هل دادن اعتراضات به دره بحران
روزهای اخیر خیابانهای تهران و برخی شهرهای بزرگ و کوچک ایران شاهد تجمعات اعتراضی است و علتالعلل آن بنا بر آنچه از سخنان و خواستههای این اجتماعات به دست میآید، اعتراض به بدی وضعیت اقتصادی و معیشت مردم است. وضعیت رو به فاجعهای که برای هیچکس پوشیده نیست.
روزهای اخیر خیابانهای تهران و برخی شهرهای بزرگ و کوچک ایران شاهد تجمعات اعتراضی است و علتالعلل آن بنا بر آنچه از سخنان و خواستههای این اجتماعات به دست میآید، اعتراض به بدی وضعیت اقتصادی و معیشت مردم است. وضعیت رو به فاجعهای که برای هیچکس پوشیده نیست.
در این بین بنابر اخبار این دو روز آنچه دولت و نهادهای مربوط به آن در پیش گرفتند از جمله رفتارها و تصمیمات قابل توجه و مقبول بودهاست؛ جلسه با نمایندگان اصناف که استارت این اعتراضات را زدهاند، پیگیری لایحه تجمعات در مجلس و در کل عدم اتخاذ موضع سرکوبگرانه در قبال معترضین. تا جایی که امروز فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت از به رسمیت شناختن اعتراضات از سوی دولت سخن گفت و نیز تصریح کرد:«گزارشی از آنچه طی روزهای گذشته در سطح جامعه اتفاق افتاده در جلسه امروز دولت ارائه شد؛ تاکید رئیسجمهور پزشکیان بر حفظ گفتوگو و تعامل با مردم و شنیدن صدای آنها در راستای حل مسائل است.
ما در دولت اعتراض را به رسمیت میشناسیم و میدانیم که مشکلات اقتصادی مردم را تحت فشار قرار داده؛ لذا این موضوع را کاملاً از مسائل سیاسی جدا میدانیم.» و سپس به لایحه برگزاری تجمعات و راهپیماییها، اشاره داشت:«قانون اساسی اعتراضات مسالمتآمیز را به رسمیت میشناسد، این موضوع جزء حقوق مردم است و انشالله این موضوع را نیز پیگیری و نتیجه را اطلاع خواهم داد.»
اگرچه التهاب هنوز در سطح شهرها باقی است و فعلاً برنامهای برای تامین خواسته معترضان هم مطرح نشده اما حرکت به گونهای به نظر میرسد که نشانههای دوقطبی در آن حداقلی است؛ البته اگر برخی تندروهای اصولگرا که توپخانه رسانهای این جریان را هم به دست دارند، بگذارند.
چنانچه همین روزها و با وجود سخنان و تصمیمات دولت، حسین شریعتمداری، در روزنامه کیهانش تلاشاش را برای کوبیدن بر طبل دعوا و دوقطبیسازی کرد، او نوشت: «کسانی که در خیابانها تجمع کردند مطالبه اقتصادی ندارند؛ حرف رادیو اسرائیل را تکرار میکنند!» در این نوشتار آمده است:«روز دوشنبه و سهشنبه، جماعتی اندک و کمشمار به بهانه مشکلات اقتصادی در دو نقطه تهران دست به آشوب زدند و اصرار داشتند برخی از اصناف و مغازهداران را نیز با خود همسو کنند. اصناف اما وقتی شعارهای دیکتهشده رژیم صهیونیستی نظیر «نه غزه نه لبنان»!، «موشکها را رها کن، فکر نان و هوا کن»! و... را شنیدند خیلی زود به هویت پادوهای اسرائیل پی بردند و صف خود را از آنها جدا کردند.
در همان حال رژیم صهیونیستی با بهرهگیری از رسانههای فارسیزبان خود از یکسو دست به بزرگنمایی این گروه زدند و از سوی دیگر، مقامات و مراکز دولتی رژیم صهیونیستی (دقیقاً مانند فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸) از آشوبگران اعلام حمایت کردند. کانال فارسیزبان موساد توئیت زده و نوشته است «با هم به خیابانها بیایید. وقتش رسیده. ما همراه شما هستیم. نهتنها از راه دور بلکه همراهتان هستیم»!
بعد از خواندن این نوشتار و مشابههای آن در فضای مجازی این سوال پیش میآید که با وجود تاکیدهای پی در پی در سطوح بالای کشورداری از رهبری و رئیسجمهوری گرفته تا بقیه در رابطه با جلوگیری از دوقطبیسازی و هشدارهای تحلیلگران در راستای عواقب ایجاد چنین فضایی در پی مشکلات مختلف، چرا واکنش مناسبی نسبت به این صداهای تحریکآمیز داده نمیشود؟
همان چیزی که احمد زیدآبادی، فعال سیاسی در متنی با عنوان «صداهای تحریکآمیز!» به آن اشاره کرده و نوشته است:«اگر دولت میخواهد فضای التهاب را آرام کند، بیان سخنان همدلانه با معترضان از سوی دستاندرکاران دولتی فقط بخشی از قضیه است، بخش مهمتر آن خاموش کردن صداهای تهدیدآمیز و تحریککننده و خشونتآفرین از سوی افراد و محافل وابسته به حکومت بهخصوص روزنامه کیهان است.
این روزنامه در چند دهه اخیر کارش عمدتاً ریختن بنزین بر روی آتش به قصد امنیتی کردن فضا بوده و ظاهراً نقش و کارکردی جز این برای خود قائل نیست. از این رو، کیهان به تنهایی تمام تلاشهای دولتی برای آرام کردن فضا را خنثی و مردم معترض را به شدت تحریک و عصبانی میکند.
پ ن؛ در حالی که مجموعه نظام و دولت در روزهای گذشته تدبیر مناسبی در مقابل تجمعات داشتهاند و با به رسمیت شناختن آن تاثیر زیادی در آرامسازی فضای جامعه داشتهاند، این گونه سخنان نفرتبرانگیز و تحریکآمیز چه نفعی برای کشور، نظام و مردم دارد؟ تحقیر و نادیده گرفتن معترضان صرفاً آنها را تحریک میکند، این خط، خط نفوذ است و بس...»