| کد مطلب: ۷۰۸۸

پـایـان بـاز

بازخوانی مرگ عباس کیارستمی بعد از ۷ سال چه نشانه‌هایی از نظام درمان به ما می‌دهد؟

پـایـان بـاز

بازخوانی مرگ عباس کیارستمی بعد از 7 سال چه نشانه‌هایی از نظام درمان به ما می‌دهد؟

zamani Babak

دکتر بابک زمانی

نورولوژیست و نویسنده

چندسال پیش بیماری و مرگ كارگردان بزرگ، عباس كیارستمی سروصدا و جنجال بزرگی در كشور پدید آورد و اكثر مردم و رسانه‌ها مجبور به موضع‌گیری در این مورد شدند؛ چیزی همچون واقعه دریفوس -با ابعاد كوچك‌تر -كه مطبوعات و مردم فرانسه را دونیم كرد. با این تفاوت كه در اینجا طرفین جدل، جدیدی‌ها و قدیمی‌ها نبودند، بلكه به‌طور عمده جدالی بود بین جامعه پزشكی با جامعه غیرپزشك. یك تفاوت دیگر اینكه برخلاف واقعه دریفوس، ماجرای مرگ كارگردان نتوانست خللی در تصمیم پیشینی پزشكان و غیرپزشكان پدید آورد. همه بحث می‌كردند تا آنچه را پیش‌تر در ذهن داشتند، به اثبات برسانند نه‌آنكه از ورای بحث به حقایقی دست یابند كه پیش‌تر در نظرگاه‌شان نبود. بنابراین تصورات و عقاید همان ماند كه پیش از این واقعه بود و مانند سایر موارد تاریخی گذشته چراغ راه آینده نشد.

هیچ‌كس نمی‌توانست تصور كند كه در همان زمان به‌خصوص رسیدن به‌نوعی درك متقابل بین جامعه پزشكان و غیرپزشكان تاچه‌حد بااهمیت است. آن‌موقع هیچ‌كس نمی‌دانست طوفان كرونا در پیش است و جامعه پزشكی با سیستم سلامتی كه دچار بحران‌هایی عمیق می‌باشد و در قطع ارتباط كامل با بین‌الملل سلامت به‌سر می‌برد، باید در یك سونامی وحشتناك با چنگ و دندان و با بذل جان از مردم و بیماران حمایت كند. درست در همین‌زمان بیش‌از هر زمان دیگر كشور نیازمند توجه عرصه عمومی به نواقص سیستم سلامت بود، اما متأسفانه واقعه كیارستمی نشان داد عرصه عمومی و بخش قابل‌توجهی از مردم تنها و تنها پزشكان را مسئول سلامت می‌دانند.

مرگی غمناک و مقصر دم‌دست

احتمالاً در درمان عباس كیارستمی خطاهایی رخ داده است. اما در آن زمان كسی از مردم و رسانه‌ها نمی‌دانست كه یكی از اشكالات بزرگ سیستم سلامت در كشور ما این است كه نظارت بر كار پزشكی وجود خارجی ندارد و تنها و تنها شكایت وجود دارد. یعنی كسی بر كیفیت درمان نظارت نمی‌كند اما اگر كسی از پزشكی شكایت كرد، بررسی تا بی‌نهایت می‌تواند ادامه یابد. شكایت از پزشكان به موشكافانه‌ترین شكلی بررسی می‌شود؛ حتی اگر معلوم شود پزشك معالج بی‌دریغ و صمیمانه بیشترین تلاش خود را كرده، ولی موفق نبوده و خود الان به‌نوعی عزادار و اندوهگین است. راهی برای تقدیر از این تلاش و جبران ساعت‌ها حضور رنج‌آور در دادگاه دشواری كه دشواری آن حضور همكاران است، نه حقوقدانان و ازاین‌رو وجدان و صلاحیت فردی را به قضاوت می‌نشیند، وجود ندارد. البته احتمالاً در درمان كیارستمی درجاتی از قصور رخ داده بود، اما مقصود اشاره به سیستمی است كه بستگان كارگردان بزرگ از آن اطلاع نداشتند و عرصه عمومی هم پزشكان را متهم می‌كرد كه هوای همكاران خود را دارند. توجه خاص مسئولان عالی‌رتبه سلامت هم این گمان را گویا در اذهان ایشان تقویت می‌كرد. واقعیت آن است که بحران سیستم سلامت كه یكی از جلوه‌هایش عدم وجود نظارت بر كار پزشكی است، دومین قربانی‌اش بعد از بیماران، خود پزشكان هستند؛ دقیقاً به‌همین‌دلیل كه اشكالات سیستم سلامت ممكن است روزی آنها را در برابر دادگاه وجدان بنشاند. البته بخش مهمی از مشكلات سیستم سلامت كشور در مورد درمان كیارستمی وجود نداشت. او در یك بخش خصوصی و توسط پزشكانی كه خود برگزیده بود و همه با او آشنایی قدیمی داشتند، مورد درمان قرار گرفت. این سیستمی نیست كه توده مردم ایران به آن دسترسی داشته باشند. بعد از بروز عوارض كه گویا به‌شكل زنجیره‌ای از مشكلات درآمده بود، قبل از آنكه همین سیستم شكایت و مجازات با حفظ محرمانگی بیمار به‌كار افتد، عرصه عمومی از وضعیت كارگردان بزرگ خود كه بخشی از روحیات و ارزش‌های او را شكل داده بود، آگاه گردید و به یك جریان رسانه‌ای قوی تبدیل شد؛ برخلاف موارد مشابه در دنیا صدایی از عرصه عمومی جز محكوم‌كردن پزشكان درنیامد. این نه‌تنها قصاصی قبل از محاكمه برای پزشك معالج بود، بلكه تعمیمی غیرعادلانه و غیرقابل توجیه به همه پزشكان بود.

محرمانگی بیمار، حتی برای کیارستمی

جامعه پزشكی كه خود را آماج حملات بی‌امان عرصه عمومی می‌دید، راهی نمی‌یافت و قادر نبود پاسخ به انتقادات را با نشان دادن نواقص سیستم سلامت توضیح دهد؛ و گاه در پاسخ تندی می‌كرد و پاسخ‌های تند می‌داد و هنرمندان را بر یك چوب می‌راند.

بیماری خصوصی‌ترین وجه وجود آدمی است. هر كس حق دارد و صحیح هم آن است كه قطع نظر از جایگاه اجتماعی و سیاسی خود هنگام بیماری تنها و تنها به‌عنوان یك انسان بیمار درنظر آید.

این اصل خدشه‌ناپذیر در مورد كیارستمی زیر پا گذاشته شد. كیس كیارستمی یك‌بار دیگر ثابت كرد كه محرمانگی بیماری تا چه‌حد مهم است و عدم‌ رعایت آن چگونه می‌تواند بر روند بیماری تأثیرات جبران‌ناپذیر بگذارد. او از همان ابتدا یك هنرمند بزرگ بیمار بود، نه یك انسان بیمار. توجه غیرعادی بالاترین مقامات كشور بعد از بروز عوارض احتمالی، درمان بیمار و بیماری را در شرایط خاصی برد كه آن را سندرم سفارشی می‌خوانند.

این شرایط خاص نه‌تنها محرمانگی بیماری را در خطر می‌انداخت و نه‌تنها نافی عدالت بود، بلكه بیمار و بستگان را به‌نیت پزشكانی كه به خطا یك كاسه و همدست می‌پنداشت، بدگمان می‌كرد.

كارگردان بزرگ درحالی‌كه تنها نیاز به مراقبت و توان‌بخشی داشت و مورد مشابه آن در گذشته نشان داده بود كه توان‌بخشی تا چه‌حد می‌تواند در همین كشور موفقیت‌آمیز باشد. سعید حجاریان سیاستمداری بود كه هنگام ترور محبوبیت عمومی داشت، شدت جراحات به‌حدی بود كه اكثراً گمان نمی‌كردند زنده بماند، تیر غیب هم نشانه‌ای از كینه‌ای سیستماتیك بود، نه یك خطای پزشكی. بااین‌همه، همه شاهد بودند جنازه‌ای با توان‌بخشی از زمین برخاست و مغزی متفكرتر از پیش بر رأس آن قرار گرفت. همه‌وهمه به كمك توجه و تكنولوژی بسیار پیشرفته و شگفت‌آور پزشكی در بخشیدن توان مجدد به آدمی! درهرحال كارگردان بزرگ ناگاه «خانه دوست» و جامعه پزشکی‌ای كه به‌رغم خطای همكارانش در آتش حفظ و تقویت دردانه قلب خود می‌سوخت را ترك كرد و به جایی رفت كه دیگر آن احساس عمیق عاطفی آن طعم گیلاسی كه چشانده بود، برای كسی معنا نداشت. پیرمردی به‌شدت رنجور و خارجی بود و ظاهراً (آنچه از پرونده نقاهتگاه پاریس فهمیده می‌شود) براثر خطایی ساده اما مرگبار كه در كشور ما در صورت شكایت به‌سرعت مرتكب را محكوم می‌كنند درگذشت.

ای‌كاش مرگ و رنج قبل از مرگ كیارستمی چراغی شود در نگاه هریك از ما، نه به كالبد و خطای دیگری؛ بلكه نگاهی سخت به وجود هریك از «خود»مان از پزشك و غیرپزشك. این بی‌تردید مهم‌ترین پیام كار و زندگی هنرمند است كه این‌بار با مرگ خود ارسال می‌كند.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
آخرین اخبار