| کد مطلب: ۴۷۹۴۲

به هر کجا با ایرانِ درون نغمه‌‏ها/در سوگ احمد پژمان که در کالیفرنیا درگذشت

احمد پژمان زیباترین هنرمندی بود که در دوران کاری از نزدیک دیدم. صادق، سالم و سرراست با آن درک حیرت‌انگیز از موسیقی که از او آهنگ‌سازی یگانه ساخته بود.

به هر کجا با ایرانِ درون نغمه‌‏ها/در سوگ احمد پژمان که در کالیفرنیا درگذشت

احمد پژمان زیباترین هنرمندی بود که در دوران کاری از نزدیک دیدم. صادق، سالم و سرراست با آن درک حیرت‌انگیز از موسیقی که از او آهنگ‌سازی یگانه ساخته بود. اولین‌بار سال ۱۳۹۵ او را دیدم. قطعه دیورتیمنتوی او را نشرِ خانه هنرِ خرد به‌تازگی منتشر کرده بود. امکان این پیش آمد که با او گفت‌وگو کنم. قرارمان کافه‌ای در خیابان کوه نورِ تخت‌طاووس بود. چهار، پنج دقیقه‌ای دیر رسیدم.

احمد پژمان که شخصیتِ تراز هنرمند کلاسیک بود، رأس ساعت رسیده بود. علی صمدپور هم که باعث‌وبانی این گفت‌وگو بود، حضور داشت. به‌محض رسیدن اتفاق عجیبی برایم رخ داد؛ چیزی که در دوران کاری‌ام بسیار کم تجربه کرده‌ام. راستش هراس دارم بگویم به‌جز این مورد، اصلاً تجربه نکرده‌ام ولی مصداق دیگری به‌خاطرم نمی‌آید. 

از در که وارد شدم همان سلام و علیک اولِ کار با ادبیات، لحن و لهجه‌ای بود که تو بگو انگار سال‌هاست کسی را می‌شناسی. دیواری بین ما نبود، دیواری که معمولاً ایگوی هنرمندان آن را می‌سازد؛ ایگویی که در برخی موارد لطیف است و در اغلب موارد نچسب. به‌خصوص وقتی مقابل یک روزنامه‌نگار می‌نشینند. اما پژمان این را اصلاً نداشت، واقعاً نداشت و مقام گفت‌وگو با او آن‌قدر جذاب بود که دوست و رفیق بسیاری در ایران داشت. 

به سیاق همیشه سعی کرده بودم شناختی داشته باشم و با آشنایی پیشین‌ سراغ هنرمند بروم و حالا زمانی در مسند پرسشگر به او رسیده بودم که همه کارهای بزرگش را انجام داده بود. 40 سال قبلش برای افتتاح تالار رودکی اپرا نوشته بود، آثار درخشانی مثل حماسه، ناگهان رستخیز و عیاران و... را خلق کرده بود، موسیقی متن‌های حیرت‌انگیزی برای فیلم‌هایی مثل شازده احتجاب، یک بوس کوچولو، بید مجنون و... ساخته بود و در دانشگاه استاد هنرمندانی چون حسین علیزاده، هوشنگ کامکار و... بود.

من به‌زعم خودم آماده به این گفت‌وگو رفته‌ بودم ولی این شکل از مواجهه، سازمانم را به‌هم‌‌ریخته بود. در طول گفت‌وگو که با محوریت قطعه دیورتیمنتو انجام می‌شد، هر سؤالی از او می‌پرسیدم تمام تلاشش را می‌کرد اگر مثالی لازم است از دیگر آهنگ‌سازان بگوید. حتی وقتی مشخصاً درباره بخشی از قطعه خودش باید می‌گفت. 

در گپ‌وگفت‌های دوستانه بعد از گفت‌وگو به علی گفت که آپدیت جدیدِ - اگر اشتباه نکنم - نرم‌افزار سیبلیوس خوب نیست. من تعجب کردم. آن زمان هشتادویک سال داشت. علی بعد برایم توضیح داد که احمد پژمان خیلی به‌روز است و با نرم‌افزارهای امروزی آثارش را می‌نویسد. 

از او پرسیدم روزش را چگونه می‌گذراند. گفت صبح زود بیدار می‌شود و هر اتفاقی هم بیفتد، ساعت هشت شروع به نوشتن موسیقی می‌کند. اول با ویرایش قطعات قدیمی «دست‌گرمی» می‌کند و بعد شروع به کارهای جدید می‌کند. از او پرسیدم که در چهارماه گذشته چقدر نوشتید که گفت پنج موومان! 

 بخش قابل‌توجهی از زندگی‌ هنری او تصحیح آثار پیشین‌اش بود. یکی از دلایلی که آثار درخشانی مثل موسیقی متن «شازده احتجاب» را منتشر نمی‌کرد این بود که موسیقی ضبط‌شده آن دوره را دوست نداشت و می‌خواست با اصلاحات امروزی‌اش پارتیتورها را به‌زعم خودش غلط‌گیری‌شده ضبط و منتشر کند که متأسفانه میسر نشد. همیشه از آثارش ناراضی بود. اگر از او درباره آثارش سؤالی می‌پرسیدید، حتماً با اشاره به اینکه فلان جایش مسئله دارد و باید اصلاح شود سخن را آغاز می‌کرد. 

وقتی نشر خانه هنر خرد در پروژه پارتیتورخوانی (پروژه‌ای که در آن هم کتابِ نت موسیقی و هم سی‌دی صوتی قطعه منتشر می‌شد)، نت و موسیقی این اثر پژمان را منتشر کرد، گروهی در سال ۱۳۹۶ تصمیم گرفتند در تبریز این قطعه را به‌شکل ارکسترال (اصل قطعه به‌شکل کوینتت منتشر شده بود) اجرا کنند. ارکستری که نوازندگانش بسیار جوان بودند؛ اغلب زیر 20سال. احمد پژمان آن زمان ایران بود و این اتفاق باعث شد که تصمیم بگیرد به هزینه خودش به تبریز برود و آنجا چندروزی ناظر تمرین قطعه‌اش ازسوی این جوانان باشد.

