عبور از واژهها، گذر از مرزها/نگاهی به زمینه پیدایش، رشد و فراگیری ادبیات فراملی که یک جمهوری جهانی از داستان میسازد
در دنیای ادبیات داستانی، ژانرها و دستهبندیهای مختلفی وجود دارد؛ ادبیات جهانی، استعماری، پسااستعماری، تطبیقی، جهانوطنی، دیاسپورایی و... این حوزهها براساس نظریهها، بنیانهای فکری و زمینههای تاریخی و فرهنگی در محافل دانشگاهی تعریف میشوند و با وجود اشتراکاتی در مضامین، هریک ویژگیهای خاص خود را دارند.
در دنیای ادبیات داستانی، ژانرها و دستهبندیهای مختلفی وجود دارد؛ ادبیات جهانی، استعماری، پسااستعماری، تطبیقی، جهانوطنی، دیاسپورایی و... این حوزهها براساس نظریهها، بنیانهای فکری و زمینههای تاریخی و فرهنگی در محافل دانشگاهی تعریف میشوند و با وجود اشتراکاتی در مضامین، هریک ویژگیهای خاص خود را دارند. دراینمیان ادبیات فراملی بهعنوان حوزهای جدیدتر، از مرزهای ملی، زبانی و فرهنگی عبور میکند و داستانهایی خلق میکند که، هم ریشه در فرهنگهای محلی دارند، هم با مسائل جهانی ارتباط برقرار میکنند.
این ادبیات ـ که از دل جهانیشدن شکل گرفته ـ مفهوم سنتی ادبیات ملی را به چالش میکشد و جهانی را به تصویر میکشد که در آن فرهنگها، هویتها و داستانها درهممیآمیزند و هویتهای چندلایهای میسازند. آثار فراملی نهتنها تجربههای محلی را منعکس میکنند، بلکه به دغدغههای جهانی پاسخ میدهند و ادبیات را از محدودیتهای ملی آزاد کردهاند. «میتو ان. بیسواس»، پژوهشگر گروه زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه بمبئی، در مقالهای با عنوان «ادبیات فراملی و جهانیسازی» توضیح میدهد که چگونه مضامینی مانند مهاجرت، هویت پسااستعماری و هویتهای فرهنگی چندگانه به هسته ادبیات فراملی تبدیل شدهاند.

او معتقد است، نویسندگانی مانند هاروکی موراکامی با داستانهایی که درباره آوارگی، تبعید و جستوجوی هویت در دنیای بههمپیوسته نوشتهاند، از مرزهای ملی عبور کردهاند و این موفقیتی بزرگ برای خودشان و همینطور مخاطبان و دوستداران ادبیات است؛ مخاطبانیکه تشنه خواندن و درک تجربههای انسانی وسیعتر از مرزهای جغرافیایی هستند. مقاله همچنین به تأثیر جهانیشدن اشاره میکند که با گسترش کانالها و سکوهای توزیع و ظهور پلتفرمهای دیجیتال مانند واتپد، ادبیات را دموکراتیزه کرده و به نویسندگان حاشیهای فرصت داده تا صدای خود را به جهان برسانند.
نمایشگاههای جهانی کتاب مثل فرانکفورت و ناشران چندملیتی مانند پنگوئن رندوم هاوس، نویسندگان و خوانندگان را در سراسر جهان بههممتصل کردهاند. ادعای اصلی مقاله این است که ادبیات فراملی به نیرویی کلیدی در گفتوگوی فرهنگی جهانی تبدیل شده؛ نیروییکه از داستانگویی چندین گام جلوتر رفته و سالهاست در حال ساختن جهانی است که در آن هویتها، فرهنگها و روایتهای انسانها، با وجود همه تفاوتهایشان بههم پیوند میخورند.
باید بپذیریم ادبیات فراملی، حوزهای نوظهور است که نشانههای جهانیشدن در ادبیات را با کاوش در مضامینی که از مرزهای ملی، فرهنگها و زبانها عبور کردهاند، به نمایش میگذارند. این حوزه، مفاهیم سنتی ادبیات ملی را به چالش میکشد و چارچوبی جهانی را میپذیرد که بازتابدهنده درهمتنیدگی دنیای مدرن است.
این بدانمعناست که جهانیشدن ـ که اغلب بهعنوان وابستگی متقابل فزاینده کشورها از طریق افزایش جریان کالاها، خدمات، اطلاعات و مردم تعریف میشود ـ بهطور قابلتوجهی بر تولید و مصرف ادبی تأثیر گذاشته است. درواقع جهانیشدن منجر به ظهور ادبیاتی شده که از محدودیتهای ملی و فرهنگی فراتر میرود و به دغدغههای جهانی و هویتهای ترکیبی ( و اغلب دورگه) افرادی میپردازد که در فرهنگها و جوامع مختلف در حال شکوفایی خود هستند.
این آثار ادبی اغلب به بررسی مفاهیم آوارگی، مهاجرت، تبعید و هویت دورگه میپردازند که همراه با تعاملات جهانی بهوجود میآیند. بهعنوان مثال، نویسندگانی چون «چیماماندا انگوزی آدیچی» روایتهایی خلق کردهاند که واقعیتهای هویتهای پسااستعماری و دیاسپورایی (پراکنده) را بازتاب میدهند و چگونگی مذاکره و تعامل بر سر هویتهای فرهنگی و ملی در فراسوی مرزها را به نمایش میگذارند. منتقدانی چون فرانکو مورتی (۲۰۰۰) استدلال میکنند که «ادبیات جهان» دیگر صرفاً مجموعهای از ادبیات ملی نیست، بلکه نظامی از روابط متقابل است که در آن فرآیندهای جهانی، نقشی محوری دارند.
ادبیات جهان، نه ادبیات همگانی
من بهجای جهانیشدن از عبارت حوزه ادبی فراملی (یا فرافرهنگی) استفاده میکنم؛ زیرا اصطلاح «جهانی» تلویحاً به این معناست که تمام فرهنگها را گرد هم میآورد. میتوان گفت آثاریکه بخشی از این حوزه ادبی جهانی محسوب میشوند، جزئی از ادبیات جهان هستند. این مفهوم در دهه ۱۹۹۰، مشابه «موسیقی جهان» ظهور کرد، اما با تاریخچه خاص خود و با ارجاع به ویلیام ولفگانگ گوته. سپس بهعنوان یک اپراتور ارزششناختی مثبت در صنعت کتاب و بهطور مشخص در «داستان جهانی» و در دانشگاه بهکار رفت و به ساخت پارادایم جدیدی برای تاریخ ادبیات و ادبیات تطبیقی کمک کرد.
مفهوم ادبیات جهان، بین دیدگاهی محدود که تنها شامل مجموعه آثار کلاسیک جهانی است و دیدگاهی گستردهتر که تمام آثار منتشرشده در خارج از مرزهای ملی را دربرمیگیرد، در نوسان است. اما حتی در این دیدگاه گستردهتر نیز، «جهانی» با «همگانی» یکسان نیست. این مفهوم همگانیبودن اغلب با ایده نمایندگی یک فرهنگ خاص ـ چه ملی و چه منطقهای ـ مرتبط است و خودِ مفهوم ادبیات جهان امروزه با تنوع فرهنگی گره خورده است.
بنابراین این مفهوم با جهانوطنی یکسان نیست. همچنین این مفهوم بهطور طبیعی آثار ادبیات پسااستعماری را نیز شامل میشود. بااینحال دانشگاهیان بهندرت رمانهای موفق تجاری را بهعنوان ادبیات جهان طبقهبندی میکنند، زیرا این آثار بهجای استانداردهای ادبی، از منطق بازار پیروی میکنند، هرچند در چرخه جهانی ادبیات، نقشی محوری دارند. میتوان «ادبیات جهان» را، نه در تقابل با ادبیات ملی، بلکه در تقابل با «رمان جهانی» (تجاری) در نظر گرفت.
چیستی ادبیات فراملی
مفهوم فراملیگرایی مدتها پیشازآنکه این واژه در حوزههای مطالعات ادبی و فرهنگی رایج شود، در هنر و ادبیات هنری حضور داشت. ایده فراملیت که کورت شویترس در دههی ۱۹۲۰ ابداع کرد، به پرورش حس جهانی هویت ملی کمک میکرد. بدون شک رمان «شبزندهداری فینگنها» اثر جویس، از شعریات جهانی پیروی میکند که آگاهانه فراملیگرایی خود را در نظر میگیرد. «مانیفست برای یک هنر انقلابی مستقل» که لئون تروتسکی، دیگو ریورا و آندره برتون در سال ۱۹۳۸ نوشتند، ایده فراتر رفتن از محدودیتهای ملی و زبانی را تشریح کردند و مدرنیسم را پدیدهای جهانی فرض گرفتند؛ هرچند صراحتاً از این اصطلاح استفاده نکردند.

