نقد در بستر تفنن / ایده ایرانشهری سیدجواد طباطبایی ربطی به فاشیسم ندارد
هنگامی که رئیسجمهور پزشکیان روز ۲۴ بهمن ماه در دیدار با فعالان اقتصادی استان بوشهر گفت: «قرار است اجازه بگیریم در سران بنشینیم، صحبت کنیم که هر استانی برای خودش یک رئیسجمهور داشته باشد.» یکبار دیگر ایده کاربست «فدرالیسم» در ایران توجهات را به خود جلب کرد.

هنگامی که رئیسجمهور پزشکیان روز 24 بهمن ماه در دیدار با فعالان اقتصادی استان بوشهر گفت: «قرار است اجازه بگیریم در سران بنشینیم، صحبت کنیم که هر استانی برای خودش یک رئیسجمهور داشته باشد.» یکبار دیگر ایده کاربست «فدرالیسم» در ایران توجهات را به خود جلب کرد. البته این ایده نابسنده ناپخته، سابقهدار است اما تفاوت در این بود که اینبار از زبان رئیس قوه مجریه و نفر دوم کشور گفته شده بود.
موافقان فدرالیسم به هر چیزی حتی کاربرد اصطلاح «ممالک محروسه ایران» در دوران قاجار متوسل میشوند تا به این ایده جنبه تاریخی بدهند. البته در اینجا کاری به نقد این ایده ندارم که بسیار در نقد آن نوشته شده است. مسئله اصلی در اینجاست که مانند عهد ماضی، بلافاصله مخالفان ایده فدرالیسم به هواخواهی از فاشیسم متهم شدند.
حتی همین یکماه پیش نیز که ایده انتقال پایتخت مطرح شد، برخی، مخالفان انتقال پایتخت را نیز موافق تمرکزگرایی و فاشیسم قلمداد کردند. اما سرچشمه این ایده چندان پنهان نیست و نیازی به تبارشناسی ویژهای ندارد: «مخالفان کلیت نظریات و ایدههای دکتر جواد طباطبایی بهویژه ایده ایرانشهری، فاشسیم را مناسبترین سنگر یافتهاند و آن را بسیار بهگزافه خرج میکنند.» درحقیقت هرجا نامی از تاریخ، فلسفه، سنت، ادبیات، خط، زبان و بهطورکلی هر دانشواژه مرتبط با ایران به میان میآید، آنها با لقلقه فاشیسم سروکلهشان پیدا میشود.
چکیده استدلال آنها برقراری اینهمانی بین سه نظریه متضاد است. برای نمونه، ناصر فکوهی مینویسد: «... بیاییم سه نمونه از ملیگراییهای منطقهای جهان سومی را با هم مقایسه کنیم: پانعربیسم، پانترکیسم و پانایرانیسم. هر سه این نمونهها بر یک «گذشته افتخارآمیز»، «یک امپراتوری بزرگ»، بر برتری یک زبان (عربی، ترکی و پارسی) و یک فرهنگ بر زبانها و فرهنگهای دیگر، بر «اصالت» داشتن «خود» نسبت به دیگران، بهنوعی «برتری طبیعی» و «نژادی» نسبت به دیگران، به برخورداری از «هنر، ادب و تاریخ بینظیر» و به برخورداری از «حق تاریخی» برتری نسبت به دیگران سخن میگویند...» او با این استدلال کار را تمامشده میبیند و بلافاصله پیروزمندانه بر بالای نعش نظریهای که به خاک افکنده است، میایستد و شادی میکند. حتی برای محکمکاری، آنگ سان سوچی را هم به این نظریه الصاق میکند. این درحالیاست که آشنایی ـ ولو مختصر ـ با نوشتههای دکتر طباطبایی برای زدودن این اتهام و برطرف کردن اینهمانی کافی است.
تمایز میان ایده ایرانشهری و ناسیونالیسم
اگرچه محور تمام آثار دکتر طباطبایی، تأمل در «مشکل ایران» است ـ که در قالب ایده ایرانشهری، طرح و تعقیب شده است ـ اما تمایز بین ایرانشهری و ناسیونالیسم نیز از تأکیدات دائمی ایشان است. بهنظر دکتر طباطبایی، در ایران و نیز «در بسیاری از کشورها، وحدت ملی تحقق پیدا کرده [است]، اما آن وحدت ملی، به ضرورت، ناسیونالیسم نیست.»
او در تلاش بر تفکیک دو مفهوم ایرانشهری و ناسیونالیسم مینویسد: «آغاز تاریخنویسی جدید ایران، پیوندهایی با پدیدار شدن نوعی از «ملیگرایی» ایرانی دارد و کوششی برای تدوین تاریخ ملی است، اگرچه هنوز دستگاه مفاهیم تاریخ ملی از آن غایب است.» منظور این است که آن تاریخهای ملی، ملیگرایانه هستند، اما این ملیگرایی بر پایه مواد و مصالح تاریخ ایران تدوین نشده است.
