| کد مطلب: ۷۰۴۶۰

بازگشت محسن نامجو و حکایت ماهی و دار

ماهی را دوست ندارید، خوب نداشته باشید. جوری فحاشی می‌کنند که آدمی شک می‌کند نکند اینها از تماشای بال بال زدن ماهی بیرون آب لذت می‌برند و از این لذت محروم شده‌اند!

بازگشت محسن نامجو و حکایت ماهی و دار

 

شجاعت محسن نامجو ( هنرمند اهل موسیقی و شعر و ترانه) در بازگشت به میهن را باید ستود. هر چند در همین جمله هم باید تأمل کرد: آخر مگر برای بازگشت به خانه باید شجاعت به خرج داد؟

بله، وقتی نان کسانی در دو قطبی‌سازی باشد این بازگشت عین شجاعت است. همچنین وقتی برخی نگران‌اند فردا دیگرانی هم بیایند.

کافی است این فرض را محتمل بدانیم که اگر سید ابراهیم نبوی هم چنین تصمیمی می‌گرفت و با امیدی که بعد از روی کار آمدن پزشکیان در او زنده شده بود چمدان‌ها را می‌بست شاید پروندۀ زندگی خود را آن گونه نمی‌بست تا همه را در شوک و اندوه فرو برد.

برخی از آنها که در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی ناسزا می‌گویند همان‌هایند که اگر محسن نامجو خدای ناکرده اقدام به خودکشی کرده بودند مرثیه می‌سرودند.

عجیب این که از درک یک امر بدیهی عاجزند و آن هم این که خرسندی از بازگشت یک هنرمند یا متفکر یا سیاست‌مدار یا نویسنده به میهن خود و به جمع هم‌زبانان و هم‌کیشان یا هم‌فکران یا نه هیچ یک تنها بستگان و خانواده ارتباطی با کارنامۀ سیاسی و هنری و فکری او ندارد و از این نظر واقعا جای شگفتی است که برخی می‌گویند مگر نمی‌دانید فلان سحن را گفته یا نگفته یا فلان موضع سیاسی را گرفته یا نگرفته یا شما که صدای او را دوست نداشتید!

گفته یا نگفته، گرفته یا نگرفته و دوست داشته باشیم یا نه اینجا سخن از بازگشت ماهی به آب است نه هیچ چیز دیگر!

این که ماهی می‌خواهد درون آب به کجا برود محل مناقشه نیست. این که ماهی بیرون آب بال‌بال بزند موضوع ماست و این که بماند و شنا کند و زندگی کند و نمیرد! این مرگ گاهی تدریجی است و با افسردگی و گاهی مثل داور (نبوی) یا کسانی دیگر کلک خود را کندن!

جایی خوانده بودم که سال‌ها قبل شاهرخ مسکوب قصد بازگشت داشته و باخبر می‌شود در نمایشگاهی مقامی عالی‌رتبه از وزیر وقت فرهنگ می پرسد این آقای مسکوب کجاست و از کتاب " درکوی دوست" او به نیکی یاد می‌شود. وقتی پاسخ داده می‌شود در فرانسه و گویا به کاری نه مناسب شأن برای گذران زندگی اظهار تأسف می‌شود در واکنش گفته می شود: " او که مشکلی ندارد."

چنین اطمینانی اما به جای آن که انگیزۀ بازگشت را بیشتر کند سبب می‌شود نگران شود نکند به او انگ بزنند که با حکومت ساخته یا اگر در محفلی دعوت شد برود یا نه در حالی که در مقام یک روشنفکر برجسته می‌توانست بازگردد و فاصله خود را حفظ یا بیشتر کند. اصلا در هیچ نشستی شرکت نکند و عذر و بهانه بیاورد. بهتر از این نبود که دور از ایران و در فروشگاه کوچک فتوکپی برادرزاده در پاریس روز را به شب برساند؟ دل آدم کباب می‌شود وقتی کتاب روزنوشت‌های او در غربت را می‌خواند (‌روزها در راه) که آدمی با آن همه جوشش گرفتار تحمل چه روزمرۀ حقیری شده و با این همه آن قدر شرافت و صداقت دارد که نوشته‌های قبل از پیروزی انقلاب را عینا آورده تا بتوان فضای آن زمان را بهتر درک کرد.

خوش‌حالی و تبریک از بازگشت محسن نامجو ربطی به این ندارد که فلان موضع او را تحسین کنیم یا نه یا حتی سبک او را بپسندیم یا نه حتی اهل موسیقی و سیاست باشیم یا نه. بحث بر این است که ماهی باید در آب باشد.

مسعود بهنود در ایران بهتر می‌نوشت یا اکنون که تیغ سانسور متوجه آثار او نیست؟

یکی مثل دکتر سروش به لطف تلگرام و نبوغ و چیرگی بر فن بیان رابطه خود را حفظ کرده و هر هفته موضوعات مختلف و نابی را با مخاطبان در میان می گذارد و گاه احساس می‌کنم این همه شاید برای رهایی از آن حس غربت باشد. دیگران اما این توان را ندارند و باید در میهن خود باشند.

اگر بیضایی در ایران فیلم و تئاتر روی صحنه می‌برد بهتر بود یا در آمریکا؟

بله. کسانی البته ترجیح می‌دهند سال‌های پایانی عمر را هم در سرزمینی دیگر به سر کنند. می‌خواهند در آرامش و رفاه باشند و ارتباط فرهنگی خود با ایران را هم حفظ کرده‌اند.

همچنان که دکتر محمد استعلامی استاد سرشناس ادبیات و نویسندۀ آثار ماندگار در مصاحبه‌ای خواندنی در شمارۀ تازۀ ماهنامۀ تجربه با صراحت و صداقت می‌گوید: برگردم و با حقوق بازنشستگی 44 میلیونی استاد ممتاز دانشگاه زندگی کنم که پول اجارۀ یک آپارتمان در تهران شده؟!

کسانی مثل محسن نامجو و ابراهیم نبوی اما برای تنفس عادی هم به ایران و با بازگشت نیاز داشتند. حالا چرا عده‌ای ناخرسندند از این که اگر این فرصت از یکی دریغ شد یا خود چنین می‌پنداشت برای دیگری چرا فراهم شده است؟

بازگشت ماهی به آب اما این همه قصه و غصه ندارد! ماهی را دوست ندارید، خوب نداشته باشید. جوری فحاشی می‌کنند که آدمی شک می‌کند نکند اینها از تماشای بال بال زدن ماهی بیرون آب لذت می‌برند و از این لذت محروم شده‌اند!

شاید هم به خاطر معانی متفاوت واژۀ «دار» در زبان فارسی باشد. ما دار را به معنی خانه بیشتر دوست داریم نه آن دار که دور از وطن خود را بر آن آونگ کنند و فحاشان آن دار را ترجیح می‌دهند چندان که بر خلاف ادعای مبارزه با دار تهدید می‌کنند اگر برگردند در هر کوی و برزن داری برپا خواهند کرد!

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار