| کد مطلب: ۶۰۶۳۱

تجربه هر سه بحران/ درباره وضعیت امروز ایران و یادکرد دیداری با یورگن هابرماس

امروز به جایی رسیده‌ایم که «سیستم» بر جهان زندگی غلبه کرده است و به این ترتیب، عقلانیتِ منفعت‌محور و ابزاری جای عقلانیت ارتباطی و اخلاقی را گرفته است و نتیجه آن ایجاد سه بحران بزرگ است: بحران خردورزی، بحران مشروعیت نظام‌های سیاسی و بحران انگیزشى شهروندان برای مشارکت در امور سیاسی و حتی مدنی و اجتماعی.

تجربه هر سه بحران/ درباره وضعیت امروز ایران و یادکرد دیداری با یورگن هابرماس

در میان یادداشت‌های مربوط به سال۱۳۸۱ به پاره‌نوشته‌هایی مربوط به گفت‌وگو با یورگن هابرماس در مهمانسرای دولت در شیراز برخوردم؛ اردیبهشت۱۳۸۱.

هابرماس که به دعوت مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها و با میزبانی وزیر فرهنگ و ‌ارشاد اسلامی دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی به ایران آمده‌ بود، برای دو روز میهمان ما در شیراز بود. فیلسوف و متفکر و مطرح‌ترین نظریه‌پرداز اجتماعی معاصر و در واقع یکی از وراث اصلی مکتب فرانکفورت در مدت اقامت کوتاهش در شیراز جلسات بسیار مفیدی با بخش علوم انسانی دانشگاه شیراز، اساتید و دانشجویان داشت و یک شب هم به ابتکار دکتر کمالی سروستانی نشستی ترتیب داده شد که با حضور آیت‌الله فقید حائری‌شیرازی برگزار شد.

خدایش رحمت کند آیت‌الله را که برخلاف آنچه از ظاهرش و از برخی خطبه‌های نمازجمعه‌اش دریافت می‌شد، از جهت توجه عمیق به مباحث معرفت‌شناسانه و نگرش پویا به مسائل فقهی و آشنایی با افکار و اندیشه‌های روز دنیا در میان همقطاران خود به‌کل متفاوت و‌ ممتاز بود. نشست آن شب با حضور فیلسوف نامدار غربی و فقیه و مجتهد پرآوازه شیرازی به درازا کشید و گفت‌وگوهای پروپیمان و مفیدی شد.

هابرماس که در آن سال‌ها در اوج فعالیت و نیز اشتهار بود، با اشاره به آخرین کتابش به زبان آلمانی که به‌تازگی چاپ و منتشر شده بود، با علاقه و اشتیاق نظریات و ایده‌هایی که در آن کتاب مطرح کرده بود را به اختصار شرح می‌داد (شایان ذکر است که این کتاب حدود بیست سال بعد با عنوان «مهندسی ژنتیک و آینده سرشت انسان» توسط یحیی امامی به صورتی پاکیزه و خوش‌نوشت ترجمه و به بازار آمد).

فیلسوف نامدار غربی که آن شب یکی از چهره‌های مذهبی مسلمان را از نزدیک می‌دید، به وجد آمده بود و از نظرات انتقادی‌اش درباره مهندسی ژنتیک و دست‌کاری ژن‌های انسان سخن می‌گفت و اینکه چه در نشست‌های علمی و چه در این کتاب به‌ویژه در مورد مداخله‌های پیش از تولد و غیرقابل‌برگشت هشدارهای جدی داده است و از برابری اخلاقی انسان‌ها سخن گفته و اینکه اگر ویژگی‌های اساسی فرد با این مداخلات از پیش و توسط دیگران طراحی شود، این برابری خدشه‌دار می‌شود.

ناگفته پیداست که این نظرات برای آیت‌الله حائری چقدر جذاب و جالب بود و وقتی آیت‌الله حائری در فرازى به این سخن امام‌علی(ع) که:  «الناس احرارٌ بطبعهم و مسؤلون عن اعمالهم» اشاره کردند که شاهدی روشن بر تایید نظریه هابرماس بود. هیجان و برق چشمان فیلسوف شهیر آلمانی دیدنی بود...

اما غرض اصلی از نقل این خاطره، اشاره به فرازهایی شنیدنی از نظرات و دیدگاه‌های هابرماس است که به نقد و حتی نفی سرمایه‌داری مدرن می‌پرداخت. به‌خصوص که می‌دانیم تأمل اصلی این فیلسوف بر مفهوم مدرنیته در اروپاست و شاید مهم‌ترین و جدی‌ترین نقد مدرنیته هنوز از آن او باشد و جان کلام او در پاسخ به این پرسش من که سمت‌وسوی جهان امروز را چگونه مى‌بینید؟

این بود که: امروز به جایی رسیده‌ایم که «سیستم» بر جهان زندگی غلبه کرده است و به این ترتیب، عقلانیتِ منفعت‌محور و ابزاری جای عقلانیت ارتباطی و اخلاقی را گرفته است و نتیجه آن ایجاد سه بحران بزرگ است: بحران خردورزی، بحران مشروعیت نظام‌های سیاسی و بحران انگیزشى شهروندان برای مشارکت در امور سیاسی و حتی مدنی و اجتماعی.

باری از مرور این یادداشت‌های بیست‌واندی سال پیش شگفت‌زده شدم که با مشاهده وضع موجود کشور می‌بینیم، امروز همزمان در حال تجربه کردن هر سه بحران هستیم. هرچند بحران اول یعنی بحران عقلانیت را سال‌هاست در حال تحمل هستیم و نتیجه آن ابرناترازی‌های ترکیبی است که در نوشته‌ای تحت‌عنوان «جستجوی رد پای نابخردی در سال‌های پس از انقلاب» در شماره۳۳ مجله سیاست‌نامه به تفصیل به آن پرداخته‌ام.

در بحران مشروعیت سیاسی هم که به اعتراف صاحبنظران و اذعان چپ و راست و اصلاح‌طلب و اصولگرا به بحران و مشکلات رسیده‌ایم و بحران انگیزش شهروندان نیز که با پای پس کشیدن خاتمی از رای دادن در انتخابات آخرین مجلس به اوج خود رسیده بود؛ ناگهان اما با ظهور یک جراح  متوسط‌الرتبه قلب و پیروزی دست‌وپاشکسته‌اش به مدد اصلاح‌طلبان، این بحران اندکی فروکش کرد و مع‌الاسف با ناتوانى رئیس‌جمهور و دولتش در عمل به وعده‌های کوچک ‌بزرگ خود، دوباره در گردوغبارِ افول و در باتلاقی از نزول گرفتار شده است و امروز به جایی رسیده‌ایم که علاوه بر مردمِ تنها مانده و دلسرد و رنجیده‌خاطر و اسیر در کوران گرانى و تورم، دیگر حتى کمترین انگیزه‌ای برای نقد و نصیحت و ارائه نظرات کارشناسی نیز در هیچ‌کسى سراغ نمى‌توان داشت مگر نویسندگان حرفه‌ای و منتقدان همیشگى که آنها هم به اندازه‌ای که نگویند فلانی کجاست و چه شده که دیگر نمى‌نویسد؟

گویی، نه نوشته و نقد هیچ نویسنده و ناقدی و نه اظهارنظر هیچ نخبه و متخصصی و نه پند و نصیحت هیچ سیاست‌ورز عاقل و منصفی مدت‌هاست که دیگر حتی نه شنیده می‌‌شود و نه خوانده، چه رسد به اینکه کمترین توجه و التفاتی به آنها شود. به قول احمد زیدآبادی، دیر دانستیم که این نوشته‌ها و گفته‌ها هرگز به سمع و بصر حضرات نرسیده و نخواهد رسید و حُقه نامهربانی و بدعهدی همچنان بر همان مُهر و نشان هست که بود...

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه تیتر یک
پربازدیدترین
آخرین اخبار