| کد مطلب: ۶۰۶۲۱

زنان ناشناخته و رنج‌های تاریخی /نگاهی به سبک و درونمایه ملودرام‌های کریستین پتزولد

کریستین پتزولد پس از آن‌که برای فیلم «امنیت درونی»(۲۰۰۰) جایزه جریان اصلی سینمای آلمان را دریافت کرد، به تعبیر بسیاری از سینمای هنری محدود، فراتر رفت و فیلم‌هایی ساخت که آگاهانه به ژانرهای جریان اصلی سینما و کلاسیک‌های هالیوود ارجاع می‌دهند.

کریستین پتزولد پس از آن‌که برای فیلم «امنیت درونی»(۲۰۰۰) جایزه جریان اصلی سینمای آلمان را دریافت کرد، به تعبیر بسیاری از سینمای هنری محدود، فراتر رفت و فیلم‌هایی ساخت که آگاهانه به ژانرهای جریان اصلی سینما و کلاسیک‌های هالیوود ارجاع می‌دهند. استنلی کاول، فیلسوف آمریکایی و استاد ممتاز زیبایی‌شناسی در دانشگاه هاروارد، واضع نظریه‌ ملودرام سینمایی است.

محور اصلیِ نظریه کاول از ملودرام، مفهوم «زن ناشناخته» است؛ اصطلاحی که او برای توصیف یکی از ویژگی‌های اساسی ملودرام‌های هالیوودی عصر سیاه‌وسفید به‌کار می‌برد. در ملودرام‌های کلاسیک، «رسمیت‌یابی عمومی» نقشی تعیین‌کننده دارد. به‌این‌معنا که زنان وابسته به ‌رسمیت‌یافتگی بودند و فقط هنگامی تنها می‌ماندند که در گمنامی عشقی ‌رسمیت‌نایافته فرو می‌افتادند.

حالت برعکس آن، زمانی بود که می‌توانستند عشق‌شان را عمومی کنند که در این صورت تا ابد خوشبخت زندگی می‌کردند. در ملودرام‌های پتزولد مؤلفه کلیدی همین بُعد عمومی فقدان رسمیت‌یابی روابط است. پتزولد در ملودرام‌های خود (با خوانش کاولی) نشان می‌دهد که چگونه امیال زنان، ‌‌رسمیت‌نایافته باقی می‌مانند و همین باعث می‌شود فقدان به‌مثابه نوعی انکار تجربه فهم شود و درنتیجه به انزوا و رنج بیانجامد.

پتزولد نشان می‌دهد که زندگی خصوصیِ شخصیت‌هایش چگونه به‌واسطه شرایط عمومی و اجتماعی محدود و محصور می‌شود. این محدودیت‌ها به شیوه‌هایی بازمی‌گردد که روزمرگی زندگی شخصیت‌ها را خالی از حس «در خانه بودن» می‌‌کند. قهرمانان خودشان را در مکانی میان مکان‌ها می‌یابند؛ جایی که سکه رایج بازار بی‌اعتمادی است و توان پرورش اعتماد متقابل و ‌رسمیت‌‌یافتگی دوسویه از بین می‌رود.

نکته این است که این رسمیت‌نایابی امیال به شخصیت‌های مرد نیز تسری می‌یابد و میان زن و مرد حالتی دوسویه دارد. به‌عبارتی مردان و زنان سینمای پتزولد نمی‌توانند رابطه‌ای برپایه ‌رسمیت‌‌یافتگی متقابل برقرار کنند و درنتیجه دچار بحران هویت می‌شوند. پتزولد اینجاست که قواعد و استانداردهای ملودرام را به خدمت می‌گیرد اما سبک روایت و پرداخت به گونه‌ای است که خروجی‌اش شکل خاصی از ملودرام است که منتقدان آن را ملودرام خویشتن‌دار یا ملودرام مهارشده نام نهاده‌اند.

به‌نظر می‌رسد این اصطلاح برای توصیف سبک سینمایی پتزولد، تاحدود زیادی کافی است؛ به‌ویژه در فیلم‌های تاریخی او مانند «باربارا»، «ققنوس»، «ترانزیت» و به‌طور خاص‌‌تر در «آینه‌ها شماره ۳». پتزولد در این فیلم‌ها و شدت عاطفی و مضامین کلان ملودرام کلاسیک و فیلم نوآر را با زیبایی‌شناسی مینیمالیستی و خویشتن‌دار مکتب برلین درهم‌می‌آمیزد.

