الهه محمدی

خبرنگار هم‌میهن

گزارش خبرنگار اعزامی هم‏‌میهن  از سقز محل زندگی و خاکسپاری مهسا امینی

 

 

پدر مهسا در گفت‏‌وگو با هم‌‏میهن: او هیچ بیماری‌ای نداشت و کسانی که می‏‌گویند صرع یا بیماری زمینه‌‏ای داشته، دروغ می‏‌گویند.

خانواده مهسا امینی اطلاعات تایید نشده‌ای درباره نحوه دستگیری و برخورد گشت ارشاد با او در اختیار هم‌میهن قرار داده‌اند که در گزارش نیامده و هم‌میهن آمادگی دارد این اطلاعات را در اختیار مقامات مربوطه قرار دهد.

 

از ساعت 7 صبح، زیر کوه‏‌های زرد، پای بهشت محمدی، آنجا که کردها به آن می‏گویند «آیچی»، دسته‌دسته آدم‌ها، مردان با «کَوا و پنتول» و زنان با «سورانی دَر و سقزّی»، آمده بودند زیر تیغ آفتاب، «زندگی» را بدهند به خاک؛ زیر خاک. همان‌جا که مژگان خانم، مادر مهسا(ژینا) امینی، ساعت 10صبح که جنازه ژینا را آوردند، دست‌هایش را بالا برده رو به آسمانِ صافِ سقز و می‏گفت تو کجا و زیر این خاک کجا؟

مژگان افتخاری و امجد امینی، کنار گودال، روی تل خاک نشسته و فریاد می‏زدند. امجد نیمه‌هوشیار بود که او را به درمانگاه بردند. او طاقت مرگ ژینا را نداشت که «دخترم خود زندگی بود، مرگ به او نمی‏آید خانم». و مژگان دست‏ها را می‏برد زیر خاک، می‏پاشید به بالا و می‏گفت: «ژینا بلند شو، ببین این مردم برای تو آمده‌اند. تو تک‌دختر من بودی، دختر من نمی‏ترسید، تو چرا ترسیدی؟ گل پرپر ما رفت... ژینا فدایت شوم. ما کنار تختت نفس به نفست می‏دادیم، تو الان اینجا چه می‏کنی؟» کیارش، که خودشان به او می‏‌گفتند اشکان، او که هنگام بردن ژینا به آن ون سبز در متروی حقانی، سینه سپر کرده بود که خواهر را نجات دهد و گفته بود ما اینجا غریبیم و نتوانسته بود، سرش را تکیه داده به تابوت و زیر لب مویه کرد؛ مویه کُردی. 

مهسا (ژینا) امینی، 22ساله، دختر کُرد سقزی، که سفرش به تهران شد آخرین سفر، دیروز روی دست‏های هزاران کُرد سقزی، تشییع شد. 

ساعت هنوز به 10، موعد به خاک سپردن ژینا نرسیده بود که گفتند او را خاک کنید و بروید. خانواده اما اجازه ندادند. در آمبولانس را گرفتند و منتظر مردم ماندند؛ یک اتحاد کُردی. ساعت به 10 که رسید، بیش از هزار نفر آمده بودند به موعد. سقزی‌ها، همان‏ها که آوازهای کُردی از زبان‌شان نمی‏افتد در شادی و عزا، این بار در عزا دست می‏زدند و کُردی می‏خواندند؛ من رو تنها نگذارید و فریاد می‏زدند: «ِژن، ژیان، آزادی» (زنان، زندگی، آزادی)

 

از تهران تا قبرستان  

ساعت 3 عصر، موعد بعدی مسجد چهار یار نبی‌سقز بود. دختردایی ژینا، با اشک‌های سرازیر، کنار مسجد می‏گفت او پروانه بود؛ آنها پروانه ما را کشتند: «ژینا مثل خواهرم بود و مثل هیچ‌کس نبود. هیچ‌وقت از خانواده‌‌اش جدا نشد، هیچ‌وقت پدر و مادرش حتی با صدای بلند هم با او حرف نمی‏زدند، مظلومیت این بچه دل ما را آتش زد. او محبوب کل فامیل بود. ژینا برای مسافرت و گشت و گذار رفته بود تهران خانه خاله‌‌اش که او را راهی قبرستان کردند. لباس ساده‏ای پوشیده بود که او را در مترو بازداشت کردند. به ما گفتند که پیکرش را از سنندج به سقز می‏آورند، اما نصفه‌شب از تبریز سردرآورد. هیچ‌کس نمی‏دانست او را از تهران به کجا برده‌اند، پریشان بودیم. می‏خواستند مردم نیایند، اما مردم آمدند.»

او می‏گوید: «هرکی ماجرا را شنیده، آمده بود برای خاکسپاری. چه قیامتی بود. او تازه دانشگاه ارومیه قبول شده بود و حالا به جای کلاس درس راهی قبرستان شد.» 

دوباره بغض دویده بود به گلوی او که پدر ژینا سررسید. آمده بود مسجد چهاریارنبی که خوشامد بگوید به مردم که «الحق ما را تنها را نگذاشتند.»: «حالم خیلی بد است. صبح هم حالم بد بود، همان موقع که دخترم را در خاک می‏گذاشتند، بستری شدم و بعد دوباره برگشتم. بعد از آنکه خبر دستگیری ژینا را شنیدم، راهی تهران شدم و او را روی تخت بیمارستان کسری پیدا کردم. این شد آخرین دیدارمان. او با دخترخاله‌هایش بود، آنها را بازداشت نکرده بودند. او را دیر به بیمارستان بردند، آنقدر دیر بردند که سکته مغزی هم کرد.»

امجد امینی می‏گوید ژینا هیچ بیماری‌ای نداشته و کسانی که می‏گویند او صرع یا بیماری زمینه‏ای داشته، دروغ می‏گویند: «او نه صرع داشت، نه بیماری قلبی. بیشترین بیماری‌ای که داشته سرماخوردگی بوده. همه این‏ها را از خودشان درآورده‌اند. این فیلمی هم که از بازداشتگاه نشان دادند، تقطیع شده بود. چرا آن موقع که دخترم را از ون پیاده کردند، نشان ندادند؟ چرا نشان ندادند در راهروهای بازداشتگاه چه اتفاقی افتاده؟ از نظر روانی به او استرس وارد کردند و این فاجعه را رقم زدند. با نظر ما گشت ارشاد جمع نمی‏شود، این تصمیم‏ها را باید در جای دیگری بگیرند. من می‏خواهم حق بچه‌ام پایمال نشود، هرکسی که این کار را کرده به سزای کارش برسد. به دادگستری تهران شکایت کرده‌ام و پرونده تشکیل شده. تا آخر پیگیری می‏کنم.» 

یکی دیگر از بستگان که آمده برای تسلیت‌گویی، می‏گوید: «دوباره یک‌سری را امروز بازداشت کردند و با این کارها درد ما را بیشتر می‏کنند. ما امروز 70درصد از مردمی را که به خاکسپاری آمده بودند، نمی‏شناختیم. ژینا بچه سقز بود. این پسرهایی که امروز در خیابان زخمی شدند هم جگرگوشه‏های این مردمند. دل ما آتش می‏گیرد آنها را که می‏بینیم.»

دورتادور مسجد چهاریار نبی در سقز، زنان سیاه‌پوش، به رسم عزاداری کُردی، مویه می‏کنند: «ژینا گیانکم، ژینا گیانکم» و دست می‌کشند به صورت. زنان همه جمع‌اند، مادر نیامده: «حال و روز ندارد، تنها دخترش مرده، شاید نیاید» اما آمد. زن‏ها رفتند به استقبال. صدای شیون مسجد را گرفت: «دختر قشنگم، زیر خاک چکار می‌کنی؟ من بدون تو چه کنم؟» و زنان کُرد، حلقه زدند دورش و سرها روی شانه‌ها، به حال دخترِ آرام فامیل، زار می‏زدند. 

یکی از آنها، مادر یکی از دخترانی بود که موقع بازداشت همراه ژینا بوده‏اند و گفت دخترانش ترسیده‌اند: «هرکدام از آنها می‌توانستند جای ژینا باشند و حتی در این مراسم هم نخواستیم که بیایند.» و مادر دو نفر از دخترانی که همراه ژینا اول به داخل ون گشت ارشاد رانده شده و بعد آزاد شده‌اند می‏گوید نمی‌خواهد حرف بزند و دخترانش هم حرف نمی‌زنند. با بغض می‏گوید یکی را از دست دادیم نمی‌خواهیم باز هم از دست بدهیم. «ما دختر و پسر جوان داریم.» 

خاکسپاری ژینا تمام شده و نشده، مردم سقز به خیابان رفتند و به مرگ او اعتراض کردند. آنها بیانیه بیمارستان کسری را شنیده بودند که در آن آمده بود مهسا امینی از بازداشتگاه وزرا با مرگ مغزی به این بیمارستان منتقل شده و آنجا احیای قلبی شده است؛ بیانیه‏ای که ساعتی بعد از حساب اینستاگرام این بیمارستان حذف شد. در این بیانیه آمده بود: «سرکار خانم مهسا امینی در ساعت ۲۰:۲۲ روزسه‌شنبه ۲۲ شهریورماه با ارست قلبی تنفسی (کد ۹۹)، بدون علائم حیاتی و میدریاز دوبل (مرگ مغزی) به بیمارستان کسری ارجاع و با توجه به تلاش‏های ویژه تیم عملیات احیا بر روی بیمار انجام گرفته که ضربان قلب برگشت و بیمار در بخش مراقبت‏های ویژه بستری شد. متاسفانه بیمار پس از ۴۸ ساعت در روز جمعه مجددا دچار ارست قلبی شده که با توجه به مرگ مغزی به‌رغم تلاش‏های تیم پزشکی موفق به احیا نشدند و بیمار فوت شد. لذا بلافاصله پیکر خانم مهسا امینی پس از فوت به پزشکی قانونی برای تحقیقات بیشتر ارجاع شد.» بیمارستان کسری و خیابان‌های اطرافش، جمعه عصر و شب، ساعت‌هایی پرالتهاب و اعتراض را پشت سر گذاشتند. هنوز دقایقی از اعلام خبر مرگ مهسا نگذشته بود که تعداد زیادی از زنان به آنجا رفتند و میان تعداد پرشمار ماموران پلیس، به فوت این زن جوان اعتراض کردند؛ اعتراضی که به بازداشت خشونت‌آمیز تعدادی از زنان و مردان منجر شد. 

دیروز فروزش، مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران هم درباره روند رسیدگی به پرونده مهسا امینی گفت که کمیسیون ویژه بررسی تخصصی علت فوت خانم مهسا امینی در اولین فرصت بعد از دستور ویژه دادستان تهران تشکیل شد و اقدامات اولیه جهت معاینه مصدوم قبل از فوت انجام شده است: «با دستور مقام قضایی با تشکیل یک تیم مجرب از کادر متخصصان و با انتقال پیکر فوت‌شده به سالن تشریح مرکز تشخیص آزمایشگاهی استان تهران اقدام به معاینه ظاهری و کالبدگشایی پیکر متوفی کردند.» دیروز، علاوه بر واکنش‌های گسترده به این موضوع، علی القاصی‌مهر، رئیس کل دادگستری تهران هم گفت که مدعی‌العموم پیگیر پرونده «مهسا امینی» است. 

 

آیچی؛ دشت آیچی

ساعت 6 عصر، غروب رختش را پهن کرده بود روی سنگ‏های خوابیده بر دشت آیچی. همان‌جا که روی سنگ قبر تازه ریشه کرده در خاک آیچی، نوشته شده: «ژینا تو نمی‏میری، نام تو اسم رمز است.»

جمعیت رفته بودند، گورستان خالی بود، اما نادیا، 22ساله، کنار مادرش ایستاده بود بالای قبر ژینا. می‏گفت من می‏توانستم جای او باشم: «من دقیقا همسن ژینا هستم. عجب داغ بزرگی بر دل ما گذاشتند. انگار خواهر خودم مرده با اینکه او را اصلا نمی‏شناختم. دو سال پیش من هم به تهران سفر کرده بودم، رفته بودیم دربند که گشت ارشاد با برخورد خیلی بدی قصد بازداشت من را داشت. آنقدر خواهر و دامادمان اصرار و التماس کردند تا بالاخره گذاشتند از ماشین پیاده شوم.» 

