تهران شعارزده
نیوشا طبیبی پادکستر و روزنامهنگار تهران روزگاری به سایهسارهای چنارهایش و جویهای پرآبش که از چندین رشته قنات جوشانش آب میگرفتند، مشهور بود. باغات درون و بی

نیوشا طبیبی
پادکستر و روزنامهنگار
تهران روزگاری به سایهسارهای چنارهایش و جویهای پرآبش که از چندین رشته قنات جوشانش آب میگرفتند، مشهور بود. باغات درون و بیرون حصار، نگین سبزی ساخته بود بر دامان جنوبی البرز مرکزی. ازیکسو به دشت ری ختم میشد و ازسویدیگر دامانش به همجواری با شمیرانات میکشید.
توسعه بیسروشکل و زشت وارداتی، زخمهای عمیق و ترمیمنشدنیای بر چهره این شهر گذاشت. خانههای قدیمی تخریب و محلات جدید بیهویت، زشت و قوطیکبریتی متولد شدند. اگر هنگام فرود هواپیما در مهرآباد به شهر نگاه کنید مشتی مکعبهای بسیار زشت، بیروح و کسلکننده میبینید. مکعبهایی که هیچ هنر و ظرافتی در برپاساختنشان بهکار نرفته است.
در دوره احیای تهران، دوره بعد از جنگ برای آنکه شهر سروشکلی پیدا کند، هزار تمهید و تلاش بهکار بسته شد. با وقفه طولانی ناشی از انقلاب و بحرانهای پیاپی و حمله عراق به ایران، تهران در سکون و بیرنگی فرو رفته بود. ساختن فضای سبز و رساندن تهران به استانداردهای جهانی، اگرچه بدون مطالعات زیربنایی درباره منابع آب و نوع درختان بهراه افتاد اما در کوتاهمدت فاصله زیاد شمال و جنوب شهر را به هم نزدیک کرد. رنگآمیزی و دکوراسیون جدید شهری، نیازی بود که مدیریت وقت برای آغاز دوره جدید بازسازی میهن و جبران خرابیهای جنگ به آن پاسخ داد. من در آن سالها نوجوان بودم. خوب بهخاطر دارم که گلکاری در میادین و بلوارها چه شور و شوقی در مردم برانگیخته بود. شهر مهربانتر شده بود. شعار «شهر ما، خانه ما»، فرهنگ زندگی مدنی و جمعی را با خودش آورده بود.
در همان سالهای نوجوانی، برای شرکت در جشنواره موسیقی مدارس تهران برای اولینبار پایم به فرهنگسرای بهمن باز شد. فرهنگسرای بهمن تازه از کشتارگاه به مرکزی فرهنگی مبدل شده بود. هنوز در سالنهای قدیمی بوی گوشت و خون به مشام میرسید، اما شوق و ذوق زایدالوصفی در جریان بود. تصور کنید که در جنوبیترین و محرومترین نقطه تهران، جشنوارههای موسیقی و تئاتر برگزار میشدند. ارکستر مجلسی فرهنگسرای بهمن هرماه آثار بهترین آهنگسازان ایران و جهان را به رهبری بزرگترین رهبران ارکستر ایران اجرا میکرد. شبهای اجرای موسیقی باروک و آثار باخ به رهبری پروفسور هانس کریستین داوید، هرگز از خاطرم نمیرود. ناگهان به دورهای از رونق فعالیتهای فرهنگی، رنگ، تکاپو، تلاش و جنبوجوش وارد شده بودیم. بعد از جنگ بزرگ میهنی که برای دفع متجاوز از وطن عزیزتر از جان برپا شده بود، شور دوباره ساختن سرزمین مادری در همه وجود داشت.
تهران پوست میانداخت و زیباتر میشد. بیگمان کجسلیقگیهای فراوانی هم اعمال شد. بخش بزرگی از باغات شمیران در همین روند توسعه از بین رفتند اما در مقابل بسیاری از املاک قدیمی و باارزش توسط شهرداری تهران خریداری و برای استفادههای فرهنگی، تجهیز و راهاندازی شدند. خانه شاعران، خانه هنرمندان، موزه موسیقی ایران و تعدادی دیگر، از یادگارهای همان دوره هستند. نظارتی بر نوسازی و بازسازی بافتهای قدیمی نبود، بیحساب مجوز ساختوساز و فروش تراکم صادر شد. برای نمای ساختمانها ضابطه و نمونهای در نظر گرفته نشد و نمای بیقواره ستونهای رومی و یونانی و مانند اینها از همان دوره، چهره تهران را بیهویت و زشت کردند. اما درمجموع تهران نیمه دهه70 تفاوتی کیفی و کلی با پیشازآن پیدا کرد.
در سالهای بعد کموبیش بهجز دورهای خاص، روند بهبود کیفیت زندگی با سعی و خطاهای فراوان و بعضاً با تحمیل هزینههایی هنگفت به شهر ادامه پیدا کرد. اما با همه دستاندازها و گاه نارساییها، شهرداری در امر نظافت شهری، پاکسازی معابر، زیباسازی ظواهر شهر و احیای جدارههای تاریخی معابر، کارنامه قابلقبولی داشت. بهویژه در دورهای که شهرداری قلب تاریخی تهران، مامور بازپیرایی و احیای تاریخی تهران قدیم شد و جوانان متخصص و مستعد بهکار گرفته شدند. افسوس که تهران امروز، آکنده از شعارزدگی، مدیریت آشفته، بیبرنامه، باری بههرجهت و بهشدت درگیر جناحبندی و امور سیاسی است. مدیریت شهری، پیروزیاش را در محکومکردن اقدامات مدیریت پیشازخود میبیند و بهکار گرفتن نیروهای ناآشنا به امور شهری مانند تهران، نتیجهای فاجعهبار بههمراه دارد که از هماکنون خود را در نابسامانی امر نظافت شهری نمایان کرده است. مدیریت شهری کنونی، با پشتکردن به تمام تجربیات کسبشده برای مدیریت کلانشهر پیچیده و پر از مشکلی چون تهران، سعی دارد «چرخ را از نو اختراع کند». البته این اختراع و آزمون و خطا باز هم از جیب مردم تهران و با فرسودن جان، روان و سلامتی
آنها انجام خواهد شد.