آرمانگرایی واقعگرایانه آرمانگرایی تخریبگرایانه/ واکاوی سخنان رهبر جریان اصلاحات و هجمه تندروها به آن
تصویری که خاتمی از فضای جامعه ارائه کردهاست نه گنگ و نامفهوم یا دور از واقعیت است که واکنش جریان رقیب تخطئه آن باشد نه راهکارهایش چیزی دور از منطق بوده است که جریان مقابل وظیفه خود بداند در برابرش بایستد. کاش زمانی برسد که واقعاً قصد همه طرفهای سیاسی اصلاح امور جامعه و حل مشکلات باشد نه دعوا و به جای آرمانگرایی تخریبگرایانه واقعاً به آرمانگرایی واقعگرایانه بپردازند.

«عزیزان وضعیت کشور خوب نیست. البته این وضع را آقای پزشکیان به وجود نیاوردند. این اوضاع میوه رویکرد و جهتگیری است که از سالیان پیش اتخاذ شده و اکنون بروز و ظهور کرده است. گرچه با کمال تأسف کسانی که قدرت را باختند، سعی میکنند این وضع بد را به حساب دولتی بگذارند که از جمله مورد حمایت شما نیز هست. حتماً هم این را قبول دارم که دخالت دشمن، فزونطلبیها، انتقامگیریها و... از این نظام و مردم بر بد شدن اوضاع اثر داشته است. اما بنده معتقدم باید به خودمان هم نگاه کنیم. اینکه ما چه کردیم؟ ما تا چه اندازه میتوانستیم این وضع را به وجود نیاوریم و آوردیم؟»
این سخنان سیدمحمدخاتمی رهبر جبهه اصلاحات است که اخیراً در جلسه با اعضای مجمع ایثارگران بیان شده و همین بخش کافی است که نشان دهد این سیاستمدار که اتفاقاً بهترین دولت پس از پیروزی انقلاب به سکانداری او در دهه 70 و 80 شکل گرفت و از لحاظ شاخص اقتصادی و آزادیهای اجتماعی و سیاسی سایر دولتها نتوانستند به آن برسند؛
متواضعانه به عقب نگاه میکند و با وجود اینکه شاید دولت متبوعش از نظر تقصیر و قصور جزء دولتهای سربلند در کشف مقصرین وضع موجود باشد؛ بار دیگر از جریان حامی خود میخواهد که به خودشان هم نگاه کنند و به پاسخ این بپردازند که «...ما چه کردیم؟ ما تا چه اندازه میتوانستیم این وضع را به وجود نیاوریم و آوردیم؟» اما در برابر، شاهد آن هستیم که جریان مقابل و تندرو کشور که پرچمدار شناختهشدهاش روزنامه کیهان است؛ حتی همین سخنان را به باد انتقاد میگیرد و به همان مسیری میرود که اغلب مواقع رفته و بر طبل اختلافات میکوبد و با «کی بود، کی بود، من نبودم» به دنبال انداختن تقصیرها به گردن جریانی است که این رسانه، همفکران و هممسلکیهایش مدتهاست با هر نیرو تلاش کرده آنها را به حاشیه بکشاند و از قضا تا حد زیادی هم حداقل در سطح تصمیمگیری موفق بوده است.
چنانچه کیهان در مطلبی با عنوان «نگران معیشت مردم یا کارچاقکنی برای ترامپ؟!» بدون توجه منطقی به فحوای کلام خاتمی و نگرانیهایش مسلسل تخریب و توهینش را به سمت او گرفته و نوشته است:«امثال خاتمی اگر انصاف و حرّیت و شجاعت داشتند، باید اذعان میکردند که با ترویج دروغ تقلب در انتخابات 1388، مشارکت اقتدارآفرین 40میلیونی مردم را تبدیل به ابزار تفرقه و دوقطبیسازی کردند؛
سپس در انتخابات چهار سال بعد، از تحریمهای خصمانه دشمن، سکویی تبلیغاتی برای متهمکردن نظام و انقلاب و تبرئه رژیم خبیث آمریکا ساختند؛ آنگاه اعتماد به شیطان بزرگ و دادن امتیازات نقد در مقابل وعده نسیه را بزک کردند اما با این وجود، نتیجه این رویکرد منافقانه و غیرمسئولانه را به دیگران نسبت میدهند!!...خاتمی درست در حالی از تعامل سخن میگوید که طرف آمریکایی دنبال باجخواهی و دیکته کردن (نه تعامل) است و این الگوی استکباری را حتی به متحدان خود توسعه داده است.» البته که آنقدر درباره این تندرویهای ادامهدار جریان تندرو اصولگرا گفته و نوشته شده است؛ که دیگر از چه بابی رفتن و امید به شنیدن داشتن را نمیدانیم اما فارغ از اینکه معمولاً این رسانهها به جای تلاش برای ایجاد فضای تعامل در سیاست داخلی؛ آن هم در شرایط بحرانی کشور که هر روز هم بحرانیتر میشود، به دنبال حمله و هجمه به هر دلیلی به جریان رقیب سیاسیشان هستند؛ خوب است سخنان رهبرجبهه اصلاحات را واکاوی کرده و به جای قضاوت همیشگی «من قال» که این جریان تندرو در آن یدطولایی دارند به «ما قال» بپردازیم.
