| کد مطلب: ۶۹۹۹

زمانه بی‌غزل

نیوشا طبیبی پادکستر و روزنامه‌نگار موسیقی ایرانی و زبان‌فارسی اشتراکات فراوان دارند. هردو جمع فضایل هنر و اوج ظرافت‌ ملتی چندقومی هستند. آنچه به‌عنوان زبان‌فا

زمانه بی‌غزل

00 Niusha

نیوشا طبیبی

پادکستر و روزنامه‌نگار

موسیقی ایرانی و زبان‌فارسی اشتراکات فراوان دارند. هردو جمع فضایل هنر و اوج ظرافت‌ ملتی چندقومی هستند. آنچه به‌عنوان زبان‌فارسی بر لسان ما ایرانیان جاری می‌شود و آنچه به‌عنوان موسیقی ایرانی می‌نوازیم و می‌شنویم، مظاهر اتحاد و یکپارچگی و هردو این پدیده‌های عظیم و بی‌نظیر فرهنگی، محصول زندگی جمعی هزارا‌ن‌ساله اقوام‌ایرانی با یکدیگر هستند.
در زمان بروز بلایا و گرفتاری‌ها، موسیقی ایرانی و زبان‌فارسی چون پناهگاهی امن و سایه‌ساری خنک، ملت ایران را در آغوش کشیده و شداید و سختی‌ها را برای ما گوارا کرده‌اند. کدام فارسی‌زبانی است که به وقت دلگیری سراغ دیوان سعدی، حافظ و شعرای دیگر نرفته باشد؟ غزل چون آبی سرد بر سوز درون می‌ریزد و درد را تسکین می‌دهد. اگر بخت یار باشد و غزلی حکمت‌آموز باز شود که می‌شود نور علی‌نور.
موسیقی ما هم چنین بوده و هست. آن‌زمان که ضبط و ثبت موسیقی میسر نبوده اهل‌دل در مجالس استادان موسیقی، درون‌شان را به نغمات روح‌بخش شست‌و‌شو می‌داده‌اند. ما خوش‌بخت هستیم که در زمانه ضبط و پخش صدا و در دسترس‌بودن موسیقی، زندگی می‌کنیم. فاصله ما با شنیدن غزل سعدی با صدای استاد محمدرضا شجریان، فقط چند کلیک ساده است. حق انتخاب هم فراوان داریم؛ می‌توانیم آوازی بشنویم از استاد شجریان، در دستگاه چهارگاه با غزل سعدی و همراهی تار استاد جلیل شهناز. تصور فرمایید که فقط80سال پیش، شنیدن مشابه چنین سازوآواز درخشانی جز به‌مدد نشستن در محضر استادان، میسر نبوده است. این سعادت هم البته نصیب عده‌ بسیار قلیلی می‌شده. مهم‌تر از آن، ما اکنون مالک گنجینه بی‌نظیری از شاهکارهای موسیقی هستیم که آفرینندگانشان از قید حیات دنیوی رسته‌اند و ما می‌توانیم هنرمندی و درفشانی آنها را امروز بشنویم.
افسوس و صدافسوس که چراغ سازوآواز و اجرای برنامه به شیوه سنتی موسیقی ایرانی، پس از درگذشت استاد محمدرضا شجریان، خاموش شد. دیگر کمترکسی مقید به آن شیوه جذاب اجرا، پیش‌درآمد و چهارمضراب و سازوآواز و تصنیف و رنگ باقی مانده. سرمایه‌گذاران، پولی برای چنین برنامه‌هایی نمی‌گذارند. تصنیف و ترانه‌خوانی می‌تواند بازگشت سرمایه را تضمین کند. فرهنگ گوش‌سپردن به آواز، تامل و تعمق در موسیقی و معنی غزل و حظ بردن از ادای استادانه شعر و آواز و پاسخ‌های به‌جای ساز، اندک‌اندک فراموش می‌شوند. می‌گویند زمانه، زمانه تحرک و ریتم‌های پرجنب‌وجوش است. کمترکسی حوصله نشستن و دیدن فیلم دوساعته هنرمندانه‌ای را دارد. «تیک‌تاک» رایج است که اصل کلام را در 30ثانیه و با موسیقی و تدوینی سریع و پرضرباهنگ، پیش چشم می‌آورد.
همایون شجریان، آوازخوان قدرتمندی است، می‌شود گفت در ایران امروز نظیر و همتایی ندارد. هم بلد است به بهترین وجه ممکن ترانه و تصنیف بخواند، هم در خواندن آواز و ردیف می‌تواند پا جای‌پای پدربزرگوارش بگذارد. البته که با همه این هنرها، مختار است و حق دارد برای سبک و شیوه هنری‌اش شخصاً تصمیم بگیرد، پاپ بخواند یا آواز سنتی یا هر سبک و شیوه دیگری. امّا می‌ماند حسرت کسانی که دل‌بسته موسیقی ایرانی و مخصوصا آواز ایرانی هستند. چیزی که دیگر کمتر به گوش می‌رسد، آوازخوانی به سبک و سیاق مرسوم موسیقی ایرانی است. ردیف‌خوانی و ردیف‌نوازی با به‌کارگیری نوآوری در چارچوب موسیقی ایرانی. راهی که موسیقیدانانی چون فرامرز پایور، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، حمید متبسم، محمدعلی کیانی‌نژاد، جلال ذوالفنون و خانواده محترم کامکار گشودند و امروز به کناری گذاشته شده است. ارکستراسیون‌های ایرانی خوش‌آب و ‌رنگ، گروه‌نوازی‌های دلکش و شنیدنی، تصنیف‌های جاویدان و زیبا، سازوآوازهای تکرارنشدنی و...
آنچه امروز شنیده می‌شود، به‌رغم تلاش نسل کنونی آهنگسازان و خوانندگان موسیقی ایرانی، فاصله زیاد و غیرقابل‌باوری با محصولات آن دوره و آن افراد دارد. آن الگوی تازه و آن روح نوآورانه‌ای که در کالبد موسیقی ایرانی دمیده شده بود، به آن باروری و بلوغی که انتظار می‌رفت، نرسید. نهالی بود که در اوج بالیدن و زیبایی خشکید و بر نداد.
می‌خواستم بنویسم که چقدر دلم برای روزهایی که آوازی تازه از استاد می‌شنیدیم و چندماه دل و روح‌مان را با آن آواز خوش می‌کردیم، تنگ شده. می‌خواستم بنویسم که کاش همایون شجریان راه پدر را ادامه می‌داد، کاش غزل‌خوان دیگری چون استاد محمدرضا شجریان ظهور می‌کرد که سر حرف باز شد و فراوان پرگویی کردم، بر من ببخشایید، دلم گرفته بود. روزگار حتی همین را هم از ما دریغ داشته؟

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
آخرین اخبار