لحظات درخشانی بود. وقتی داشتند قطعه را تمرین می‌کردند چند باری متوقف‌شان کرد و اشکال گرفت که مثلاً اینجا باید فلان نُت باشد و نوازندگان می‌گفتند ما دقیقاً چیزی را که شما نوشتید، نواختیم و پژمان همان‌جا می‌گفت، نه این خوب نیست، چنین باشد بهتر است. زمان زیادی صرف این می‌شد که همان‌جا قطعه را ویرایش کند. مدام در حال تصحیح خودش بود. یعنی پرونده هیچ اثری برایش بسته نبود. درعین‌حال این نظر به کمال باعث نمی‌شد که از ارائه باز بماند. 

احمد پژمان یکی از اولین روشنفکران موسیقی ایران است که در نسبت درستی با فهم جهانِ نو و اهمیت موسیقی‌های پاپیولار (عامه‌پسند) قرار می‌گیرند. مرتضی حنانه اولین استادی بود که سعی کرد تعدادی آهنگساز و نوازنده خوب در زمینه موسیقی پاپ تربیت کند و وقتی ابتهاج با آمدنش به رادیو، ارکستر پاپِ رادیو را منحل کرد، حنانه تنها هنرمند بامنزلتی بود که به این موضوع اعتراض کرد؛ دیگران ولی همگی خوشحال بودند.

او عملکرد این ارکستر را قابل‌دفاع می‌دانست. احمد پژمان هم با کنجکاوی وقتی در آمریکا زندگی می‌کرد برای فهم این موسیقی، دوره دوساله آکادمیکی در رشته موسیقی پاپ گذراند. به قول خودش می‌خواست به‌طور علمی بداند داستان این موسیقی چیست. بعدش هم آن کارهای جالب‌توجه را در دهه 60 و اوایل دهه 70 در موسیقی پاپ لس‌آنجلسی انجام داد. ابایی هم از صحبت درباره آن ترانه‌ها نداشت. وقتی از او پرسیدم که حالا این ترانه‌های پاپ را صرفاً برای ارتزاق می‌ساختید یا برای شما این بخش کاریتان هم جدی بود، گفت: «من هر آهنگی که ساختم، حتی آنها که تحت‌فشار پرداخت کرایه‌خانه‌ام بوده، باز هم باید اول دوست‌اش می‌داشتم تا بتوانم ارائه‌اش کنم.»

بسیار سختگیر بود ولی اگر آهنگساز یا نوازنده‌ای را دوست داشت، هراسی از گفتن نداشت. مثلاً ثمین باغچه‌بان را دوست داشت. می‌گفت: «کسی مثل ثمین» در ایران موسیقی باکلام کار نکرده است. معتقد بود که موسیقی ثمین باغچه‌بان به‌شدت ایرانی است، بدون اینکه آدم بتواند در موسیقی او نشانه‌های مشخصی از موسیقی منطقه خاصی پیدا کند. این را جادوی موسیقی باغچه‌بان می‌دانست اما بیش از هرچیزی آنچه را که در ثمین باغچه‌بان ستایش می‌کرد، ایران‌دوستی او بود. می‌گفت، ایران را ترک کرده ولی انگار ایران با او همه‌جا می‌رود.

ثمین باغچه‌بان به‌واسطه اینکه استاد قطعه‌ساختن برای گروه کُر بود، می‌توانست سرودهای درخشانی بسازد ولی در اوایل انقلاب نخواست این کار را بکند و ناگزیر به مهاجرت شد. برای احمد پژمان این ایران نماندن ولی ایرانی‌ماندن رفیق‌اش خیلی محترم بود؛ چیزی‌که خود پژمان هم با آن درگیر بود. بااینکه پژمان از ۹۰ سالِ عمرش دست‌کم ۶۰ سالش را بیرون از ایران زندگی کرد، لهجه «تهرونی» او به‌جای خودش باقی بود.

خانواده و زندگی در آمریکا تشکیل داده بود، ولی دوست داشت ایران زندگی کند و بیشتر در ایران باشد اما نمی‌شد. سن که بالاتر می‌رفت پروسه رفت‌وآمد سخت‌تر می‌شد. در دوران کرونا چندباری حرف زدیم. منتظر بود وضعیت بهتر بشود و دوباره به ایران بیاید. بعد که کرونا کم‌رنگ شد و رفت، هربار که صحبت می‌کردیم، می‌گفت که می‌خواهد به ایران بیاید. من استانبول بودم. سال ۱۴۰۱ بود که گفت می‌خواهد به ایران برود ولی در استانبول هم کار دارد و قرار شد وقتی آمدنی شد، منت بر سر من بگذارد و دیدار کوتاهی داشته باشیم؛ اما نشد. 

یعنی هیچ‌چیز آزاردهنده‌تر از این نیست که احمد پژمان چندسال آخر عمرش را به ایران نیامد و زندگی‌اش در سرزمینی دیگر به پایان رسید. هنرمندی که از گوشه‌های ردیف تا موسیقی هورامی و موسیقی جنوب و دیگر نغمه‌های جای‌جای ایران در موسیقی‌اش موج می‌زند، دست آخر هزاران کیلومتر آن‌سوتر بدرود حیات می‌گوید و به خاک سپرده می‌شود. چه خسرانی بیشتر از این برای خاک سرزمینم؟ 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
پربازدیدترین
آخرین اخبار