تحلیل عباس عبدی از وضعیت ایران: نباید اسیر گذشته بود
عباس عبدی نوشت: اصراری به تعلیق یا ادامه غنیسازی، مذاکره یا عدم مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم ندارم. اینها فرع بر نتیجه است. ولی اسیر گذشته نباید شد. نگاه به آینده و تامین منافع مردم و کشور و ایجاد امید بر اسیر خیالات شدن مقدم است.

به گزارش هممیهن آنلاین، عباس عبدی در روزنامه اعتماد نوشت:
پس از جنگ اخیر محتواهای گوناگونی تولید شد تا به مردم آموزش داده شود که چگونه تابآور شوند و آن را حفظ کنند. یکی از نمونههای خوب آن سخنرانی دکتر مکری با عنوان «چه کسانی در بحرانها نمیشکنند؟» است. گرچه مخاطب و هدف اصلی این تولیدات آموزشی مردم به معنای عموم هستند ولی اگر مسوولان نیز وقت بگذارند و آن را گوش کنند حتما بهره فراوان خواهند برد؛ به ویژه اینکه تابآوری مسوولان میتواند به تابآوری کشور منجر شود و برعکس. یکی از نکات جالب آن تفاوت در نگاه وضعیت با طرح دو پرسش چرا؟ و چه؟ است. این تفاوت را من در قالب دو رویکرد گذشتهنگر و آیندهنگر توصیف کردهام. اینکه ما همیشه دنبال این هستیم که ببینیم چرا به نقطه کنونی رسیدهایم؟ منطق آن هم روشن است. گذشته چراغ راه آینده است. ولی در اجرای این کار که درست هم هست مرتکب چند خطا میشویم. اول اینکه در عمل در گذشته میمانیم و فراموش میکنیم که فهم آن را برای ساختن آیندهای بهتر میخواستیم و درک ما از گذشته به تنهایی دردی را درمان نمیکند.
در واقع گذشته انتها ندارد مثل اقیانوسی است که هر چه فرو برویم به کف آن نمیرسیم و به جایی میرسیم که دیگر توان نفس کشیدن و بازگشت هم نداریم. خطای دیگر این است که رفتن به گذشته برای قضاوت کردن و محکوم و حاکم کردن این و آن است و چون دادگاه رسیدگی به گذشته فاقد آیین دادرسی و قضات مستقل است، هیچگاه پروندههای آن بسته نمیشود، فرصتی برای ورود به آینده پیش نمیآید.
نمونه اخیر آن و در شرایطی که اکنون با فعال شدن بند اسنپبک مواجهیم دنبال مقصریابی از بند مزبور هستند تا او را دادگاهی کنند! کسانی که خودشان ۶ قطعنامه قبلی را در دامن ایران گذاشتند. فرد مطلعی هم نوشته بود که ۶ قطعنامه علیه ایران صادر کردند و کسی مسوولیت آنها را نمیپذیرد حالا دنبال مسوول پیدا کردن برای بازگشت آنها هستند. این یعنی نه میخواهیم و نه میتوانیم از این وضعیت عبور کنیم. اکنون وقت پرسیدن «چه» باید کرد است. اینکه مکرر گفته میشود، اروپا صلاحیت حقوقی و سیاسی و اخلاقی را برای احیای مکانیسم ماشه ندارد یا برای گفتوگوهای غیرمستقیم با امریکا صرفا در حوزه هستهای و مشروط بر پذیرش حق غنیسازی و عدم حمله نظامی امریکا به ایران هنگام مذاکرات آمادهایم؛ مسالهای را حل نمیکند. در واقع به زبان دیگری میگوییم اسنپبک را فعال کنید، ما آمادهایم. تا اینجا هم مسالهای نیست. پرسش این است که بعدش چه خواهید کرد؟ اینکه برخی افراد در سیما میآیند و غیرمسوولانه میگویند اجرایی شدن اسنپبک فرقی با الان ندارد و از تحریمهای امریکا بدتر نیست، یادآور همان گزارههای مشهور قبلی است که قطعنامهها را کاغذپاره میدانست.
چه باید کرد؟ اولین کار باید مدیریت پرونده هستهای متمرکز و روشن و هماهنگ باشد. در واقع وفاق درون ساختاری در این مساله باید صد درصدی باشد. اجازه خرابکاری هم به مجلس و افراد بیمسوولیت داده نشود. کوچکترین اختلاف درون ساختاری مسالهساز است. دومین کار باید ابتکار و ایدههای روشنی و رو به آینده داشت و آنها را روی میز گذاشت. اسیر ذهنیتهای گذشته شدن و یک پا بودن مرغ سیاست ایران، فاجعهبار خواهد بود. سیاست متصلب پیشاپیش شکست خورده است.
وضعیت کنونی ایران تهدیدآمیز و خطرناک است ولی به همان اندازه فرصت مناسبی برای انجام تغییراتی است که امید را در دل جامعه ایرانی دوباره زنده کند. تغییراتی که مثل گذشته ابتر و متناقض نباشد که در نهایت، چوب تغییرات را بخوریم ولی از نان آن محروم شویم.
با توجه به اینکه ارایه هر پیشنهادی مستلزم داشتن اطلاعات دقیق و تسلط کارشناسی است، لذا صلاحیت دادن چنین پیشنهادی را ندارم و معتقدم که اغلب افراد عادی هم فاقد این صلاحیت هستند و بهتر است از ورود به جزییات پرهیز کنند. ولی ما انتظاراتی هم داریم اینکه شعارهای بیاثر ندهید. برای مصالحه جهت منافع ملی که بزرگترین فضیلت و وطیفه سیاستمدار است، آماده باشید. بدانیم که عیار افراد و حکومتها در نحوه مواجهه آنها هنگام شکست و ضعف و هنگامی که شرایط علیه او است، معلوم میشود و نه در زمانی که دنیا به کام است. این عیار است که تضمینکننده تابآوری یک فرد یا سیستم است. اصراری به تعلیق یا ادامه غنیسازی، مذاکره یا عدم مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم ندارم. اینها فرع بر نتیجه است. ولی اسیر گذشته نباید شد. نگاه به آینده و تامین منافع مردم و کشور و ایجاد امید بر اسیر خیالات شدن مقدم است. هیچ پیشفرضی در برابر این هدف اعتبار و تقدسی ندارد.