صلحنامهٔ حدیبیه بین پیامبر و بتپرستان مکه چه بود؟
بین کسی که به مسائل سیاسی نگاه بلندمدت و استراتژیک دارد و آنها که اسیر صورتها و واژهها و الفاظ هستند و تا جلوی بینی خود را بیشتر نمیبینند، فرق بسیار است.
در سال ششم از هجرت پیامبر اسلام در رؤیای خود دید که به مکه شهر زادگاه خود بازگشته و مراسم حج به جا آورده است.
پس در آخر ماه رمضان آن سال، پیامبر کسانی را به نمایندگی از خود برای ادارهٔ امور مدینه تعیین کرد و به همراه حدود ۱۵۰۰ تن از یاران خود آهنگ مکه کرد تا در آنجا عمره به جا آورد.
در نزدیکی مکه، مشرکان قریش از آمدن پیامبر آگاه شدند و سپاهی را برای مقابله با او فرستادند. با شنیدن این خبر، پیامبر مسیر کاروان خود را به سمت نقطهای به نام حدیبیه در ۲۰ کیلومتری غرب مکه در مسیر بندر جده، تغییر داد و در آنجا فرود آمد. مشرکان مکه سوارهنظامی را به قصد اسیر گرفتن از همراهان پیامبر به حدیبیه اعزام کردند، اما تمام آنها توسط مسلمانان اسیر شدند.
پیامبر چون قصد جنگ نداشت دستور داد که تمام اسیران بیقید و شرط آزاد شوند.
بعد از آن، مشرکان قریش نمایندگانی را یکی پس از دیگری نزد پیامبر فرستادند تا او را به بازگشت به مدینه ترغیب کنند، اما مأموریت آنها ناموفق بود.
پیامبر نیز عثمانبن عفان را برای مذاکره با سران قریش به مکه فرستاد. بعد از اعزام او شایع شد که قریشیان نمایندهٔ او را به قتل رساندهاند. در واکنش به این شایعه، یاران پیامبر بار دیگر در زیر درختی با او بیعت کردند که تا پای جان از وی دفاع کنند. این بیعت به بیت رضوان معروف شد.
پس از آنکه مشخص شد عثمان به قتل نرسیده است مسلمانان آرام گرفتند. در این میان، مشرکان قریش، سهیلبن عمرو، یکی چهرههای برجستهٔ خود را که به فصاحت و بلاغت کلام معروف بود، نزد پیامبر فرستادند. سهیل موفق شد تا صلحنانهای را با پیامبر به امضا رساند. به پیشنهاد سهیل، علیبن ابیطالب کاتب صلحنامه شد.
برای کتابتِ صلحنامه پیامبر فرمود که در ابتدای آن نوشته شود؛ بسماللهالرحمنالرحیم.
سهیلبن عمرو مخالفت کرد و گفت؛ ما الله را میشناسیم اما رحمان و رحیم را نمیشناسیم! بنابراین درخواست کرد که این دو واژه حذف شوند. پیامبر پذیرفت و به حذف آنها دستور داد.
سپس پیامبر از علی خواست که بنویسد؛ از جانب محمد رسولالله...
نمایندهٔ مشرکان معترض شد و خطاب به پیامبر گفت؛ اگر ما تو را فرستادهٔ خدا میدانستیم که با تو جنگ نمیکردیم! باید نوشته شود از جانب محمدبنعبدالله.
پیامبر پذیرفت و از علی خواست که واژهٔ رسولالله را خط بزند. گویا این نکته بر علی سخت آمد و استنکاف کرد. پس پیامبر که خود توان خواندن و نوشتن نداشت، درخواست کرد که آن کلمه را به او نشان دهند تا خودش آن را خط بزند و چنین شد.
پس از آن نوشته شد که بین مسلمانان مدینه و بتپرستان مکه به مدت ده سال صلح برقرار میشود و طرفین در این مدت حق هیچگونه تعرض به جان و مال و قبایل متحد یکدیگر را ندارند.
قرار شد در آن سال پیامبر و همراهانش از همانجا به مدینه بازگردند اما سال بعد بدون ساز و برگ نظامی و فقط با شمشیرهای غلافشده برای انجام مراسم حج وارد مکه شوند.
امنیت و آزادی هر مسلمانی در مکه و هر مشرکی در مدینه به رسمیت شناخته شد.
قرار شد اگر فردی از قریشیان مسلمان شد و به مدینه گریخت، پیامبر او را به مشرکان تسلیم کند، اما اگر فردی از اهل مدینه مشرک شد و به قریشیان پناه برد، به مسلمانان تسلیم نشود!
این بند از صلحنامه بر یاران پیامبر سخت گران آمد. برخی چنان خشمناک شدند که گفته شده است در نبوت پیامبر شک کردند! پیامبر اما آرام و خونسرد به آنان اطمینان داد که خداوند او و پیروانش را ضایع نخواهد کرد.
پس از کتابت و امضای صلحنامه پیامبر از یاران خود خواست که در همان نقطه قربانی و موی خویش را کوتاه کنند. مسلمانان به قدری ناراحت و خشمگین بودند که گفتند اول خودش دست به این کار بزند! پس پیامبر مراسم را به جا آورد و سپس اصحاب هم آن را به انجام رساندند و به مدینه بازگشتند.
بعد از آن، آیاتی از سورهٔ فتح بر پیامبر نازل شد که صلحنامه را آغاز فتحی عظیم توصیف کرد و همینگونه هم شد.
بین کسی که به مسائل سیاسی نگاه بلندمدت و استراتژیک دارد و آنها که اسیر صورتها و واژهها و الفاظ هستند و تا جلوی بینی خود را بیشتر نمیبینند، فرق بسیار است. پیامبر نگاهی نافذ و عمیق و آیندهنگر و استراتژیک داشت و همین کارش را پیش برد.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده