در میان طوفان های سیاست جهان/دولت مسعود پزشکیان با بحرانهای زودهنگام خارجی چه میکند؟
مسائل سیاست خارجی، از روزی که پزشکیان سوگند ریاستجمهوری خورد، خود را بر او تحمیل کردند: با ترور اسماعیل هنیه. این اتفاق نمود آغازی دراماتیک برای ریاستجمهوری او بود که سال اولش، نشانههایی از سیاست خارجی ایران، روی کاغذ تا پایان دوره او در سال ۲۰۲۸، داشته است.

سیاست خارجی ایران، موضوع مهمی است که به خاطر موقعیت راهبردی جمهوری اسلامی در خاورمیانه و قاره آسیا، بسیار در مورد آن پژوهش شده است. این نوشته، اهمیت خود را از وضعیت پرتنش منطقهای و بینالمللی میگیرد؛ وضعیتی که منجر به عدمقطعیتی فزاینده، درباره رفتار کشورها و جهتگیریهای دولتها شده است.
نیاز به رصد سیاست خارجی ایران، با هر تحول سیاسی پس از انتخابات هم بالا میرود؛ بهخصوص انتخابات ریاستجمهوری ایران. این نوشته تلاش میکند، جهتگیریهای مسعود پزشکیان، نهمین رئیس جمهوری اسلامی و چالشهای پیش رویش را، بهخصوص در موضوعات پیچیده مربوط به خاورمیانه، روابط ایران با غرب و برنامه هستهای ایران، رصد و پیشبینی کند. همه این پدیدهها هم در بستر عدمقطعیتی سیاسی و امنیتی است که منطقه در دوران پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، شاهد آن نبوده است.
این نوشته به تحولات پس از پیروزی پزشکیان در انتخابات و تبعات این تحولات برای سیاست خارجی او میپردازد. تحلیلی نیز ارائه میکند، درباره اختلاف بین مواضع او در کارزار انتخاباتی و سیاستهایی که از زمان پذیرش صدارتش در نتیجه تحولات منطقهای و جهانی به او تحمیل شده است. این تحولات شامل ترور اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران، ترور حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله در بیروت، پسرفت نفوذ ایران در سوریه و لبنان با سقوط رژیم اسد در دسامبر ۲۰۲۴ و در نهایت، رسیدن ترامپ به دوره دوم ریاستجمهوریاش در ایالات متحده میشوند.
رئیسجمهوری استثنائی در لحظهای محوری
مسعود پزشکیان، با انتخاباتی زودهنگام به ریاستجمهوری رسید. پس از درگذشت سلفش، ابراهیم رئیسی، در سانحهای هوایی در ماه مه ۲۰۲۴. پزشکیان اولین رئیسجمهور در تاریخ جمهوری اسلامی شد که زیر نظرش، ایران درگیر مقابله نظامی مستقیم با اسرائیل شد. دو طرف در دو مقطع جداگانه، در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، تبادل آتش کردند. دوره ریاستجمهوری او با مرحلهای کلیدی در تاریخ سیاست خارجی ایران نیز همزمان شده است؛ مرحلهای که ویژگیاش افتی بیسابقه در نفوذ ایران است؛ اول، با تضعیف نقش حزبالله در لبنان و سقوط کامل نفوذ ایران در سوریه. پزشکیان در کارزار انتخاباتی، انحراف چندانی از مسیر اسلافش نداشت.
از بحث درباره سیاست خارجی خودداری کرد و به جایش روی مسائل داخلی متمرکز شد؛ بهویژه مسائل اقتصادی که مستقیم روزی بر زندگی ایرانیان اثر میگذارد. میتوان گفت انتظار این میرفت، از آنجا که هر نامزد انتخابات ریاستجمهوری میفهمد که این سمت، محدود به اداره قوه مجریه است و سیاست خارجی در گفتوگوی بین این قوه، دفتر رهبر معظم و نهادهای امنیتی و نظامی کشور تنظیم میشود. سیاست حاصل فقط پس از تأیید رهبر معظم، در جایگاه او به عنوان مدیر نهایی سیاسی و مذهبی رژیم، پیاده میشود.
اما این تمرکز بر مسائل اقتصادی در گفتوگوهای انتخاباتی، بستگی نزدیکی به دو مسئله بنیادین در سیاست خارجی ایران دارد. اولی مربوط به تحریمهای اقتصادی اعمالشده بر ایران در چهار دهه گذشته است؛ شامل تحریمهای بینالمللی تحت قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل، تحریمهای اعمالشده از سوی سازمانهای منطقهای مانند اتحادیه اروپا و دیگران و تحریمهای یکجانبه اعمالشده از سوی کشورهایی مثل ایالات متحده؛ در نتیجه، هر صحبتی درباره تحریمها، طبق تعریف، مربوط به سیاست خارجی است.
دومین مسئله، زوال اقتصاد ایران است که تا حد زیادی همین تحریمهای اقتصادی ذکرشده آن را به پیش میبرد. این در دو بستر تجسم یافته است: اول، سیاست خارجی ایران، بهخصوص در خاورمیانه و دوم، مسئله برنامه هستهای جمهوری اسلامی و رویارویی دنبالهدار حاصل از آن با ایالات متحده و اتحادیه اروپا؛ در نتیجه، گرچه ممکن است به نظر برسد نامزدهای انتخاباتی در ایران از صحبت درباره سیاست خارجی پرهیز میکنند، این رفتار نادیدهگرفتن سویه مهم و شاید مخفی کارزارهای انتخاباتی است که به اولویتهای رأیدهندگان ربط دارد؛ عمدتا به بهبود وضعیت اقتصادی که فقط از طریق سیاست خارجی قابل حل است.
وقتی سیاست طبق برنامه پیش نمیرود
پزشکیان دستورکار سیاست خارجیاش را در دو مقاله تشریح کرد که هر دو اندکی بعد از سوگند ریاستجمهوریآش در ۳۰ ژوئیه سال گذشته منتشر شدند. اولی به عربی بود و افکار عمومی عرب در سراسر منطقه را هدف گرفته بود، با عنوان: «با هم برای ساخت منطقهای قوی و شکوفا»، درحالیکه دومی، به انگلیسی، به مخاطبی جهانی میپرداخت، با عنوان «پیام من برای دنیای جدید». در اولی، پزشکیان دید خود را به روابط ایران با همسایگانش، بهخصوص همسایگان عرب، تشریح میکرد.
او روی جغرافیای سیاسی و فرهنگی متمرکز شد و روی نیاز به همکاری منطقهای و مدیریت تفاوتها با گفتوگوی مستمر و سیاستهایی با هدف تقویت توسعه و پیشرفت در منطقه. روی موضع ایران درباره فلسطین نیز تأکید کرد؛ مشخصاً حمایتش از جنبشهای مقاومت. توجهات را به تهدید اسرائیل و برنامه هستهایاش نیز جلب کرد؛ برنامهای که تحت نظارت و توجهی که برنامه هستهای ایران دارد، نیست. هیچکدام از اینها غافلگیرکننده نیستند.
این نکات با سیاستهای دیرینه ایران هماهنگ هستند؛ چنانکه از یک چهره سیاسی کهنهکار با سابقه چندین سمت ارشد، شامل وزیر بهداشت در دوران ریاستجمهوری محمد خاتمی (بین سالهای ۱۹۹۷ و ۲۰۰۵) و چندین دوره عضو مجلس شورای اسلامی (پارلمان ایران) انتظار هم میرود.
مقاله انگلیسی پزشکیان، در عین تأکید بر همین نکات، دید او را نسبت به سیاست خارجی ایران از زاویهای جهانیتر ارائه کرد. این مقاله روی توسعه روابط راهبردی ایران با چین و روسیه تمرکز کرد؛ بهخصوص از زمانی که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه با پیگیری توافق جامع راهبردی با ایران، موافقت کرد. به روابط ایران با کشورهای آمریکای لاتین هم پرداخت. درباره رابطه ایالات متحده و ایران، این مقاله بر ناکامی کشورهای اروپایی و ایالات متحده در پایبندی به برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام تمرکز کرد.
یعنی همان توافق هستهای که ایران و گروه 1+5 (اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل بهعلاوه آلمان) در تابستان ۲۰۱۵ امضا کردند. او چالشهای پیش روی توافق بعد از خروج دولت اول ترامپ از آن در مه ۲۰۱۸ و به دنبال آن ناکامی اروپا در برآوردهکردن سهم خود در معامله را تشریح کرد. این وضعیت همچنین باعث شد عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در ماه اوت به امکان مذاکرات جدید با توجه به تغییرات شرایط منطقهای و جهانی، اشاره کند.
مقاله پزشکیان، سؤالی بنیادین مطرح میکند؛ درباره آن سازوکار تصمیمگیری که سیاست خارجی ایران را شکل میدهد و گستره نفوذ رئیسجمهور. عوامل زیادی فرایند شکلدهی به سیاستها در ایران را تغذیه میکنند، ولی همهشان در بستر فصل ۱۰ قانون اساسی ایران هستند؛ مشخصاً مواد ۱۵۳، ۱۵۴ و ۱۵۵. این مواد بهوضوح سلطه خارجی را رد میکنند و استقلال ایران را در سیاست خارجیاش اعلام میکنند. حمایت این کشور را از مردم تحت اشغال و ظلم که بهدنبال استقلال هستند و سلطه خارجی را رد میکنند، ابراز میکند.
این اصول قانون اساسی، با فرهنگی سیاسی ترکیب شدهاند که حول دو بُعد شکلگرفتهاند؛ بُعد ملی و ایرانی و بُعد دینی و مذهبی، در عین اینکه جنبههای ایدئولوژیک و انقلابی جهتگیریهای نظام سیاسی را نیز نباید نادیده گرفت؛ با این حال هیچکدام از اینها لزوماً نفوذی را که شخصیت رئیسجمهور، تا حدی، روی سیاست خارجی ایران دارد، خنثی نمیکنند.
این در دو قسمت متضاد نمایان شد: اولی تجربه خاتمی، رئیسجمهور سابق بود که از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵، شخصیتش به آرامکردن تنشها بین ایران و بقیه دنیا، شامل همسایگانش، کمک کرد. در مقابل، ریاستجمهوری محمود احمدینژاد از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، شاهد تنشهایی جدی بود؛ نهتنها با جامعه جهانی که با دیگر نیروهای سیاسی درون ایران.
مسائل سیاست خارجی، از روزی که پزشکیان سوگند ریاستجمهوری خورد، خود را بر او تحمیل کردند: با ترور اسماعیل هنیه. این اتفاق نمود آغازی دراماتیک برای ریاستجمهوری او بود که سال اولش، نشانههایی از سیاست خارجی ایران، روی کاغذ تا پایان دوره او در سال ۲۰۲۸، داشته است. ترور هنیه در تهران و بهدنبال آن ترور حسن نصرالله در بیروت، شکلدهنده تغییری دراماتیک بودند که تهران را به مرحلهای بیسابقه از تقابل بردند؛ به جای آرامشی که خواهان آن بود. این ترورها به دنبال دورهای آمدند که در آن ایران توانسته بود بهسرعت با تحولات پرشتاب مربوط به جنگ اسرائیل در غزه انطباق یابد؛ از حس شوک غالبی که بر اولین روزهای درگیری حاکم بود، بازیابد و مشغول تلاشهای دیپلماتیک برای پایاندادن به آن شود.
تهران تلاش کرد به شکلی به جنگ در غزه بپردازد که تعادلی برقرار کند، بین حفظ منافع خودش به عنوان یک دولت و یک نظام سیاسی و همزمان حفظ فضایی برای اصول ایدئولوژیکش، برای دفاع از مظلومان و حفظ حق مقاومت. عباس عراقچی، وزیر خارجه به صراحت بیان کرد که ایران، برخلاف اسرائیل، بهدنبال گسترش درگیری در خاورمیانه نیست؛ با این حال، جنگ در حال وقوع و شدت تهاجم اسرائیل در این زمینه به نفع ایران نبود. نهتنها هنیه در خاک ایران ترور شد، بلکه در سپتامبر ۲۰۲۴، بنیامین نتانیاهو اعلام کرد اسرائیل جنگ را به جنوب لبنان گسترش خواهد داد، با دو هدف: بازگرداندن ساکنان شهرکهای شمالی اسرائیل به خانههایشان و نابودکردن ظرفیتهای نظامی و سیاسی حزبالله. جنگ اسرائیل در غزه و گسترشاش به لبنان در واکنش به «جبهههای حمایتی» که متحدان حماس باز کرده بودند، نمایانگر شروع تحول در موضع ایران نسبت به اسرائیل بودند.
این کشور حالا راهبرد تقابل مستقیم با اسرائیل را پیش گرفت؛ راهبردی که آن را تنها راه برای پرهیز از جنگی تمامعیار با اسرائیل یا درگیری جامعی میدید که تمام منطقه را در بر میگرفت. بعد از اینکه نتانیاهو بازگشایی جبههای جدید در جنوب لبنان را اعلام کرد، به نظر میرسید ساختار سیاسی و امنیتی ایران نتیجه گرفته است که تهران هدف سوم بعد از غزه و جنوب لبنان خواهد بود؛ در جنگی که نتانیاهو با حمایت ایالات متحده و غرب، بهتدریج آن را گسترش میداد.
موفقیتهای اسرائیل در هدف قراردادن رهبران ارشد حزبالله، یعنی اول نصرالله و سپس جانشین مورد انتظارش، هاشم صفیالدین، بهاضافه رده اول فرماندهان نظامی این جنبش، مؤید درستیِ این ارزیابی بود. این باعث شد تهران تقابل مستقیم با اسرائیل را انتخاب کند؛ با این حال و بهرغم تشدید تنش در سراسر منطقه، در ۲۷ نوامبر، آتشبسی بین حزبالله و اسرائیل حاصل شد.
بهدنبال آن آتشبسی بود که در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۵ در غزه برقرار شد. این دو تحول، فرصتی، گرچه موقت، برای پایینآوردن تنشها در رویارویی بین ایران و اسرائیل فراهم کردند. این تغییر در راهبرد سیاست خارجی ایران، محدود به حمله مستقیم به اسرائیل نبود، بلکه شامل تهدید تغییر در دکترین هستهای ایران و رفتن به دنبال کسب سلاح هستهای نیز میشد؛ تغییری مثل کره شمالی، پاکستان و هند برای ارتقای ظرفیت بازدارندگیاش در مقابل اسرائیل، تضمین امنیت و ثباتش و تبدیلشدنش به دهمین عضو باشگاه دولتهای مسلح به سلاح هستهای.
بحثها درباره امکان تغییر دکترین هستهای ایران در اولین سال ریاستجمهوری پزشکیان شروع شدند؛ بهدنبال تبادل آتش مستقیم بین ایران و اسرائیل، وقتی ژنرال احمد حقطلب، فرمانده سپاه حفاظت و امنیت مراکز هستهای ایران اعلام کرد ممکن است تهران در سایه تهدیدات اسرائیل نسبت به تأسیسات هستهایاش، در سیاستهای هستهای خود تجدیدنظر کند. بهدنبال این موضوع، نامه ۳۹ عضو پارلمان ایران به شورای امنیت ملی کشور آمد که خواستار بازبینی در دکترین هستهای جمهوری اسلامی بود. مقامات ایرانی با نظراتی بیشتر درباره تغییر دکترین هستهای ایران، این موضع را تکرار کردند.
کمال خرازی، وزیر خارجه اسبق ایران و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی به صراحت بیان کرد: «گزینه تغییر دکترین هستهای هنوز روی میز است.» اگر چنین حرکتی رسماً از سوی ستونهای نظام سیاسی ایران، یعنی ساختار امنیتی، سیاسی و مذهبی، اتخاذ شود، بعید است رئیسجمهور پزشکیان در مقابلش بایستد. سقوط رژیم اسد در سوریه، یک تحول تاریخی دیگر برای نفوذ ایران در منطقه بود. تصرف دمشق از سوی مخالفان سوری، به پیشگامی هیئت تحریرالشام و به رهبری احمدالشرع که پیشتر به نام الجولانی شناخته میشد، عملاً به نفوذ ایران در دو محور راهبردی حیاتی، دمشق و بیروت، پایان داد؛ یعنی به ترکیبی که نمایانگر مرکز ثقل نفوذ ایران از اوایل دهه ۱۹۸۰ بود.
تردیدی نیست که برپایی یک نظام سیاسی جدید پس از فروپاشی رژیم اسد، نمایانگر پسرفتی بنیادین برای نفوذ ایران است؛ هم در سوریه و هم در لبنان. همین طور تحولی تاریخی و کلیدی است در دوران ریاستجمهوری مسعود پزشکیان؛ اما در این بستر، مهم است که توجه کنیم، نفوذ ایران از سال ۲۰۱۲ با شتاب در حال نزول بوده است؛ از زمانی که سوریه به باری امنیتی، سیاسی و اقتصادی روی دوش نظام سیاسی ایران تبدیل شد.
نزول نفوذ ایران، هم در سوریه و هم در لبنان، ممکن است آغازگر بازگشت عربستان سعودی به عنوان بازیگر ذینفوذ در هر دو کشور باشد؛ بعد از سالیان سال غیبت. این ممکن است پویهشناسی تازهای بسازد که در آن عربستان سعودی از نفوذ منطقهای و بینالمللیاش استفاده کند تا حمایتی فزاینده برای دولت جدید در سوریه بسازد و برای لغو تحریمهای اقتصادی که بر رژیم اسد تحمیل شده بود، فشار بیاورد.
ایالات متحده: حاضر و غایب
مشغولیت نظامی مستقیم و متقابل با اسرائیل که در بالا ذکر شد، اولین یا تنها چالشی نبود که در مقابل پزشکیان بهعنوان رئیسجمهور قرار گرفت؛ آخرینش هم بعید است باشد. او باید با چند تحول فوری که ارتباط مستقیمی با این تقابل دارند هم دستوپنجه نرم کند. اولین و مهمترینش، سقوط رژیم اسد که نزول سریع نفوذ ایران را هم در سوریه و هم در لبنان، شتاب بخشیده است و دوم، بازگشت دونالد ترامپ به عنوان چهلوهفتمین رئیسجمهور ایالات متحده. بازگشت ترامپ به قدرت، خاطراتی به ذهن میآورد؛ از سیاست فشار حداکثری او علیه ایران در دور اول صدارتش؛ سیاستی که هدفش فشار بر منابع مالی ایران بود، با تحمیل تحریمهایی فلجکننده به صادرات نفتش، برای تضعیف اقتصادی و مالی این کشور و در نتیجه ممانعت از کمکرسانی مالیاش به متحدان در سراسر خاورمیانه. دولت ترامپ با این هدف، در همه زمینهها اعمال فشار کرد؛ همه ابزارهای در دسترس را، شامل نفوذ دیپلماتیک، به کار گرفت تا مانع از این شود که کشورهایی مثل ژاپن، کره جنوبی و مالزی، نفت ایران را بخرند.
طی اولین دوره ترامپ، فشار ایالات متحده در کاهش شدید صادرات نفت ایران موفق بود و آن را از 2/5 میلیون بشکه در روز به فقط ۳۵۰ هزار بشکه در روز رساند. در آن دوران، فرایند فروش نفت ایران از جهات بسیاری پیچیده شد؛ شامل مسئله واحد پول بهکاررفته (که دلار باشد یا واحد پول محلی خریدار)، نقش میانجیان در فرایند فروش و نیز سازوکارهای فروش که شامل طرفهای سوم میشد. همه اینها منجر به کاهشی جدی در درآمد نفتی ایران شد؛ اما ترامپ به این هم اکتفا نکرد. او خروج یکجانبه واشنگتن از برجام را هم اعلام کرد.
نزول نفوذ ایران در سوریه و لبنان و بازگشت ترامپ به کاخ سفید ایران را در وضعیت هراس قرار داده است. ساختار سیاسی و امنیتی ایران انتظار ندارد که دولت جدید ترامپ، از دور اول کمتر تندرو باشد؛ بهخصوص با توجه به اینکه از نگاه واشنگتن، پسرفتهای اخیر ایران، شکستی راهبردی هستند که تشدید دوباره فشار سیاسی و اقتصادی بر جمهوری اسلامی را میطلبند.
این ناآرامی را ترکیب تیم سیاست خارجی و امنیت ملی ترامپ، تشدید هم میکند: مارکو روبیو بهعنوان وزیر خارجه، پیت هگست به عنوان وزیر دفاع، مایک والتز به عنوان مشاور امنیت ملی، استیو ویتکاف بهعنوان فرستاده ویژه در خاورمیانه و الیس استفانیک به عنوان نماینده ایالات متحده در سازمان ملل [به دلیل محاسبات مربوط به کرسیهای مجلس نمایندگان، دولت ترامپ در آخرین لحظه نامزدی استفانیکِ نماینده را برای این سمت پس گرفت]. وجه اشتراک این افراد، فراتر از جمهوریخواهی و وفاداریشان به رئیسجمهور ترامپ، موضع تندروانهشان نسبت به جمهوری اسلامی و سیاستهایش در خاورمیانه است که آنها را تهدیدی مستقیم علیه اسرائیل میبینند، یعنی علیه مهمترین متحد راهبردی واشنگتن در منطقه.
در مقاله مذکور پزشکیان در تهرانتایمز، پزشکیان از سیاستهای دولت اول ترامپ انتقاد کرد؛ یعنی دولتی که در ماه مه ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و نیز از دولت جو بایدن انتقاد کرد که از بازگشت به توافق خودداری کرد و حمایتی قاطع از اسرائیل در جنگش در غزه کرد. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران نیز بعدتر تأیید کرد که وقایع پیشآمده بر برجام غالب شدهاند و در نتیجه تحولات منطقهای و بینالمللی، این توافق دیگر ماندنی نیست، یعنی در بهترین حالت میتواند به عنوان سند مرجع برای هر گونه مذاکرات در آینده به کار بیاید.
این مواضع، پیش از سقوط رژیم سوریه، متحد اصلی ایران، بیان شدند؛ یعنی قبل از تحولی که سایهاش را روی هر گونه مذاکره در آینده بین ایران و غرب بر سر برنامه هستهای ایران خواهد انداخت. با بازگشت دونالد ترامپ، به نظر میرسد ایران به راهبرد پیشینش برگردد: تعامل با اتحادیه اروپا و بهرهبرداری از تفاوتها در حال ظهور بین ملتهای اروپایی و دولت جدید ایالات متحده. تهران در حال حرکت به سمت بازگشایی مسیری برای مذاکره با برخی دولتها در اروپا (آلمان، فرانسه و بریتانیا) بر سر برنامه هستهایاش است و در نتیجه ادامه رویکرد مذاکراتی که در سال ۲۰۰۳ شروع کرده بود.
هدف این راهبرد، پیشگیری از شکلگیری جبهه متحدی در غرب علیه ایران است. بعلاوه، دولت پزشکیان به دنبال این است که بیشترین استفاده را از عضویتش در بلوک بریکس ببرد؛ با پیشبرد دستورکاری برای همکاری سیاسی و اقتصادی بین اعضایش. این مسئله در حضور رئیسجمهور پزشکیان در شانزدهمین نشست این گروه در شهر کازان روسیه مشهود بود.
ایران همچنین در بستری مربوط و در میان تلاشهای روبهتشدید برای شروع مذاکرات بر سر برنامه هستهایاش، به دنبال ممانعت از تلاشهای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، برای تشدید تنش است و این را با رفتن به سراغ دولت ترامپ و بهرهبرداری از ترجیح سیاسی رئیسجمهور آمریکا نسبت به پایاندادن به جنگها و استفاده از قدرت آمریکا برای برقراری صلح انجام میدهد. این رویه ممکن است به تهران اجازه دهد هر گونه تلاش اسرائیل برای حمله به تأسیسات هستهایاش را متوقف کند. این موضوع، حرفهای پزشکیان را هم توضیح میدهد، وقتی میگفت ایران باید «با دشمنانش با صبر» مواجه شود و در برای مذاکره با واشنگتن باز است، اگر «به تعهداتش عمل کند».
در این زمینه شایان توجه است که روابط با ایالات متحده همچنان موضوع بحث و جدلی جدی درون نظام سیاسی ایران است؛ در فضایی که جنبش سنتی و محافظهکار ایالات متحده را «شیطان بزرگ» میبیند. این تفاوت روی تمام تلاشها برای ازسرگیری روابط بین دو کشور، تأثیری منفی داشته است؛ اما تأثیر این شکاف ممکن است در مواجهه با شکستهای راهبردی عمده اخیر ایران فروکش کند و این مسئله ممکن است فضا را به سمت انعطافپذیری بیشتر در روابط با ایالات متحده ببرد.
جمعبندی
طرح کلی سیاست خارجی پزشکیان پیش از آنکه او پشت میز بنشیند، مشخص شد. این طرح از آن زمان تحت تأثیر فروپاشی رژیم اسد در سوریه و پیامدهای منطقهایاش، عواقب جنگ غزه و سرریز آن در لبنان، ترور رهبران جنبشهای متحد ایران و حمله مستقیم به قلمرو ایران قرار گرفته است. همه این تحولات خودشان را بر مسیر سیاست خارجی ایران در اولین سال ریاستجمهوری پزشکیان تحمیل کردند و احتمالاً آثارشان فراتر از این هم خواهد رفت.
ریاستجمهوری پزشکیان در لحظهای مهم در تاریخ جمهوری اسلامی از راه میرسد که تنها با جنگ ایران و عراق در فواصل سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ قابلمقایسه است. مشخص هم هست که تهران با چالشهای بیسابقه سیاست خارجی مواجه است. سقوط رژیم اسد و تقابل دنبالهدار با اسرائیل، نفوذ ایران را عقب رانده و آن را مجبور کرده در موضعی واکنشی قرار گیرد.
وقتی پای تحولات مربوط به برنامه هستهایاش در میان باشد، دولت پزشکیان ابتکاری با دو مسیر را پیشنهاد داده است. اولی در را برای مذاکره با کشورهای اروپایی از قبیل فرانسه، بریتانیا و آلمان باز میکند، در تلاشی برای تسکین فشارهای احتمالی همراه با بازگشت سیاست فشار حداکثری ترامپ. ستون دوم این ابتکار شامل فعالکردن نسلی پیشرفته از سانتریفیوژهاست. این قدم بعد از نشست شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در نوامبر ۲۰۲۴ پیش آمد؛ نشستی که خواستار همکاری نزدیکتر ایران با آژانس شده بود؛ بهخصوص بعد از گامهایی که ایران در واکنش به خروج یکجانبه واشنگتن از برجام برداشت.
همزمان که اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در منطقه تنش را گسترش میداد و ساختار سیاسی و امنیتی ایران نتیجه میگرفت که این جنگ تهدیدی وجودی برای خودش و متحدانش است، سناریویی بعید سربرآورد که در آن ممکن است تهران به سمت سیاست عقبنشینی کامل از نقش منطقهایاش برود، حتی با وجود نزول نفوذش در سوریه و لبنان. در همین راستا، امکان درگیری نظامی بیشتر با اسرائیل همچنان بالاست، البته در شرایطی که ایران سطح بالاتری از احتیاط راهبردی را اتخاذ خواهد کرد تا بتواند با سبکترین آسیبهای ممکن، دوره دوم دونالد ترامپ را از سر بگذراند.
اما ایران چندین دهه این راهبرد را داشته که زمان بخرد و حدی از انعطافپذیری موقت نشان دهد تا بتواند مراحل یا وضعیتهای سختی را که چالشی برای وجود رژیم هستند، تحمل کند و با توجه به این راهبرد، نمیتوان گزینه مذاکره با ایالات متحده را کناررفته دانست. با توجه به عدمقطعیت سیاسی و امنیتی که تحولات سریع در سراسر منطقه ایجاد کردهاند، ممکن است دولت پزشکیان رویکردی آرامتر با همسایگانش در پیش گیرد؛ نشانهای از تلاش برای انطباق با تحولات سریع منطقهای؛ بهخصوص آنهایی که بر نقش ایران در خاورمیانه اثر گذاشتهاند.
ایران به دنبال این نیز خواهد بود که روابطش را با چین و روسیه تقویت کند و این تبعاتی روی سطح تنشها با غرب و بهخصوص با ایالات متحده خواهد داشت؛ بهویژه در رابطه با برنامه هستهای ایران. این روند در امضای آنچه در ژانویه ۲۰۲۵ و بعد از تأخیری سهساله، توافق جامع همکاری راهبردی بین ایران و روسیه خوانده شد، مشهود بود. این توافق دومین توافق از این نوع است؛ بعد از توافق راهبردی که ایران در مارس ۲۰۲۱ با چین امضا کرد.
در مجموع، در اولین سال ریاستجمهوری پزشکیان، ایران فصلی تازه را در سیاست خارجیاش شروع کرده است؛ فصلی که میشود نامش را «روز بعد» گذاشت. این به دنبال روند نزولیای است که هم توافق هستهای و هم نفوذ ایران در سوریه و لبنان طی کردند. تهران، با توجه به نقش روبهافولش در خاورمیانه، گزینه توسعه ظرفیتهای هستهایاش و بالابردن سطح غنیسازی اورانیوم را روی میز نگه میدارد؛ به عنوان راهی برای اعمال فشار راهبردی.