آنگاه که حذف به سیاست تبدیل میشود
تراژدی حذف
تراژدی دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ آنجا که یک نهاد، به جای آنکه از سرمایه اجتماعی خود پاسداری کند، در فرسایش آن میکوشد.
هر جامعهای سرمایههایی دارد که حاصل بخشنامه ها و انتصاب نیست؛ در گذر زمان، در متن اعتماد عمومی و از دل رابطهای صادقانه میان مردم و صاحبان حرفه شکل میگیرد. این سرمایهها را نمیتوان ایجاد کرد، همانگونه که نمیتوان با ارادهای اداری از میان برد. اگر از صحنهای حذف شوند، در حافظه جمعی ماندگار میشوند و اگر از رسانهای رانده شوند، در دل مردم جا میگیرند.
عادل فردوسیپور از همین جنس سرمایههاست.
آنچه در سالهای گذشته بر او رفت، را نمی توان تنها کنار گذاشتن یک مجری یا تعطیلی یک برنامه تلویزیونی قلمداد کرد. ما با رویکردی مواجه هستیم که حذف را جایگزین رقابت و انحصار را جانشین اعتماد می کند. گویی در قاموس برخی مدیران، هر آنچه مستقلتر، محبوبتر و مورد اعتمادتر باشد، بیش از آنکه سرمایهای برای یک نهاد تلقی شود، تهدیدی برای آن است.
تعطیلی ۹۰ را میشد یک تصمیم مدیریتی دانست؛ هرچند تصمیمی پرهزینه و فاقد توجیه و برای فوتبال دوستان تکان دهنده بود. اما استمرار همان مواجهه با عادل فردوسیپور، حتی پس از آنکه بیرون از ساختار رسمی رسانه، ۳۶۰ را بنیان گذاشت، نشان داد که مسئله از جنس اختلاف بر سر یک برنامه نیست. آنچه استمرار یافته، ارادهای برای حذف است؛ ارادهای که ظاهراً از حضور هر چهرهای که بتواند بیواسطه با افکار عمومی سخن بگوید، احساس آسودگی نمیکند.
تراژدی دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ آنجا که یک نهاد، به جای آنکه از سرمایه اجتماعی خود پاسداری کند، در فرسایش آن میکوشد. هیچ رسانهای با حذف چهرههای معتبر، معتبرتر نشده است. اعتبار، از تکثر آرا، از میدان دادن به شایستگان و از احترام به شعور مخاطب پدید میآید، نه از یکدستسازی و حذف.
اشک عادل فردوسیپور، در این معنا، صرفاً واکنشی عاطفی به یک رنج شخصی نبود. آن اشک، نشانه فرسودگی اخلاق حرفهای در فضایی بود که سالهاست به جای آنکه منزلت تخصص را پاس بدارد، وفاداری به سلیقه مدیران را بر صدر نشانده است. بسیاری از مردم، در آن لحظه، اشک خود را در چشمان او دیدند؛ زیرا آن اشک، روایت مشترک همه کسانی بود که احساس کردهاند در این سرزمین، گاه محبوبیت نیز میتواند به جای آنکه فرصت باشد، بهانه حذف شود.
پیامد چنین رویکردی، البته پیش از آنکه متوجه افراد باشد، متوجه خود نهادهاست. رسانهای که از رقابت با بهترین نیروهای خود پرهیز میکند، دیر یا زود میدان را به رسانههای دیگر واگذار خواهد کرد. مخاطب را نمیتوان به اجبار نگاه داشت؛ اعتماد را نیز نمیتوان با انحصار جایگزین کرد. آنچه از دست میرود، فقط بیننده نیست؛ مرجعیت است، و بازیابی مرجعیت، بهمراتب دشوارتر از حفظ آن است.
اگر همین سیاست حذف که به قاعده تبدیا شده ادامه پیدا کند، ناگزیر سرمایههای ملی نیز یکی پس از دیگری از دست خواهند رفت. اما سرمایه اجتماعی، برخلاف تصور برخی متولیان، نابود نمیشود؛ فقط از نهادهای رسمی کوچ میکند و در جای دیگری مأوا میگیرد. زیان این کوچ، پیش از آنکه متوجه افراد باشد، متوجه همان نهادهایی است که گمان میکنند با حذف اشخاص، میتوانند از داوری افکار عمومی نیز بگریزند.
حقیقت دیر یا زود راه خود را پیدا می کند.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده