| کد مطلب: ۶۰۴۸۲

پاسدار مرزهای عقلانیت/درباره تفرّد عزت‏‌الله فولادوند در ساحت ترجمه و تفکر به مناسبت ۹۰ سالگی او

پنج دی‌ماه ۱۴۰۴، سپهر فکری ایران شاهد عبور یکی از ستون‌های استوار خود از مرز ۹۰سالگی بود.

پاسدار مرزهای عقلانیت/درباره تفرّد عزت‏‌الله فولادوند در ساحت ترجمه و تفکر به مناسبت 90 سالگی او

پنج دی‌ماه ۱۴۰۴، سپهر فکری ایران شاهد عبور یکی از ستون‌های استوار خود از مرز 90سالگی بود. عزت‌الله فولادوند، نامی که با دقت روش‌شناختی، انضباط پولادین و تعهدی کم‌نظیر به زبان فارسی گره خورده است، فراتر از یک مترجم یا نویسنده، به‌مثابه یک «موقعیت تاریخی» در سیر تطور اندیشه معاصر ایران عمل کرده است.

او در دورانی که سنت ترجمه در ایران میان شتاب‌زدگی ایدئولوژیک و الکنی‌زبانی در نوسان بود، استانداردی نوین بنا نهاد که در آن، واژه نه‌صرفاً یک واحد زبانی، بلکه یک «موضع معرفت‌شناختی» تلقی می‌شد.

نودمین زادروز او، نه‌تنها جشنی بی‌کران و عیشی مدام برای یک عمر فعالیت فرهنگی، بلکه مجالی درخور برای بازخوانی پروژه‌ای است که از اواخر دهه 40خورشیدی با ترجمه اثر کلاسیک اریش فروم آغاز گشت و تا امروز، به ستونی استوار برای علوم انسانی در ایران بدل شده است. فولادوند در طول این 9 دهه، با پرهیز از هیاهوهای رایج و کلیشه‌های روشنفکری، مسیری را پیموده است که در آن «خرد»، «آزادی» و «دقت» مثلثی تزلزل‌ناپذیر را تشکیل می‌دهند.

ترجمه به‌مثابه رسالت

تحول فکری در ایران معاصر را نمی‌توان صرفاً ذیل عناوین سنتی «تألیف» یا «اقتباس» فهم کرد؛ چراکه این صیرورت، به‌شکلی بنیادین و اندام‌وار با «نهاد ترجمه» گره خورده است. در بزنگاه‌های تاریخی که تفکر بومی در مواجهه با تلاطم‌های جهان مدرن دچار انسداد یا لکنت‌شده و از تبیین نظری واقعیت‌های نوپدید بازمانده است، ترجمه، نه یک فعالیت فرعی، بلکه به‌مثابه «تنها امکان اندیشیدن» ظهور کرده است.

در این ساحت، مترجمان برجسته صرفاً پلی میان دو زبان نبوده‌اند، بلکه در غیاب فیلسوفان نظام‌ساز، در قامت «معلمان فکری» و معماران ساختار ذهنی جامعه ظاهر شده‌اند. آن‌ها با انتقال مفاهیم، درواقع در حال «زبان‌گشایی» برای جامعه‌ای بودند که میان سنت و مدرنیته، در جست‌وجوی کلماتی برای فهم جدیدش از خویشتن می‌گشت.

در این اطلس فکری، عزت‌الله فولادوند جایگاهی فراتر از یک مترجم پرکار و دقیق اشغال می‌کند؛ او را باید یکی از «استراتژیست‌های حوزه فرهنگ» قلمداد کرد. فولادوند با درکی عمیق از خلأهای معرفتی ایران، هرگز به ترجمه نگاه مکانیکی یا تصادفی نداشت. پروژه فکری او، نه انباشت متون، بلکه «گزینشگری راهبردی» بود.

او با آگاهی از اینکه بحران‌های سیاسی و اجتماعی ایران ریشه در ناآگاهی از مبانی «خرد سیاسی» و «فلسفه اخلاق» دارد، سراغ متونی رفت که زیرساخت‌های خردگرایی، تساهل و لیبرالیسم کلاسیک را تبیین می‌کردند. ازاین‌منظر، گزینش‌های او نه‌صرفاً انتخاب یک کتاب، بلکه تزریق یک «نظام دانایی» به شریان‌های فکری نخبگان بود.