مادر نادیا، با چشمان پر از اشک، می‏گوید حتی نمی‏تواند خودش را جای مادر ژینا بگذارد: «پوشش مهسا حتی با استانداردهای آنها هم هیچ ایرادی نداشت. دختر بیچاره فوت شد. من دو دختر دارم، 22 و 26ساله. خدا را سر شاهد می‏گیرم که از جمعه‌شب که گفتند مهسا فوت شده، خودم را جای او گذاشتم. اصلا حتی نمی‏توانم تصور کنم که اگر جای او بودم چه می‏کردم. صبح نتوانستم به خاکسپاری بیایم، دیگر دلم طاقت نیاورد و الان آمدم. هیچ کاری هم از دست‌مان برنمی‌آید.»

دیاکو علوی، یکی از مردانی که در خاکسپاری ژینا فریاد «زن، زندگی، آزادی» سر داده بود، خیره شده بود به خاک تپه‌شده گورستان آیچی: «مسیر خیلی زیادی باید طی شود که مردان این درک و آگاهی را پیدا کنند که آنچه که به عنوان برابری از آن حرف زده می‏شود، فقط لزوما به نفع زنان نیست؛ بلکه سعادت همه جنس و جنسیت‏ها را به دنبال خود دارد. من به عنوان یک مرد در جایگاهی نشسته‌ام که امتیازات زیادی داشته‌ام و تجربه زیسته زنان را ندارم. فارغ از ستمی که به زنان می‏شود، رسیدن به این درک برای برقراری برابری آسان به دست نمی‏آید و زمان‌بر است. وقتی این اتفاق می‏افتد که رنج‏های ناشی از تبعیض و خشونت علیه زنان را، همه لمس کنند. اتفاقی مثل مرگ ژینا، مثل ده‏ها اتفاق دیگر باعث می‏شود که داغ بزرگی بر دل مردم گذاشته شود. اقداماتی که مثلا با نیت خیر انجام می‏شود اما هیچ سودی ندارد.»

 

به دنبال بازپس‌گیری هویت انکارشده 

بعد از خاکسپاری ژینا، بعد از آنکه زنان شعار می‏دادند دیگر نمی‏خواهند مرگ هیچ زنی را اینگونه ببینند، لیلا عنایت‏زاده، فعال زنان سقزی و عضو انجمن ژیوانو که چند سالی است در حوزه خشونت علیه زنان کار می‏کند، بیانیه‏ای خواند که در آن آمده بود: «آنچه در تهران برای مهسا امینی و در مریوان برای شلیر رسولی اتفاق افتاد نتیجه‏ یک فرهنگ مردسالار است که راه را برای اتفاقات نفرت‌انگیزی مثل این هموار می‏کند. روزی نیست که به زخم ما نمک نپاشند. بچه‏های آنها باید در غرب باشند و بچه‏های ما به این شکل جان‌شان را از دست بدهند.» عنایت‌زاده در گفت‌وگو با هم‌میهن می‏گوید: «ما در بیشتر اتفاقاتی که در حوزه زنان رخ می‌دهد واکنش نشان می‌دهیم. خلاصه بیانیه‏ای که ما در مراسم خاکسپاری ژینا خواندیم این بود که ما زنان می‏خواهیم در این سرزمین زندگی کنیم. استقبال مردان و زنان در همه اتفاقات اخیر بی‌نظیر بوده است. الان مساله این است که مشکلات زنان دیگر فقط برای زنان نیست. در موضوع ژینا هم، مردان همراهی خوبی داشته‌اند. آنها تجربه زیسته ما را می‏بینند که همه زنان در رنج‌اند و با سیستم خشونت‌گر روبه‌رویند که نه به عنوان یک زن یا مرد یا تهرانی و شهرستانی نمی‏توانیم بگوییم از آن جدا هستیم. با همه انواع خشونت باید مقابله شود؛ فرای جنسیت و قومیت.» او می‏گوید در بیشتر جاهای دنیا، بدن، امری سیاسی است و در ایران بیشتر: «بدن یک نحله‏ای برای کنش‌های سیاسی است و بدن زنان ایرانی، عرصه مقاومت است؛ که به حذف زنان از عرصه‏های بیرونی نه می‏گوید. متقابلا سیستمی که همه تلاش‌اش این است که زن را از فضاهای عمومی حذف کند، این را نمی‏پسندد. همه درصدد در هم شکستن این عرصه مقاومت‌اند. این گفتمان سعی دارد زنان را به پستوهای خانه بکشاند. حضور گشت ارشاد، بازپس‌گیری این قدرت از بدن زنانه است و مصادره کردن این بدن. به آن نحوی که خودش تمایل دارد در عرصه اجتماع دیده شود، به این نحو می‏خواهد اعمال فشار کند. ما می‏گوییم این امکان ندارد که هویت انکارشده ما را مصادره کنند. ما زنان به دنبال بازپس‌گیری این هویت انکارشده‌ایم. به دنبال این هستیم که زنان به عنوان انسان دیده شوند، بدون هیچ ترسی در همه جای اجتماع.»

 

مرگ مهسا خلاف امنیت ملی است

جلیل رحیمی جهان‏آباد، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس درباره ماجرای مهسا امینی در گفت‏وگو با «هم‏میهن» گفت: «مجلس شورای اسلامی باید کمیته حقیقت‏یاب تشکیل دهد، کمیته‏ای که وضعیت حضور این دختر در بازداشتگاه، دلایل بازداشت او و حوادثی که رخ داده را با مستندات دقیق بررسی کند و گزارشی به مجلس ارائه دهد و بعد مجلس در این باره تصمیم‏گیری کند.» او می‏گوید مجلس، خانه‌ملت است و اگر از حقوق ملت دفاع نکند، این‌کار وظیفه کیست؟ «نیروی انتظامی را به‌عنوان ضابط قضایی و نظم‏دهنده در کشور می‏شناسیم که باید براساس حیطه اختیاراتش در چارچوب قانون عمل کند. هرگونه تخطی که از نیروی انتظامی و هر نهاد دیگری رخ دهد، مجلس وظیفه ورود به موضوع را دارد. وظیفه مجلس، دفاع از حقوق مردم و اعمال اراده مردمی است.»

از آنجایی‌که این گفت‏وگو ساعتی پیش از جان‌باختن مهسا امینی انجام شده، رحیمی جهان‏آباد گفت که با معاونت پارلمانی نیروی انتظامی صحبت کرده و درخواست ملاقات با مهسا را داده بوده است. همچنین او خواستار پیگیری موضوع از سوی پزشکی‌قانونی برای انجام معاینات بیشتر بوده است: «از معاونت پارلمانی مجلس درخواست کرده‏ایم تمام مستندات و گزارش‏هایی را که دارند ارائه دهند تا در کمیسیون امنیت ملی موضوع را بررسی کنیم.»

او برخوردهای اینچنینی را نقض حقوق‌مردم می‏داند: «تربیت و ارشاد مردم در حوزه اختیارات نیروی‌انتظامی است اما اینکه دختر مردم را بگیرند و پیکر نیمه‌جان او را تحویل دهند، نه در حیطه اختیارات نیروی انتظامی است، نه حق انجام چنین کارهایی را دارند. ما این موضوعات را رصد می‏کنیم و از حق‌مردم نمی‏گذریم. باید مشخص شود چه اتفاقی افتاده است و اگر موارد مشابهی رخ دهد، مجلس باید با قدرت در مقابل آنها بایستد و هرگونه تخلف در هر سطحی را به دستگاه‏های قضایی معرفی کند.»

این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس از سابقه طولانی مدنیت و شهرنشینی ایرانیان یاد می‏کند: «در خاورمیانه به‌عنوان کشوری بافرهنگ و پیشینه غنی تاریخی و باورهای دینی شناخته شده‏ایم. دلیلی ندارد با مردم خودمان طوری رفتار کنیم که آنها را در موضع چالش با نظام و دستگاه‏های انتظامی قرار دهیم. رفتارهایی که مدام تیتر خبرگزاری‏های جهان شده است. هیچ دستگاه جاسوسی با میلیاردها هزینه نمی‏توانست چنین ضربه‏ای به ما بزند که مخابره اخبارمنفی این اقدام نادرست در یکی، دو روز گذشته در رسانه‏های جهانی به ما وارد کرده است.»

او معتقد است، برخوردهای خصمانه با مردم، علاوه‏براینکه به امنیت اجتماعی و امنیت روحی و روانی مردم آسیب می‏زند، حق مردم را هم ضایع می‏کند: «داشتن امنیت اجتماعی، حق مردم است و این موضوع اهمیت زیادی هم به لحاظ امنیتی، هم به لحاظ اجتماعی دارد.»

رحیمی جهان‏آباد معتقد است، وزارت کشور باید در قبال این اقدامات پاسخگو باشد و بعید می‏داند تشدید این اقدامات در دولت رئیسی تعمدی باشد: «نیروی انتظامی و وزارت کشور باید توضیح دهند که دلیل بروز چنین رفتارهایی چیست که هر چندوقت چنین حوادثی تکرار می‏شود. با تکرار هربار این حوادث، حیثیت ما در جهان خدشه‏دار می‏شود و اگر کسی بخواهد در کشور ما سرمایه‏گذاری کند و تعاملی داشته باشد، همین تصویر را خواهد دید. تصویر اینکه دختری را دستگیر کرده‏اند و بعد جنازه‏اش را به خانواده‏اش تحویل داده‏اند. کشوری که زنی در مقابل گشت ارشاد فریاد می‏زند که دخترم را نبرید، بیمار است و ون حرکت می‏کند و این شهروند مورد آسیب و توهین قرار می‏گیرد. این‏ها تصاویری است که از ما در جهان مخابره می‏شود و ایران را به لحاظ اقتصادی، سیاسی و امنیتی به انزوا می‏برد.» او چنین برخوردهایی را خلاف امنیت ملی و خلاف اراده‌عمومی مردم می‏داند و می‏گوید، قانون باید ماحصل اراده‌عمومی مردم باشد: «نه اینکه اقلیتی در کشور هر رفتاری که دل‌شان خواس، انجام دهند و به هیچ‌کس پاسخگو نباشند و به منافع ملی، روح، روان و آرامش مردم آسیب برسانند و نمایندگان مجلس تنها تماشاچی تضییع حق‌مردم باشند.»

 

زنان از ایران می‌روند

پروانه سلحشوری، نماینده پیشین مجلس و فعال حقوق‌زنان به «هم‏میهن» می‏گوید: «مسائل کنونی کشور را نمی‏‏شود به‌صورت جداگانه بررسی کرد. اتفاقی که برای مهسا امینی افتاده، خشم مردم را برانگیخته است. از واژگان تحقیرآمیزی در مورد دختران جوانی که دنبال یک زندگی معمولی هستند، استفاده می‏شود. اگر به‌صورت جزئی حوادث جامعه را بررسی کنیم، به حاشیه خواهیم رفت. اما اگر یک‌کلیتی را در نظر بگیریم -کلیتی که تحقیرزنان را به‌نظر می‏رسد طی یک برنامه نانوشته و البته غیرقانونی دنبال می‏کند- نتیجه بهتری خواهیم گرفت. در موضوعات و تبعیض‏هایی ازجمله در حوزه آموزش، اشتغال و عمومی، زنان را به‌مراتب تحت‌فشار بیشتری قرار می‏دهند و تقاضای مهاجرت از سوی زنان بیشتر است.»

او ضمن ابراز ناراحتی از درگذشت مهسا امینی معتقد است، موضوع نباید تنها به مرگ مهسا خلاصه شود: «مساله این است که گشت ارشاد به‌جز ایجاد رعب و ترس، کارکرد دیگری ندارد. حقوق شهروندی مردم با پدیده‏ای به‌نام گشت ارشاد، زیرسوال می‏رود. این موضوع نه‌تنها تحقیر زنان که تحقیر خانواده‏ها و مردان را هم در پی دارد. دختران و همسران همین مردان هستند که توسط یک‌زن ‌دیگر به داخل ون‏های گشت ارشاد کشیده می‏شوند و قرار است آنجا ارشاد شوند.» سلحشوری تاکید می‏کند، با بازداشت زنان، گرفتن عکس و تهدید آنها، جریمه‌کردن و داشتن نگاه‌کالایی به آنها، موضوع حل نمی‏شود: «باید به حقوق شهروندی مردم توجه داشت. زمانی که در مجلس بودم به دلیل اعتراض به ناجا، به خاطر دختری که به‌زور او را داخل ون برده بودند، نیروی انتظامی از من شکایت کرد. یعنی یکی از پرونده‏های من در قوه قضائیه، اعتراض در مجلس به گشت ارشاد بود. یکی دیگر از پرونده‏های جدی من در قوه قضائیه، واکنش به مرگ سحر خدایاری بود. این موضوعات نشان‏دهنده این است که اقدامات اینچنینی از قبل هم بود، اما حساسیت جامعه به‌اندازه امروز نبوده است.» وی افزود: «مسوولان پس از مرگ مهسا وعده داده‏اند که به موضوع رسیدگی می‏کنند، اما ماهیت و اصل ماجرا مشکل دارد و باید نوک‌پیکان به سمتی رود که دیگر گشت ارشادی برای تحقیر زنان، خانواده‏ها و ایرانی‏ها وجود نداشته باشد و حقوق انسانی و شهروندی آحاد‌مردم در نظر گرفته شود.»

 

گشت بدون دستاورد

طیبه سیاوشی، نماینده پیشین مجلس و فعال حقوق زنان، یکی از کسانی است که به مرگ مهسا امینی واکنش نشان داده است. او در گفت‌وگو با هم‌میهن با بیان اینکه باید موضوع گشت ارشاد یک بار برای همیشه از مسیر حقوقی حل و فصل شود، می‌‌گوید: «این مدت از اساتید جرم‌شناسی تا فعالان حقوق اجتماعی به این موضوع معترض‌اند و می‏گویند گشت ارشاد ناامنی ایجاد می‌کند به جای امنیت. موضوع این است که در 40 سال گذشته برای مدل حجاب و پوشش کار فرهنگی انجام نشده است. در فضای سالمی مثل پل طبیعت یا جاهایی که زنان متوسط و فقر جامعه خسته از سر کار برمی‌گردند درگیر مسائلی می‏شوند که هیچ تاثیر و دستاوردی ندارد. گشت ارشاد، فقط رعب و وحشت ایجاد می‌کند و تاثیری ندارد. من نمی‏دانم این همه سال، گشت ارشاد چه دستاوردی داشته است؟ با داد و فریاد و کشیدن زنان روی زمین دستاورد فرهنگی نخواهیم داشت، بلکه بدتر، این موضوع تاثیر منفی خواهد داشت.» او ادامه می‏دهد: «یک روز صبح متوجه شدم شب قبل نزدیک خانه ما پشت چراغ قرمز، کسی خفت‌گیری کرده بود؛ صبح فردا باید جایی می‏رفتم نزدیک خیابان وزرا دیدم ماشین‌های ون پر از دختران جوان بود و آنها را به بازداشتگاه می‏بردند. اگر قرار بر برقراری امنیت است، سوال این است که چرا خفت‌گیرها را رها کرده‌اید و زنان را می‏گیرید؟ زنی که شالش کمی عقب رفته یا مانتویی که شما می‏پسندید نپوشیده. من معتقدم این بار نیروی انتظامی واقعا باید درباره تبعاتی که این رفتارها بر زندگی زنان می‏گذارد، پاسخگو باشد. این اعمال و مانور قدرت و تحکم بر زنان قابل پذیرش نیست. این رفتارها به روح و روان آنها آسیب می‏زند؛ این زنان قرار است مادران آینده باشند که مطلوب حکومت است. این زندگی اجتماعی که برای آنها ساخته‌اند، مطلوب آنها را به سرانجام نمی‏رساند.»