ایرج افشار ایران را بهخوبی شناخته بود
نخستین نشست از مجموعه نشستهای ایران برگزار شد

نخستین نشست از مجموعه نشستهای ایران برگزار شد
نخستین نشست از مجموعه نشستهای ایران با عنوان بزرگداشت ایرج افشار و به مناسبت زادروز او یکشنبه 16مهرماه به همت ماهنامه وطنیولی برگزار شد.
در نشست بزرگداشت ایرج افشار، ژاله آموزگار استاد زبانهای باستانی دانشگاه تهران، اکبر ایرانی مدیر مؤسسه میراث مکتوب، کاوه بیات سندپژوه و مترجم، مجید تفرشی پژوهشگر تاریخ، محمد جعفریقنواتی، پژوهشگر فرهنگ عامه، جمشید کیانفر مصحح و نسخهشناس و فرهاد نظری، پژوهشگر مرمت آثار تاریخی به سخنرانی پرداختند. نشستهای ایران که به همت ماهنامه وطنیولی برگزار خواهد شد به معرفی و بزرگداشت تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران و خادمان و تلاشگران این عرصه اختصاص خواهد داشت.
کاوه بیات در برنامه نکوداشت زندهیاد ایرج افشار که یکشنبه 16مهرماه در دفتر ماهنامه وطنیولی برگزار شد با مروری بر زندگی و فعالیتهای پدر افشار گفت: درباره ایرج افشار به دلیل علائق گستردهاش در زمینه ادب و فرهنگ ایران و زبان فارسی از منظرهای متفاوت و متنوعی میتوان صحبت کرد و در این سالها که از درگذشتش میگذرد، به درستی و بهحق درباره بسیاری از این موارد نیز سخن به میان آمده و نوشته شده است. آنچه در این اشاره کوتاه سعی در بیان آن خواهم کرد بیشتر به نوع نگاهمان به جهان سیاست مربوط میشود. اگرچه میدانیم او چهرهای سیاسی نبود اما در جامعهای سیاستزده زندگی میکرد. او به سیاست کاری نداشت، اما خواهی نخواهی سیاست با او و امثال او کار داشت و در همه حال برای ادامه کاری که بدان اعتقاد داشت، میبایست این جوانب را در نظر داشته باشد که در نظر هم داشت. تصور میکنم برای پرداختن به چنین موضوعی بحث را باید از پدر او دکتر محمود افشار آغاز کرد که در یک دوره از تاریخ ایران، در نیمه نخست دهه 1300ه.ش یک چهره شاخص سیاسی به شمار میآمد و درباره جهان ایرانی، موقعیت منطقه ایران و نگاه سیاسی برآمده از این جایگاه آراء و عقایدی را مطرح کرد که از نظر وضوح، صراحت و رسیدگی به اصل مطلب با گذشت یک قرن از آن دوره هنوز هم بینظیر است. دیدگاه محمود افشار بهگونهایکه در دوره اول مجله آینده سالهای 1304 و 1305 مطرح شد با تاکید بر مخاطرات مختلفی که موجودیت ایران را تهدید میکرد، مخاطرات برخاسته از مجموعه تحرکات سیاسی ماضی و جاری از جانب روس و انگلیس، ترک و عرب در حوزههای همسایه اصولاً یک دیدگاه سیاسی بود. پایه و اساس دیدگاه محمود افشار با درک فرهنگی و تاریخی از سرگذشت ایران و جهان، ایرانی تشکیل میداد که در مراحل بعد یعنی پس از تعطیل شدن حوزه سیاست و سیاستورزی در پی شکلگیری استبداد رضاشاهی پرداختن آن به یکی از معدود گزینههای پیشروی جمعی از نخبگان کشور تبدیل شد. به عبارت دیگر به وقت سرآمدن عصر سیاستورزی در نیمه دوم دهه 1300 آنچه از آن بر جای ماند، بیشتر یک تلاش و تکاپوی فرهنگی بود که خود را بهصورت ضرورت شناسایی مجدد آن میراث کهن و ریشهدار نشاندند. از تشکیل انجمن آثار ملی و برگزاری هزاره فردوسی گرفته تا تلاشهای گستردهای که برای انتشار نسخ خطی و تنقیح میراث ادبی و تاریخی این سرزمین آغاز شد.
ایرج افشار در ایستگاه سیاست معطل نماند
کاوه بیات در ادامه ضمن بررسی حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاندان افشار گفت: در پی حوادث شهریورماه 1320 و به پایان آمدن استبداد رضاشاهی البته محمود افشار و دیگر چهرههای بر جایمانده از دوره قبل، از نو وارد میدان شدند. مجله آینده نیز در دو نوبت اواسط دهه 1320 و اواخر دهه 1330 مجدداً منتشر شد و با ورود ایرج افشار جوان به این عرصه نیز در این دوره و کمک به انتشار آینده توأم شد. یکی از ویژگیهای این دوره از مجله آینده محمود افشار و به تبع آن کمرنگ بودن وجه سیاسی آن بود نه آنکه به سیاست نمیپرداخت، به سیاست میپرداخت، اما آن نگاه سیاسیای که در یک دوره سالهای میانی دهه 1300 قوی و مؤثر بود اینک وجه شاخص و نمایانی نداشت.
در یک دوره آن هم احتمالاً به دلیل لطفی که حسن ارسنجانی در روزنامه داریا -یکی از نشریات اقماری حزب توده- نسبت به دکتر محمود افشار ابراز داشت، همکاری مختصری با این روزنامه انجام داد. اما از همه مهمتر و شاید خطرناکتر برای مدتی در معرض تبلیغات و الغائات یکی از افراد صاحبنام حزب توده به نام مرتضی کیوان قرار گرفت که باعث گمراهی بسیاری از جوانان مستعد آن روزگار شده بود. اما خوشبختانه به همان دلیل پیشگفته، سرشت ایراندوستانهاش از این معرکه نیز به سلامت جست و توانست بهصورتی بیکم و کاست در خدمت ایران قرار گیرد.
احتمالاً یکی دیگر از عواملی که باعث شد ایرج افشار در ایستگاه سیاست معطل نماند، سرگذشت آینده و تجربه محمود افشار در این حوزه بود. توجه به ایران بزرگ و تلاش برای شناسایی و تحکیم مبانی ماندگاری این موجودیت چون زبان فارسی بهعنوان یکی از رهیافتهای اساسی آن سرگذشت و تجربه قاعدتاً در آن دوره نیز میبایست مدنظر ایرج افشار قرار گرفته باشد. چراکه از همان بطن کار در سالهای میانی دهه 1320 در همین راه گام نهاد و حدود 70سال نیز همین راه را بدون هیچ تردید و تزلزلی ادامه داد.
جمشید کیانفر در پاسخ به پرسشی درباره ایرانشناس بودن ایرج افشار گفت: واژه ایرانشناس و ایرانشناسی به هیچ ایرانیای نمیشود اطلاق کرد، چون ایراندوست و وطنپرستند، واژه ایرانشناسی برای کسانی است که خارج از این مرز و بوم همت خودشان را صرف تحقیق و پژوهش برای شناخت این آب و خاک، تاریخ، تمدن، فرهنگ، مذهب و... کردند. آن فردی که غیرایرانی است و در خارج به دنیا آمده و زمان و وقتش را صرف تحقیق و پژوهش درباره ایران میکند پس باید فرقی میان ایرج افشار و ریچارد فرای باشد، فرای ایرانی نیست اما هم و غمش را گذاشت برای شناخت ترویج فرهنگ ایرانی. او ایرانشناس است و افشار یک ایراندوست و وطنپرست.
شناخت ایران علاقه میآورد
ژاله آموزگار، استاد زبانهای باستانی دانشگاه تهران در نشست بزرگداشت ایرج افشار گفت: من هم درباره ایرج افشار مطلب نوشتم و یکی از مقالاتم که درباره کتابخانه آشور بانیپال است را به او تقدیم کردم و بزرگترین صفتی که برایش قائل هستم، دست سایهداری داشت، یعنی به این شکل بود که همهچیز را بگوید «من انجام میدهم». همیشه جوانها را به کار میکشید و احترام برایشان قائل بود. متاسفانه جوانان ما حوصله ندارند، یعنی آنقدر عادت کردهاند که در فضای مجازی یک جستوجوی ساده انجام دهند و کلی مطلب پیدا کنند، دیگر هیچوقت مانند کریستین سن نخواهند بود که وقتی کتابهایش را میخوانند با تعداد زیادی منبع مواجه میشوند که همه را دیده و مطالعه کردهاند. وقتی ما (به همراه زندهیاد احمد تفضلی) کتابش را ترجمه میکردیم دوباره تمام منابع را دیدیم.
این استاد فرهنگ و زبانهای باستانی دانشگاه تهران بیان کرد: ایرج افشار آدم بزرگی است، این جمله را صرف تعارف نمیگویم واقعاً بزرگ بود و شاید برخی بگویند متکبر بود، اما به نظرم نبود. این همه موقعیت خوب داشت و در دنیا شناختهشده بود و همه جا نامش را میبردند اما من در او ذرهای غرور نسبت به چنین مسائلی ندیدم.
ژاله آموزگار گفت: برعکس نگاه جمشید کیانفر که معتقد است به ایرج افشار نمیتوان گفت ایرانشناس! من در تائید سخنان خیلی خوبش باید بگویم ایران را باید شناخت. ایرانشناسی برای همه ما لازم است مثل اینکه ما همه فارسی حرف میزنیم، اما آیا همه ما فارسی میدانیم؟ نه. شما باید ایران را ببینید از کوه، کویر، دهاتها، لالهزار خرمآباد و... اگر اینها را نبینید چطور باید ایران را دوست داشته باشید؟ شما بگویید من بچهام را دوست دارم، باید در نگاه نخست بدانی بچهات کیست؟ همینطوری حتی بچه را نمیتوان دوست داشت. برعکس نگاه جناب کیانفر ایران را باید شناخت، ما ایران را نمیشناسیم به همین دلیل برایش کاری نمیکنیم. من یک جمله دارم و همیشه میگویم، شناخت علاقه میآورد.