100

زبان شسته‌رفته و پیراسته فولادوند و اصرار او بر معادل‌یابی‌های دقیق، تنها یک وسواس ادبی نبود، بلکه تلاشی بود برای منضبط‌کردن ذهنیت ایرانی که غالباً با کلی‌گویی و ابهام مأنوس است. او با صیقل دادن زبان فارسی برای بیان ظریف‌ترین دقایق فلسفی، درواقع در حال پی‌ریزی یک «زیرساخت معرفت‌شناختی» بود که امکان دیالوگ سنجیده با جهان را فراهم می‌کرد.

نیم‌سده فعالیت او، سنت فکری ویژه‌ای را در ایران قوام بخشید که در آن، «دقت در واژه» به «دقت در اندیشه» منجر شد. فولادوند با آثاری که برگزید و زبانی که آفرید، ثابت کرد که ترجمه در ایران، نه یک فن، بلکه یک «کنش رهایی‌بخش» است که می‌تواند از پس دهه‌ها استبداد فکری، افق‌های جدیدی از عقلانیت و آزادی را در برابر دیدگان جامعه بگشاید.

زندگی و زمانه: از تبار بختیاری تا قضاوت دیوانی

تکوین شخصیت عزت‌الله فولادوند را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن تبار خانوادگی و ریشه‌های اصفهانی‌اش تحلیل کرد. او متولد پنجم دی‌ماه ۱۳۱۴ در اصفهان است. خانواده فولادوند ریشه در ایل بختیاری دارد؛ جد بزرگ او عبدالله‌خان فولادوند، رئیس ایل بختیاری فولادوند بود و پدربزرگ‌اش عزیزالله‌خان فولادوند، از رجال سیاسی برجسته و نماینده مجلس شورای ملی به‌شمار می‌رفت. این پیشینه، ترکیبی از نظم ایلیاتی و نفوذ سیاسی را در ناخودآگاه خانوادگی او نهادینه کرد.

اما تأثیرگذارترین چهره در این سال‌ها، پدرش غلامرضا فولادوند بود. او قاضی دادگستری، استاندار فارس و خوزستان و رئیس کل ثبت بود که در دوره هفدهم مجلس شورای ملی نیز نمایندگی مردم را برعهده داشت. غلامرضا فولادوند، علاوه بر مناصب دیوانی، شیفته ادبیات فارسی، به‌ویژه سعدی بود و باور داشت که کمال فصاحت و بلاغت در تسلط بر آثار شیخ اجل نهفته است. این شیفتگی پدر به زبان فارسی و تأکید بر خوانش متون کلاسیک، بذرهای نثر استوار و پیراسته عزت‌الله را در همان دوران کودکی کاشت.

گسست پاریسی و انتخاب فلسفه: شبی که طب تمام شد

مسیر زندگی فولادوند با یک «اتفاق کتابخانه‌ای» در پاریس به‌کلی تغییر کرد. او که به خواست پدر و برای تحقق رویای خانوادگی جهت تحصیل در رشته پزشکی راهی فرانسه شده بود، دو سال در دانشکده پزشکی پاریس به تحصیل پرداخت. اما این مسیر، با روح پرسشگر او که در پی یافتن مبانی عمیق‌تر هستی بود، سازگار نبود. یک عصر پاییزی، درحالی‌که خسته از دانشکده پزشکی خارج می‌شد، در کتابفروشی کوچکی در حوالی پانتئون، کتاب «مسائل فلسفه» اثر برتراند راسل را دید و خرید.

مطالعه این کتاب در یک شب، چنان تکانی کاری به جهان‌بینی او داد که پزشکی را رها کرد. فولادوند در خاطراتش این رخداد را همچون «عشق در نگاه اول» توصیف می‌کند. او در نامه‌ای به پدر، از انصراف خود از پزشکی و قصدش برای تحصیل در رشته فلسفه در آمریکا خبر داد. پدر اگرچه مخالفتی نکرد، اما در پاسخی حکیمانه نوشت که فلسفه «رشته‌ای شیرین ولی بی‌حاصل» است. این گسست، نقطه آغاز سفری بود که او را به دانشگاه کلمبیا در نیویورک رساند تا فلسفه را در عالی‌ترین سطوح آکادمیک و در سنت تحلیلی-انتقادی بیاموزد.

200

روزگار کلمبیا: شاگردی در محضر غول‌های اندیشه

حضور در دانشگاه کلمبیا، فولادوند را در کانون جریان‌های فلسفی مدرن قرار داد. او در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی، زمانی‌که نیویورک به مرکزی برای تضارب آرای پساجنگ تبدیل شده بود، دوره‌های کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکتری فلسفه خود را سپری کرد. او تحت‌نظر فیلسوفان و نظریه‌پردازانی چون آرتور دانتو، رابرت کامینگ و سیدنی مورگن‌بسر به پژوهش پرداخت.

تمرکز اصلی او در دوران دکتری، بر فلسفه ایمانوئل کانت بود. پایان‌نامه او درباره کانت که با نمره کامل پذیرفته شد، بنیان‌های فکری او را در زمینه اخلاق، وظیفه‌شناسی و حدود عقل بشری استوار کرد. این پیشینه آکادمیک صلب، او را از خیل مترجمان تفننی و خودآموخته متمایز کرد؛ فولادوند از معدود کسانی بود که فلسفه را نه از راه مطالعه پراکنده متون واسطه‌ای، بلکه به‌عنوان یک دیسیپلین علمی و در بستری درست آموخته بود.

بازگشت به وطن و کانون فکری شرکت نفت

فولادوند در سال ۱۳۴۳ به ایران بازگشت و در بخش اداری شرکت ملی نفت مشغول به کار شد. این حضور، او را در محیطی قرار داد که در آن سال‌ها، کانون تجمع نخبگان تحصیلکرده و روشنفکران مترجم بود. همکاری با چهره‌هایی چون طاهره صفارزاده و آشنایی با ویراستاران زبده‌ای چون کریم امامی و نجف دریابندری، انگیزه او را برای ترجمه آثار جدی فلسفی دوچندان کرد.

اولین گام بلند او در این عرصه، ترجمه کتاب «گریز از آزادی» اثر اریش فروم در سال ۱۳۴۸ بود. این کتاب که به تحلیل روانشناختی تمایل انسان‌ها به تسلیم در برابر قدرت‌های توتالیتر می‌پرداخت، در جامعه‌ای که میان نوسازی و گرایش‌های سنتی سرگردان بود، طنین عجیبی یافت. کسب جایزه ترجمه ممتاز یونسکو در سال ۱۳۵۰ برای این اثر، نوید ظهور مترجمی را داد که هدف‌اش نه‌فقط انتقال واژه، بلکه «بیداری سیاسی» از طریق فلسفه بود.

انقلاب ۱۳۵۷ و توفیق اجباری بازنشستگی

انقلاب ۱۳۵۷، نقطه‌عطفی در زندگی شغلی فولادوند بود. در جریان پاکسازی‌های اداری، کمیسیون مربوطه تصمیم به بازنشستگی پیش از موعد او از شرکت نفت گرفت. فولادوند خود بر این باور است که این تصمیم تحت فشار «نیروهای توده‌ای و متعصب» اتخاذ شد. اما او که مردی صبور و منضبط بود، این اتفاق را یک «توفیق اجباری» قلمداد کرد؛ چراکه فراغت حاصل از آن، او را به انجام پروژه‌های سترگی واداشت که در شرایط عادی ممکن بود هرگز به اتمام نرسند.

او در این سال‌ها، با انضباطی مثال‌زدنی، روزانه بیش از ۱۲ ساعت به مطالعه و ترجمه می‌پرداخت. محصول این انزوای خودخواسته و پرکار، ترجمه آثاری بود که به متون پایه‌ای روشنفکری ایران در دهه‌های بعد تبدیل شدند. به‌ویژه، آثاری چون «خشونت» (۱۳۵۹) و «انقلابِ» (۱۳۶۱) هانا آرنت، پاسخی به نیاز زمانه برای درک ماهیت تحولات بزرگی بود که جامعه ایران با آن روبرو شده بود.

فراتر از ترجمه؛ مترجم به‌مثابه «معمار مفاهیم»

عزت‌الله فولادوند در نظام فکری ایران، صرفاً ناقل واژگان از زبانی به زبان دیگر نیست؛ او را باید به‌درستی «معمار مفاهیم» نامید. این تعبیر از آنجا ناشی می‌‌شود که او با آگاهی از فقر اصطلاحات تخصصی در زبان فارسی برای بیان ظرافت‌های فلسفه غرب، آستین بالا زد تا بنای جدیدی از مفاهیم را بر پایه ظرفیت‌های پنهان زبان فارسی استوار کند. او معتقد است که مترجم پیش از هرچیز باید مفهوم را در ذهن خود «پخته» کند و تا زمانی که بر ژرفای یک اندیشه مسلط نشده، نباید دست به قلم ببرد؛ این رویکرد، ترجمه را از یک فن به یک فرآیند خلاقانه «برسازی هویت فکری» تبدیل می‌کند.

