بازیگر کلیدی/درباره مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا و نقش او در تحولات اخیر آمریکای لاتین
در فضای غبارآلود، پرهیاهو و اغلب آشوبناک صد روز نخست دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ناظران سیاسی واشنگتن تقریباً به یک اجماع زودهنگام رسیده بودند که ستاره بخت مارکو روبیو رو به افول است.
در فضای غبارآلود، پرهیاهو و اغلب آشوبناک صد روز نخست دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ناظران سیاسی واشنگتن تقریباً به یک اجماع زودهنگام رسیده بودند که ستاره بخت مارکو روبیو رو به افول است.
در روزهای ابتدایی درحالیکه چهرههایی مانند استیو ویتکاف برای هدایت مذاکرات حساس بینالمللی مکرراً در کانون توجه قرار میگرفتند و عملاً وظایف سنتی دیپلمات ارشد ایالات متحده را قبضه میکردند، به نظر میرسید وزیر امور خارجه به حاشیه رانده شده و تنها مقامی تشریفاتی برای راضی نگه داشتن رأیدهندگان لاتینتبار است. با این حال، روبیو خیلی زود توانست بازی را تغییر دهد.
اکنون که گرد و خاک هیجانات اولیه فرونشسته، واقعیت جدید و تکاندهندهای شکل گرفته است: روبیو نهتنها به حاشیه نرفته، بلکه اکنون در زمره تأثیرگذارترین اعضای دولت قرار دارد و از اعتماد بیچونوچرای دونالد ترامپ برخوردار است. رئیسجمهور در اوایل دسامبر و در اظهارنظری که بسیاری از تحلیلگران را با توجه به خاطره جنگهای لفظی سال ۲۰۱۶ شگفتزده کرد، مدعی شد که روبیو ممکن است بهعنوان «بزرگترین وزیر امور خارجه» در تاریخ ایالات متحده در یادها بماند.
این گزارش به کالبدشکافی دقیق این صعود میپردازد؛ از روزهای تلخ تحقیر در مناظرات ۲۰۱۶ تا تبدیل شدن به مؤثرترین فرد در سیاست خارجی دولت ترامپ.
وقتی «مارکوی کوچک» دشمن شماره یک بود
برای درک عمق قدرتی که روبیو امروز در دست دارد، باید به نقطهای بازگردیم که به نظر میرسید پایان حیات سیاسی اوست: رقابتهای مقدماتی حزب جمهوریخواه در سال ۲۰۱۶. تاریخچه روابط ترامپ و روبیو، روایتی از یک دشمنی عریان است که به اتحادی استراتژیک تبدیل شد.
در آن سال روبیو نماد جریان اصلی حزب جمهوریخواه بود؛ جوانی خوشسیما، سخنور و محبوب نئوکانها که قرار بود چهره آینده حزب باشد. در مقابل، ترامپ چهرهای بود که آمده بود تا نظم مستقر را ویران کند. در جریان مناظرات انتخاباتی، ترامپ با مهارتی بیرحمانه روبیو را هدف قرار داد. لقب تحقیرآمیز «مارکوی کوچک» که ترامپ ابداع کرد، نهفقط به قد و قامت او بلکه به جایگاه سیاسیاش اشاره داشت. ترامپ او را سیاستمداری «سبک» و «ترسو» توصیف میکرد که در برابر فشارها به سادگی تسلیم میشود.
روبیو نیز در آن زمان ساکت ننشست. او ترامپ را «کلاهبردار» خواند که تلاش دارد حزب جمهوریخواه را بدزدد. روبیو در یکی از تندترین حملاتش هشدار داد که سپردن کدهای هستهای به فردی با خلقوخوی ناپایدار مانند ترامپ، خطری برای امنیت ملی آمریکاست. او حتی در لحظهای عجیب و کمتر دیدهشده در سیاست مدرن آمریکا وارد بازی تمسخر شخصی شد و اندازه دستان ترامپ را مسخره کرد.
اما شکست در ایالت مادریاش یعنی فلوریدا در انتخابات مقدماتی، نقطه عطفی برای روبیو بود. او از گردونه رقابت حذف شد اما درس بزرگی گرفت و آن درس این بود که حزب جمهوریخواه دیگر حزب بوش و مککین نیست، بلکه حزب ترامپ است.
آتشبس در دور اول
در طول دور اول ریاستجمهوری ترامپ، روبیو استراتژی سکوت و همکاری محتاطانه را در پیش گرفت. او برخلاف سناتورهایی مانند جان مککین که تا آخر در برابر ترامپ ایستادند، راه تعامل را برگزید. روبیو متوجه شد که ترامپ در سیاست خارجی و بهویژه در آمریکای لاتین فاقد ایدئولوژی منسجم است و بیشتر بر اساس غریزه عمل میکند.
اینجا بود که روبیو خود را بهعنوان «مشاور غیررسمی» در امور نیمکره غربی تثبیت کرد. او بود که در سال ۲۰۱۹ ترامپ را متقاعد کرد تا خوان گوایدو را بهعنوان رئیسجمهور ونزوئلا به رسمیت بشناسد. این همکاری بذر اعتمادی را کاشت که اکنون در دور دوم به درختی تنومند تبدیل شده است.
بازآفرینی مدل کیسینجر
امروز آن دشمنی دیرینه به خاطرهای دور تبدیل شده است. نفوذ فعلی روبیو فراتر از یک وزیر خارجه معمولی است و این نفوذ در ساختار اداری و عناوین متعددی که او یدک میکشد نهادینه شده است. مارکو روبیو تنها وزیر امور خارجه نیست، بلکه او همزمان سمت مشاور امنیت ملی را نیز بر عهده دارد.
این تجمیع قدرت در دستان یک نفر، از زمانی که هنری کیسینجر این دو پست را همزمان در اختیار داشت بیسابقه بوده است. ریچارد فونتین مدیر اجرایی مرکز امنیت نوین آمریکا، این وضعیت را غیرعادی و حتی خطرناک میداند و میگوید: «دلیلی دارد که از زمان کیسینجر تاکنون، این دو نقش توسط یک نفر اداره نشده است؛ شبانهروز تنها ۲۴ ساعت است و شما نمیتوانید همزمان در دو مکان باشید.»
اما ترامپ با شکستن این سنت پیامی روشن فرستاده است مبنی بر اینکه او به وفاداری و کارایی روبیو بیش از همهچیز اهمیت میدهد. دامنه اختیارات او حتی از مدل کیسینجر نیز فراتر رفته است. روبیو همچنین سرپرست آرشیو ملی ایالات متحده است و از فوریه تا اواخر آگوست بهعنوان سرپرست «آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده» خدمت کرد؛ دورانی که البته نه به توسعه، بلکه به نظارت بر انحلال ساختاری و بیرحمانه این آژانس گذشت. این تعدد مسئولیتها نشان میدهد که ترامپ روبیو را نهفقط بهعنوان یک دیپلمات، بلکه بهعنوان «مدیر اجرایی» مورد اعتماد خود برای جراحیهای عمیق در بدنه بوروکراسی واشنگتن میبیند.
دکترین جدید در حیاط خلوت آمریکا
اگر عناوین متعدد نشاندهنده ظرفیت اداری روبیو هستند، عملیات نظامی اخیر در آمریکای لاتین نمایشگر عریان قدرت اجرایی اوست. ردپای روبیو در سراسر عملیات نظامی جاری ایالات متحده در نیمکره غربی مشهود است. مجموعهای از حملات هدفمند به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر که از اوایل سپتامبر آغاز شده و تاکنون منجر به کشته شدن بیش از ۸۰ نفر شده است، تنها یک عملیات پلیسی نبود.
پولیتیکو نوشته است: «جسورانهترین بخش این استراتژی، دستور عملیات نظامی برای دستگیری نیکلاس مادورو بود. در پی دستگیری شوکهآور مادورو و همسرش و انتقال آنها به خاک ایالات متحده، روبیو در کنفرانس خبری با لحنی که یادآور دوران جنگ سرد و ادبیات رونالد ریگان بود، سایر رهبران جهان را خطاب قرار داد. او با هشداری صریح و بدون تعارف گفت زمانی که این رئیسجمهور در دفترش حضور دارد بازی درنیاورید، چون عاقبت خوشی نخواهد داشت.»
با این حال چالشهای یک گذار سیاسی تحت رهبری ایالات متحده در حال نمایان شدن است. مادورو و همسرش روز دوشنبه برای نخستین بار در دادگاه فدرال نیویورک با اتهامات سنگین تروریسم مواد مخدری و توطئه روبهرو شدند. روبیو در اینجا نقش «پلیس خوب» را در برابر «پلیس بد» ترامپ بازی کرد. وقتی ترامپ با هیجان اعلام کرد که آمریکا ونزوئلا را برای مدتی نامعلوم «اداره» خواهد کرد، روبیو بلافاصله وارد عمل شد تا تبعات دیپلماتیک این جمله را کنترل کند.
روبیو در مصاحبهای با برنامه «Meet the Press» شبکه انبیسی، در تضاد آشکار اما ظریف با لحن ترامپ گفت: «این به معنای اداره کردن کشور نیست، بلکه اداره کردن سیاستها در قبال این موضوع است.» او تصریح کرد که نیروهای نظامی آمریکا که در نزدیکی ونزوئلا مستقر شدهاند فعلاً در موقعیت خود باقی خواهند ماند و قرنطینه دریایی بر صادرات نفت ونزوئلا ادامه خواهد یافت.
نکته قابل تأمل و شاید کار بسیار مهم روبیو در این میان، همسویی جناحهای مختلف حزب جمهوریخواه با این عملیات مداخلهجویانه است. چگونه روبیو توانست انزواگرایان حزب یا همان جناح MAGA را که مخالف جنگهای خارجی هستند راضی کند؟ پاسخ در «تغییر روایت» نهفته است.
تیم ترامپ و روبیو موفق شدند با تغییر هوشمندانه ادبیات ماجرا از «تغییر رژیم» (که یادآور باتلاقهای عراق و افغانستان بود) به «اجرای عدالت» و «مبارزه با کارتلهای مواد مخدر» (که مسئله امنیت داخلی محسوب میشود)، حمایتها را جلب کنند. الکس بروسویتز مشاور ترامپ، این تمایز را به صراحت بیان کرد: «این تغییر رژیم نیست، این عدالت است.»
حتی استیو بنن استراتژیست ملیگرا که اغلب مخالف سرسخت جنگهای خارجی است، این عملیات را «جسورانه و درخشان» خواند و اریک پرینس بنیانگذار بلکواتر، عملکرد نیروهای آمریکایی را ستود. چیپ روی نماینده جمهوریخواه تگزاس، پس از گفتوگو با روبیو نوشت: «دکترین ترامپ یعنی اولویت آمریکا در نیمکره غربی... حذف کارتلها و ترویج بازار آزاد.»
یک متحد کاخ سفید که نخواست نامش فاش شود به واشنگتنپست گفت: «من تعجب میکنم چون ما درباره عدم تغییر رژیم صحبت کرده بودیم، اما تعجب نمیکنم چون این رویای دیرینه مارکو بود.»
لسآنجلس تایمز در تحلیلی نوشته است: «در روزهای آغازین دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، به نظر میرسید که ایالات متحده مشتاق همکاری با نیکولاس مادورو، رهبر مستبد ونزوئلا است. ریک گرنل، فرستاده ویژه، با مادورو ملاقات کرد و با او در هماهنگی پروازهای اخراج به کاراکاس، توافق تبادل زندانیان و توافقی که به شورون اجازه میدهد نفت ونزوئلا را استخراج کند، همکاری کرد. گرنل به اعضای ناامید اپوزیسیون ونزوئلا گفت که اهداف داخلی ترامپ بر تلاشها برای ترویج دموکراسی اولویت دارد.
به گفته دو منبع آگاه از این جلسه، گرنل به این گروه گفت: «ما به تغییر رژیم علاقهای نداریم اما مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ترامپ، دیدگاه متفاوتی داشت. روبیو در تماسی موازی با ماریا کورینا ماچادو و ادموندو گونزالس اوروتیا، دو رهبر اپوزیسیون، حمایت ایالات متحده را از احیای دموکراسی در ونزوئلا تأیید کرد و گونزالس را رئیسجمهوری مشروع این کشور بحرانزده پس از تقلب مادورو در انتخابات سال گذشته به نفع خود خواند. دو منبع به روزنامه تایمز گفتند که گرنل به حاشیه رانده شده و اکنون و درحالیکه رادیکالترین سیاستهای آمریکا در قبال ونزوئلا اجرایی میشود، این روبیو است که همه چیز را دراختیار دارد.»
جبهه شرقی؛ رئالیسم روبیو در برابر خوشبینی ترامپ
در حالی که آتش سیاست خارجی دولت در آمریکای لاتین زبانه میکشد، در آن سوی اقیانوس اطلس مارکو روبیو نقش کاملاً متفاوتی ایفا میکند: او صدای احتیاط و وزنهی تعادل در برابر حلقه داخلی ترامپ است. اگر ونزوئلا صحنه «تهاجم» روبیو است، اوکراین و روسیه صحنه «مدیریت بحران» و شکاکیت اوست.
