موفقیتها و شکستهای محض آمریکا در ۲۰۲۵
سال اول ریاستجمهوری ترامپ که رئالیسم «اول آمریکا» را در سیاست خارجی وعده میداد نه تنها خروج از یک وضعیت بلکه یک تصویر متناقض عمیقی را ارائه داد.
سال اول ریاستجمهوری ترامپ که رئالیسم «اول آمریکا» را در سیاست خارجی وعده میداد نه تنها خروج از یک وضعیت بلکه یک تصویر متناقض عمیقی را ارائه داد. بنابراین کارنامه حاصل از آن علیه خودش دچار اختلافنظر شده است. در یک طرف پیشرفتهای شایستهای برای کشورداری مسئولانه وجود دارد: استراتژی جدید امنیت ملی که برتریطلبی را رد میکند، گفتوگوهای مجدد با روسیه بهراه افتادند و برخی پیشرفتهای دیپلماتیک که از طریق توافقات عملگرایانه حاصل شدند.
از سوی دیگر، بهویژه در آمریکای لاتین بقایایی سرسخت مداخلهگرایی نسنجیده و همانند خاورمیانه، استراتژی ناهماهنگی وجود دارد که میراث همان سیاست خارجی ارتدوکسی است که دولت ترامپ وعده سرنگونی آن را داده بود. این، تنش اصلی این لحظه است: دولتی که میان برخی تمایلات محدودکننده و اقداماتی گیرافتاده که همچنان ریشه در مداخلهگرایی ویرانگرانه دارد.
سند جدید استراتژی امنیت ملی نشاندهنده یک تغییر مهم هرچند ناقص از پیگیری برتری است. رد رسمی سلطه جهانی توسط آن نشاندهنده گسستی ضروری از اجماع پس از جنگ سرد است که منجر به جنگ بیپایان و گسترش بیش از حد استراتژیک است. اگرچه این استراتژی از برتری فاصله میگیرد اما گذار آن به خویشتنداری را میتوان گفت در بهترین حالت ناقص است.
مثلاً تمرکز بر نیمکره غربی منطقی است اما اتکای مداوم واشنگتن به ابزارهای قهری در آمریکای لاتین خطر تضعیف مشارکتهای منطقهای و نزدیکتر کردن کشورها به پکن را بههمراه دارد؛ کشوری که هماکنون شریک تجاری اصلی بسیاری از کشورهاست. از سوی دیگر پیشرفت روابط آمریکا با بلاروس ناشی از تعامل محتاطانه با دولت بلاروس است که جایگزین لفاظیهای اخلاقی بیثمر و حداکثری دولت بایدن و مقامات اروپایی شده است.
رویکرد فعلی آمریکا به رهبری جان کول، فرستاده ویژه بهطور مستقیم توانست آزادی بیش از 100 زندانی سیاسی سرشناس در بلاروس را در ازای تعلیق تحریمها بر صادرات برخی از محصولات کشاورزی و چشمانداز عادیسازی بیشتر روابط تضمین کند. در مقابل حمله به ایران یک اشتباه استراتژیک فاجعهبار از سوی آمریکا بود.
پس از وعده مذاکره با ایران، آمریکا به حملات اسرائیل علیه ایران پیوست و پیشرفت دیپلماتیک را در هم شکست. اتخاذ خط قرمز اسرائیلیها (عدم غنیسازی اورانیوم) بهجای خط قرمز آمریکا (عدم تسلیحاتی شدن) مذاکرات را به بنبست رساند. درحالی که بنیامین نتانیاهو تلاش میکند این بار بر سر موشکهای بالستیک برای جنگی دیگر با ایران لابی کند (چون ترامپ ادعا کرده بود که زیرساختهای هستهای در حملات آمریکا از بین رفتهاند)، توانایی ترامپ در مقاومت در برابر فشار، تعهد به خویشتنداری در خاورمیانه را تعریف خواهد کرد.
سابقه این اقدامات دلگرمکننده نیست. توقیف مرگبار کشتیهای ونزوئلا بدون مدرکی واضح، یک اقدام جنگی غیرقانونی و بدون کسب مجوز از کنگره محسوب میشود. دولت برای این موضع تهاجمی خود دلایل مختلفی ارائه میدهد: در ابتدا موضوع به قاچاق مواد مخدر مربوط بود سپس به ادعاهایی مبنی بر «دزدیدن نفت آمریکا توسط ونزوئلا» تغییر جهت داد. این امر این تصور کلی را ایجاد میکند که هدف واقعی ترامپ تغییر رژیم در کاراکاس است.
از طرف دیگر در سوریه، مرگ پرسنل سوری نتیجه مستقیم عدم پایان دادن قاطع به ماموریت نظامی پس از شکست خلافت ارضی داعش است. نیروهای آمریکایی بدون هدف استراتژیک مشخص در سوریه باقی ماندهاند و این امر آنها را به اهداف دائمی داعش و سایر نیروهای متخاصم تبدیل کرده است. درک عمومی این است که خاورمیانه دیگر نباید بر سیاست خارجی آمریکا تسلط داشته باشد. استقرار نامحدود در سوریه بهجای تامین منافع آمریکا، پای واشنگتن را به باتلاقهای منطقهای واشنگتن میکشاند و تلفات بیشتری را در آینده تضمین میکند.
تنها راه موجود برای جلوگیری از تلفات آینده این است که آمریکا بهطور کامل از سوریه خارج شود. حضور آمریکا در آنجا مدتهاست که از هر هدف منطقی که داشته فراتر رفته و به یک مسئولیت مرگبار تبدیل شده است. شکست جامع دولت ترامپ برای اعمال فشاری معنادار بر اسرائیل در سال 2025 نیز نشاندهنده فروپاشی دوگانه خویشتنداری در سیاست خارجی است که هم اهرم دیپلماتیک و هم اصول حقوق بینالملل را کنار میگذارد. دولت آمریکا ضمن حمایت بیقید و شرط از اقدامات اسرائیل، هرگونه انگیزهای را برای اسرائیل جهت احترام به آتشبس میانجیگریشده توسط ترامپ در غزه از بین برد، چه برسد به پیگیری یک راهحل سیاسی واقعی با فلسطینیها.