تحصیلات تخصصی فولادوند در رشته فلسفه، او را مجهز به ابزاری کرد که در میان هم‌عصرانش کمیاب بود: «درک ساختاری از تاریخ تحولات اندیشه.» او زمانی‌که به ترجمه متون کانت، پوپر یا آرنت می‌پرداخت، تنها به دنبال ارائه یک متن فارسی نبود، بلکه در پی آن بود که «جهان‌بینی» این متفکران را در بافتار زبان فارسی بازآفرینی کند. این معماری مفهومی، شامل ایجاد شبکه‌ای از واژگان است که در آن، هر واژه با واژه‌های دیگر در یک نسبت منطقی و نظام‌مند قرار می‌گیرد. به‌عنوان مثال، نحوه برخورد او با مفاهیمی نظیر «معرفت‌شناسی»، «هستی‌شناسی» و «روش‌شناسی»، به مخاطب ایرانی اجازه داد تا برای نخستین‌بار، متون فلسفی را نه به‌صورت پراکنده، بلکه به‌مثابه یک کل منسجم درک کند. (جدول 1)

01

فولادوند با این رویکرد، سدی در برابر ورود «واژگان نامأنوس و غریب» ایجاد کرد. او به‌جای استفاده از گرته‌برداری‌های ناشیانه، به جوهر زبان فارسی رجوع کرد تا برای مفاهیم دشوار، معادل‌هایی بیابد که در عین دقت علمی، با ذائقه زبانی ایرانیان همخوان باشند. این معماری، به تعبیر برخی صاحبنظران، «سهولت فلسفه‌خوانی» را برای جامعه علمی ایران به ارمغان آورد.

زبان فولادوند و پایان عصر «کلی‌گویی»

پیش از ظهور نسل طلایی مترجمان تخصصی که فولادوند در صدر آن‌ها قرار دارد، نثر ترجمه در ایران دچار آفتی به‌نام «کلی‌گویی ایدئولوژیک» بود. در آن دوران، مترجمان عمدتاً تحت‌تأثیر جریان‌های سیاسی، مفاهیم را در لفافه‌ای از ابهام باقی می‌گذاشتند تا راه برای تفسیرهای به‌نفع قدرت یا ایدئولوژی باز بماند. عزت‌الله فولادوند با تکیه بر سنت فلسفه تحلیلی، نقطه پایانی بر این رویه گذاشت.

زبان فولادوند، زبان «تحدید حدود» است. او در ترجمه، جراحی است که با کلمات، مرزهای معنا را از هم جدا می‌کند. برای نمونه، برخورد او با واژه Historicism (تاریخی‌گری یا اصالت تاریخی) نمونه‌ای کلاسیک از پایان دادن به کلی‌گویی است. او نشان داد که چگونه یک ترجمه نادقیق می‌تواند کل یک دستگاه فکری را در ذهن مخاطب واژگون کند. دقت او در تمایز میان Indeterminism (نامعینی‌گری) و واژگان مشابه، نشان‌دهنده وسواس علمی او در انتقال مفاهیمی است که کوچکترین لغزش در آن‌ها به کج‌فهمی‌های بزرگ منجر می‌شود.

این شفافیت زبانی، پیامدهای راهبردی در فضای روشنفکری ایران داشت:

دمیستیفیکاسیون (اسطوره‌زدایی) از متون: تبدیل متون فلسفی از کتب «مقدس و غیرقابل نقد» به متون «علمی و ابطال‌پذیر.»

ارتقای سطح استدلال: واداشتن منتقدان به پاسخگویی در سطحی برابر با متن؛ به‌طوری‌که حتی مخالفان سرسختی چون رضا داوری‌اردکانی نیز درنهایت به عظمت و دقت کار او معترف شدند.

شفاف‌سازی مفاهیم سیاسی: برگردان دقیق مفاهیمی چون «توتالیتاریسم» به «تمامیت‌طلبی»، که به مخاطب اجازه داد تا ریشه‌های استبداد مدرن را با نگاهی علمی و نه‌صرفاً شعاری تحلیل کند.