شاید از این گردنه سخت راهی به عبور (نه سقوط) بیابیم. خاتمی در بخش قابل توجهی از سخنانش به موضوع ایثار میپردازد و تاکید دارد که «گرچه متأسفانه از همه چیز حتی مقدسات سوءاستفاده میشود بهخصوص اگر قدرت مهارنشدهای حاکم باشد؛ همچنان که از دین، اخلاق، علم، و... سوءاستفاده شده است.» تجربهای که حداقل در کشور ما نسبت به جامعه کاملاً قابل مصداقیابی است و فقط نیاز است که مردم از تجربیاتشان در مواجهه با جلسات گزینش یا تلاش برخی برای ارتقای موقعیت در دستگاههای مختلف یا برخورد با افراد سخن بگویند.
خاتمی بعد از این گوشزد میکند:«ممکن است شما تمام سلاحها را در اختیار داشته باشید اما مردم حاضر نباشند در عرصه حضور یابند و از خودگذشتگی و مشارکت نکنند و سلاحها از کار میافتند. اتحاد جماهیر شوروی نمونه آن است. زمانی که حکومت از مردم جدا شود، آن حکومت دوام نخواهد داشت.»
او همچنین تاکید دارد که «باید میان آرزوها (و بهخصوص آرزوهای غیرقابل تحقق) با آرمانخواهی فرق گذاشت. یعنی آرمانخواهی نهتنها مخالف واقعبینی نیست بلکه باید واقعیتها را دید و با وجود واقعیتها آرمانها قابل دسترسی باشد... باید با واقعیات مواجه شد و آنها را دید و براساس امکانات و مصالح حرکت کرد و به نفع مردم و رضایت مردم از آرمانها دفاع کرد و مهمترین مصلحت کشور و ملت و حتی حاکمیت تامین نیازهای مردم و جلب رضایت آنان است و در این زمینه باید با دنیا تعامل کرد.»
بعید است هیچ عقل سلیمی با این گفته خاتمی از باب سیاست مخالفتی داشته باشد؛ اما در برابر کم نیستند افرادی که منافع ملی، مصالح جامعه و رضایت مردم را قربانی همین آرمانگراییهای بدون واقعبینی کردهاند و شاید در کنار فساد و ناکارآمدیهایی که در دهههای اخیر کشور را به سمت وضعیت کنونی کشاند، این نوع نگاه هم همواره مانع از پیشبرد درست برنامهها میشد.
این آرمانخواهی در جریان دور از قدرت که معمولاً یک پایه ثابت چند دهه اخیر اصلاحطلبان بودند به شل شدن گامها و ناامیدی و رخوت منجر شده که در کلان آسیبهایی در فضای سیاسی داشته است و اما در جریان نزدیک به هسته سخت قدرت این آرمانگرایی بدون واقعبینی میتواند تا همه ابعاد زندگی مردم و حتی آینده آنها پیش رود و اثر منفی بگذارد؛ همانطور که اگر بگردیم مواردی از این نوع کم نیست.
رهبر جبهه اصلاحات همچنین به نقد دولت که حامی سیاسی آن بوده است، هم برخلاف غالب جریان رقیب که معمولاً چشمشان را بر همسویانشان میبندند؛ میپردازد و میگوید:«ولی این به این معنی نیست که دولت جدید هم هیچ عیب و مشکلی ندارد.» او در ادامه راهی برای رهایی هم مطرح کرده است:«1- اصل حاکمیت این را بپذیرد که تغییر و اصلاح لازم است...اینکه صدای بلند در این کشور برای آنان باشد که میگفتند تحریم نعمت است و امروز با صدای بلند میکوشند همه چیز را به گردن کسانی بیاندازند که مردم برای آنکه اینها نیایند، آنها را انتخاب کردند، این قابل قبول نیست...2- دولت هم باید توان فکری و توان عملی برای برنامهریزی این کارها را داشته باشد... رئیسجمهور باید بتواند قانع کند، برنامهریزی کند و از انسانهای توانمند در اجرای برنامهها از جمله رفع تحریم یا کماثرتر شدن آن استفاده کند.»
او در پایان هم تاکید میکند:«من نمیخواهم نظم کشور بههم بریزد و برای اینکه انقلاب نشود باید اصلاحات را پذیرفت و در جهت آن حرکت کرد». تصویری که خاتمی از فضای جامعه ارائه کردهاست نه گنگ و نامفهوم یا دور از واقعیت است که واکنش جریان رقیب تخطئه آن باشد نه راهکارهایش چیزی دور از منطق بوده است که جریان مقابل وظیفه خود بداند در برابرش بایستد. کاش زمانی برسد که واقعاً قصد همه طرفهای سیاسی اصلاح امور جامعه و حل مشکلات باشد نه دعوا و به جای آرمانگرایی تخریبگرایانه واقعاً به آرمانگرایی واقعگرایانه بپردازند و تلاشکنند با تعامل و در آرامش مشکلات را حل کنند.