رویکردِ متفاوت در قبال انتخابات آبان در آمریکا
به تعبیر بامداد شاعر «موج سنگینگذر زمان در ما میگذرد» و ۶ سال دیگر هم سپری شد و حالا در ۱۴۰۵ خورشیدی و در آستانۀ انتخابات کنگره اصولگرایی ایرانی چشم به شکست حزب ترامپ دارد.
همه به یاد داریم که در سال 1399 و از همان تابستان که گروهها و رسانهها و چهرههایی در ایران پیگیر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در آبان و امیدوار به شکست ترامپ و پیروزی بایدن و البته با امید به احیای برجام بودند از جانب اصولگرایان رادیکال و حتی غیر رادیکال سرزنش میشدند که اولاً انتخابات در آمریکا به ما چه ربطی دارد، ثانیاً رقابت دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، بازی و روبناست و تفاوت ماهوی با هم ندارند.
کار به جایی رسید که کیهان انتظار روی کار آمدن بایدن را به باد انتقاد گرفت و در صفحه اول تصویر روزنامهها و نشریاتیرا که در این باره گمانهزنی کرده بودند به مثابۀ سند خیانت و شاید هم جنایت منتشر کرد!
جو بایدن در دوران اوباما و عقد برجام معاون او بود و انتظار این بود که با روی کار آمدن او و در ماههای آخر دولت روحانی بتوان برجام را احیا کرد.
این که در ادامه چه اتفاقی افتاد موضوع این نوشته نیست. غرض این است که اصل نگاه به انتخابات ریاست جمهوری و آرزوی شکست دونالد ترامپ را نقد و نفی میکردند در حالی که کمتر از یک سال قبل از آن فرمان ترور سردار سلیمانی در بغداد را صادر کرده بود و دستکم به این خاطر باید از پایان دورۀ ریاست جمهوری او استقبال میکردند ولی بغض برجام و بیم آن که احیای آن موجب کاندیداتوری جواد ظریف یا فرد دیگری از طیف روحانی شود سبب شد امید به تفاوت ترامپ و بایدن و استقبال از بازگشت دموکراتها را تقبیح یا تحقیر کنند.
یادآوری این نگاه در 6 سال قبل به خاطر آن است که این روزها اصولگرایان و بعضا همان سرزنشگران دیروز خبرهای کاهش محبوبیت ترامپ و احتمال شکست جمهوریخواهان در انتخابات میان دورهای در آبان پیش رو را دنبال میکنند و کار به جایی رسیده که منوچهر متکی خواستار تعویق مذاکرات و دستکم پرهیز از به کارگیری واژۀ «مذاکره» در این 50 روز شده تا ترامپ و حزب متبوع نتوانند از آن بهرهبرداری انتخاباتی داشته باشند. آقای متکی نوشته:
« - ترامپ تنها 50 روز فرصت دارد نظرسنجیهای قریب به اتفاق مؤسسات امریکایی مبنی بر شکست جمهوری خواهان در انتخابات کنگره را با توسل به هر حیلهای تغییر دهد .آخرین فریب او در این زمینه پرداخت پول به بزرگسالان آمریکایی است...
او با تلاش برای پایین نگاهداشتن قیمت نفت و القای در حال مذاکره بودن با ایران در حال مدیریت افکار عمومی رأیدهندگان و نخبگان آمریکایی برای پیروزی درانتخابات ۱۲ آبان کنگره است.
- درخواست میکنم در 50 روز پیشارو به هیچوجه از تعبیر “مذاکره “در سخنرانیها و مصاحبهها استفاده نکنند و هر گونه نشست با ۶ کشور خلیج فارس پس از بازۀ زمانی فوق بررسی شود.
- مراقب باشیم خناسان پاس گل به ترامپ ندهند.»