نفوذ روبیو در مذاکرات حساس روسیه-اوکراین بهوضوح قابل ردیابی است. در کابینهای که چهرههایی مانند استیو ویتکاف و حتی خود دونالد ترامپ تمایل دارند به نیتهای ولادیمیر پوتین با دیده اغماض و اعتماد بنگرند، روبیو بهعنوان یک چهره تندرو و شکاک نسبت به روسیه عمل میکند. این تفاوت دیدگاه صرفاً نظری نیست، بلکه تبعات اجرایی ملموسی داشته است.
یک نمونه بارز از این داینامیک قدرت در ماه اکتبر رخ داد. پس از تماس تلفنی میان ترامپ و پوتین، رئیسجمهور آمریکا به روبیو مأموریت داد تا جزئیات برگزاری یک نشست سران در بوداپست مجارستان را نهایی کند. اما پس از گفتوگوی روبیو با همتای روسی خود که احتمالاً با لحنی بسیار متفاوت از لحن گرم و دوستانه ترامپ انجام شد، این نشست برنامهریزیشده بهطور ناگهانی لغو شد. لغو این نشست نشاندهنده قدرت وتوی غیررسمی روبیو در زمانی است که او منافع امنیتی ایالات متحده را در خطر میبیند.
علاوه بر این، طی ماههای گذشته زمانی که طرح صلح ۲۸ مادهای اولیه ویتکاف - کوشنر منتشر شد، متحدان اروپایی واشنگتن دچار اضطراب شدید شدند. این طرح بهشدت به نفع مسکو ارزیابی میشد و میتوانست ساختار امنیتی ناتو را متزلزل کند. طبق گزارشها این روبیو بود که توانست اضطراب متحدان اروپایی را کاهش دهد و دولت ترامپ را متقاعد کند که نگرانیهای کییف و بروکسل را جدیتر بگیرد. نتیجه این مداخله، بازنگری در طرح صلح و تدوین نسخهای بود که برای اوکراین قابلهضمتر باشد.
از هاوانا تا انتخابات ۲۰۲۸
برای درک وسواس روبیو نسبت به ونزوئلا و رویکرد سختگیرانهاش در سیاست خارجی، باید به ریشههای او بازگشت. مارکو آنتونیو روبیو فرزند مهاجران کوبایی طبقه کارگر است که پیش از به قدرت رسیدن فیدل کاسترو به آمریکا آمدند، اما سایه کمونیسم همواره بر زندگی خانواده او سنگینی میکرد. او در فلوریدا رشد کرد؛ جایی که سیاست نه یک بحث انتزاعی، بلکه مسئله مرگ و زندگی برای تبعیدیان بود.
این پیشینه شخصی موتور محرک سیاستهای اوست. برای او ونزوئلا یک پرونده اداری نیست، بلکه یک انتقام تاریخی است. او دستگیری مادورو را پیامی مستقیم به «پیرمردان بیکفایت و فرتوت» حاکم بر کوبا دانست و گفت: «اگر من در هاوانا زندگی میکردم و در دولت بودم، الان حداقل کمی نگران میشدم.»
جاهطلبیهای روبیو احتمالاً به وزارت خارجه ختم نمیشود. درحالیکه تمام نگاهها بهطور طبیعی به جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، بهعنوان جانشین احتمالی ترامپ دوخته شده است، تحولات اخیر نشان میدهد که مارکو روبیو بهآرامی در حال تبدیل شدن به رقیبی قدرتمند در سایه است.
نظرسنجیهای اخیر برای جمهوریخواهان نگرانکننده است. محبوبیت ترامپ در میان لاتینتبارها که در پیروزی نوامبر گذشته نقش کلیدی داشتند، بهشدت افت کرده است. طبق دادههای مرکز تحقیقات پیو، ۷۰ درصد لاتینتبارها از عملکرد ترامپ ناراضیاند و ۶۵ درصد آنها دیدگاهی منفی نسبت به سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه او دارند. در این میان روبیو بهعنوان یک لاتینتبار و فرزند مهاجران، تنها پل ارتباطی باقیمانده میان دولت و این بلوک رأیدهنده حیاتی است.
تفاوت سبک کاری ونس و روبیو نیز در کاخ سفید چشمگیر است. در حالی که گاهی مشخص نیست ونس دقیقاً چه نقش اجرایی روزانهای دارد، دستور کار روبیو واضح، پرسروصدا و جهانی است. او دائماً در حال سفر است؛ از تلآویو برای تبلیغ آتشبس شکننده غزه تا آسیای جنوب شرقی برای نشستهای آ.سه.آن و ژنو برای مذاکره درباره سرنوشت اوکراین.