آیا اصطلاح «ادبیات فراملی» به آثار، ژانرها یا ادبیاتی اشاره دارد که پیش از شکلگیری یک کشور وجود داشتهاند، یا پیشازآنکه این اصطلاح در مطالعات ادبی رواج یابد، شکل گرفته است؟ شاید استفاده از این عبارت به چنین شیوهای متناقض بهنظر برسد. بااینحال با نگاهی به گذشته متوجه میشویم که مرسوم بوده، آثاریکه پیش از استقلال یک کشور نوشته شدهاند، بهعنوان بخشی از گنجینهی ملی آن کشور قلمداد شوند.
نمایشنامهها و اشعار ویلیام شکسپیر و «دن کیشوت» میگل د سروانتس بهترتیب بهعنوان آثار کلاسیک ادبیات ملی انگلیس و اسپانیا در نظر گرفته میشوند. درحالیکه بریتانیا در سال ۲۰۱۶ سالمرگ شکسپیر را گرامی داشت، اسپانیا در سال ۲۰۰۵ رسماً چهارصدمین سالگرد انتشار «دن کیشوت» را بهرسمیت شناخت. هنگامیکه اصطلاح «فراملی» برای آثار سروانتس و شکسپیر بهکار میرود، میتواند برای توصیف رویکردهایی در دریافت، بازاریابی و تحلیل انتقادی استفاده شود که چارچوبهای تثبیتشده ملی را به چالش میکشند.
رابطه بین این اصطلاحات و مفهوم فراملی نیز حائز اهمیت است. عبارت فراملی به چیزها یا فرآیندهایی اشاره دارد که به مرزهای ملی احترام نمیگذارند. ایده ادبیاتی مستقل از زبان و کشور، به قدمت اظهارنظر گوته است که گفته بود: «ادبیات ملی اکنون اهمیت چندانی ندارد، عصر ادبیات جهان آغاز شده است؛ و همه باید به پیشبرد آن کمک کنند». در 20سال گذشته، علاقه مجددی به بحث درباره ادبیات جهانی بهوجود آمده است که با رشد چارچوب فراملی در مطالعات ادبی همزمان است.
درنتیجه شباهتهایی در دریافت آثار وجود دارد. این امر بهویژه در اثر بنیادین دیوید دامروش با عنوان «ادبیات جهان چیست؟» (۲۰۰۳) مشهود است، که با تعریف ادبیات جهان براساس چگونگی دریافت آن و نه تأکید بر کیفیتهای ظاهری آثار، به این مفهوم جان تازهای بخشید. ادبیات جهان، طبق تعریف دامروش، به آثار ادبیای اطلاق میشود که فراتر از مکان اصلی خود منتشر و مصرف شدهاند. آثار ادبی «هزار و یک شب»، مشابه کتابهای میشل ولبک، تقریباً از همان آغاز در مقیاس جهانی ـ چه از طریق ترجمه و چه به زبان اصلی ـ مورد استقبال قرار گرفتند.
اگرچه مضامین و زیباییشناسی فراملی در ادبیات جهانی نفوذ کرده است، اما این لزوماً به این معنا نیست که نویسندگانی که آن را مینویسند نیز فراملی هستند. «خواندن به شیوه فراملی» و «خواندن برای ادبیات جهانی»، تمرینهای تحلیلی مکملی هستند. نقدی که بهدنبال شناسایی آثار ادبیات جهانی است، ناگزیر به ایجاد یک گنجینه (کانون) از آثار منجر خواهد شد. ازسویدیگر، روش خوانش فراملی که برخی نویسندگان توصیه کردهاند، میتواند بدون ایجاد یک کانون ثابت، روی هر متنی اعمال شود.
مانند اصطلاح «جهانوطنی»، واژه فراملی نیز ممکن است بسته به زمینه، معانی مختلفی داشته باشد. اصطلاح جهانوطنی بسته به اینکه از چه کسی بپرسید، میتواند معانی بسیاری داشته باشد. این مفهوم میتواند یک جنبش سیاسی باشد که بهدنبال ایجاد نهادهای فراملی است، یک فلسفه یا جهانبینی، یک وضعیت اجتماعی-سیاسی، یک نگرش، توانایی تعامل با مردم از سراسر جهان، یا حتی یک وضعیت فینفسه باشد.
