تیمملی، صداوسیما و عادل فردوسیپور
صداوسیما هیچ ابایی از تخریب چهرههای مردمی ندارد. در هر کسوت و موقعیتی که باشند؛ و امروز نوبت چهرههای نوستالژیک تیم ملی ۹۸ و اسطورههای خاطرهساز آن است. دلیل آن واضح است: آن نسل طلایی، نسبتی با تندروها ندارد.
صداوسیما هیچ ابایی از تخریب چهرههای مردمی ندارد. در هر کسوت و موقعیتی که باشند؛ و امروز نوبت چهرههای نوستالژیک تیم ملی ۹۸ و اسطورههای خاطرهساز آن است. دلیل آن واضح است: آن نسل طلایی، نسبتی با تندروها ندارد.
به یاد آرید آن روز که بزرگترین دغدغهتان، تابوی مذاکره بود. درگیر مناسک پوچ و سطحی. بر ما میتاختید که چرا دعوت به دیپلماسی متمدنانه و باشکوه میکنیم؛ دیپلماسیای که در آن ایران چونان بازیگری حرفهای و مقتدر در صحنهی بینالملل ظاهر شود، نه چون کودکی قهرکرده و در پستوی هتلهای عمان، بیاعتبار و نیازمند دلال و واسطه برای انتقال پیام. با آن ظریف که با کری دست داد چه کردید؟ اکنون چه میتوان گفت به وزیر خارجهای که او هم در مقام کلاشینکف ظاهر شده و مذاکره را نعمت میداند؟ با این همه آخرین توصیهی حیاتی «بازکردن اینترنت» است.
نشانهها را دریابید پیش از آن که دیر شود. تاریخ آلمان۱۹۲۰ و میانمار۲۰۲۱ آینهای میتواند باشد از انتخابهای امروز ما. باید در آن تأمل کرد و گزینهی درست را انتخاب. به یاد داشته باشید که بسیاری از شهروندان درمانده و عاصی، در نزدیکی شما و در سایه دستگاه عریض و طویل دولت زندگی میکنند. باشد که خود را از قهر تاریخ و نفرین سفرههای خالی برهانید.
هر اقدامی که خشم عمومی را سرریز کند و جامعه را دوباره دوقطبی سازد، در نهایت نه به ضرر دولت، که به ضرر کلیت ساختار سیاسی تمام خواهد شد. سیاستمداران باید بدانند که در میانهی این تلاطمها، مردم نظارهگر تناقضات هستند و صبر اجتماعی ظرفیتی دارد. اصرار بر روشهای شکستخورده در زمانی که کشور نیازمند آرامش است، مصداق بارز همان سرگردانی است که اگر چاره نشود، هزینههای گزافی خواهد تراشید.
جهانبینی حاکم بر اتاق فرمان کشور چیست؟ آیا تصمیمگیران ما تقدیرگرا هستند یا واقعگرا؟ آیا برای حل مشکلات، دست به آسمان میبرند و بر معجزه و تقدیر توکل میکنند، یا چشم به زمین دارند و به توصیههای علمی متخصصان و دادههای واقعی عمل میکنند؟
پیروزی «زهران ممدانی» در انتخابات شهرداری نیویورک، آنهم برخلاف خواست دونالد ترامپ و جریان جمهوریخواه، رویدادی قابلتوجه در صحنه سیاست داخلی آمریکاست.
به نظر میرسد به جای رصد خیابانها، باید در اتاقهای وضعیت استراتژیک کشور، این سوال اساسی را پرسید: آیا با دست خود، در حال فراهم کردن شرایط برای تحقق نقشههای دشمن نیستیم؟
سیاست، عرصه انتخاب میان بد و بدتر و گاهی، قمار بر سر آینده است؛ مسیری که تاکنون پیمودهایم، ما را به بنبست کنونی رسانده است. ادامه این مسیر، تنها به انزوای بیشتر و افزایش تهدیدها منجر خواهد شد. اکنون تصمیم با پشتمیزنشینان تهران است. آیا این آخرین برگ را با هوشمندی بازی میکنند تا ایران را از گوشه رینگ به مرکز میز دیپلماسی جهانی منتقل کنند؟ یا منتظر قمار بعدی مینشینند؛ قماری که شاید دیگر سرمایهای برای بازی کردن با آن باقی نمانده باشد.
نتانیاهو با گره زدن سرنوشت اسرائیل به تجربه تروماتیک آمریکا، نهتنها به دنبال جلب همدردی جهانی بود، بلکه میخواست کارت سفیدی برای هرگونه اقدام نظامی پیشدستانه و فرامرزی دریافت کند؛ درست همانطور که آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر دریافت کرد.
قرار بود همایون شجریان، جمعه ۱۴شهریور در میدان آزادی، برای مردم بخواند. در کنسرتی رایگان برای همه مردم. در میدانی که نماد بزنگاههای تاریخی ماست، قرار بود نوای موسیقی طنینانداز شود؛ دعوتی به یک گردهمایی مدنی، به لحظهای نفس کشیدن در هیاهوی جنگ و فقر و تحریم.