حماسهسازی برای ادای وظیفه
نیوشا طبیبی پادکستر و روزنامهنگار وقوع حوادثی مانند سیل، زلزله، سونامی و مانند اینها البته اجتنابناپذیر است. در همهجایدنیا، وقتی چنین وقایعی اتفاق میافتد

نیوشا طبیبی
پادکستر و روزنامهنگار
وقوع حوادثی مانند سیل، زلزله، سونامی و مانند اینها البته اجتنابناپذیر است. در همهجایدنیا، وقتی چنین وقایعی اتفاق میافتد، دولتها بنابر وظایف حکومتیشان وارد میشوند، از بلادیدگان و رنجوران مراقبت میکنند، خرابیها را میسازند، زخمها را مرهم میگذارند و تمهیداتی برای تخفیف آلام و آثار حادثه بهکار میبندند تا مردم کمتر درد بکشند و کمتر احساس بیپناهی و عدمامنیت کنند. در این مسیر اغلب کسی از مدیران و مسئولان از انجام وظایفاش، حماسه و اسطوره نمیسازد و از خود و معجزه فهم و درایتاش و جانفشانیهایش داستانسرایی نمیکند و منتی بر سر مردم نمیگذارد. چرا؟ چون مدیر منصوبشده، در دستگاهی کار میکند که «وظیفه»اش خدمت به مردم است. نه در لفظ، بلکه در عمل. مدیران دستگاهها در بسیاری از دولتهای جهان، میدانند که حقوقبگیر مردم هستند. دستمزدشان از مالیات مردم تامین میشود. آنها در معنی و درواقع خدمتگزار مردم هستند، نه در زبان و در شعار. برای همین شما در یک کشور دموکراتیک هرگز تعابیری چون «نوکری مردم» و «خدمتگزاری مردم» را نمیشنوید، چون اینها اموری بدیهی هستند. دولتمردان در شرایط طبیعی کار و وظیفهای بهجز
خدمترسانی به مردم و تلاش برای حفظ و ارتقای منافع ملی ندارند که انجام دهند.
در پی حادثه سیل و تبعات ناشی از آن که منجر به اختلال در آبرسانی به شهر تهران شد، یکی از مسئولان، رشته توئیت بلندبالایی در توصیف حماسه رفع بیآبی و مدیریتبحران پیشآمده منتشر کرده، در این رشته توئیت مینویسد، اگر تلاش ما و کارکنان نبود سهمیلیوننفر بیآب میماندند. بیآنکه بخواهم زحمت کارکنان شریف سازمانهای مربوطه را بیارزش جلوه دهم، از مدیری که حاصل زحمات آن کارکنان را مایه منتگذاشتن بر سر شهروندان تهرانی میکند، میپرسم: مگر قرار نبوده که شما درست در چنین موقعیتی وارد شوید و به وظایفتان عمل کنید؟
یاد خاطره یکی از افسران رشید ارتش افتادم، ایشان در شرح و بیان خاطراتشان از حماسه جنگ بزرگ میهنی، میگویند: «وقتی جنگ شروع شد، من در شرایطی بودم که ممکن بود بازنشسته یا حتی پاکسازی شوم، اما اصرار و بلکه التماس کردم که اجازه دهند به جنگ بروم. گفتم پول مملکت خرج امثال من شده، ما را فرستادهاند خارج برای کسب آموزش تا در چنین روزهایی برای دفاع از کشور آماده باشیم. من باید حق این وظیفهای را که برعهده دارم و آن را بهعنوان شغل انتخاب کردهام، بهجا بیاورم…» آنها و دههاهزارنفر دیگر بیمزد و منت برای دفاع از ایران رفتند و به وظیفهای که بر خود واجب میدانستند، عمل کردند. هیچکس بهیاد ندارد در اثنای جنگ فرماندهی آمده باشد و با لحن همین مدیر کنترلبحران، برای ادای وظایفاش بر سر مردم منت گذاشته باشد. این مدیر، البته نمونهای از دهها مدیر دیگر است که تصور میکنند هیئتحاکمه متشکل از نخبگانی است که ریاست و مدیریت بر دیگر خلایق در ژن و تاروپود آنها تنیده شده و وجود و حضورشان در حکومت باید مایه شکرگزاری مردم باشد. همینجاست که نمایش ساده زیستی توسط مسئولان، تبدیل به امتیاز آنها میشود. چون آنها باور دارند که
زندگی باکیفیتی بالاتر از مردم عادی حقشان است اما بهخاطر فضایلی که دارند از آن چشمپوشی میکنند. در هلند، سوئد، نروژ و مانند این کشورها، دیدن وزرا و حتی مقامات بالاتر در عرصههای عادی اجتماع یعنی سوار بر دوچرخه یا در اتوبوس و مترو، امری عادی است. کسی تعجب نمیکند، وزیرمربوطه هم منتی بر سر کسی ندارد، طرفدارانش هم عکس او را در صف اتوبوس، مترو و قسمت اکونومی هواپیما در بوق و کرنا نمیکنند. اینها امور بدیهی هستند. آنها حقی برای خود قائل نیستند که در خودروهایی با اسکورت و محافظ بنشینند یا دفاتر عظیمی با مشاور، مدیر، دستیار و عوامل دیگر داشته باشند و همه این هزینهها را هم از جیب مالیاتدهندگان بدهند. آنها کارمندانی هستند در رده مدیریت که بنابر تجربیاتشان یا تخصصشان یا سیاستورزیشان در مسند مدیریتموقت قرار گرفتهاند و وظیفهای جز «خدمت» به مردم و منافع ملی ندارند. کسی میگفت، خواستگار آمده برای دخترم. پسر بسیار خوبی است، هم دروغگو نیست و هم اینکه هیچ آلودگیای به سیگار و مانند اینها ندارد، خوشاخلاق و خوشرو هم هست. عرض کردم همه اینها که شمردید، اموری بدیهی هستند، اینکه دروغ نمیگوید، امتیاز نیست، وظیفه
است، اینکه در برخورد با شما یا دخترتان بیادبی و ترشرویی نمیکند، خب نباید بکند… خلاصه عرض کنم، مدیران محترم شما حقوقبگیران ما هستید، شما از خزانهملی که متعلق به همه مردم ایران است، دستمزد میگیرید تا به ما مردم خدمت کنید. برای ادای وظیفهتان حماسهسازی نکنید و منت بر سر ما نگذارید.