مضامین جهانی در ادبیات
ادبیات فراملی که با عبور از مرزهای فرهنگی، زبانی و ملی متمایز میشود، اغلب بر موضوعات مهم جهانی مانند مهاجرت، هویت پسااستعماری و هویت فرهنگی دورگه تأکید دارد. در ادبیات فراملی، مهاجرت یک موتیف برجسته است که اغلب بهعنوان سفری شامل جنبههای فیزیکی و عاطفی به تصویر کشیده میشود. آثار ادبی مانند آثار «چیماماندا آدیچی» و «جومپا لاهیری»، پیچیدگیهای مهاجرت را به نمایش میگذارند و به بررسی احساسات بیگانگی، فقدان و امیدی میپردازند که همراه با ترک سرزمین مادری است.
جابهجایی شخصیت اصلی ـ ایفملو ـ از نیجریه به ایالاتمتحده در رمان «آمریکایی» آدیچی، تجربه گیجکننده یک مهاجر را دربرمیگیرد و نشان میدهد که چگونه جابهجایی میتواند، هم حس هویت فرد را به چالش بکشد، هم فرصتهای تازهای برای رشد شخصی فراهم کند. لاهیری در رمان «همنام» به بررسی پیامدهای بیننسلی مهاجرت میپردازد و بر ناهماهنگی فرهنگی که فرزندان مهاجران در تلاش برای سازگار کردن میراث اجدادی خود با فرهنگ کشور جدیدشان با آن روبهرو هستند، تأکید میکند.
هویت پسااستعماری نیز مسئلهای برجسته در ادبیات بینالمللی است. این ازاینرو مهم است که انسان امروزی با پیامدهای پایدار استعمار دستوپنجه نرم میکنند. آثار «وی. اس. نایپل» بر هویت افرادی تمرکز میکنند که درگیر تأثیرات ماندگار استعمار در آگاهی شخصی و ملی خودشان هستند. برای مثال «خانهای برای آقای بیسواس» (۱۹۶۱) اثر ناپیل، به جستوجوی هویت شخصی پس از پایان استعمار میپردازد؛ جاییکه شخصیتهای اصلی اغلب حتی در داخل کشورهای خود نیز احساس تبعید میکنند.
هویت فرهنگی دورگه در بازشناسی مفهومی، یعنی آمیختگی عناصر فرهنگی از منابع گوناگون که خود یک مؤلفه کلیدی در ادبیات بینالمللی است. این پدیده، تلفیق قدمت و نوآوری، سنت و مدرنیته را مجسم میکند و اغلب در چارچوب مهاجرت یا جهانیشدن بهوجود میآید. مفهوم «فضای سوم» که «هومی ک. بابا» ارائه کرده، بیان میکند که هویت فرهنگی دورگه بهعنوان مکانی برای مذاکره و تغییر عمل میکند، جاییکه هویتهای جدید در مرز بین فرهنگهای مختلف شکل میگیرند.
این پدیده در آثاری مانند «دندانهای سفید» (۲۰۰۰) اثر زیدی اسمیت، مشهود است که همجوشی فرهنگی لندن را بهتصویر میکشد، جاییکه مهاجران و افراد بومی درگیر تعاملات بینفرهنگی و توسعه هویتهای دورگه هستند. این داستان، پتانسیل هویت فرهنگی دورگه را برای ایجاد همزمان تضاد و نوآوری به نمایش میگذارد، زیرا افراد بین تأثیر میراث اجدادی خود و پویاییهای زندگی مدرنشان در حرکت هستند.
نقدهای مفهوم فراملی
شرکتهای فراملیتی ـ که اغلب با نام TNC شناخته میشوند ـ سالهاست که نفوذ قابلتوجهی بر نظام اقتصادی جهانی اعمال میکنند. حتی پیشازآنکه واژههای فراملی و فراملیگرایی در اواخر قرن بیستم در ادبیات و مطالعات فرهنگی رایج شوند، این شرکتها بهعنوان نیروهای اصلی پشت جریان جهانیشدن و نمونه اولیه فراملیگرایی شناخته میشدند. این گزاره که واژه فراملی ذاتاً از فلسفه اقتصادی مشتق شده، منطقی بهنظر میرسد. اما گفته میشود که این واژه در مقالهای از راندولف بورن در مجله «آتلانتیک مانتلی» در سال ۱۹۱۶ با عنوان «آمریکای فراملی» سرچشمه گرفته است.