در سال 99 هم متوقف نمانیم و به 40 سال قبل از آن بازگردیم. بعد از درگذشت شاه در مرداد 59 و در آغاز مجلس اول دو نماینده از دو طیف مقابل هم - دکتر ابراهیم یزدی و شیخ محمد منتظری- یادآور شدند حال که دلیل اصلی گروگانگیری - استرداد شاه- سالبه به انتفای موضوع شده (چون دیگر در قید حیات نیست تا او را مسترد دارند) بهترین زمان برای آزادی گروگانهاست تا جیمی کارتر به عنوان برگ برنده در انتخابات آبان 59 از آن استفاده نکند و هشدار دادند اگر این کار را نکنیم و رونالد ریگان پیروز شود او مانند کارتر اهل مماشات نخواهد بود و جدای آن نگاه کارتر و ریگان در قضیۀ فلسطین هم متفاوت است.
نه تنها به خواست آن دو توجه نشد بلکه به عکس، کاری کردند که موجب شکست کارتر شود.
گروگانها البته به اتهام جاسوسی محاکمه نشدند بلکه آزاد شدند منتها کِی؟ درست وقتی که رونالد ریگان در حال ادای سوگند ریاست جمهوری بود در فرانکفورت آلمان هواپیمای حامل آنان به زمین نشست و عبدالکریم سنایی هروی که بعدتر سفیر ایران در اسپانیا شد آنها را یک به یک تحویل داد؛ صحیح و سالم تا بهانهای باقی نماند و بدین ترتیب 444 روز پرماجرا به پایان رسید.
استدلال نمایندگانی که با پیشنهاد دکتر یزدی و محمد منتظری مخالفت کردند این بود که اولا کارتر و ریگان تفاوتی ندارند و هر دو یک سیاست را دنبال میکنند و این گونه نیست که ریگان از کارتر جنگ طلبتر باشد. ثانیا باید از کارتر به خاطر عملیات طبس انتقام گرفت و شکست او به خاطر توفان شن کافی نیست.
در مهر همان سال نخستوزیر وقت - مرحوم رجایی- هم در آستانۀ سفر به نیویورک برای شرکت در نشست شورای امنیت سازمان ملل (و نه مانند امروز اجلاس سران در مجمع عمومی) تصریح کرد: برای ما کارتر پیروز شود یا ریگان تفاوتی ندارد.
انقلاب هنوز دو ساله نشده بود و به جز ابراهیم یزدی و محمد منتظری که با فضای سیاسی خارج از کشور ارتباط و از آن اطلاع داشتند بقیه یا از زندان و تبعید آمده بودند یا از حوزه و با ظرایف دیپلماسی آشنا نبودند و چنین مواضعی دور از فضای کلی جامعه هم نبود.
40 سال بعد اما این گونه نبود و در تابستان 99 رسانههای مستقل و اصلاحطلب اشتیاق خود برای شکست ترامپ را پنهان نکردند و انتظار این بود که رسانههای اصول گرا و صداو سیما هم چنین باشند ولی سیاست رسمی همچنان همین بود که تفاوتی با هم ندارند در حالی که هیچکس انکار نمی کرد فرمان ترور سردار سلیمانی تنها از ترامپ برمیآمد و یک رییس جمهور دموکرات هرگز این گونه آشکارا چنین نمیکرد و دستکم به خاطر همین یک فقره که در دی سال قبل (98) مرتکب شده بود از حذف او باید استقبال میکردند ولی بیشتر نگران بازگشت برجام و منتفی شدن پروژۀ خود در 1400 بودند!
به تعبیر بامداد شاعر «موج سنگینگذر زمان در ما میگذرد» و 6 سال دیگر هم سپری شد و حالا در 1405 خورشیدی و در آستانۀ انتخابات کنگره اصولگرایی ایرانی چشم به شکست حزب ترامپ دارد. هر چند قدیمیترهاشان شاید به همان موضع در مقابل کارتر تشبیه کنند و بگویند همان کاری که با کارتر شد و به شکست او انجامید باز میتواند تکرار شود و زیر بار مقایسه با سال 99 نروند.