استراتژیستهای جمهوریخواه سناریوی جذابی را مطرح میکنند: بلیت انتخاباتی «ونس-روبیو» برای سال ۲۰۲۸. چنین ترکیبی میتواند میراث جنبش ماگا را هم در داخل و هم در خارج تضمین کند و دو رقیب سابق را به متحدانی قدرتمند تبدیل نماید. با این حال پارادوکس عجیبی در اینجا وجود دارد؛ روبیو از نظر تجربه سیاسی و سن بسیار جلوتر از ونس است. اینکه آیا این سیاستمدار کهنهکار ۵۴ ساله حاضر میشود معاون سیاستمداری جوانتر و کمتجربهتر شود، سؤالی است که پاسخ آن هنوز روشن نیست.
معماری نظم نوین بر لبه تیغ
مارکو روبیو در حال حاضر در نقطه اوج قدرت سیاسی خود قرار دارد. او با موفقیت توانسته است یک «کیمیاگری سیاسی» انجام دهد و از منفورترین دشمن ترامپ به عزیزترین سرباز او تبدیل شود. او روایت «مداخلهگری» را که در میان پایگاه رأی جمهوریخواهان منفور بود بازسازی کرده و حمایت شاهینها و کبوترها را همزمان جلب نموده است.
جان بولتون مشاور امنیت ملی سابق که اکنون از منتقدان دولت است، معتقد است که روبیو ترامپ را متقاعد کرده که ونزوئلا پتانسیل بالایی دارد، اما اکنون او گیر افتاده است.
آنچه در ماههای آینده در کاراکاس، کییف و واشنگتن رخ میدهد، نهتنها سرنوشت دولت دوم ترامپ بلکه میراث شخصی روبیو را تعیین خواهد کرد. اگر قمار او در ونزوئلا به استقرار دموکراسی و جریان نفت منجر شود و اگر بتواند اوکراین را بدون تسلیم کامل به روسیه به صلح برساند، او میتواند ادعا کند که دکترین جدیدی را در سیاست خارجی آمریکا بنیان نهاده است؛ دکترینی که ترکیبی از ملیگرایی ترامپی و مداخلهگری استراتژیک است.
اما خطرات نیز به همان اندازه بزرگ هستند. در روزهای اخیر دموکراتها به شدت به استراتژی دولت ترامپ در ونزوئلا که روبیو معمار اصلی آن است، حمله کردهاند. چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا در بیانیهای مطبوعاتی با اشاره به این موضوع گفت: آغاز یک عملیات نظامی بدون تایید کنگره آمریکا «غیرمسئولانه» است.
شومر تاکید کرد دولت ترامپ باید فوراً کنگره را درباره برنامههای بعدی خود مطلع کند و هشدار داد که این وضعیت میتواند کشور را به سوی جنگ سوق دهد. تیم کین، سناتور دموکرات در بیانیهای کتبی اعلام کرد که مجلس سنا هفته آینده برای جلوگیری از ادامه عملیات نظامی ترامپ علیه ونزوئلا، لایحهای درباره اختیارات جنگی رایگیری خواهد کرد.
برنی سندرز، سناتور مستقل ورمونت از کنگره خواست تا برای «پایان دادن به عملیات نظامی غیرقانونی و تاکید مجدد بر مسئولیتهای قانونی آن» اقدام کند. وی تاکید کرد: رئیسجمهور آمریکا حق ندارد کشور را بهصورت یکجانبه وارد جنگ کند.
روبن گالگو، سناتور دموکرات در پستی در حساب کاربری خود نوشت: اینکه در کمتر از یک سال از موقعیت پلیس جهانی به موقعیت قلدر جهان رسیدهایم، شرمآور است.
سناتور اندی کیم در پستی در شبکه اجتماعی شرکت آمریکایی ایکس نوشت: ترامپ بهطور آگاهانه روند مندرج در قانون اساسی برای تایید درگیریهای مسلحانه را نادیده گرفت، زیرا میداند اکثریت بزرگ مردم آمریکا حاضر به ورود به جنگ دیگری نیستند.
جیم مکگاورن، عضو دموکرات مجلس نمایندگان، ملانی استنسبری، نماینده دموکرات و رشیده طلیب، نماینده مسلمان دموکرات آمریکا با انتشار پستهایی به حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و بازداشت مادورو واکنش نشان دادند. با این حملات، اگر ونزوئلا به باتلاق تبدیل شود، روبیو سپر بلای شکستهای ترامپ خواهد شد.