۳روایت معتبر
سالگرد درگذشت احمد مهدویدامغانی

سالگرد درگذشت احمد مهدویدامغانی
پیمان طالبی
روزنامهنگار
یکسالپیش در چنین روزی، احمد مهدوی دامغانی، در 96سالگی از دنیا رفت. در این یکسال که جامعه ایرانی از وجود علامهای که بود، خالی ماند، خوانشهای متعدد و متنوعی از زندگی و کارنامه او ارائه شد و بسیاری، از جوانب گوناگون به مرور زندگانی او پرداختند. در سالروز درگذشت استاد نامدار دانشگاه هاروارد، شاید بد نباشد سهصحنه از عمر او را از نظر بگذرانیم و به آنها فکر کنیم:
1 |
مملوکِ آن جناب: بنابر نقل خود مهدویدامغانی در سال 1355 یا 1356، چهارم آبانماه (روز تولد محمدرضا پهلوی)، مصادف میشود با ولادت امامرضا (ع) و آنسال مهدویدامغانی عهدهدار سمتی در برگزاری جشنتولد شاه بوده است. مهدوی آنسال دعوتنامه جشنتولد شاه را نوشته بود که در آن آمده: «بهمناسبت تقارن جشن میلاد مسعود اعلیحضرت اقدس علیبنموسیالرضا (ع) با میلاد شاهنشاه... الخ.» شبی هم که بههمینمناسبت در باشگاه بانک سپه در خیابان تختطاووس جشنی برپا میشود، مهدویدامغانی سخنرانیای انجام میدهد و در بخشی از آن میگوید: «ازطرف شاه خطاب به حضرترضا (ع) این شعر حافظ را میخوانم: شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل / مملوک این جنابم و مسکین این درم.» یعنی این زبانحال شاهنشاه نسبت به حضرت رضا(ع) است! بعداز ایناتفاق، ازآنجاکه امرایارتش و ماموران سازمانامنیت نیز در میان مهمانان برنامه حضور داشتند، مهدویدامغانی را احضار میکنند. آنجا از او درباره کارتدعوت جشن و سخنرانیاش در برنامه توضیح میخواهند و او با اصرار تاکید میکند که حرف بدی نزده و حقیقت را گفته است. این ماجرا، بعد از انقلاب نیز برای مهدوی دردسرساز میشود و همکاری او با حکومت پهلوی سبب میشود که او را به دادگاه بکشانند. ازجمله مهمترین مواردی که در دادگاه درباره آن از مهدوی سوال میشود، مواخذه بابت برگزاری جشنتولد شاه است. در بخشی از دفاعیات مهدویدامغانی در دادگاه آمده است: «برای اینکه در خدمت دولت نباشم و امر مرحوم والدم را اطاعت کنم، حرفه سردفتری را انتخاب کردم که شغلی آزاد است و سوابق تدریسی بنده هم در دانشگاهها براساس پروندهای که این ادعانامه بر مبنای آن صادرشده، معلوم است. خودم، خودم را میشناسم و خدا میداند در انجام وظایف شغلی و اداری همواره پایبند اصول شرعی، اخلاقی و قانونی بودهام و بحمدالله هیچگاه مال کسی را نخوردهام و عِرض کسی را نبردهام و در همه این موارد و دعاوی که در ادعانامه مذکور است، ذکری از اینکه این بنده خدایناکرده خیانتی، ستمی و ابطالحقی کرده باشم، نیست و حداکثر جرمادعایی علیه من بنده این است که بهعلت قصور در پیوستن به صفوف انقلاب، خود را از آن افتخار محروم کردهام.» دامغانی در جایی گفته: «خدا میداند جناب آقای محمدیگیلانی اشکهایش ریزان شده بود و چندبار به من احسنت، احسنت فرمود و یاد خیری هم از مرحوم والدم رحمهالله کرد.»
2 |
کتابخانهای با 10کتاب: دکتر سیدعلیمحمد سجادی خاطرهای را بهیاد میآورد از نخستین روزی که با عدهای از جوانان و علاقمندان به حضور دکتر مهدویدامغانی میروند تا از دریای علم و راهنماییهای استاد بهرهمند شوند. یکی از روزهای مهرماه 1355 بود و دفتر استاد، جایی در خیابان فروغی، حوالی میدان امامخمینی (توپخانه سابق). سجادی مینویسد که در قدم اول، مهدویدامغانی از اشراف آن گروه به قرآن کریم پرسید و اینکه کدامیک میتوانند قرآن بخوانند؟ بعد از طیکردن این آزمون، استاد گفت که اگر قرار باشد از میان انبوه کتب عربی و فارسی، تنها 10کتاب را برگزیند که واجد مطالعه، مداقه و یادگیری این جوانان باشند، انتخاب او این 10کتاب است: کشفالاسرار و عدهالابرار میبدی، شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، احیاءالعلوم غزالی، امالی سیدمرتضی، حلیهالاولیاء ابونعیم اصفهانی، اغانی ابوالفرج اصفهانی، البیان و التبیین جاحظ، رغبه الآمل فی شرح الکامل مرصفی، معجمالادباء یاقوت حموی و تاریخ بغداد خطیب بغدادی. سجادی مینویسد که افزون بر گوشههایی از اینکتابها، بخشی از آثار فارسی نظیر قسمتهایی از شاهنامه فردوسی، مقدمه مخزنالاسرار و تاریخ بیهقی را هم در محضر مهدوی دامغانی خوانده که همینها 10سال بهطول انجامیده است!
3 |
ما لافزنان که دهخداییم: سال 1390 است و مهدوی دامغانی 85ساله، استاد دانشگاه هاروارد و از ایرانیان خوشنام در فضای علمی و آکادمیک جهان. اما او در نامهای که در بیستودوم آذرماه همین سال به دوستی نوشته، از زندگی و زمانهاش گلایههایی دارد: «... دهان پر از عربی من اینجا در کام مانده است چراکه معرفت نیست در این قوم و متاسفانه سببی هم نمییابم که حالا در 85سالگی بتوانم خریدار دیگری جز همین «هاروارد» پیدا کنم. دانشجویان اینجا در رابطهشان با معلم، مانند رابطه یکفرد با یکخیاط یا مهندس ساختمان یا یکطبیب رفتار میکنند. اصلا با رابطه معلم و شاگردی معهود آشنا نیستند و تصور میکنند همانطور که به خیاط یا سلمانی دستمزد میدهند چون دانشگاه هم به معلم دستمزد میدهد پس همان در مقام حقگزاری و حقشناسی کافی است و بس؛ درواقع 100تا از این دانشجویان با یکدانشجوی سالهای دهههای 40، 50 و60دوره دکتری دانشگاه تهران برابر است، حالا بهقول مرحوم دهخدا رحمهالله علیه که: «ما لافزنان که دهخداییم» ما لافزنان که استاد دانشگاه هارواردیم!»