نقش مردمان جغرافیای سریال پایتخت
با همه مصائب و آزگارهایی که عموم مردم ایران از نظر روحی، ملی و مالی دارند، گاهی مجبور هستند برای تخلیه این میزان از نابسامانی روانی، مابهازاهایی پیدا کنند. یکی از این مفرهای نیک و کارا؛ دیدن برنامههای هنری است و یکی از آن شاخهها؛ بیشک سریالهای تلویزیونی است.

با همه مصائب و آزگارهایی که عموم مردم ایران از نظر روحی، ملی و مالی دارند، گاهی مجبور هستند برای تخلیه این میزان از نابسامانی روانی، مابهازاهایی پیدا کنند. یکی از این مفرهای نیک و کارا؛ دیدن برنامههای هنری است و یکی از آن شاخهها؛ بیشک سریالهای تلویزیونی است.
مجموعههایی که میزان استقبال از آنها، هم فال بود و هم تماشا برای دوطرف ماجرا! تلویزیون ادعای پرمخاطبی میکرد و تیم سازنده هم ادعای کاربلدی! و به طریق اولی سرکیسه باید شل و ارقام نجومی میلیاردی در حساب بازیگران و اعضای دیگر ساخت شارژ میشد! تا اینجای کار عموم مردم، کاری و ربطی به این بدهبستان نداشتند و اگر هم چیزکی میشنیدند در حد شایعات پیرامون دستمزدهای سلبریتیها بود و بس. برای آنها دمی دور بودن از فضای گرانی و استرس ناشی از جنگ منطقهای؛ مهمتر از همه این حواشی درست و احیاناً نادرست میبود.
آنان طی این 14سال ساخت «پایتخت» که گویی یکی از اجزای مجازی سفره هفتسینشان بود، هروقت میخواستند به نظاره آن مینشستند. گاهی کیفیت آن فراتر از سریالهای دیگر بود و گاهی هم تکرار مکررات و دقیقهسازی! مخاطبان میدانستند سریسازی در ایران جواب درستی نمیدهد. بااینحال به تماشای آن مینشستند. از میزان تماشاگران آن کاسته نشد شاید، طی این سالها. ولی با جدیت و حرفهای هم دیده نمیشد. عضوی از اعضای خانواده شده بود. با همه خوب و بدش. با همه مهر و نامهریاش؛ تحملاش میکردند.
پایتخت «تنابنده» آنچنان ریشه دوانید که همگان میدانستند دیر یا زود برخواهد گشت. پایتخت برای و بهنام تنابنده سند خورده است. نامی از تهیهکننده و کارگردانش نیست. دستکم در میان مخاطب عام؛ کسی آنان را جدی نمیگیرد. همه آگاه هستند که بیتنابنده، این کار ساخته نخواهد شد. جنابشان هرگاه اراده کند، میآید و هروقت هم میلشان نکشد، بار عام نمیدهد. شاهنشین این کار برای تنابنده است. آنسان که مبل و صندلی پدرخواندگیاش در سریال تک، خاص و آس است! همه اینها اما دلیل نمیشود مخاطبپذیر بودن این اثر را کتمان کنیم. تلویزیون تکبرگهایی دارد که گهگاهی به نیت خود اگر باشد، رو نمیکند. ولی جبر روزگار سبب میشود تن دهد.
در این رهگذر میتوان پایتخت را نیز رصد کرد. ایرادهای ساختاریاش را نادیده گرفت. کارگردانیاش را اصولاً بهحدی ندید که دربارهاش نوشت و هزاران المان دیگر این اثر را که در چنبره بدهبستان فیلمنامهاش دیده نمیشود. با همه این حرفها اما پایتخت رگ خواب مخاطب را پیدا کرده است. خطهاش نیز بسان قومهای دیگر، سعهصدرشان اندک نیست. اینهمه درست و غلط، از آداب، سنن و گفتوگوی این خطه به تصویر در میآید و ندایی از سر کین و غضب بر نمیخیزد. «سرزمین کهن» این دیار بسان سایر جغرافیای ایران نیست.
توقیف و عدمپخشی در آن وجود ندارد. گویش و لهجههای گوناگونی در آن وجود دارد؛ از مشهدی، اصفهانی و تهرانی شاید. ولی آن گویش و لهجهای که شاهکلید این اثر است، آنسان مورد نقد گفتاری قرار میگیرد که هیچچیزی نمیتوان در رد آن نوشت. میزان تحملپذیری مردمان دیار این سریال؛ آنچنان هست که حاضرند برای شادی مردمان سایر این سرزمین، دم بر نیارند! وگرنه کدام جغرافیاست که حالیه مردمانش بسان شخصیتهای این اثر لباس بپوشند و در کردار روزانه، نوع خاصی از پوشش را نمایان سازند! آری همه این موارد دال بر متین بودن مردمانی است که طی یکونیم دهه؛ هرچه خواستند دربارهشان اتود زدند.
البته که نمیتوان کتمان نمود برخی از ریزهکاریهای رفتاریای که در فصلهای آغازین بهواسطه زندهیاد «خشایار الوند» در قسمتهای مختلف دیده شده بود و با بازی باورپذیر تنابنده، نضج گرفت؛ در این نگره نقش بسزایی ایفا کردند در اذهان. ولی آنچه این سریال را ماناتر میکند در یادها؛ تبلیغ غیرمستقیم اهالی این دیار برای سازندگان اثر نزد سایر قومیتهای دیگر است.
آنسان که بیهیچ حب و بغض و قضاوتی به نقد رفتار و کردارشان، مینگرند و لبخندی هم بر لبانشان مینشیند. آنان بسان دیالوگ «ول هَکن» بازیگرانش؛ رها میکنند و میگذرند تا «بچه بچهبازی»های روزگار را برای دمی فراموش کنند. برای مردمان این دیار کلاه از سر باید برداشت و احترام کرد و فراموش نکرد اگر تسامح و تساهل ذاتیشان نبود؛ پایتختی هم بالمآل متولد نمیشد...