استاد، استاد بی‌بدیل ملودرام کلاسیک، داگلاس سیرک، هموطن پتزولد به‌ویژه در فیلم «هرچه خدا می‌خواهد» (۱۹۵۵) بود. در ملودرام کلاسیک فیلم‌ها اغلب رنگ‌های تند، دکورهای مجلل داشتند و داستان‌ها نیز پر از بن‌بست‌های عاطف، موقعیت‌های به‌شدت دراماتیک، احساسات شدید و هیجان‌های انفجاری است. پتزولد اما ملودرام را از آن فضا خارج و به دنیای واقعی آورده و در این راه، سه تغییر مهم هم در آن داده است؛ نخست برون‌ریزی‌های تند را حذف کرده. به این معنا که سکوت، جایگزین فریاد می‌شود و شخصیت‌ها رنج‌ را درونی می‌کنند.

مثلاً در همین فیلم آخرش، او از موسیقی کلاسیک (پیانو) به‌‌جای دیالوگ‌های پراحساس استفاده می‌کند. در این سبک روایی، بازیگر نیازی نیست بازی ‌کند، چراکه حرکات بدن و حضور مهم است. مانند رد نگاه شخصیت‌ها در سکانس‌های پایانی دو فیلم «اوندین» و «ترانزیت» یا فیلم «آینه‌ها شماره ۳» که پائولا بیر بدون گفتن حتی یک کلمه ـ تنها با خیره‌شدن به یک نقطه ـ تمام بارِ ملودراماتیک صحنه را به دوش کشید.

تغییر دوم در فضای راویتگری است. ملودرام کلاسیک در اغلب موارد در محیط‌های خصوصی و بسته مثل خانه اتفاق می‌افتد، اما پتزولد این محیط خصوصی را به عرصه عمومی می‌برد، تا به سبک خودش به روایت تاریخ، سیاست و رنج‌هایی که به انسان ـ به‌ویژه زنان ـ تحمیل شده، بپردازد. برای نمونه فیلم «شعله‌ور»‌ در ظاهر ملودرامی درباره عشق است، اما در بطن اثر، بحران‌های اقلیمی و نبود امنیت و عجز شخصیت‌ها مشاهده می‌شود. «آینه‌ها شماره ۳» نیز ملودرامی درباره دیدن «خود دیگری» است که در تاریخ گم شده و اینکه آدم‌ها چطور در پیوندهای خانوادگی یا تاریخی اسیر شده‌اند. تغییر سوم، دگرگونی نقش و کارکرد متغیر «تصادف» است.

در ملودرام‌های کلاسیک اتفاق‌ و تصادف، گره‌های قصه را باز می‌کند اما در سینمای پتزولد، شخصیت‌ها با اتفاق در نوعی برزخ و مکانی میان مکان‌ها سرگردان‌ می‌شوند تا تماشاگر وادار به فکر کردن شود.  در ملودرام خویشتن‌دار پتزولد، زندگی شخصی، امیال و آرزوهای سرکوب‌شده قهرمانان زیر فشار نیروهای مختلف اجتماعی، سیاسی و تاریخی تصویر می‌شود و آنچه مخاطب می‌بیند، نه گذشته و قصه و سرنوشت شخصیت‌ها، که چرایی آن است.

ملودرام خویشتن‌دار مبتنی بر این‌جا ابزاری است برای کاوش زخم‌های تاریخی بی‌آن‌که به بازنمایی ساده‌انگارانه یا نمایشی تاریخی، فروکاسته شود. کارگردان در این فیلم به بیننده اثبات می‌کند که آنچه به اسم ملودرام در سینما شناخته می‌شود، ظرفیت‌های پنهان دیگری هم دارد. فیلم فقط درباره گریه، زاری و همدلی نیست؛ که درباره شیوه درست نگریستن و دقت در آن است. اینکه چطور یک آینه، حقیقت پنهان زنان و رنج‌هایشان را افشا می‌کند.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه فرهنگ
سرمقاله
پربازدیدترین
آخرین اخبار