سنت و نص
درک ایده ایرانشهری، بدون فهم درست «سنت» و «نص»، عملاً ممکن نیست. به باور دکتر طباطبایی، مفهوم سنت نهتنها برای ایران، بلکه برای همه کشورهایی که تاریخ و تاریخ اندیشه قدیمی و پیچیدهای دارند، مفهوم بنیادینی است و بدون توجه به این مفهوم بنیادین نمیتوان فهم درستی از تاریخ و تاریخ اندیشیدن آن کشورها پیدا کرد و منطق تحول آنها را توضیح داد. در قاطبه آثار دکتر طباطبایی تأمل در باب سنت، به چشم میخورد بهویژه خاتمه جلد دوم «تأملی درباره ایران» را به «تجدید مطلعی در مفهوم سنت» اختصاص داده است؛ سنتی که با خاطره باستانی فاصله داشته و درعینحال، «شالوده آگاهی تاریخی است و میتواند به آگاهی ملی تبدیل شود.»
او میکوشد منطق و احکام این سنت قدمایی را بکاود و فرآیند تبدیل عناصری از این سنت به ایدئولوژی، توسط روشنفکرانی چون آلاحمد و شریعتی را توضیح دهد. مفهوم نص عمدتاً در آثار واپسین او طرح شده است و دو مفهوم سنت و نص را اینگونه پیوند میدهد: «باید به بحث درباره ایران بهعنوان «مشکل» بازگردم و تجدید مطلعی دیگر درباره نص ـ نصهای بنیانگذار و سنتی بکنم، که ایران بر آن نصها تنیده و سنتی پیچیده ایجاد کرده است. هر یک از تمدنهای بزرگ بر نص یا نصهایی استوار شدهاند و آن تمدن، بسط مضمون آن نص است که برحسب معمول از آن به فرهنگ تعبیر میشود و من در اینجا آن را سنت خواهم خواند.»
جدید در قدیم
مفهوم دیگری که برای فهم ایده ایرانشهری ضروری است، «جدید در قدیم» است. این مفهوم بیانگر آن است که در روایت غالب «جامعه ایران در دوران مشروطه که «آستانه تجدد» ایران است، به مفاهیمی مانند ملت، حاکمیت، قانون و دولت ملی آگاهی یافتند، اما درواقع این عناصر برای ایرانیان چندان هم جدید نبودند و ایران از قدیم یک ملت بود و دولت ملی خاص خود را داشت. ایران عصر مشروطه به «حافظه تاریخیای» بازگشت که هرچند جدید مینماید و با برخی از وجوه ناسیونالیسم باختر نیز همسو است، اما سابقه دیرینهای داشت و نطفه آن در عصر زرین فرهنگ ایران بسته شده بود.
دکتر طباطبایی درباره مشروطه و ارتباط آن با ایرانشهری مینویسد: «این نکته اساسی است که جنبش مشروطهخواهی، با تأسیس حکومت قانون، ایران را به دوران جدید وارد و بدینسان همه شئون کهن آن را نوآیین کرد. در ایران، این نو شدن بهمعنای خلق از عدم نبود، بلکه همه مواد نو شدن در تاریخ فرهنگی ایران وجود داشت و مشروطیت صورتی نوآیین به آن مواد داد. در جای دیگری، از این موادی که قابلیت پذیرفتن صورتی نو را داشتند، به امور «جدید در قدیم» تعبیر کردهام.»
طبق تحلیل فوق از رابطه قدیم و جدید، امر ملی و ملیگرایی نوآیین در مشروطه به هیچوجه «امری ابداعشده» نبود، بلکه «هویت ملی ریشههای عمیقی در باورهای فرهنگی، مذهبی و شیوههای قومی ایرانیان دارد که از روزگاران کهن وجود داشته است.» به همین دلیل هم به گفته دکتر طباطبایی، نمایندگان همه اصناف در مجلس مشروطه، اصطلاحات حکومت ملی و ملت ایران را چنان به یکسان میفهمیدند که اخلالی در گفتوگوی میان آنها ایجاد نمیشد؛ ایرانیان به آسانی میتوانستند مواد تاریخ کشور خود را در دستگاه مفاهیم نظریه ناسیونالیستی بفهمند.»
به سهولت میتوان از این فقرات فهمید که ایده ایرانشهری دکتر جواد طباطبایی و «ملیگرایی یا حب وطن» مدنظر او نسبتی با ایدههای ناسیونالیستی نوین مانند پان عربیسم یا پان ترکیسم در منطقه ندارد؛ ایدههایی آنتاگونیستی و برآمده از ایده ناسیونالیسم غربی که برمبنای برساخت هویتهای ایدئولوژیک «من» و «دیگری» به طرد و حذف رقبا میپردازند. از دل این ناسیونالیسم، جنبشهای عموماً دولتبنیاد فاشیستی شکل میگیرد. در مقابل، ملیگرایی ایرانی چیزی جدا از «روشهای سیاسی» است و ابداً نسبتی با حذف و طرد ندارد، از این رو منافاتی هم با قومدوستی، آموزش زبانهای محلی، حفظ رسوم و سنتهای منطقهای ندارد.