فولادوند در مقاله «چرا به ترجمه روی آوردم»، تبیین می‌کند که هدف‌اش از ترجمه، توانمندسازی ذهن ایرانی برای مواجهه با «پیچیدگی» است. او معتقد است زبانی که نتواند تفاوت‌های ظریف مفهومی را بیان کند، محکوم به سقوط در دام پوپولیسم و خشونت است. ازاین‌منظر زبان او سدی در برابر خشونت کلامی و فکری است که از نادانی و کلی‌گویی برمی‌خیزد.

سبک‌شناختی نثر فولادوند و نسبت آن با نثر آکادمیک

نثرفولادوند را باید نقطه اوج «نثر معیار آکادمیک» در زبان فارسی معاصر دانست. این نثر، نثری است که در آن «بلاغت در خدمت صراحت» قرار دارد. برخلاف نثر مرسل که سادگی بیش‌ازحد آن ممکن است به تقلیل معنا بینجامد و نثر فنی که پیچیدگی‌اش مخل تفاهم است، نثر فولادوند تعادلی شگرف میان صلابت زبان کلاسیک و دقت زبان مدرن ایجاد کرده است.

ازمنظر سبک‌شناختی، نثر او ویژگی‌هایی دارد که پردازش متون دشوار را برای خواننده تسهیل می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد که او با مهندسی دقیق جملات و استفاده درست از بندهای موصولی و گروه‌های حرف‌اضافه‌ای، از طولانی شدن مخلّ جملات پرهیز می‌کند. او درعین‌حال که از گنجینه ادب فارسی (مانند آثار بیهقی و سعدی) الهام می‌گیرد، هرگز اجازه نمی‌دهد که آرایه‌های ادبی بر منطق استدلالی متن سایه افکند. (جدول 2)

02

نقش فولادوند در ارتقای زبان فلسفی فارسی به‌ویژه در ترجمه آثار کانت برجسته می‌شود. کانت در زبان اصلی خود (آلمانی) به دشواری و پیچیدگی مفرط مشهور است؛ اما فولادوند در ترجمه «فلسفه کانت» (اشتفان کورنر) و بخش‌هایی از «نقد قوه حکم»، نثری ارائه داد که نه‌تنها از دقت منطقی کانت نمی‌کاهد، بلکه آن را برای دانشجوی ایرانی «خواندنی» می‌کند. این هنر، ناشی از درک عمیق او از «جوهر زبان» است که فراتر از دانستن لغات، به‌معنای درک ریتم و موسیقی استدلال در زبان مقصد است.

پروژه‌های فکری

یکی از درخشان‌ترین وجوه کارنامه فولادوند، رویکرد او به زبان فارسی به‌عنوان ظرف اندیشه فلسفی است. او بر این باور است که زبان فارسی در انتقال اصطلاحات و مفاهیم نوین، ناتوان نیست؛ بلکه این «مترجمان کم‌سواد» هستند که با فقر زبانی خود، زبان فارسی را فقیر جلوه می‌دهند. فولادوند معتقد است زبان فارسی به‌دلیل قرن‌ها کلنجار رفتن با مسائل علمی و حکمی، عضلات ورزیده‌ای پیدا کرده است و تنها به مترجمی نیاز دارد که این ظرفیت‌ها را بشناسد.

نثرفولادوند، تلاشی برای احیای ظرفیت‌های «نثر معیار» با تکیه بر سنت‌های فردوسی، سعدی و بیهقی است. او استفاده از واژگان نامأنوس را نشانه ناتوانی در هضم معنا می‌داند و بر این باور است که مترجم باید ابتدا معنا را در ذهن خود «پخته» کند، سپس آن را به‌نحوی به فارسی برگرداند که با روح زبان فارسی منطبق باشد. این دقت در «معماری کلمات»، باعث شده است که آثار او حتی برای کسانی که با فلسفه آشنایی چندانی ندارند، خوش‌خوان و جذاب باشد.

پروژه پوپر و فروریختن جزمیت‌های تاریخی در دهه 70

دهه 70 خورشیدی در ایران، دوران گذار از ایدئولوژی به خردگرایی بود و شاید هیچ اثری به اندازه ترجمه فولادوند از «جامعه باز و دشمنان آن» کارل پوپر در این گذار نقش نداشت. ترجمه این اثر چهار جلدی که بین سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۹ انجام شد، در ابتدای دهه 70 به کانون بحث‌های روشنفکری تبدیل گشت. پوپر در این کتاب، ریشه‌های توتالیتاریسم را در اندیشه‌های افلاطون، هگل و مارکس می‌جست و با نقد «مهندسی اجتماعی کل‌گرا»، از «جامعه باز» و «آزادی‌های فردی» دفاع می‌کرد.

300

فولادوند با این انتخاب آگاهانه، پاسخی به «کج‌روی‌های» فضای روشنفکری داد که پیش‌ازآن به‌شدت تحت‌تأثیر مارکسیسم-لنینیسم یا فردیدیسم بود. این کتاب، سلاح فکری جریانی شد که بعدها به «پوپری‌ها» مشهور شدند و در برابر جریان‌های «هایدگری» صف‌آرایی کردند. اگرچه منتقدان، فولادوند را متهم به ترویج لیبرالیسم منحط کردند، اما او همواره تأکید داشت که ترجمه این اثر برای فهمیدن ریشه‌های ناهنجاری‌های سیاسی ضروری بوده است.

معرفی آیزایا برلین: در دفاع از تکثرگرایی و آزادی

یکی دیگر از ارکان پروژه فکری فولادوند، معرفی آیزایا برلین به خواننده ایرانی بود. او با ترجمه آثاری چون «آزادی و خیانت به آزادی» و «قدرت اندیشه»، مفاهیم بنیادینی چون «آزادی مثبت و منفی» و «تکثرگرایی ارزشی» را به ادبیات سیاسی ایران افزود. برلین معتقد بود که کمال‌گرایی در هر نظامی لزوماً به توتالیتاریسم منجر می‌شود؛ چراکه ارزش‌های انسانی (مانند آزادی و عدالت) لزوماً با هم سازگار نیستند و گاه با هم در تضاد قرار می‌گیرند.

فولادوند با انتخاب برلین درواقع به نقد هرگونه «حقیقت مطلق» در عرصه سیاست پرداخت. او در مقدمه‌هایی که بر این آثار می‌نوشت، به خواننده ایرانی هشدار می‌داد که راه بهشت‌های زمینی که توسط روشنفکران ترسیم می‌شود، اغلب به دوزخ استبداد ختم می‌گردد. این رویکرد، به مبنای نظری بسیاری از نواندیشان دینی و عرفی برای دفاع از دموکراسی و حقوق بشر تبدیل شد.

سه‌گانه استوارت هیوز: کالبدشکافی ذهن مدرن اروپایی

تأثیر فولادوند بر اندیشه‌ورزی ایرانی، تنها به متون کلاسیک فلسفه محدود نمی‌شود. او با ترجمه سه‌گانه مشهور اچ. استوارت هیوز («آگاهی و جامعه»، «راه فروبسته» و «هجرت اندیشه اجتماعی»)، تصویری دقیق از تحولات فکری اروپا در قرن بیستم ارائه داد. این کتاب‌ها که هر دو مورد («آگاهی و جامعه» و «راه فروبسته») برنده جایزه کتاب سال ایران شدند، به تحلیل چگونگی گذار از پوزیتیویسم به‌سمت درک عمیق‌تر از روان‌شناسی و تاریخ می‌پرداختند.

این آثار در دهه 70، زمانی‌که نخبگان ایرانی در پی یافتن مدلی برای نوسازی فکری بودند، همچون نقشه‌ای برای درک بن‌بست‌های اندیشه مدرن عمل کردند. فولادوند با این ترجمه‌ها نشان داد که اندیشه‌ها در خلأ شکل نمی‌گیرند و هر فیلسوف، فرزند زمانه و زمینه‌ای است که در آن می‌زید. این نگاه تاریخی به اندیشه، یکی از بزرگ‌ترین هدایای او به علوم انسانی ایران بود.

نقد عقل تاریخی 

گزینش‌های عزت‌الله فولادوند را نمی‌توان اتفاقی دانست؛ هر کتابی که او ترجمه کرده، قطعه‌ای از یک پازل بزرگ برای نقد «عقل تاریخی ایرانی» است. عقل تاریخی ما همواره میان دو قطب «سنت‌گرایی صلب» و «انقلابی‌گری پرشور» در نوسان بوده است. فولادوند با گزینش‌های خود، راه سومی را پیشنهاد کرد: «خردگرایی انتقادی».

او با ترجمه «گریز از آزادی» اریش فروم در اواخر دهه ۴۰ درواقع به نقد تمایلات پنهان جامعه ایرانی برای پناه‌بردن به دامن دیکتاتورها و فدا کردن آزادی در پای امنیت یا ایدئولوژی پرداخت. پس از انقلاب، او با ترجمه آثار هانا آرنت درباره خشونت و انقلاب، آینه‌ای در برابر نخبگانی گرفت که خشونت را ابزاری رهایی‌بخش می‌پنداشتند. او نشان داد که چگونه «ابتذال شر» در بطن نظام‌های توتالیتر شکل می‌گیرد و چگونه می‌توان با تکیه بر «خرد در سیاست»، از تکرار فجایع تاریخی جلوگیری کرد.

نقد او به عقل تاریخی ایرانی از سه‌منظر صورت گرفت:

نقد غایت‌گرایی تاریخی: با ترجمه پوپر، نشان داد که اعتقاد به «سرنوشت محتوم تاریخ» چطور به بن‌بست‌های سیاسی منجر می‌شود.

نقد یوتوپیاگرایی: با معرفی مفهوم «ناکجاآباد» و نقد آرمان‌شهرهای ایدئولوژیک، ضرورت اصلاحات تدریجی و خردورزانه را تبیین کرد.

نقد خشونت انقلابی: با برگردان آثار آرنت، مرز میان «قدرت مشروع» و «خشونت عریان» را ترسیم کرد و به نخبگان آموخت که دموکراسی محصول گفتگوست و نه خونریزی.

نادره‌کار فولادقلم در آستانه سده‌ای نو

در پنجم دی‌ماه ۱۴۰۴، عزت‌الله فولادوند درحالی شمع 90سالگی را خاموش کرد که کارنامه‌اش شامل بیش از ۴۰ عنوان کتاب و ده‌ها مقاله مبنایی است. او در دیدارهای اخیرش با اهالی رسانه، همچنان بر «ایران» به‌عنوان تنها دغدغه‌اش تأکید کرده است. او که خود در میانه جوانی از فرنگ به ایران بازگشت تا خدمت کند، امروز از افول شوق به میهن میان جوانان و موج گسترده مهاجرت ابراز تألم می‌کند و آن را نشانه‌ای از «فقر ملی» می‌داند.

او اگرچه در ماه‌های اخیر با بیماری کلیوی دست‌وپنجه نرم کرده است، اما همچنان با ذهنی هوشیار، پروژه‌های جدیدی چون «تاریخ فلسفه هگل» و «دست‌نوشته‌های فلسفی هانا آرنت» را در دست انتشار دارد. فولادوند ثابت کرده است که روشنفکری، نه یک ژست اجتماعی، بلکه یک «وظیفه اخلاقی» است که بی‌گمان تا واپسین دم حیات ادامه دارد.

ترازوی سنجش یک‌قرن خردورزی

تحلیل 90 سال زندگی و کنشگری عزت‌الله فولادوند نشان می‌دهد که او فراتر از یک مترجم، به‌مثابه یک «پالایشگر فرهنگی» عمل کرده است. او با گزینش‌های هوشمندانه خود، متونی را به فارسی برگرداند که هر یک پاسخی به یک ضرورت تاریخی در ایران بودند؛ از روان‌شناسی قدرت در دهه 40 تا فلسفه سیاسی آزادی در دهه70. میراث او، نه‌تنها مجموعه‌ای از کتاب‌های دست‌اول و دقیق، بلکه «روش‌شناسی اندیشیدن» در ساحت زبان فارسی است.

او به نسل‌های بعدی آموخت که می‌توان در سنگر واژگان ایستاد و از آزادی دفاع کرد، بدون آنکه به «استبداد» باج داد. اگر امروز علوم انسانی در ایران دارای زبانی استوار و مفاهیمی دقیق برای نقد قدرت و فهم جامعه است، بخش بزرگی از آن مدیون مردی است که 90 سال پیش در اصفهان زاده شد تا «معمار خرد» در خانه واژگان فارسی باشد. 90سالگی او، جشنی بی‌کرانِ است؛ عیشی مدام برای کسی که ثابت کرد «خرد در سیاست» تنها راه نجات از بن‌بست‌های تاریخی است.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه فرهنگ
سرمقاله
پربازدیدترین
آخرین اخبار