بورن در این مقاله استدلال میکند که آمریکاییهای متولد خارج، حتی پس از جذبشدن در جامعه آنگلوساکسون، بخشهایی از سنتهای فرهنگی خود را حفظ کردهاند. درنتیجه فرهنگ آمریکا را میتوان «فراملی» تعریف کرد، زیرا دیگی جوشان از مردمان و ایدهها از سراسر جهان است. کاربردهای تجاری این اصطلاح که پس از فرمولبندی بورن بهوجود آمد، نسبت به مطالعات ادبی و فرهنگی امروزی که از این عبارت برای بررسی هویتهای فردی و گروهی استفاده میکنند، اهمیت کمتری دارد.
بااینحال کسبوکارهای چندملیتی و جهانیشدن، روشی را نمایندگی میکنند که از طریق آن، سرمایه مرزهای ملی را دور میزند که فرار مالیاتی را تسهیل میکنند و منجر به انتقال سرمایه و نیروی کار به مناطق با نیروی کار ارزانتر در سراسر جهان بیانجامد. برخی از محققان استدلال کردهاند که بحث آکادمیک پیرامون فراملیگرایی ممکن است بهدلیل پیامدهای فرهنگی و اقتصادی این واژه که ذاتاً با یکدیگر در تضاد هستند، ناخواسته ایدههای نئولیبرال را ترویج کند.
این ایده که سرمایهداری جهانی نئولیبرال ممکن است با استفاده از مفهوم فراملی برای فراتر رفتن از دیدگاههای ملی تأیید شود، حتی نگرانکنندهتر است. محقق ادبی «یوهانس ولتز» هشدار داده است که برخلاف تصور رایج، ابعاد اقتصادی و فرهنگی جهانیشدن از یکدیگر جدا نیستند. بهگفتهی ولتز، فراملیگراییِ این منتقدان بهعنوان یک استراتژی خوانش عمل میکند، اما همچنین تمایلی به مسائل فراملی مانند مهاجرت و هویت دورگه نشان داده و بر آنها تمرکز میکند.
حتی مهمتر از آن، جهانیشدن اقتصادی مقصر این نوع فراملیگرایی است. ولتز استدلال میکند که فراملیگرایی باید با خوداندیشی بیشتری بهکار گرفته شود، نه اینکه بهطور کامل بهعنوان یک استراتژی خوانش کنار گذاشته شود. این خواسته اکنون بهویژه ضروری است، زیرا فراملیگرایی جایگاهی در شکاف ایدئولوژیک بین محافظهکاران و لیبرالها دارد و محافظهکاران مواضع ضدجهانیشدنی را اتخاذ میکنند که پیشازاین در اختیار چپگرایان بود و فراملیگرایان را بهعنوان حامیان جهانیشدن اقتصادی مورد اهانت قرار میدهند.
درحالیکه منتقدان بهطور گسترده اذعان دارند که برخی آثار با دقت بیشتری نسبت به سایرین بهعنوان فراملی توصیف میشوند، مسئلهی اساسی همچنان باقی است. استفاده بیش از حد از این مفهوم ممکن است به ارزیابیهای غیرصادقانه از هویت دورگه و مقایسههایی منجر شود که ویژگیهای محلی و تفاوتهای تاریخی را در نظر نمیگیرند. واژه فراملی ممکن است بهعنوان نقابی خنثی برای آمریکاییسازی یا اروپاییسازی عمل کند، زمانیکه کانون یورو-آمریکایی، با تعداد محدودی از آثار حاشیهای قومی، بهعنوان کانون فراملی نامیده میشود.
تأثیر جهانیشدن بر فرم و تولید ادبی
یکی از تأثیرات کلیدی جهانیشدن بر ادبیات فراملی، گسترش کانالهای نشر و توزیع است. بهطور سنتی، بازار ادبی اغلب به مرزهای ملی یا منطقهای محدود بود و تنها تعداد معدودی از نویسندگان به شهرت بینالمللی دست مییافتند. بااینحال با ظهور بنگاههای انتشاراتی چندملیتی و یکپارچگی بازارهای جهانی کتاب، نویسندگانی از پیشینههای فرهنگی گوناگون به مخاطبان جهانی دسترسی پیدا کردهاند.
شرکتهای بزرگ انتشاراتی مانند «پنگوئن رندوم هاوس» و «آشت» برندهای جهانی تأسیس کردهاند که انتشار و توزیع آثار نویسندگان از کشورهای مختلف را تسهیل میکنند. این شرکتها از دسترسی جهانی خود برای تبلیغ بینالمللی کتابها استفاده میکنند و به نویسندگانی مانند چیماماندا انگوزی آدیچی و اثر معروف او (آمریکایی) و هاروکی موراکامی (جنگل نروژی) کمک میکنند تا به موفقیت جهانی دست یابند.
این توزیع گسترده همچنین به افزایش تلاشها در زمینه ترجمه منجر شده است و به خوانندگان در نقاط مختلف جهان این امکان را میدهد تا به ادبیاتی دسترسی پیدا کنند که پیشازاین بهدلیل موانع زبانی برایشان در دسترس نبود.
علاوه بر این، نمایشگاههای کتاب مانند نمایشگاه کتاب فرانکفورت و نمایشگاه کتاب لندن نقش مهمی در ارتباط نویسندگان، ناشران و کارگزاران ادبی از سراسر جهان ایفا میکنند. این رویدادها بهعنوان مراکزی برای تبادل حق کپیرایت عمل میکنند و امکان انتشار آثار در چندین کشور را فراهم میآورند که این امر به ظهور ادبیات فراملی کمک میکند.
ظهور پلتفرمهای دیجیتال، گردش جهانی ادبیات فراملی را بیشازپیش تسریع کرده است. کتابهای الکترونیکی و صوتی که از طریق پلتفرمهایی مانند «آمازون کیندل»، «آدیبل» و «گوگل پلی بوکس» توزیع میشوند، به خوانندگان در سراسر جهان این امکان را دادهاند که با یک کلیک به ادبیات دسترسی پیدا کنند. این سهولت دسترسی، خواندن را دموکراتیزه کرده و به خوانندگان در مناطق دورافتاده یا کمتر برخوردار، فرصت تعامل با ادبیات جهانی را ارائه میدهد.
پلتفرمهای خودنشر دیجیتال مانند «واتپد» و «اسمَشوُردز» نیز نویسندگان را قادر کردهاند تا از دروازهبانان سنتی (ناشران) عبور کنند و به نویسندگانی از جوامع به حاشیه راندهشده یا سنتهای ادبی کمتر تجاریشده اجازه دهند تا آثار خود را منتشرکرده و به مخاطبان جهانی برسانند. بهعنوان مثال، واتپد به پلتفرم محبوبی برای نویسندگان جوان از کشورهای غیرغربی برای به اشتراک گذاشتن داستانهایشان تبدیل شده است که بسیاری از آنها توسط ناشران اصلی برای توزیع گستردهتر انتخاب شدهاند.
در سال ۲۰۱۵، رمان «پس از آن» اثر آنا تاد که در ابتدا بهصورت سریالی در واتپد منتشر شده بود، انتشارات «سایمون اند شوستر» به چاپ رساند و به چندین زبان نیز ترجمه شد. نویسندگان کشورهای پیرامونی پیشازآنکه بتوانند به صحنه فراملی دسترسی پیدا کنند، باید موردتوجه ناشران غربی مستقر در قطبهای اصلی نشر جهان قرار گیرند. شرکتهایی مانند «گالیمار» و «کناف» که سرمایه زیادی دارند، در امر اعتباربخشی به کتابها نیز بسیار قدرتمند هستند. زمانیکه گالیمار یا کناف اثری منتشر میکنند، شانس ترجمهشدن و دریافت جایزه ادبی آن افزایش مییابد. گالیمار، «بورخس»، «آستوریاس» و «نرودا» را پیش از اعطای جوایز نوبل در فهرست نامزدهای خود قرار داد.
اگرچه فرهنگهای غیرغربی در دهههای اخیر یکپارچهتر عمل میکنند، اما همچنان اقلیتها و نویسندگان زن بهدلیل شرایط نابرابری که برای رسمیتیابی در بخش ملی با آن روبهرو هستند، به اعتبار فراملی نیز نائل نمیآمدند. از دهه ۱۹۹۰ بهبعد بود که تنوع، شمول و جنسیت در انتخاب هیئتهایداوری موردتوجه قرار گرفت.
جایزه نوبل تونی موریسون در سال ۱۹۹۳ و جایزه نوبل هرتا مولر در سال ۲۰۰۹، گواه این توجه و قدردانی است. همزمان، نویسندگان پسااستعماری شروع به زیر سوال بردن طبقهبندی آثار ادبی براساس دستهبندیهای ملی کردند. بااینحال جدا از تاکتیکهای خاص مورد نیاز برای جلبتوجه بینالمللی، و آنگونه که گراهام هوگان آن را «اگزاتیک پسااستعماری» نامیده است، این نویسندگان برای بهرسمیت شناختهشدن در بازار ادبی بزرگتر، باید توسط ناشران شناختهشده غربی منتشر شوند.
وله سوینکا، برنده جایزه نوبل در سال ۱۹۸۶، یکی از معدود افراد موفقی است که فرصت کسب اعتبار جهانی را داشته است. درواقع ماهیت جهانی صنعت ادبی، تمرکزگرایی و قدرتِ اعتباربخشی به آثار را در مراکز شهری بزرگ و در میان معتبرترین ناشران و کارگزاران از دیدهها پنهان میکند و مانع میشود که چنین مناسباتی بهچشم آیند. برای نمونه، آژانس ادبی هاروکی موراکامی ـ نویسنده مشهور معاصر ژاپنی ـ در ایالاتمتحده آمریکا مستقر است.
جهانیشدن نهتنها توزیع فیزیکی و دیجیتالی ادبیات را گسترش داده، بلکه تبادل بینفرهنگی ایدهها، مضامین و روایتها را نیز تشویق کرده است. ظهور شبکههای نشر جهانی به نویسندگان این امکان را داده است که تجربیات فرهنگی متنوعی را در آثار خود بگنجانند و درنتیجه ادبیاتی خلق کنند که با خوانندگان در زمینههای مختلف ارتباط برقرار میکند. این امر در آثار نویسندگانی مانند محسن حمید و اثر او بهنام «از غرب خارج شوید» مشهود است که کاوش او در مورد مهاجرت و آوارگی، منعکسکنندهی دغدغههای جهانی خوانندگان معاصر است.
جهانیشدن از طریق گسترش کانالهای توزیع، تکثیر پلتفرمهای دیجیتال و ایجاد جوامع ادبی جهانی، بهطور قابلتوجهی به ظهور ادبیات فراملی کمک کرده است. فروریختن موانع جغرافیایی و زبانی به نویسندگان این امکان را داده است که به مخاطبان جدیدی دست یابند و به ایجاد چشمانداز ادبی متنوعتر و فراگیرتر کمک کنند. همانطورکه جهانیشدن به بازآفرینی صنعت نشر ادامه میدهد، ادبیات فراملی احتمالاً بیشازپیش در گفتوگوی فرهنگی جهانی، نقش محوری ایفا خواهد کرد.
تعامل پویای تجربیات محلی و جهانی
ادبیات فراملی بازتابی قدرتمند از تأثیر جهانیشدن بر دنیای ادبیات است. جهانیشدن کانالهای توزیع را گسترش داده، تبادلات بینفرهنگی را ترویج کرده و ظهور پلتفرمهای دیجیتالی را که خوانندگان و نویسندگان را در سراسر مرزها به هم متصل میکنند، تسهیل کرده است. بهگونهایکه موانع جغرافیایی و زبانی را برمیچیند، از محدودیتهای ملی فراتر میرود تا به کاوش در مضامین جهانی مانند مهاجرت، هویت پسااستعماری و هویت فرهنگی دورگه بپردازد.
این روایتها با مخاطبان مختلف ارتباط برقرار میکنند و چشمانداز ادبی فراگیرتر، متصلتر و نزدیکتری را ایجاد میکنند. همانطور که صنعت نشر تحتتأثیر جهانیشدن به تکامل خود ادامه میدهد، ادبیات فراملی در گفتوگوی فرهنگی جهانی، نقشی محوری خواهد داشت و تعامل پویای تجربیات محلی و جهانی را به نمایش خواهد گذاشت.
منبع: www.ijcrt.org