مصطفی رحیمی؛ حقوقدانی گمشده در غبار سیاست
مصطفی رحیمی سالها به دور از هیاهو به آموختن و آموزش دادن دانستههای خود در حوزه ادبیات، حقوق و جامعهشناسی پرداخت و همانگونه که به دور از هیاهو به کار روشنگری مشغول بود، در سکوت نیز رخ در نقاب خاک کشید.
9 اَمرداد امسال مصادف است با بیست و چهارمین سال درگذشت دکتر مصطفی رحیمی. ادیب، حقوق دان، جامعه شناس، نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه که متأسفانه در رسانه ها کمتر از او یادی می شود. رحیمی زاده سال 1305 در نائین بود که تحصیلات ابتدایی را در نائین، یزد و اصفهان گذراند و برای آموزش عالی به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت. پس از گذراندن دوره کارشناسی، به دانشگاه سوربن فرانسه عزیمت کرد و به دریافت دانشنامه دکترای حقوق نائل آمد. او بیشتر عمر خود را به تألیف، ترجمه و تدریس پرداخت.
رحیمی در دهه های چهل و پنجاه به دادگستری رفت و به همکاری در اداره حقوقی دادگستری در کنار چهرهای شناخته شده ای چون دکتر ناصر کاتوزیان (حقوق دان نام آور، استاد ممتاز دانشگاه تهران و از تدوین کنندگان پیش نویس قانون اساسی) و دکتر مرتضی کلانتریان (مترجم سرشناس) پرداخت. این دوران را باید دوران طلایی اداره حقوقی وزارت دادگستری نامید.
اما شهرت او به نامه ای از می گردد که در دی ماه 1357 خطاب به بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران نوشت و از موضع یک حقوق دان، به نقد و بررسی مفهوم و ترکیب «جمهوری اسلامی» پرداخت. نامه در رسانه های رسمی منتشر شد و در زمانه خود مورد بحث قرار گرفت و موافقان و مخالفانی هم داشت. از جمله مخالفان دیدگاه رحیمی، دکتر ناصر کاتوزیان بود که یادداشتی در دفاع از ترکیب «جمهوری اسلامی» نوشت و علاوه بر پخش خوانش متن در رادیو، در چند نوبت از طرف حزب جمهوری اسلامی ایران چاپ و پخش شد.
ترجمه های مصطفی رحیمی طیف مختلفی از زمینه های علوم انسانی و اجتماعی را در برمی گیرد که می توان از این آثار نام برد: «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» و «ادبیات چیست؟» ژان پل سارتر؛ «آن که گفت آری، آن که گفت نه» برتولت برشت؛ «حقوق و جامعه شناسی» ژرژ گورویچ؛ «تعهد اهل قلم» آلبر کامو؛ «هملت» ویلیام شکسپیر؛ «مجازات اعدام» مارک آنسل و... . از کتاب های تألیفی در حوزه حقوق دو اثر «قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی» و «اصول حکومت جمهوری» سرآمد هستند. همچنین کتاب «تراژدی قدرت در شاهنامه» تحلیل تاریخی قدرت در اثری ادبی است. استاد جستار نویس ماهری نیز بود و در قالب یادداشت و مقاله به تحلیل اجتماعی می پرداخت. دفتر شعری با نام «بهشت گمشده» نیز از او به جای مانده است.
دکتر محسن محبی حقوق دان، ادیب، وکیل دادگستری و استاد دانشگاه در وصف دوست خود این گونه نوشته است: «گاه آن قدر ساده بود که آدم را عصبانی می کرد. نمونه کامل یک انسان اخلاقی و وارسته و نجیب. یک روشن فکر معیار با نگاهی اصیل و درست، جز آنچه بود، خود را نشان نمی داد...قلمش، پاک، نجیب، گرم و در عین حال استوار بود. فارسی را خوب می دانست و نثر پاکیزه ای داشت و می شود گفت در نوشتن، نوعی سبک داشت. حتی وقتی انتقاد می کرد، یا می خواست در مقوله ای یا مقاله ای با کسی بپیچد، حریم ها را حفظ می کرد، با اخلاق می نوشت.» (ماهنامه «مهرنامه» / شماره 13 / صفحه 155).
مصطفی رحیمی سال ها به دور از هیاهو به آموختن و آموزش دادن دانسته های خود در حوزه ادبیات، حقوق و جامعه شناسی پرداخت و همان گونه که به دور از هیاهو به کار روشنگری مشغول بود، در سکوت نیز رخ در نقاب خاک کشید.


