| کد مطلب: ۷۰۲۵۱

حرف تو باید نظر من باشد!

اگر قرار باشد همه یک سخن را تکرار یا تأیید کنند دیگر چه نیاز به نظر خواستن و دعوت به برنامه‌ها؟ همان یک نظر را تکثیر کنند.

حرف تو باید نظر من باشد!

هر گاه صاحب نظر یا منصبی بر خلاف ادبیات رایج یا القائات صدا و سیما یا نامنطبق با باب میل کیهان سخنی بگوید فارغ از جایگاه و تحصیلات و پیشینه به او می‌تازند و با خود حق پنداری میزان انحراف او را می سنجند. در این سامانهٔ پنداری و رفتاری و گفتاری معیار داوری خودشان‌اند و مهم این است که تا چه میزان سخن آنان را تکرار و تأیید می‌کنند.

تفاوتی ندارد گوینده سید محمد خاتمی باشد که از «صلح شرافت‌مندانه» گفته یا باقر قالیباف که «مقاومت و جنگ به وقت آن ضروری است اما هم‌زمان باید با فکر معیشت مردم و اقتصاد کشور هم بود» یا جعفر قائم‌پناه معاون اجرایی رییس جمهوری که گفته است غنی‌سازی به بهای شهادت رهبری نمی‌ارزید. وقتی هم پسر پزشکیان در دفاع از او یادآور شده غنی‌سازی اورانیوم نه از اصول دین است و نه ناموس ما که تا کسی درباره آن سخنی گفت گروهی برنجند و بر گوینده بتازند این بار به او تاخته‌اند و پیشنهاد داده‌اند رییس جمهوری او را به زمین کشاورزی بفرستند چون در مصاحبه دیشب گفت بستگان جویای کار را به زمین کشاورزی خود می فرستاد تا ناچار از توصیه نباشد.

یوسف پزشکیان اما تقاضای کار نکرده بلکه دیدگاهی را بر زبان آورده که از قضا در ذهن کثیری گذشته ولو طرح نکرده باشند.

اگر کسی اتهامی مالی یا اخلاقی وارد کند و سندی هم ارایه ندهد یا سخن خلاف واقعیت تاریخ را بگوید طبیعی است که باب انتقاد و نقد باید گشوده باشد ولی اگر قرار بر اظهار نظر باشد طبعا نمی‌توان انتظار داشت نظر کلیشه‌ای و تکراری را بگوید. چون در این صورت نیاز به اظهار عقیده نیست و همه را می‌توان به یادداشت‌های آقای شریعتمداری در کیهان ارجاع داد.

منتها شخصیت‌های سیاسی یا اجرایی یا فعال مدنی تهیه کنندهٔ‌ برنامه‌های سیاسی صدا و سیما نیستند تا همان نوشته‌ها را برای محتوای برنامه درنظر بگیرند و تصویری کنند بلکه نظر و تحلیل خود را ارایه می‌دهند.

در این میان گاهی شاید مثالی نامناسب باشد مثل آنچه دست‌یار رییس مجلس که در بیان نسبت آرمان‌خواهی و انتقام‌گیری با واقعیت گرایی به قیمت پوشک فرزند خود اشاره و آن را با قبل از جنگ مقایسه کرد و البته بعد توضیح داد.

این نوشته اما فارغ از این اشخاص درصدد طرح این موضوع است که اگر قرار باشد همه یک سخن را تکرار یا تأیید کنند دیگر چه نیاز به نظر خواستن و دعوت به برنامه‌ها؟ همان یک نظر را تکثیر کنند.

امیر عباس هویدا که نماد چاکر صفتی و چاپلوسی در سیاست بود و به خاطر همین روحیه هم رژیم شاه را به فنا داد و هم سر خود را بر باد، روزی گفته بود من نمی‌دانم چرا به اعلی‌حضرت می‌گویند شخص اول مملکت. چون اصلا ما مگر شخصیت دیگری هم داریم که ایشان، اول باشد و دیگران در ردیف های بعد؟!

او در واقع می خواست جان‌نثاری و خاک‌ساری خود را ابراز کند و بگوید من نخست‌وزیر حکومت مشروطه نیستم و اصلا کسی نیستم و گاهی حتی شاه را «پاترون» خطاب می‌کرد یعنی ارباب. انقلاب ایران اما بر نفی این مناسبات استوار است چندان که به استناد همین کیهان اولین جملهٔ امام خمینی به محض ورود به تهران و در فرودگاه مهرآباد خطاب به صف مستقبلین این بود: به رسم طاغوت، دست بسته نایستید!

این یادآوری هم خالی از لطف نیست که در سال ۸۴ که هم اصلاح‌طلبان و هم اصول‌گرایان با چند کاندیدا در انتخابات شرکت کرده بودند گروهی از طلاب نزد آیت‌الله جوادی آملی رفتند یا بعد از درس از ایشان خواستند نظر خود را در قبال نامزد اصلح ابراز کنند و از نشانه‌ها و نشانی‌هایی که آیت‌الله بر زبان آورد مشخص بود که منظورشان هاشمی رفسنجانی است و این به کام طلاب جوان خوش ننشست که تصور می‌کردند به قالیباف یا احمدی‌نژاد اشاره خواهند کرد و نهایتا علی لاریجانی نامزد جامعه روحانیت. طبعا انتظار نداشتند نام نامزدهای اصلاح طلب - دکتر معین و مهدی کروبی- را بیاورد ولی آیت‌الله با روحیهٔ اعتدالی وسط را گرفت.

آن‌گونه که در روزنامه‌ها نوشتند برخی چنان از اشارات آیت‌الله ناخرسند شدند که به عمد یا به سهو و در تراکم جمعیت ایشان را هُل دادند و جسارت کردند و بعضی شنیدند که ایشان زمزمه می‌کند از من نظر خواستند یا انتظار داشتند من نظر آنان را بگویم؟ روایت دیگری هم هست و این که قرار است ما از اینها تقلید کنیم یا اینان از ما؟

غرض این که از دست‌یار قالیباف و معاون و پسر پزشکیان نمی‌توان انتظار داشت نظر کیهان را تکرار کنند چون در این صورت دیگر خودشان نیستند.

کافی است به تیترهای روزنامه‌های امروز نگاه کنید (‌در غیاب نسخه کاغذی هم‌میهن خودمان با تیترهای خاطره‌انگیز آن). حتی پیام رهبری نظام را هر یک از زاویه‌ای انعکاس داده است.

روزنامه دولت و روزنامه‌های دیگر با اندیشه اصلاحی یا اعتدالی این جمله را برجسته کرده‌اند: «هر چه به ضرر انسجام اجتماعی است، ممنوع» و کیهان بی‌توجه به توصیف رییس جمهوری با دو صفت «صادق» و «دل‌سوز» این جمله را برجسته کرده: «گاهی بیان صادقانه ضعف‌ها کمک به دشمن است» و احیانا بر این اساس بر صراحت پزشکیان خرده خواهد گرفت.

مثال های متعدد برای آن است که بگوییم: جان کلام اقتدارگرایی ایرانی این است: حرف تو باید نظر من باشد!

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
  • اگر قرار باشد همه یک سخن را تکرار یا تأیید کنند دیگر چه نیاز به نظر خواستن و دعوت به برنامه‌ها؟ همان یک نظر را تکثیر ک…

  • به هر هنرمند یا هر اهل فکر و اندیشه‌ای که مغلوب این فضا نشود و راه بازگشت به کشور خود را در پیش گیرد، باید تبریک و…

  • تجاوز، تجاوز است و خون هر ایرانی که بر زمین ریخته، مسئولیت مستقیم متجاوزان را سنگین‌تر می‌کند. اما دفاع از منافع ملی…

آخرین اخبار