روشنفکر ایرانی به این نتیجه رسیده است که برای خروج از «انحطاط»، باید پیشفرضهای منفی درباره «استبداد شرقی» را که از سوی متفکران غربی (مانند مارکس و ویتفوگل) و شبهمتفکران شرقی (همایون کاتوزیان، یرواند آبراهامیان و امثالهم) بر تاریخ ایران تحمیلشده، خنثی کند. این تلاش برای بازیابی حق اندیشه سیاسی در سنت ایرانی، کوروش را به نقطه آغازین یک بحث پیچیده تبدیل میکند: اثبات وجود خرد سیاسی مستقل از استبداد محض در تاریخ ایران. این تمایز میان استفاده اجتماعی-نمادین از کوروش و استفاده نظری-بنیادین از او، همان چیزی است که سید جواد طباطبایی کوشید با تئوری «ایرانشهر» تبیین کند.