم نمیتوانستند وارد شوند. اینها تجربه برای آینده است که چگونه تصمیمگیری و چیدمان شود.
در دومین دوره انتخابات شورای شهر، با کاهش محسوس میزان مشارکت روبهرو شدیم؛ به گونهای که مشارکت با کمتر از 50درصد رقم زده شد. علت این کاهش مشارکت را چه میدانید؟
سعید شریعتی: علت کاهش مشارکت در انتخابات نهم اسفند 81 همان دو عاملی بود که پیش از این به آنها اشاره کردم. هم فضای اختلافات شورای شهر اول تهران تاثیر داشت و این موضوع رنگش را روی شوراهای سراسر کشور پاشیده بود و روی تخریب نگاه مردم به شوراها تاثیر داشت. هم اینکه بعد از آن، فضای کلی که در سیاست بعد از سال 80 حاکم شده بود، در مجموع منجر به این شد که مشارکت پایین باشد.
یدالله طاهرنژاد: علت کاهش مشارکت، قطعاً کارنامه بسیار ناموفق شورای شهر تهران در جبهه اصلاحات بود. دقیقاً انتخابات شورای شهر دوم، پاسخ محکم افکار عمومی به عملکرد شورای شهر اول بود؛ غیر از این دیگر هیچ دلیل دیگری نداشت که بعد از آن پیروزی مشعشع در دوم خرداد و انتخابات اول شورا، چنین شکست فاحشی در مرکز کشور نصیب اصلاحطلبان شود. مردم خواستند خودشان پاسخ اصلاحطلبان را بدهند که از این فرصتی که نصیبشان شده بود، نتوانستند استفاده کنند. آن بخش رادیکال جبهه اصلاحات، باعث ایجاد این اختلافات و انشعابات شد. نتیجه آن عملکرد ضعیف، پیروزی آبادگران و پس از آن پیروزی آقای احمدینژاد شد که واقعاً کشور از آن آسیب جدی دید.
امیررضا واعظآشتیانی: همیشه عملکرد دولتها و مجالس برای مردم بسیار حائز اهمیت بوده و همیشه هم اینطور خواهد بود. یعنی تا زمانی که عملکرد دولتها و مجلس مثبت نباشد، ما این چالشها را خواهیم داشت. عملکرد موفق مجلس و دولت، مکمل هستند؛ هیچ دولتی نمیتواند بدون همراهی مجلس موفق شود. نکته مهمتر این است که این موفقیت، دلالت بر این ندارد که دولت و مجلس از اصول و جایگاهی که دارند، عدول کنند. مجلس جایگاه نظارت دارد. این جایگاه نباید تبدیل به بدهبستان سیاسی با دولت شود. دولت هم متقابلاً همین است.
موضوع دولت و مجلس در آن مقطع یکی از مواردی بود که مردم را مأیوس کرده بود و در نهایت دیدیم که مشارکت پایین آمد. با عدم توانایی و کارآمدی، طبیعی بود که عدهای از مردم شرکت نکنند. وقتی مشارکت پایین باشد، نشانه این است که عملکرد دولت و مجلس خوب نبوده است، مشارکت هم بالا برود نشانه رضایت مردم است. ضمن اینکه مردم باید به این باور برسند که پای صندوقهای رای برای تغییر بروند، مردم وقتی آن مدیران را قبول نداشتند، دنبال افراد دیگری رفتند که کارآمدتر باشند.
عکس: Getty Images