| کد مطلب: ۷۱۱۸۳

مهندسی استیصال

ایران‌اینترنشنال چگونه تجاوز خارجی و بمباران ایران را عادی‌سازی می‌کند؟

مهر به ایران و پذیرفتن سرنوشت آن، دقیقاً از مراقبت از امکان‌های باقی‌مانده آغاز می‌شود؛ مراقبت از فضاهایی که ما را با وجود همه تفاوت‌ها کنار یکدیگر نگه می‌دارد.

ایران‌اینترنشنال چگونه تجاوز خارجی و بمباران ایران را عادی‌سازی می‌کند؟

وقتی دود و غبار انفجار در آسمان شهر را فرامی‌گیرد و بوی تند گوگرد و باروت جای هوای تازه را می‌گیرد، وقتی سخن از ویرانی زیرساخت‌ها، جان‌باختن هموطنان و ازدست‌رفتن امکان‌های زیستن در میان است، دشوارترین بخش ماجرا تماشای کسانی است که از هزاران کیلومتر آن‌سوتر، برای فرودآمدن بمب‌ها کف می‌زنند و ویرانی زادگاه خود را جشن می‌گیرند. چطور ممکن است یک جامعه‌ به نقطه‌ای برسد که بخشی از آن، نابودی خیابان‌ها، مدارس، پالایشگاه‌ها و فضای زیست مشترک خود را به نظاره بنشیند و حتی خواستار تداوم آن شود؟ این دگرگونی هولناک، یک‌شبه و خودبه‌خود رخ نداده است؛ این فرآیند محصول یک کارزار رسانه‌ای و روانی حساب‌شده است که ناهید صیام‌دوست، استادیار مطالعات رسانه در دانشگاه تگزاس در آستین، در مقاله‌ای با عنوان «پخش پارازیت» (Spreading Static) در نشریه The New York Review of Books به کالبدشکافی آن پرداخته است.

روایت صیام‌دوست از برزخ روزهای جنگ و ناآرامی آغاز می‌شود؛ روزهایی که در آن آمارهای متناقض جان‌باختگان از سوی مراجع مختلف اعلام می‌شد و در میان بهت و اندوه عمومی، یک شبکه تلویزیونی مستقر در لندن به نام «ایران اینترنشنال» بی‌وقفه در تلاش برای جاانداختن ایده‌ای ویرانگر بود: اینکه هیچ راهی برای نجات وجود ندارد مگر ویرانی همه‌چیز از بیرون، و هیچ آینده‌ای متصور نیست مگر از مسیر سرنگونی با اتکا به مداخله نظامی خارجی.

ایران اینترنشنال که از سال ۲۰۱۷ فعالیت خود را آغاز کرد، با سرمایه‌ای هنگفت پا به میدان گذاشت. گزارش‌های بین‌المللی، از جمله نوشته روزنامه گاردین، از پیوند مالی اولیه این شبکه با محافل سعودی پرده برداشتند؛ اگرچه مدیران شبکه همواره هرگونه وابستگی را رد کرده‌اند. این عقبه مالی به شبکه این امکان داد تا به خبرنگاران، دستمزدهایی تا بیش از دو برابر دیگر رسانه‌ها مانند بی‌بی‌سی فارسی یا صدای آمریکا پیشنهاد دهد و نیروهایی را به خدمت بگیرد که روزگاری در مطبوعات داخل کشور قلم می‌زدند و سرد و گرم کار خبر را چشیده بودند. اما تسلط حرفه‌ای کادر خبری و استودیوهای مدرن، روکشی معتبر بر خط‌مشی سیاسی تندی کشید که از همان آغاز، چندپارگی سرزمینی ایران را هدف قرار داده بود؛ شبکه‌ای که در مقاطعی حتی به سازمان مجاهدین خلق (منافقین)  نیز آنتن داد؛ همان سازمانی که ساختاری بسته و فرقه‌ای دارد و به سبب همراهی با صدام حسین در سال‌های جنگ تحمیلی هشت ساله، همواره در حافظه جمعی ایرانیان به‌شدت منفور بوده است.

در آستانه بحران‌های اخیر، حجم و گستره حمایت مالی از این بنگاه خبری، به خوبی آشکارتر شد، آنچنان‌که روزنامه فایننشال تایمز گزارش داد از سوی سهامداران ناشناس خود، معافیت بدهی ۶۵۰ میلیون پوندی دریافت کرد. چنین تزریق مالی بی‌سابقه‌ای، دقیقاً برای برنامه‌های خرج شد که  تنها کارکردشان، آماده‌سازی روانی جامعه برای پذیرش اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های ایران بود.

یکی از محوری‌ترین شگردهای این شبکه، دستکاری آماری و تصویرسازی کاذب از خواست مردم است. در اوج تجمعات و ناآرامی‌های خونین دی‌ماه 1404، بررسی تجربی مزدک آذر، پژوهشگر مقیم سوئد، بر روی ۴۵۰۰ ویدئوی منتشر‌شده از اعتراضات توسط کاربران در فضای مجازی نشان داد که شعارهای هواداری از خاندان پهلوی، تنها در ۱۷ درصد از آنها مشهود بوده است؛ اما ایران اینترنشنال در اقدامی آشکارا برنامه‌ریزی‌شده، ۸۱ درصد از ویدئوهای پخش‌شده از این اعتراضات را به نشانه‌ها، پرچم‌ها و شعارهایی اختصاص داد که رویکردی سلطنت‌طلبانه داشتند. در واقع شبکه می‌خواست به مخاطبان داخلی و ناظران غربی بقبولاند که کل جامعه ایران تسلیم یک گزینه آلترناتیو خاص شده و مردم ایران در انتظار واگذاری کشور به رضا پهلوی است.

