| کد مطلب: ۶۷۴۷

علیهِ انفعال

درباره فیلم نگهبان شب

علیهِ انفعال

درباره فیلم نگهبان شب

asr azad sahar

سحر عصرآزاد

منتقد سینما

«نگهبان شب»، فیلمی مینی‌مال با محوریت درامی درونی است که آدمی ساده و معمولی را در قامت یک‌قهرمان قاب می‌کند؛ آن‌هم به‌واسطه نگاهی موشکافانه به جامعه، افراد عادی و روابطی که به‌بهانه غیردراماتیک‌بودن، همواره از پرده سینما حذف شده‌اند. رضا میرکریمی دهمین فیلم سینمایی کارنامه خود را همچون بخش اعظم آثارش در تعامل و مشارکت با یک فیلمنامه‌نویس؛ محمد داوودی، نوشته و کارگردانی کرده است. حاصل این همکاری همانطور که انتظار می‌رود، کنجکاوی‌برانگیز و مهمتر از آن؛ غیرتکراری است. کافی‌است اسامی را از نظر بگذرانیم؛ «کودک و سرباز»، «زیر نور ماه»، «اینجا چراغی روشن است»، «خیلی دور، خیلی نزدیک»، «به‌همین سادگی»، «یه حبه قند»، «امروز»، «دختر»، «قصر شیرین» و حالا «نگهبان شب». هرکدام از این فیلم‌ها در عین منحصربه‌فرد بودن و اهمیتی که در تکمیل شمایل یک فیلمساز تجربه‌گرا دارند، روی الگوی موفقیت یکدیگر حرکت نمی‌کنند، اما ناگفته پیداست بر دوش تجربه‌های هم سوارند. آثاری که بعد از چهاردهه فیلمسازی، جسارت میرکریمی را در میدان‌دادن به قهرمانانی غیرکلاسیک بر بستری غیردراماتیک با روایتی ساختارشکن در مرکز توجه قرار می‌دهند. این‌بار فیلمساز از قهرمانان مرسوم و غیرمرسوم فیلم‌های قبلی‌اش؛ سرباز وظیفه، پسربچه، طلبه مردد، روستایی شیرین‌عقل، جراح خداناباور، زن خانه‌دار، دختر دم‌بخت، راننده تاکسی، زن باردار، دختر دانشجو، پدر بی‌مسئولیت و... با قدرت عبور کرده است. او با انتخاب رسول (تورج نگهبان)، به‌عنوان یک کارگر روزمزد شهرستانی در هیاهوی کلان‌شهر تهران، گامی بلندتر برای پرورش کاراکتری غیردراماتیک بر بستری آرام و کم‌قصه برداشته که چالشی مهم برای خودش به‌عنوان نویسنده و کارگردان بوده است. «نگهبان شب»، نه قهرمان متعارف و تعیین‌کننده‌ای دارد، نه خط درامی پرشور و کنجکاوی‌برانگیز و نه حتی جغرافیا و اتمسفری چشم‌نواز و درگیرکننده. هرچه هست حاصل روزمرگی‌های رسول در گرداب روابط و مناسبات مغشوشِ ابرشهری است که همچون یک دام برای صید او پهن شده است. اما آنچه صیاد طمع شکار آن را دارد؛ به‌رسم مألوفِ موقعیتِ حضور یک شهرستانی در شهری بزرگ، نه‌فقط سادگی و معصومیت و بکارت روح کاراکتری همچون رسول بلکه انعطاف‌پذیری و مَنشی است که دایی (علی‌اکبر اصانلو) در یک جمله آن را بیان می‌کند: (جَنَم یعنی هرکی هرچی گفت؛ نگی چشم!). روی دیگر سکه‌ای که قرار است رسول در این سفر درونی و بیرونی از دست بدهد؛ آگاهی و اشراف به سکوت، بی‌کنشی و انفعالی است که همواره او را عقب نگه داشته و متضررش کرده است. حالا او فرصتی دارد تا در آینه‌ای تمام‌قد به تماشای خود بنشیند و این‌بار از شکارشدن، بهره ببرد؛ بهره‌ای به‌اندازه مواجهه با ترس‌ها، سکوت‌ها، انفعال‌هایش و حذف آنها! این زاویه نگاه منحصربه‌فرد به موقعیتی آشنا و تکراری است که منجر به خوانشی تازه و متمایز از کاراکتر، شرایط و درامی کم‌اتفاق در لایه بیرونی شده که در درون یک انفجار را انتظار می‌کشد؛ انفجاری که با (نه) گفتن آغاز و به یک شورش در نوع خودش بدل می‌شود! درواقع این انفجار درونی به‌مثابه سفری است که رسول را در دوبُعد جغرافیای درون و برون به حرکت وامی‌دارد؛ سکون و رکودی که با گام‌نهادن در راه سفر به تهران، ابعاد جغرافیایی آن تامین شده و به‌تدریج منجر به شکافی درونی برای حرکت از نقطه امن و خروج او از انفعال می‌شود. میرکریمی که مهارت خاصی در خلق و پردازش خطوط فرعی داستانی برآمده از زندگی روزمره مردمان عادی دارد، در «نگهبان شب» این چالش را بر بستری از تضادها و تقابل‌های آشنا بسط داده و توانسته حال‌وهوایی تازه به آنها بدمد تا منحنی شخصیتی قهرمانش واجد نقاط اوج و فرود شود. همچنان‌که رابطه منفعت‌طلبانه با برج‌ساز تیپیکال (محسن کیایی)، رسول را به سقوط بیرونی (زندان) می‌کشاند، رابطه همدلانه با دایی که نسخه‌ای احیاشده از پیر و مراد راه است، او را مستعد ارتقای درونی می‌کند. تلنگرها کوتاه اما کاری هستند به‌خصوص جایی که پیرمرد او را به کم‌بودن فرصت‌های زندگی برای قهر و آشتی توصیه می‌کند. این بده‌بستان‌ها بر بستر درامی که دیالوگ واقعی جاری بین کاراکترها اندک است، حکم چندین‌صفحه گفت‌وگو را دارد که چکیده آن در تک‌جملاتی که معمولاً برگشت هم ندارد جاری می‌شود و اثر خود را بر بطن کاراکتر و تحول شخصیتی او می‌گذارد. به‌این‌ترتیب است که رابطه رسول و دایی به‌واسطه تلاقی خطوط قصه‌شان به‌گونه‌ای جذاب و غیرقابل پیش‌بینی، بسط و گسترش پیدا کرده و روند تبدیل‌شدن رسول به پسر از دست‌رفته ‌دایی به‌شکلی ظریف و ملموس پیش می‌رود. با چنین پیش‌زمینه‌ای؛ پرواز پایانی رسول فقط قرار گرفتن در شمایل پسر ازدست‌رفته پیرمرد نیست، بلکه سکوی پرتاب او برای غلبه بر همه ترس‌ها و انفعال‌هایش است؛ ترس از ارتفاع تا ترس از مقابله و مخالفت با دیگران که او را در حاشیه امن پوشالی قرار داده بود... این سرآغازی‌است بر (نه) گفتن‌ها و شورش‌های بزرگ‌تر...

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
آخرین اخبار