از اسطوره تا انسان/مروری بر بازنمایی غلامرضا تختی در ادبیات و سینما در سالمرگ او
۵۸سال پیش، در هفدهم دیماه ۱۳۴۶ جهانِ «پهلوان تختی» فروریخت و قهرمان بلامنازع نبرد زور بازو، ظلم و نابرابری، در جنگ با خود شکست خورد. اما مرگ او نتوانست گردی از ابهام و تردید بر چهره این اسطوره ملی، معنای آزادگی و ناجی مردم در حافظه و فرهنگ ایرانیها بنشاند.
۵۸سال پیش، در هفدهم دیماه ۱۳۴۶ جهانِ «پهلوان تختی» فروریخت و قهرمان بلامنازع نبرد زور بازو، ظلم و نابرابری، در جنگ با خود شکست خورد. اما مرگ او نتوانست گردی از ابهام و تردید بر چهره این اسطوره ملی، معنای آزادگی و ناجی مردم در حافظه و فرهنگ ایرانیها بنشاند. چراکه ساحت قهرمانی، ملی و مردمی تختی، نه محل تردید است، نه محل مناقشه؛ بلکه در اجماع عمومی همچنان بهعنوان یکی از سرمایههای نمادین ایران شناخته میشود.
کشتیگیر پرآوازهای که ناماش به ورزش محدود نشد و با سیاست، فرهنگ و جامعه ایران گره خورد. بااینحال بررسی رسانهها و تولیدات فرهنگی بهعنوان بستر اصلی بازنمایی چهره تختی نشان میدهد که اغلب تصویرسازیها بر اسطورهسازی، ملیگرایی، مردمدوستی و ارزشهای اخلاقی و ورزشی او متمرکز بودهاند.
هرچند این بازنماییها به واقعیت زندگی پرفرازونشیب تختی نزدیک هستند، اما همه ابعاد سرنوشت فردی، سیاسی و اجتماعی او را روایت نمیکنند. برای درک اینکه چه بر سر ورزشکاری از دل کوچه و بازار تهران گذشت تا به چهرهای ملی و کنشگر در عرصه سیاست و اجتماع تبدیل شود، لازم است تا از روایتهای صرفاً اسطورهای فاصله گرفت.
بههمینمنظور، در این گزارش ضمن بیان ریشههای پیوند جهانپهلوان با تاریخ، اساطیر، مذهب، سیاست و فرهنگ ایران تلاش شده است تا گفتمان غالب از تختی در بازنمایی رسانههای داخلی و تولیدات فرهنگی ـ که پرده اسطوره را از صورت تختی کنار زدهاند ـ مرور شود.
از پهلوان تا سرمایه نمادین
جامعه ایران، هفتم دیماه 1346 در بهت خبری تلخ و تکاندهنده از هتل آتلانتیک تهران فرو رفت. مرگ جهانپهلوان تختی در 37 سالگی، آنها را نسبت به این حقیقت که قهرمان و اسطوره هم انسان است، نقاط ضعف و درگیریهای درونی دارد، همچنین ممکن است در جنگ با خود و جامعه شکست بخورد، مواجه کرد.
اما مرگ تختی از همان سال تاکنون، در حافظه تاریخی و بازنمایی رسانهای ایران یک رویداد پرابهام و تاثیرگذار است. محبوبیت و مشروعیت تختی صرفاً به دستاوردهای ورزشی او محدود نشده و با وجود افتخارآفرینی کشتیگیرهای دیگر اما همچنان در حافظه تاریخی ایرانیها نمادی افسانهای از یک پهلوان، کنشگر سیاسی و اجتماعی بااخلاق و عادل است.
این اهمیت و قدرت اجتماعی فقط متأثر از فضیلتهای اخلاقی و ارزشی شخصیت تختی نشأت نمیگیرد؛ بلکه در جامعه ایران، ریشههای اجتماعی و فرهنگی دارد. هرچند نام تختی با ملیگرایی، نوعدوستی، فعالیتهای سیاسی و ظلمستیزی گره خورده، اما برای درک اهمیت او باید به میراث ورزش و پهلوانی در ایران نیز توجه کرد. پهلوان در فرهنگ و تاریخ ایران، صرفاً یک قهرمان ورزشی نیست؛ بلکه او نماینده عدالت، مهربانی و فداکاری در جامعه است.
این ایدهها در اساطیر ایرانی، از رستم در شاهنامه تا شخصیتهای مذهبی مانند امام علی، شکل گرفتهاند و در فضاهای سنتی مانند زورخانه آموزش داده و تمرین میشدند. غلامرضا تختی هم که در جنوب تهران و از طبقه پایین جامعه وارد حرفه کشتیگیری شد، این سنتها را در زندگی و حرفه خود به کار گرفت و آنها را در دنیای حرفهای کشتی بینالمللی ادامه داد. او با مهربانی، فروتنی، وفاداری به مردم و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی ازجمله حمایت از جبهه ملی و کارگران، به نمادی از مقاومت، عدالت و اخلاق ایرانی تبدیل شد. ازسویدیگر، برای فهم نسبت تختی با قدرت اجتماعی در ایران نظریات پیر بوردیو میتواند کمککننده باشد.
50 سال پیش پیر بوردیو، جامعهشناس سرشناس فرانسوی یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل قدرت، رسانه و بازنمایی فرهنگی را وارد ادبیات علوم اجتماعی کرد. آن مفهوم «سرمایه نمادین» است؛ نوعی از قدرت اجتماعی که بدون زور و اجبار بر مبنای اخلاق، احترام، شناخت، اعتبار و محبت جمعی در یک جامعه ساخته و از طریق رسانهها، روایتهای تاریخی، آموزش، آیینها و بازنماییهای فرهنگی بازتولید میشود.
باتوجه به اینکه جامعه در نگاه بوردیو از میدانهای ورزش، سیاست، فرهنگ و رسانه تشکیل شده است، سرمایه نمادین نیز در هر یک از این میدانها معنا و ارزش متفاوتی دارد. در هر یک از جوامع نیز سرمایههای نمادینی وجود دارند، در جامعه ایران نیز تنها کسی که میتوان آن را سرمایه نمادین نامید، جهان پهلوان تختی است؛ کشتیگیر نامدار ایرانی که در میدان ورزش، اخلاق پهلوانی او تکرارنشدنی است، در میدان سیاست، مشروعیت و محبوبیت مردمی وصفناپذیری دارد و در میدان فرهنگ نیز نام او در حافظه جمعی ایرانیها به اسطوره گره خورده است.
تصویرسازی در رسانهها
مرجعیت اخلاقی تختی در جامعه ایران با مفهوم شهرت تفاوتهای معناداری از نظر مدت زمان، مشروعیت و وجهه اخلاقی دارد. اکنون که ۵۸ سال از درگذشت غلامرضا تختی میگذرد، محبوبیت او تاریخ انقضا نداشته و سالبهسال، پایدارتر و عمیقتر شده است. ازسویدیگر، در این سالها همچنان از مشروعیت اخلاقی و اجتماعی بالایی در حافظه جمعی ایرانیها برخوردار است. دراینمیان رسانهها و روایتها نقش کلیدی در بازآفرینی و تثبیت جایگاه غلامرضا تختی بهعنوان سرمایه نمادین کشورمان ایفا میکنند.
بررسی تصویرسازی از تختی در رسانهها و تولیدات فرهنگی کشور نشان میدهد که بازنمایی او صرفاً به موفقیت در میدان ورزش محدود نمیشود و به شکلگیری یک سرمایه نمادین اخلاقی و فرهنگی کمک کرده است. مطالعه کیوان مرادیان، عضو گروه علوم ورزشی و سلامت دانشگاه صنعتی امیرکبیر از نحوه بازنمایی غلامرضا تختی در مطبوعات، کتابها، فیلمها و شبکههای اجتماعی طی دهه۱۳۳۹ تا بهامروز بیانگر سه سطح قهرمانانه، اسطورهای و دیپلماتیک است. در سطح اول بر دستاوردهای ورزشی و در دو سطح بعدی بهترتیب بر فضائل اخلاقی و سرمایه نمادین جهانی تاکید شده است.
براساس یافتههای مرادیان، یکی از محورهای کلیدی تحلیل گفتمان تصویر تختی در رسانههای داخلی، نمایش ملی از اوست. این نمایش در رسانههای داخلی، از دهه 1960 تا به امروز، بارها در قالب «قهرمان مردم»، «قهرمان اخلاق»، «قهرمان فقر و فضیلت» و «صدای مردم جنوب تهران» تکرار شده است. رسانهها او را نهفقط بهعنوان برندهای در عرصه کشتی، بلکه بهعنوان فردی فضیلتمند که مرزها را از میان برداشته است، معرفی کردهاند.
قهرمان، اسطوره و دیپلمات
نمایش اخلاقی و انسانی از تختی در رسانههای ایرانی بهطور مداوم در حال بازتولید بوده است؛ تا اینکه پس از انقلاب سال ۵۷، تصویرسازی از تختی با گفتمان دینی و اخلاقی گره خورد و در فیلمها و برنامههای تلویزیون بهعنوان نماد ایمان، نوعدوستی و فداکار معرفی شد. بررسیهای مرادیان در رسانههای بینالمللی نیز نشان میدهد که در این رسانهها هم بر روح قهرمانی و انسانیت تاکید شده است. فروتنی، عدالت و انسانیت سه واژه پرتکرار در توصیف رسانههای جهانی از تختی است.
کمیته بینالمللی المپیک و اتحادیه جهانی کشتی، تختی را بهعنوان قهرمانی فضیلتمند، نماد ورزش و چهرهای ماندگار در تاریخ کشتی ستایش کردهاند و او را به یکی از معدود ورزشکاران ایرانی با اعتبار فراملی تبدیل کردهاند. رسانههای بینالمللی مانند سیانان و گاردین نیز به بُعد نمادین و فرهنگی تختیِ فراتر از ورزش پرداختهاند.
بازنماییها از تختی صرفاً به رسانههای داخلی و خارجی محدود نشده، بلکه او در جغرافیای فرهنگی ایران نیز نقش پررنگی دارد. براساس بررسیهای میدانی، در بیش از۷۰درصد از شهرهای ایران، حداقل یک مکان عمومی (استادیوم، سالن، خیابان، میدان یا مدرسه) بهنام تختی نامگذاری شده است. از منظر جامعهشناسی فضا، این امر نشاندهنده نهادینهشدن حافظه فرهنگی در مکان است.
ازسویدیگر، گسترش شبکههای اجتماعی در دهه اخیر موجب شده است تا مردم هم بتوانند خارج از کنترل نهادهای رسمی، تصویر خود از تختی را به اشتراک بگذارند. برهمیناساس، تحلیل بیش از 200 پست عمومی در توئیتر و اینستاگرام نشان داد که 70 درصد از کاربران، تختی را نماد انسانیت و صداقت ایرانی توصیف کردهاند. عمده این نگاه از فعالیتهای انساندوستانه تختی در کمک به سیلزدگان بوئینزهرا در دهه 1960 نشأت گرفته است که مردم هم در مواقع بحرانی ازجمله زلزله کرمانشاه در 2017 و سیلابهای گلستان در 2019، از آن یاد کردهاند.
درمجموع یافتههای کیوان مرادیان نشان میدهد که غلامرضا تختی نهتنها قهرمانی ورزشی، بلکه نماد اخلاق، سرمایه نمادین فرهنگی و ابزار مؤثر دیپلماسی فرهنگی ایران است. شخصیتی که توانسته مرزهای ملی را پشتسر بگذارد و پیامهای اخلاقی و انسانی ایران را به مخاطبان جهانی منتقل کند.

زندگینوشت در کتابها
باتوجه به اینکه کتابها و فیلمهای متفاوتی نسبت به روایت زندگی شخصی، ورزشی، اجتماعی و سیاسی تختی نوشته و منتشر شده، در این گزارش نیز با تمرکز بر کتابهای «تختی، یک زندگی» و «غلامرضا، غلامرضا را کشت» و فیلمهای «جهانپهلوان تختی» و «غلامرضا تختی»، رویکردهای اصلی روایت و تحلیل از تختی دستهبندی شده است. «غلامرضا تختی» نوشته احسان ناظمبکایی و محمدرضا یوسفی، «تختی، یک زندگی» اثر فرید مرادی، «غلامرضا، غلامرضا را کشت»، نوشته مهدی میرمحمدی و کتابهای شهریار زمانی و آرش تنهایی، مجموعه آثار مکتوبی هستند که با رویکرد زندگینامهای و اخلاقمحور، تاریخی، سیاسی، انتقادی و پرسشگر، ابعاد مختلف زندگی تختی را بررسی کردهاند.
یکی از روایتهای غالب از تختی در کتابها مبتنی بر زندگی، منش و ارزشهای اخلاقی اوست. کتابهای «پهلوان زندگی، پهلوان جهان»، «غلامرضا» و «انسانهای کوچک، آرزوهای بزرگ» در ایندسته قرار میگیرند. در برخی آثار نیز صرفاً به نوشتن زندگینامه از تختی اکتفا نشده و به نقش تختی در بافت تاریخی، سیاسی و اجتماعی ایران نیز توجه شده است. کتاب «تختی، یک زندگی» نمونهای از این آثار است. اثر مستندی که زندگی و مرگ تختی را با استفاده از منابع متعدد پیش و پس از انقلاب بررسی و تلاش میکند تا زوایای اجتماعی و تاریخی زندگی او را روشن کند.
فرید مرادی در این کتاب با مرور منابع و خاطرات محدود، سه وجهه اصلی زندگی تختی ـ وجهه ورزشی، اجتماعی و مردمی، سیاسی و فرهنگی ـ را روایت میکند. مرادی در وجهه ورزشی تختی، بر اخلاق او تاکید و بیان میکند که لبخند و دلخوشی مردم برای تختی از عنوان و مدالهای قهرمانی مهمتر بوده و این اهمیت را بهخوبی میتوان در رفتارهای فردی و بدون پشتوانه سیاسی یا حزبی او در مواقع بحرانی همچون زلزله بوئینزهرا مشاهده کرد.
کمکهای انساندوستانهای که در رسانهها و تاریخنگاری رسمی کمتر به آنها توجه شده است. مرادی در وجهه اجتماعی و مردمی تختی، او را اولین نمونه پوپولیست مثبت ایران توصیف میکند. کسی که با صداقت، وفاداری و گذشت در دل جامعه ایرانی نفوذ کرد و به قهرمان مردم تبدیل شد. وجهه سیاسی و فرهنگی تختی در کتاب «تختی، یک زندگی»، مبتنی بر حضوری هوشمندانه و مؤثر در مسائل سیاسی و اجتماعی توصیف شده است.
مرادی همچنین عوامل پنهان فشارها و دشواریهای زندگی شخصی تختی را بیان میکند تا نشان دهد که مرگ او تنها یک رخداد فردی و سیاسی نیست؛ بلکه نتیجه شرایط اجتماعی، روانی و مسئولیت سنگین او نسبت به مردم بود. واقعیت تلخی که در سایه بُعد قهرمانی و اسطورهای تختی قرار گرفته، اما به مخاطب در فهم علت اینکه چرا قهرمان نبرد زور بازو و ظلم در جنگ با خود، پیروز از میدان خارج نشده است، کمک میکند. درمجموع مرادی بر این باور است که تختی فراتر از ورزش و مدال، یک نماد اخلاق، انسانیت و عدالت است.
اسطورهزدایی مهدی میرمحمدی
اگر فرید مرادی میکوشد تا اسطوره تختی را از درون تاریخ اجتماعی بازخوانی کند، مهدی میرمحمدی با جسارت بیشتری سراغ شکستن لایههای تقدیس و ورود به مناطق تاریکتر این زندگی میرود. البته، رویکرد تاریخی و سیاسی فرید مرادی در بازنمایی تصویر تختی در کتاب «غلامرضا، غلامرضا را کشت» نیز تکرار شد.
اما با این تفاوت که مهدی میرمحمدی در این کتاب، تحلیلیتر و حتی انتقادی، زندگی و مرگ تختی را بررسی میکند و روایت رایج درباره او را به چالش میکشد. مهدی میرمحمدی را میتوان نمونهای از ساختارشکنی و جسارتبخشیدن در تغییر روایت غالب از تختی دانست. نویسندهای که سعی میکند با کنارزدن پردههای اسطوره از چهره تختی، جنبههای تاریک شخصیت او را بررسی کند و نشان دهد که او نیز مانند هر انسان دیگری، دارای نقاط ضعف و قوت بوده است.