دستورکار تحریف واقعیت در این تلویزیون، به بازتولید خشونت کلامی و عادی‌سازی بمباران و انهدام سرزمینی نیز انجامید. آنها حمله به ایران را «عملیات امریکا و اسرائیل در حمایت از مردم ایران» تعبیر می‌کردند. پیش از این تریبون خود را به تندروترین چهره‌های غربی سپرند و سخنان سناتورهای جنگ‌طلبی مانند لیندزی گراهام و تام کاتن که خواستار حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران و «بازگرداندن کشور به آغوش جهان متمدن» بودند، پیوسته بازپخش می‌شد. وقتی پهلوی در اجلاس امنیتی پولیتیکو، با حمایت مالی شرکت اسلحه‌سازی لاکهید مارتین، از دولت ترامپ می‌خواست «کار را تمام کند»، این سخنان در صدر اخبار شبکه قرار می‌گرفت. مجریان و کارشناسان خبری آن حتی آتش‌بس‌ را غیرقابل‌دفاع نشان می‌دادند و رسماً اعلام می‌کردند که هرگونه مذاکره بی‌فایده است و تنها راه، نابودی ساختار موجود است. در شبکه‌های اجتماعی نیز خبرنگاران ارشد این شبکه، از اقدامات مهلکی مانند حملات شدید تمجید می‌کردند و حتی ترامپ را به حمله اتمی به ایران (نسخه مشابه ترومن) تشویق می‌کردند. غافل از آنکه هزینه این ویرانی‌ها، ریختن خون ۱۲۰ دانش‌آموز در میناب و خاکسترشدن زیرساخت‌های اقتصادی و محیط زیست کشور بود.

09

* خط خبری شبکه ماهواره‌ای ایران‌اینترنشنال (6 فروردین 1404)

هم‌راستا با این خط‌مشی، ماشین تخریب در فضای مجازی به راه افتاد تا هر صدای مخالف گزینه جنگ و تجاوز نظامی را خفه کند. پژوهش‌های آزمایشگاه سیتیزن در دانشگاه تورنتو و روزنامه هاآرتص نشان داد که چگونه حساب‌های جعلی، فناوری‌های هوش مصنوعی و ارتش سایبری مجاهدین خلق در آلبانی با هزاران ربات، فضای مجازی را قبضه کردند. پروژه‌هایی مانند «ایران دیس‌اینفو» که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا تأمین مالی می‌شوند، روزنامه‌نگاران و تحلیلگران منتقد مداخله نظامی را هدف قرار می‌دهند. برچسب‌زنی به مخالفان جنگ چنان شدت گرفت که هر تحلیلگر مستقلی در خارج از کشور جرئت نمی‌کرد از گزینه صلح یا دیپلماسی دفاع کند، تا مبادا متهم به لابی‌گری شود. هدف این بود که «راه سوم»، یعنی نقد جدی و درونی ساختار سیاسی توأم با مخالفت قاطع با حمله خارجی به‌کلی ناممکن شود و اپوزوسیون ایران را به سمت رایکالیزم سیاسی سوق دهد.

اما چرا این بمباران تبلیغاتی و روانی توانست در ذهن بخشی از مخاطبان رسوخ کند؟ صیام‌دوست پاسخ را در یک مفهوم کلیدی می‌یابد: «استیصال». این واژه وضعیت نسلی را توصیف می‌کند که خود را در محاصره بن‌بست‌ها می‌بیند؛ از یک‌سو زیر بار کمرشکن تحریم‌های حداکثری، تورم فزاینده و مشکلات ساختاری، و از دیگر سوی با کم‌فروغی بارقه‌های امید و دشواری تحرک اقتصادی، به تنگنا افتاده‌اند. استیصال یعنی ناتوان‌شدن در برابر شرایط و ندیدن هیچ افقی در پیش رو. شبکه ایران اینترنشنال درست روی همین زخم دست گذاشت. این شبکه درد، سوگواری و استیصال شهروندان را به ابزار تفرقه و رادیکالیزم تبدیل کرد.

در این میان، محدودیت‌های رسانه‌ای در داخل کشور و کاهش ‌اعتماد به اخبار رسمی، این خلأ را عمیق‌تر کرد. گرچه در سال‌های اخیر تلویزیون‌های اینترنتی مستقل با برنامه‌های گفت‌وگومحور و نقادانه‌ای تلاش کردند با دعوت از کارشناسان و دانشگاهیان فضایی برای بحث واقعی درباره جنگ و آینده کشور بسازند؛ اما برد محدود این پلتفرم‌ها در مقایسه با نفوذ ماهواره‌ای اینترنشنال که با میلیون‌ها بیننده و سرمایه‌های کلان اداره می‌شود، نابرابر است.

مهر به ایران و پذیرفتن سرنوشت آن، دقیقاً از مراقبت از امکان‌های باقی‌مانده آغاز می‌شود؛ مراقبت از فضاهایی که ما را با وجود همه تفاوت‌ها کنار یکدیگر نگه می‌دارد. جریان سیاسی سلطنت‌طلب و بنگاه رسانه‌ای همسویش که برای ویرانی وطن کف می‌زند و تخریب زیرساخت‌های ملی را آزادی جا می‌زند، پرواضح است که بیش از هر چیز در پی سلب این امکان‌هاست. بازخوانی انتقادی این پروپاگاندا، نخستین گام برای بازپس‌گیری عقلانیت ملی و دفاع از حق زیست در وطنی است که نباید اجازه داد دود شود و به هوا برود.

متن کامل جستار 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار