مردم در تعلیق و انتظار/گفتوگو با مردم و تحلیل جامعهشناسان درباره اعتراضات و آنچه این روزها در ایران میگذرد
جامعه در تعلیق و انتظار. آنچه در ۹ روز گذشته، شهرهای ایران را درگیر کرده و از هر گوشه و کنار، صدایی منتقل کرده است، حالا موضوع تحلیلها و بررسیهای مختلف است.
جامعه در تعلیق و انتظار. آنچه در 9 روز گذشته، شهرهای ایران را درگیر کرده و از هر گوشه و کنار، صدایی منتقل کرده است، حالا موضوع تحلیلها و بررسیهای مختلف است. آنچه مردم میخواهند و آنچه نمیخواهند، مطالبات و انتظاراتشان و موضوعات مورد اعتراضشان، هم بین سخنان مسئولان ردهبالا جا پیدا کرده، هم بین تحلیلگران و جامعهشناسان. یکی از بهرسمیتشناختن اعتراضات میگوید و یکی از مماشاتنکردن دستگاه قضایی با کسانی که «اغتشاشگر» میداند.
ازطرفدیگر، تعداد زیادی از مردم بهدقت اتفاقات و تحولات را دنبال میکنند و درباره پیوستن با نپیوستن به اعتراضات فکر میکنند. ازطرفدیگر، اعتصاب مغازهداران و بازاریان در بعضی شهرها به فضای مجازی هم کشیده شده و تعداد زیادی از فروشگاهها و صفحههای فروش کالا بهطور مرتب اعلام میکنند تا اطلاع ثانوی، فعالیت نمیکنند.

حالا امید یا ناامیدی، ازدسترفتن سرمایه و اعتماد اجتماعی و تعلیق و انتظار، جامعه ایران را تبدیل به یک مطالعه موردی با جامعه آماری میلیونی کرده است؛ کسانی مانند محمدجواد غلامرضاکاشی، جامعهشناس از «حراست مردم از مردم» نوشته و کامبیز نوروزی، حقوقدان از «حق اعتراض مدنی و تکلیف دولت به برقراری امنیت معترضان». کاشی در کانال تلگرامیاش دراینباره نوشته است: «آنچه در عرصه سیاست امروز موضوعیت پیدا کرده، حراست از مردم در مقابل امکانهای صدور شرارت از سوی بازیهای کلان سیاسی است. مردم خواسته یا ناخواسته به سمت سازههای کوچک اما پایدار قدرت جمعی پیش میروند.
سودای بیسرانجام حکومت مردم بر مردم، اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیشرو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه میطلبد. اگر هوادار اسلام هستیم یا ایران یا هر نام هویتبخش دیگر، باید بپرسیم چه کمکی به این فرآیند میکنند.» کامبیز نوروزی هم با بررسی مواد قانون اساسی درباره حق اعتراض مردم نوشته است: «حق آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیمایی، از حقوق اساسی ملت است.
این اصل درواقع بیانگر حق آزادی اعتراض مدنی از طریق اجتماعات و راهپیماییهاست. بدیهی است قانون اساسی نمیخواسته از آزادی راهپیمایی بهنفع نظام سیاسی و درود گفتن به دولت بگوید. دولتها ازجمله در ایران هیچگاه برای تظاهرات طرفداران خود مانع و رادعی نمیتراشند و حتی خودشان اینقبیل راهپیماییها را شکل میدهند. قصد قانون اساسی در اصل بیستوهفتم این است که از حق ملت در برابر سوءاستفاده از قدرت و خودکامگی دولت در برابر ملت محافظت کند.»
مردم چه میگویند؟
فرشته، زن 35 ساله ساکن کرج است و میگوید باور نداشتن به ایجاد تغییر، باعثشده است که برخی از مردم با تردید با موضوع اعتراضات اخیر روبهرو شوند: «فکر میکنم که مردم امیدی برای تغییر ندارند، حداقل با این روش و باتوجه به تجربیات گذشته. درست است که در سال ۱۴۰۱، بعد از اعتراضات برخی اتفاقهای مثبت رخ داد، اما خیلی از مردم هم جان خود را از دست دادند و آنطور که من شنیدم، اینبار بهشدت با معترضان برخورد میکنند و انگار خیلی از مردم باور کردهاند که با اعتراضکردن، چیز خاصی تغییر نمیکند.»
فرزین هم صاحب کسبوکار آزاد و ساکن رشت است؛ او اعتقاد دارد تجربه سرکوب اعتراضات در سالهای گذشته و سرخوردگی، باعثشده است که بخشی از مردم با تردیدهایی روبهرو شوند، بااینحال مطالبه مردم روشن است: «درباره کلیت موضوع تردیدی وجود ندارد، در سال 1401 هم برخی استانها مثل گیلان، مازندران، کردستان و... ماجرا را شروع کردند و همیشه هم شلوغ بودند، اما الان میبینیم که در این استانها خبری نیست.
یکی از دلایل آن هم این است که هرکسی در این شهرها، یکی از جانباختگان اعتراضات قبلی را میشناسد. البته که در سال 1401 هم از نسل ما کسانی که در خیابان بودند کمتر بودند، چیزی که من در میان همسنوسالان خودم میبینم این است که انگار به خیابان رفتن ما در سال 96 تمام شد و حالا از افراد کمسنوسال انتظار بیشتری داریم. نوعی سرخوردگی هم وجود دارد؛ ما رفتیم و اعتراض کردیم، اما شنیده نشد و توسری خوردیم و الان این نگرانیها را داریم.»
«اعتراضات باید هدفمند باشد و مطالبه روشنی داشته باشد»؛ این را مریم، 24 ساله میگوید که در سال 1401 دانشجوی رشته رادیولوژی بود و بهواسطه شرایط زندگی، چندان در جریان اعتراضات نبود، اما حالا اعتقاد دارد که در سهسال گذشته شرایط اقتصادی و معیشتی مردم بهشدت نامساعد شده و با اعتراضات موافق است.
او میگوید در سال 1401 دانشجو بودم، بیشتر سرگرم کار و درس بودم، وضعیت هم بهاندازه امروز بد نبود و درمجموع چندان در جریان اعتراضات نبودم اما الان در مدتزمانی که گذشته، شرایط بدتر شده است و من هم با اعتراضات موافقم: «قبلاً مسئله اعتراضات مربوط به مسائلی مثل حجاب بود، اما الان شکمهای خالی بیشتر شده است.
قبلاً هرچه میگفتند ما کنار میآمدیم، اما الان، نه حقوق درستی داریم، نه احوال خوبی. دائماً هم میگویند اگر ما نباشیم، وضع شما بدتر میشود. من موافقم که ادامه شرایط فعلی را نپذیریم. فکر میکنم اعتراضات، مطالبه من را هم تا حدی نمایندگی میکند، اما معتقدم که اعتراضات باید هدفمند باشد، مطالبه مشخصی داشته باشد و همه گروهها هم حضور داشته باشند؛ نه اینکه پراکنده باشد.»
رضا روزنامهنگار است و در سالهای 1398 و 1401 همراه اعتراضات بود، اما امسال تنها از مطالبات اقتصادی مردم حمایت میکند؛ او میگوید بهعنوان یک روزنامهنگار با دیدگاههای چپ به روشنی میبیند که در برخی تجمعات ـ چه در برخی دانشگاهها، چه در برخی محلات ـ شعار مرگ بر چپها ـ بهعنوان نیرویی که هیچوقت سهمی از قدرت نداشته ـ هم سرداده میشود که البته بیشتر ناشی از تبلیغات رسانههای سلطنتطلب است: «برخی از آنها از هماکنون بدون کسب قدرت سیاسی نیز برای ما پیام تهدیدآمیز میفرستند.
حق اعتراض و تجمع برای هرکسی، با هر عقیدهای محفوظ است و نباید سرکوب شود؛ ولی علاوه بر مشکل گرایش سیاسی، بخش زیادی از نیروهای حاضر در این اعتراضات، مشکل دیگری هم وجود دارد و آن این است که سبک عملکرد میدانی اعتراضات فعلی هم بدون مداخله ویرانگر نظامی خارجی در این شرایط راهی برای تغییرات سیاسی باز نمیکند.»
میلاد هم 32 ساله، کارمند و ساکن تهران است و فکر میکند تردید گروههایی از مردم برای حضور در اعتراضات به چند دلیل روشن برمیگردد: «در این اعتراضات چند مسئله بهصورت همزمان شکل گرفته است. آن تریبونهایی که بهطور معمول در دنیا به اعتراضات میپردازند، مربوط به طبقه متوسطاند. طبقه متوسط ما شامل آحاد مردم و جریان روشنفکری، بعد از جنگ اسرائیل تجربه جدیدی بهدست آورد و به این نتیجه رسید که نیروی خارجی، اهداف سیاسی ندارد و میخواهد با کیان این سرزمین مقابله کند و موجودیت ایران بهخطر میافتد.
بههمیندلیل کمی در نگرش خود به مسئله اعتراضات اقتصادی، دستبهعصاتر نگاه میکند و نگران است که زمینه مداخله خارجی شکل بگیرد. مسئله دیگر هم این است که تقریباً همه ملت و طبقات ایران بعد از جنگ، احساس کردند یک روح جمعی دارند که به زیرساختهای کشور حساس است و این نگرانی هم از مداخله خارجی و تهدید این زیرساختها مزید بر علت شد.»
او میگوید مسئله دیگر هم تحرکات رسانهای اسرائیل در شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان خارج از کشور است که بهطور واضح با اسرائیل همکاری میکنند و تحرکات آنها دافعه ایجاد کرد که مبادا کسی که اعتراض دارد، تحت فرمان آنها اعتراض کرده باشد: «ازطرفدیگر، مبدأ التهابات روزهای اخیر بازار بود و باید در نظر داشت که بهطور سنتی آحاد مختلف جامعه ما از نظر جهتگیری سیاسی و اقتصادی چندان با بازار همپوشانی ندارد. ازقضا بخش بدنامی از بازار هم شروعکننده اعتراضات بود که معمولاً کسی دید مثبتی به آنها ندارد؛ بههمیندلیل عملاً کسی به آنچه مورد اعتراض آنها بود زیاد توجه نکرد.
مجموع این عوامل باعث شد که دامنه این اعتراض با سالهای گذشته متفاوت شود. برداشتها از منشأ مشکلات اقتصادی در کشور ما در بین اقشار مختلف، خیلی متفاوت است؛ برای مثال عدهای احساس میکنند منشأ این مسائل اقتصادی، ناترازیهاست و عدهای دیگر تصور میکنند، این نوع نگرش به مسئله ناترازیهاست و برای همین برداشت کلی نسبت به منشأ مشکلات اقتصادی وجود ندارد.
بههمیندلیل تصور میکنم معترضان به وضعیت معیشتی کنار همدیگر قرار نمیگیرند و میگویند ما صرفاً در اعتراض همزبانیم، اما در علل منتج به اعتراضات، تفاوت وجود دارد و سلایق مختلف هم یکدیگر را متهم میکنند که این نگرشها هستند که مشکلات اقتصادی را بهبار آوردند. به همین دلیل محتاطانه نگاه میکنند که چه گروههایی و به چهچیزی اعتراض میکنند؟ آیا خودشان از منتفعان هستند یا خیر؟»
لاله، زن 32 سالهای است که میگوید به کشورش اعتماد دارد تا بتواند با اندکی صبوری و هوشمندی بیشتر، مردم خودشان آیندهای همراه با آزادی بسازند، آیندهای که در آن هر ایرانی با هر عقیدهای امکان زندگی برابر، ابراز وجود و عقیده، آزادیبیان و پوشش وجود داشته باشد: «نمیدانم این روند چقدر زمان میبرد اما هرچه هست، با دخالت و تجاوز کشور خارجی در این مسیر موافق نیستم. ما خودمان باید حکومت خودمان را تعیین کنیم. من با شلوغیهای الان خیلی همدل نیستم. اوضاع بد است، شرایط اقتصادی فاجعه است، هرماه حقوقمان کمتر میشود؛ ولی هدف این شلوغیها چیست؟ بگوییم معترضیم؟
خب واضح است که هستیم، ولی ایجاد ناامنی و آشوب در این شرایط که همچنان سایه جنگ بالای سر ماست، برایم بیشتر ایجاد ترس میکند. بهنظرم اگر رفتن به خیابان فقط به نشانه اعتراض است، میتواند خشونتآمیز و ناامن نباشد. ازطرفدیگر، آدمهایی الان در خیابان هستند که انگار توهمی برای آینده ایران دارند که تحت هیچ شرایطی برای من قابل قبول نیست.
من نمیتوانم لحظهای به رضا پهلوی بهعنوان شخصی برای آینده این کشور اعتماد کنم. بهنظر من، حداقل نیمی از مشکلات اقتصادی ما در این برهه، به دلیل شرایط تحریم است و برطرفشدناش در یکلحظه، همانطور که انگار برخی مردم در خیابان انتظار دارند، تنها در حالتی اتفاق میافتد که ما استقلال کشورمان را از دست بدهیم و خلعسلاح شویم، آن هم در منطقهای که خطر اسرائیل وجود دارد.»
مریم هم معتقد است که اگر از نخستینروز اعتراضات نگاه کنیم ـ که از بازاریان تهران شروع شد ـ قاعدتاً خود را در آن طیف نمیبیند: «البته که بعد از آن هم به شهرهای کوچک و فقیرنشین کشیده شد. بیگمان گرانی و شرایط وحشتناک اقتصادی کمر همهمان را شکسته، اما متأسفانه مطالبات و شعارها در روزهای بعد، به سمتوسویی رفت که بازگشت به تاریخی استبدادی بود که امتحاناش را پس داده بود. حتی شعار و مطالبات در راستای شرایط سخت اقتصادی کنونی، محو شد.
بههر رو اعتراض به بالا رفتن سرسامآور هزینههای روزمره زندگی، موضوعی نیست که قابل انکار باشد؛ چه برای ما که خود را طبقه متوسط رو به پایین میدانیم، چه برای طبقه محروم جامعه. اما هیچ تردیدی در جهت نپیوستن به این اعتراضات، وجود ندارد؛ وقتی احساس میکنیم سکان هدایت آن را کسی بهدست گرفته که از نوجوانی از ایران خارج شده است با همان ایدههای قیممآبانه، اربابرعیتی و شبانرمگی. باید صراحتاً بگویم پا را فراتر میگذارم و اذعان میکنم، به این اعتراضات نهتنها تردید دارم بلکه بسیار بدگمانم. امیدوارم مسیر درست خود را پیدا کند.
بر این باورم که اعتراض حق هر انسانی است اما هر تغییری ـ چه اقتصادی، چه اجتماعی ـ با یاری همین مردم و با نمایندگان اصیلی از همین مردم ِتحتفشار باید صورت گیرد. اعتراض خیابانی به شرایط وخیم اقتصادی، ازقضا مصونترین شکل اعتراض برای ساختار حاکمیت است. حاکمیت و دولت، خودشان هم به این شرایط سخت اعتراف کردهاند. حالا مردم شهرهای محروم میخواهند مشکلاتشان را فریاد بزنند.
چرا باید با برخورد شدید مواجه شوند؟ عدهای زخمی و راهی بیمارستان شوند و در بیمارستان هم مصون نمانند. اصلاً قابل باور نیست که عدهای بدون سلاح به خیابان بیایند؛ بگویند ما گرسنهایم و نانشب نداریم، بعد مورد شدیدترین شکل خشونت قرار بگیرند. قطعاً که این برخوردها ملت را از همهچیز دلسرد میکند. حاکمیت نباید امید به تغییر و اصلاح را با خشونت از مردمِ جان بهلبرسیده بگیرد. ما مردمی صبور هستیم. باید قدر مردماش را بداند.»
توقع اصلی مردم: بازگشت به حق انتخاب
شیرین احمدنیا جامعهشناس
در این روزها که شاهد اعتراضات و تنش فراگیر اجتماعی در سطح کشور هستیم، نباید از یاد برد که این جامعه سالهاست زیر فشارهای همزمان اقتصادی، فرهنگی، نسلی و نهادی نفس میکشد و امروز این فشارها بار دیگر، خود را به زبان اعتراض نمایان کرده است؛ اعتراضی برآمده از انباشت بلندمدت ناامیدیهای تکرارشونده و وعدههای محققنشده. اعتراضات امروز ایران را نمیتوان صرفاً به یک قشر، یک نسل یا یک مطالبه خاص تقلیل داد. شاهد نوعی «گسست عاطفی» میان جامعه و نهادهای تصمیمگیر هستیم.
مردم مدتهاست احساس میکنند که دیده نمیشوند، شنیده نمیشوند، در اولویت قرار داده نمیشوند و کیفیت زندگی روزمرهشان در معادلات کلان، کمترین اهمیت را نیز دارا نبوده است. شاید این احساسِ بهحاشیهراندهشدن، مهمترین موتور اعتراض بوده باشد؛ نهصرفاً گرانی، نهفقط بیکاری و نهتنها طرد، محرومیت و محدودیتهای اجتماعی ـ سیاسی، بلکه ترکیب همه اینها توأم با حس بیقدرتی را میتوان در این مجموعه اعتراضها که شهرهای کوچک و بزرگ را دربرگرفته، سراغ گرفت.
مردم مدتهاست نمیخواهند در تصمیمهایی که بهطور مستقیم بر بدن، معیشت، آینده و کرامت خود و سرزمینشان اثر میگذارد، غایب باشند. توقع اصلی، بازگشت «حق انتخاب» است؛ حقی که در عرصههای مختلف، از سبک زندگی تا سیاستگذاری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی محدود شده یا نادیده گرفته شده است.
اگر به نقش زنان در این اعتراضات نیز توجه کنیم، نقشی که ایشان، بهویژه زنان جوان ایفا میکنند، مدتهاست که دیگر نقشی حاشیهای یا صرفاً نمادین نیست. زنان را در خطمقدم کنشگری مطالبهگرایانه، بیان نارضایتی و عصیان میبینیم. زنان نسل اندر نسل، در مقام هویت بهحاشیهراندهشدهای، فشارهای ساختاری را بهشکلی مضاعف تجربه کردهاند.
بدن زنانه در جامعه ایرانی، همواره میدان کنترل پدرسالاری سلطهجو بوده و همین تجربه تاریخی، زنان ایرانی را به کنشگرانی آگاه و جسور تبدیل کرده که امروزه میبینیم به صحنهگردان اقدامات جمعی و اعتراضی تبدیل شدهاند. از نظر عددی، نیمی از جمعیت جامعهاند، اما نیمهای که همواره با آن بهعنوان «اقلیت» برخورد شده و تجربه «در اقلیتبودگی» را در این جامعه، از نظر طرد و تبعیض و محرومیت نسبی دههها، همچون سایر اقلیتهای قومی و فرهنگی زیستهاند.
امروز اما با حضورشان در صحنه و فریاد بلندشان، چشمها و گوشها را ناگزیر از دیدن و شنیدن خود در مقام «اکثریت» کردهاند. درعینحال همچنانکه پیشتر نیز شاهد بودهایم، اعتراض زنان و حضورشان در صحنه، اینبار نیز فقط به مطالبات زنان و زنانه محدود نشده است. اعتراض گسترده زنان متوجه جامعه و معادلاتی در قدرت است که نابرابری را در انواع مختلف آن بازتولید میکند.
شکاف نسلی، سویه دیگر این اعتراضات است. نسلهای جدید با ادبیات، ارزشها و افقهای متنوعی بزرگ شدهاند. آنها شرایط خود را با شرایط جوانان در سطح جهان مقایسه میکنند. نسلهایی با دسترسی بیسابقه به اطلاعات و افق وسیعتری که پیش چشمانشان در عرصه زندگی اجتماعی و فرهنگی گشوده شده است. این شناخت و آگاهی بیکران بهمدد ابزارهای رسانهای امروزین از جهان، انتظارات متنوعی را در میانشان برمیانگیزد اما مطالباتشان معمولاً با ساختارهای سخت و انعطافناپذیری روبهرو میشود.
در چنین شرایطی، طغیان و اعتراض را باید اجتنابناپذیر تلقی کرد و برخورد با این صداها، صرفاً آن را به لایههای عمیقتر و رادیکالتر میراند. جامعهای که امکان بیان مسالمتآمیز نارضایتی را پیدا نکند، ابزار مشروعی برای بهبود شرایط پیشروی خود نبیند و چشماندازی برای آیندهای بهتر متصور نشود، دیر یا زود با بحرانهای جدی مواجه و درگیر خواهد شد. اعتماد اجتماعی، سرمایهای آسیبپذیر است، با بخشنامه و شعار یا چارهاندیشیهای مقطعی و عوامفریبانه بازسازی نمیشود.
فرونشست طبقاتی؛ دلیل اعتراضات اخیر
محمدمهدی مجاهدی جامعهشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی
در جامعهشناسی مفهوم طبقه، یک استعاره است که میتوان با استفاده از آن، قشربندی جامعه را توضیح داد و به روایتهای مختلفی از این تحلیل طبقاتی دست پیدا کرد. من معتقدم این استعاره کمی برای فهم وضعیت ما نارساست، مگر اینکه کمی مبتکرانه یا خلاقانه آن را تغییر دهیم تا شاید کمی قدرت تبیینگر پیدا کند.
علاوه بر آن، سه مفهوم دیگر وجود دارد که به ما کمک میکند آن استعاره طبقاتی قشربندی اجتماعی را قابل ترمیم بدانیم؛ مفهوم اول «جنبشهای اجتماعی»، مفهوم دوم «ناجنبشهای اجتماعی» و مفهوم سوم «بیقراری» است که علاوه بر اشتراکاتی با دو مفهوم قبلی، تفاوتهای زیادی هم با آنها دارد.
جامعه ایران بهغیر از دورههایی در دوران آقای خاتمی و روحانی، بیش از پنجدهه است که با انباشت تورمی دو رقمی روبهرو است. در کنار آن این جامعه با عوارض تحریمهای بسیار شدید هم مواجه است که از سال 2017 بهبعد آغاز شد و در این شرایط آثار تحریمی و تورمی بههم ضمیمه میشوند. در کنار آن، جامعه زیر تهدید از بیرون و محاصره از درون قرار میگیرد.
به همه این ویژگیها باید این مورد را هم اضافه کنیم که جامعه ایرانی از نظر تغییر نسبت جمعیت شهری و روستایی، دگرگونی ژرفآشوبی را در زمینه دسترسی به اطلاعات، افکار و داده بهصورت تغییر شکل و بافتار فوقالعاده انقلابی پشتسر گذاشته است؛ بهخصوص بهدلیل گسترش اینترنت و افزایش ضریب فراگیری آن که به دو دهه اخیر مربوط میشود. به همه این موارد باید تعداد خودروها و توان جابهجایی را اضافه کرد که امکان مشاهده را فراگیر کرده است. واقعیت این است که حواشی شهرهای بزرگ و مناطق مهمی از شهرهایی ازجمله تهران، بدون حضور مسافران دائمی – یعنی کارگران دائمالسفر- اداره نمیشود.
ضمن اینکه اقتصاد سفر ازجمله رشد صنعت تاکسیهای اینترنتی، به پدیده مهمی تبدیل شده و محلههای مهمی از حواشی جنوبیترین نقاط شهر به پارکینگهای بزرگ کارکنان این تاکسیها تبدیل شدهاند که در این شهر دائماً بهعنوان یک مشاهدهگر فعال تبدیل شدهاند؛ بنابراین شکل جدیدی از مناسبات و لایههای تازهای از تفاهم اجتماعی یا مبادله مفهوم شکل گرفته است. اگر همه این موارد را کنار هم قرار دهیم، مفهوم مارکسی از طبقه بسیار بحرانی میشود و بهسختی دراینزمینه قابل استفاده است.
در کنار همه این اتفاقات، موضوع دیگری هم رخ داده که مانند یک بمب روی نظم طبقاتی ما فرود آمده و آن تئوریهای الگوهایی تبیینی، مبتنی بر طبقه را از بین برده است؛ من حاصل این فرآیند را «طبقه عمودی» مینامم. طبقهای را در نظر بگیرید که سایر طبقات را میبرد؛ مثل چاقو که یک کیک را میبرد. بنابراین طبقهای شکل میگیرد که در آن از همه طبقات سابق مثل فرودست، میانی و فرادست در آن عضویت دارند. طبقه عمودی چطور شکل گرفته است؟ غیر از شبکههای اینترنتی و...، اتفاق بزرگی افتاده که باعثشده طبقه عمودی شکل بگیرد؛ در مدت نسبتاً کوتاهی، بخشی از هر طبقه به طبقات زیرین نشست کرده است.
یعنی برای اعضای یک طبقه ظرف یکی، دو، سهسال، دیگر آن مناسبات اقتصادی، انتظارات، توقعات، شبکههای ارتباطی و... را که قبلاً به آن خو گرفته بودند، کار نمیکند، بنابراین به چند طبقه پایینتر منتقل میشوند، آن وقت اعضای طبقات پایینتر هم دیگر در آن طبقه نایستادهاند، بلکه به طبقه دیگری رفتهاند. اینجا یک جور فرونشست طبقاتی اتفاق افتاده است و این فرونشست فقط بهدلایل اقتصادی نیست؛ به همه دلایل فرهنگی، اطلاعاتی، اقتصادی، اجتماعی و امکانپذیرشدن تحرک اجتماعی است؛ اینها را میتوان با آمارهای استارتاپها مثل اسنپ هم بررسی کرد.
این شکلگیری طبقه عمودی اتفاقات مهمی را همراه خودش رقم میزند؛ یکی این است که اعضای این طبقه، مثلاً بخشی از بالاترین طبقه مرفه ایران، به یکی، دو طبقه پایینتر ریزش کرده ولی همچنان نسبت به طبقه پایینتر مرفه است اما پیش خودش احساس بدبختی، بیچارگی، تحقیر و ناسزاواری جایگاهی میکند.
مثلا داشته در الهیه زندگی میکرده، خواهر، برادر، مادر و پدرش هم از سالها قبل آنجا بودهاند بعد ناچار شده پایین ونک جایی را بخرد؛ خب او همچنان وضعاش از کسی که پایین انقلاب است بهتر است ولی پیش خودش و طبقه ارتباطاتی که در آن زندگی میکرده احساس حقارت میکند و ناراضی است. نارضایتی او شبیه کسی است که منطقه 16 زندگی میکرده و حالا مثلاً ناچار شده برود منطقه 18، یا تهران زندگی میکرده و حالا مجبور شده برود در پرند زندگی کند. یا تاجر بوده، چنددهه مغازه تجاری داشته و حالا ناچار است، برود جایی را اجاره کند.
این افراد وضعشان طوری است که نزد خودشان احساس میکنند، این جایگاه سزاوارشان نیست و خودشان را مقصر این افت طبقاتی نمیدانند، بهویژه در کشور ما که دولت، قدر قدرت است، تصمیمات بزرگ میگیرد و عوارض تصمیماتاش، همه را متاثر میکند. ممکن است ما در تحلیل دقیق حکومت در ایران به این برسیم که اتفاقاً قبل و بعد از انقلاب، چندان قوی نبوده و نیست؛ ولی این تصور را ایجاد کرده که قدرقدرت است و خب این نیروی قدرقدرت فقط که روز خوشی ندارد، روز ناخوشی هم دارد و در موقعیتهایی همه او را مقصر میدانند.
بنابراین چه اتفاقی میافتد؟ در تحلیلها هفت ویژگی برای طبقات اجتماعی برمیشمارند که این طبقات یکی پس از دیگری ریزش میکنند تا اینکه بالاخره آن پایین، چیزی شکل میگیرد از افرادی که دیگر در هیچ طبقهای نمیگنجند؛ آنقدر بدون عاملیت، شخصیت طبقاتی و بیکنشاند که نمیتوانند ارادهشان را تبدیل به کنش کنند و فروتر از طبقهاند.
قبلاً در تحلیلهای طبقاتی ویژگیهای مشترک اعضای هر طبقه را میتوانستیم برشماریم اما حالا که طبقه عمودی را تعریف میکنیم، نارضایتی از حکومت، ویژگی اصلی آن است. همه آنها ناراضیاند؛ حالا این نارضایتی از طبقه یک، به دو تنزل پیدا کرده باشد یا از دو به چهار، فرقی نمیکند؛ آنها بهطور نسبی احساس بدبختی میکنند و این در همه آنها مشترک است.
من در سال 1396 و بعد از اعتراضهای آنسال هم نوشتم که اینجا باید مفهوم پریکاریات را بررسی کرد که بهمعنی بیثباتکار یا ناشهروند بیقرار در جامعهشناسی و اقتصاد شناخته میشود که به نوعی طبقه اجتماعی گفته میشود که از افراد بیثبات و ناپایدار از نظر وضعیت شغلی و معیشتی تشکیل شده است؛ آنها اعضای طبقه عمودیاند که همهشان در وضعیت تعلیق، بیچارگی و بیقراری قرار دارند، مثل کسی که پایش روی ماسه است و هر لحظه احساس میکند این ماسه فرو میرود و نمیتواند به جایگاهاش مطمئن باشد.