میرمحمدی در کتابش که صرفاً یک اثر بیوگرافیک نیست و نقدی بر جامعه و سیاست دوران زندگی تختی هم دارد، تلاش میکند تا نقش جامعه را بر زندگی و سرنوشت افراد روایت کند. حتی خودش در گفتوگو با یک رسانه درباره ایده نوشتن کتاباش تاکید کرده است: «از ابتدا مطمئن بودم که سراغ اسطورهسازی نخواهم رفت. بهدنبال پیدا کردن آن آقا تختیای بودم که از کوچههای خانیآباد میکوبد و عرق میریزد و میرسد به آن سر شهر، یعنی تجریش. تختیای که از زورخانهی گردان میرسد به دهکدههای المپیک.»
برایناساس دیدگاه میرمحمدی این است که روایت تختی نباید صرفاً به تقدیس و اسطورهپردازی محدود شود. او بااستفاده از اسناد و تحلیلهای تاریخی و رسانهای میخواهد به خواننده کمک کند، آنچه واقعاً پشت پرتره محبوب تختی بوده را بفهمد؛ قهرمانی که نهفقط بر مبنای نمادهای کلیشهای، بلکه براساس تجربه واقعی مبارزه، فشار اجتماعی و تحولات سیاسی شکل گرفته است.

هرچند این کتاب توانست تا نگاه متفاوتی از زندگی و مرگ جهان پهلوان ارائه بدهد، اما با انتقادهایی مبنی بر داستانسرایی یا تغییر روایتها به سمت موضع شخصی نویسنده نیز مواجه است. بااینحال نمیتوان تاثیرات این کتاب را بر دعوت مخاطب به تفکر، طرح پرسشهای جدی و دیدگاههای متفاوت نادیده گرفت.
تختی در پرده سینما
فیلمسازان ایرانی نیز از تصویرسازی جهان پهلوان تختی در دنیای سینما غافل نشدهاند و آثار انگشتشماری دراینخصوص تولید و منتشر شده است. فیلمهای سینمایی «جهانپهلوان تختی» و «غلامرضا تختی»، همچنین دو مستند «جهان پهلوان» و «شهسوار» را میتوان نمونههایی از ادای دین سینمای ایران بر سرمایه نمادین کشورمان دانست.
دراینزمینه نیز مطابق با بررسی کتابها، فیلمهای بهروز افخمی و بهرام توکلی را از منظر اسطورهزدایی از تختی بررسی کردیم. فیلم «جهان پهلوان تختی»، پروژه ناتمام علی حاتمی است که بهروز افخمی آن را تکمیل و در سال ۱۳۷۶ ساخته شد. علی حاتمی با هدف ساخت فیلمی از تختی، سکانسهای مربوط به تولد این پهلوان را فیلمبرداری کرد، اما بیماری سرطان به او مجال تصویرسازی کامل زندگی جهان پهلوان را نداد و بهروز افخمی، کار نیمهتماماش را تمام کرد.
خروجیای که فضایی متفاوت از کل آثار حاتمی ارائه داد و با انتقادات منفی زیادی مواجه شد. افخمی هم در پاسخ به انتقادها، مطرح کرده بود که تمرکز فیلم بر تحلیل و بررسی معماگونه از مرگ تختی بوده و قصد نداشته است تا به روایت خطی یا ستایش صرف از او بپردازد. محور اصلی داستان این فیلم، ماجراجویی و تحقیقات یک کارگردان (فریبرز عربنیا) و همسرش (نیکی کریمی) درباره علت مرگ تختی است تا بتوانند پروژه ناتمام علی حاتمی، در ساختن فیلم زندگی غلامرضا تختی را به اتمام برسانند؛ موضوعی که موردتوجه رسانهها قرار گرفت و تمرکز صرف فیلم بر مرگ تختی و عدمبازبینی خطی زندگینامه او را نقد کردند.
هرچند تمرکز افخمی بر مرگ تختی، بهجای زندگی او، با انتقاداتی مبنی بر تقلیل تختی به یک پرونده سیاسی و جنایی، عدمتوجه به وجوه انسانی و اخلاقی تختی و تمرکز بر فضای معمایی و رازآلود مواجه شد، اما تحلیلهای مثبتی از او مبنی بر عدمبازتولید تصویر اسطورهای، بازنمایی تختی در قالب پرسش و معما وجود دارد. بااینحال فیلم «جهان پهلوان تختی» تصویری جامع و کامل از زندگی شخصی، سیاسی، اجتماعی و ورزشی تختی ارائه نمیدهد.
نگاه واقعگرایانه بهرام توکلی
فیلم «غلامرضا تختی» ساخته بهرام توکلی، تلاش میکند تا بدون اسطورهسازی از تختی، زندگی کامل او را از فقر دوران کودکی تا مبارزات حرفهای و محبوبیت ملیاش به تصویر بکشد. در این فیلم ضمن برجستهسازی ارزشها، اخلاق، مبارزه و تعلق تختی به مردم، شخصیت او در متن خانواده، اجتماع و ورزش نشان داده شده است.
به گفته بهرام توکلی نیز، فیلم بیش از تمرکز بر خودکشی یا جنبه جنجالی مرگ تختی، تلاش میکند تا سیر زندگی و معنا را نشان دهد؛ رویکردی مشابه مهدی میرمحمدی در کتاب «غلامرضا، غلامرضا را کشت» که تختی را از دل کوچه پسکوچههای جنوب تهران تا رسیدن به سالن مسابقات کشتی روایت میکند، درگیریهای او را با خانواده، زن و بچهاش نشان میدهد، چالشهای درونی تختی در نقشآفرینی افراطی در زندگی مردم و افراد نزدیکاش را بیان میکند و در آخر اینکه در پرداخت نهایی مرگ تختی به قطعیت نزدیک میشود. همه این موارد موجب میشود تا زندگی تختی در فیلم توکلی، نه یک معما بلکه بهعنوان یک انسان قابل لمس و درک روایت شود. بااینحال این فیلم هم مانند هر اثر دیگری، از گزند نقد در امان نمانده است.
براساس برخی تحلیلها، فیلم «غلامرضا تختی» بیش از اندازه محتاط یا محافظهکار است، از پیچیدگیهای سیاسی فاصله گرفته و فیلمنامه و پایانبندی آن، نقاط ضعف دارند. بااینحال فیلم بهرام توکلی نسبت به فیلم بهروز افخمی درباره تختی، هم از نظر مضمون، هم ازنظر ساختار سینمایی، توجه مثبتتری دریافت کرد. از لحاظ عمومی و جشنواره نیز جوایز طراحی صحنه و فیلمبرداری را کسب کرد و در نگاه تماشاگران محبوب بود.
فراتر از اسطوره
مرور بازنمایی رسانههای داخلی و تولیدات فرهنگی از غلامرضا تختی، نشان میدهد که همواره در تصویرسازیهای قهرمانانه و اسطورهای، بر فضائل اخلاقی و مشروعیت اجتماعی جهانپهلوان تاکید شده است. هرچند عمده کتابهای نوشتهشده درباره تختی، متمرکز بر نوشتن زندگینامه او هستند، اما فرید مرادی در کتاب «تختی، یک زندگی» با بازخوانی تاریخی-اجتماعی تختی و مهدی میرمحمدی در کتاب «غلامرضا، غلامرضا را کشت» با اسطورهزدایی و تحلیل انتقادی زندگی و مرگ او، تلاش کردهاند تا تصویری واقعگرایانه از جهانپهلوان ارائه کنند.
در سینما نیز بهروز افخمی بر معمای مرگ و جنبههای کمتر بازگوشده زندگی او تمرکز کرده است، اما بهرام توکلی با رویکردی واقعگرایانه، زندگی تختی را از کودکی تا محبوبیت ملی و چالشهای شخصی و اجتماعیاش روایت کرده است. این نگاهها، چه در کتاب و چه در فیلم، تختی را از تقدیس یکبعدی رها کرده و او را بهعنوان انسانی قابل لمس، با نقاط ضعف و قوت، در متن جامعه، تاریخ و فرهنگ ایران معرفی میکنند.